نوشته‌های شما | لینک به برخی نفرات

نوشته‌های شما | آدم‌ها، کارها، لینک‌ها

توی این صفحه لینک برخی از مطالب تازه‌ای را که در وب خوانده‌ام با شما به اشتراک می‌گذارم. 

اگر مطلب تازه‌ای در وبلاگتان نوشته‌اید می‌توانید لینکش را در بخش کامنت‌های این صفحه ثبت کنید.

 

صدایی متفاوت از من (چرا تولید محتوا؟)

ای نامه که می‌روی به سویش | خاطرات متحرک

چرا اشتباه میکنیم؟ و چرا آن را تکرار میکنیم؟

چرا می­‌نویسم

صدای نویسنده

چرا محتوا را انتخاب کردی؟

تمرین‌هایی برای شروع نمایشنامۀ جدید

11 نکته دربارۀ نوشتاردرمانی|چگونه نوشتاردرمانی کنیم؟

وبلاگ‌نویسی اهرمی برای یادگیری است

تجربه‌نگاری دربارۀ آموزش سه جلسه از دورۀ نویسندگی نوجوان

کار‌درست باشیم یا درست‌کار؟

نوشیدنِ آب حیاتِ نوشتن

معرفی کتاب | On Writing Well نوشته ویلیام زینسر

برای تمرین برنامه نویسی چه پروژه هایی انجام بدهیم؟

من نه منم نه من منم

ایده‌های من درباره‌ی نوشتن

عملی کردن نقشه‌ی آینده روی کاغذ

بیماری شایع در میان نویسندگان

کاریکلماتور چیست؟|همه‌ی آنچه باید درباره‌ی کاریکلماتور و پرویز شاپور بدانید

دفتر خاطرات یک نویسنده

آیا عمر رمان‌های بلند به پایان رسیده است؟

خستگی از همدلی یا Empathy Fatigue | شاید اسمِ حسِ شما هم باشد!

چگونه یک زندگی هدفمند و خوب داشته باشیم؟

نوشیدن آب از شلنگ اتش نشانی ممنوع!

مسیر نویسندگی

خروج از ترافیک ذهنی | از مجموعه نوشتیار

آیا هرآنچه ما را نکشد، قوی‌ترمان خواهد ساخت؟

زندگی با محتوا، زندگی بدون ‌محتوا

شجاعت خلاقیت

نوشته کوتاهی از ایزاک آسیموف در باب خلاقیت

پنج راهکار کاربردی برای افزایش تمرکز هنگام نوشتن

خوشبختی امری درونی است

مهم‌ترین عامل موفقیت یک کسب ‌و کار کوچک چیست؟

از صحبت کردن در جمع نترسید

فهرست تمرین‌هایی برای افزایش دایره لغات

روزه محتوا

واقع‌بینی یا رویابینی؟ | درسی که از نویسندۀ «بخور، عبادت کن، عشق بورز»

شش نکته برای شروع یک حوزه کاری جدید از صفر

قانونی ساده برای بهبود کیفیت جلسات و مکالمات

خانه‌ی شیشه‌ای واژگان

مهمترین عامل موفقیت کسب و کارهای کوچک چیست؟

تعهد+اشتیاق=بهره‌وری

ساختار پاراگراف را بشناسیم

با ۱۳ خطای فکری، نگران، عصبانی و افسرده می‌شوید

چطور عادت دیر خوابیدن را ترک کنیم؟

به جرات می توانم بگویم نوشتن افسردگی مرا از بین برد

توصیه اکید برای نویسنده تازه کار

امروز شیفته‌ی قدرتِ سوال شدم

نکات مهم لایو صبحگاهی امروز

چرا باید مدام از خودمان سؤال بپرسیم؟

مهم‌ترین عامل موفقیت یک کسب و کار کوچک چیست

داستانک؛ ریزداستانِ کوچک و پرانرژی

زور نزن

نقش خواب در افزایش بهره‌وری

گفت‌وگوی ذهنی و یک راه حل

هنر ظریف ادامه دادن به کمک نوشتن

فقر واژه در نوشته نویسنده نوپا

محکم چون ریشه های بائوباب

دربارۀ کتاب «مقدمه‌ای بر گرافیک‌دیزاین» نوشتۀ فرشید مثقالی

یادداشت‌نویسی اضطراری چیست و در چه مواقعی کاربرد دارد؟

زباله سر چهار راه

چگونه زبان انگلیسی را یاد بگیریم؟ | ۳ بخش کلیدی یادگیری‌زبان که هر زبان‌آموزی باید بداند

منتظر زمان های رند نباشیم

برای نویسنده، جمعه تعطیل نیست!

۱۷ گام برای نوشتن یک داستان عاشقانه

چالش چله‌نویسی یا در تدارک عادت جدید برای ۱۴۰۱

نکاتی برای برگزاری وبینار

با نوشتن ذهنت را نظم بده

دید تازه به واسطۀ نوشتن

بشنوید ای دوستان این داستان، خود حقیقت محتوای ماست آن (تولید محتوا به سبک مولانا)

چرا همه باید بنویسیم؟

تجربه‌ی من از گروه‌های کتابخوانی

چند روش برای دورکردن مشتری از سایت

نامۀ یک نویسنده به شخصیت داستانش

تاثیر داستان‌ها در زندگی

فرمول‌نویسی مینیمالیسم

بهترین برخورد ما با ایده‌‌ها

آموزش نویسندگی و نوشتن برای نوجوانان | نوجوان نویسنده

چالش فقط پنج دقیقه با حس و حال موندریان

چهارم تیر با استاد شاهین کلانتری|دو ایده‌ی ناب

با تمام کلمات زبان‌ خود بنویسیم

چرا انتشار؟ (جستار)

انضباط فردی

چرا باید توسعه‌فردی را انتخاب کنیم؟

رستاخیز کلمات

ماجرای رنج‌ها و تلاش‌های یک نویسنده

شناخت ضمیر ناخودآگاه

شاید ترس شما هم باشد!

گروه خوانش کتاب

سفری از کمال‌گرایی تا معمول‌گرایی

همه‌ی پنجره‌های زندگیِ من

وقایع نگاری یک جنایت از پیش تعیین شده

خانه ما

چرا می‌‎نویسم؟

بخوان بعد بنویس

نوشتن راهی برای خودشناسی

بازی با کلمات: یک تمرین رنگی

رونویسی را جدی بگیرید

چرا می‌نویسم؟

چگونه در زمان بی‌حوصلگی بنویسیم؟

چطور من تبلیغ نویسی صفحه محصول را انجام میدهم

فن فیکشن و نویسندگی

از معماری نازیبا تا زندگی هنرمندانه در برهوت

از نوشتن آموختم

عادت سازی، عادت سوزی

لحظه درخشان اقدام

مذاکره چیست؟ | چرا هر گفت و گویی مذاکره نیست

چرا ژانر وحشت؟

کانال‌های تلگرام دقیقاً چه می‌کنند؟

سمفونی کتاب

ذهن عزیزم چرا می‌روی؟

مشکل بزرگ در وبلاگ نویسی و یک دیدار تصادفی

در اولین گردهمایی «محتواگران» چه گذشت؟

۱۰۱ نکته برای تولید محتوا

شیارهای عادت: مغزهای خفته، دل‌های خسته و فقدان تخیل

راهکارهایی عملی برای سحرخیزی

اهمیت توجه به جزئیات برای یک نویسنده | چند تمرین برای جزئی‌نگاری

محتوای منتشر شده توسط کاربر (UGC) چیست؟

پراکنده‌خواهی

آندره ژید؛ زندگی آزاد و سفری نامحدود

چگونه مدرس برتر بشویم؟ (21 ویژگی یک مدرس کاردرست)

ضیافتی به نام نوشتن و به صرف نوبرانه‌های بهاری

از نوشتن

لیست ۵۰تایی که احساس ارزشمندی شما را نشان می‌دهد

روان‌درمانی اگزیستانسیال | فرد معتاد به کار کیست؟

انتشار نوشته و گرفتن بازخورد

یک پباده‌روی ساده

کاغذ و قلم

راز واژه‌ها

درمان سرپایی اهمال کاری در فریلنسرهای تولید محتوا

نوشتن در نقش یک مقنی

تجربۀ زیسته کتابخوانی من

جا ماندن در نوشته‌ها

دانلود کتاب جدید من | ولعِ زندگی کردن با جوراب‌های قرمز

چگونه اینفلوئنسر شویم

هنر به‌موقع رها کردن

مخلوط ‌کن! | چگونه موضوع انتخاب کنیم؟

قبل از هر کاری اول ذهن خودت را بشناس

دستاوردهای یک هزارکلمه‌ای

بام شادی – روایت یک حسرت

گم شوید تا پیدا شوید

شیارهای عادت: مغزهای خفته، دل‌های خسته و فقدان تخیل

چالش هزار کلمه در یک گام

فقط روزهایی که می‌نویسم

جای خالی تفکر

چگونه در محیط شلوغ بنویسیم؟

جا ماندن در نوشته‌ها

چرا می‌نویسم؟

واژه

اضافه بار اطلاعات؛ دوست یا دشمن؟!

عادات نوشتن از دید نویسندگان بزرگ جهان

اقتصاد مینیمال: بودجه بندی مینیمالیستی

قدرت معمول‌گرایی

آیا وبلاگ‌نویسی و نویسندگی هر دو مهارتی یکسان هستند؟

شادیِ برخاستن

شهامت داشته باش، آموزش بده!

در قرنطینه آموختم!

بیش فعالی به بیش انفعالی می‌انجامد

 

جای خالی نوشتن تجربه های زیسته در فرزندپروری

یک وبلاگ‌نویس منظم چگونه عمل می‌کند؟

آزادنویسی

جوش‌های فشاری، فشارهای جوشی

ماجراجویی چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

فکرت را با طعم استعاره بنویس!

واژه‌ها و قصۀ فاصله‌ها

نوشتن‌های به موقع، کنش‌های به موقع

چگونه یک کاراکتر را خلق و طراحی کنم؟

در ستایش و گذر از زبان مادری

مقابله با فرسایش ذهن خلاق | از ایده تا اقدام

اهمیت تمرکز و هزینه‌ای که برای حواسپرتی پرداخت می‌کنیم

یادگیری به شرط چاقو!

چرا گاهی بدجنس می‌شوم؟

توهم زمان

آیا علاقه نان و آب می‌شود؟

ریزعادت ها | روشی برای انجام بهتر کارهای روزانه و غلبه بر بی انگیزگی

چگونه کتاب بنویسیم

معمار یا داستان‌سرا؟

تجربه نگاری|دستاوردهای من از دوره‌ی پُرکاری

با ذهنی پر از ایده داستانی چه کنیم؟

تصمیم‌گیری برای ایده در صدمِ ثانیه

صد کلمه الهام بخش

چرا نویسندگی با تمام کارهای دنیا فرق دارد؟

جهان کلمه‌ها | از تکرار | تکرار یعنی نو شدن و نو بودن

از مصرف محتوا تا توزیع و ترویج محتوا

داستان نویسی هدفمند یا بداهه نویسی؟

معنای زندگی| یا چطور معنای خود را از دست ندهیم؟

تنها کاری که بلد بود… | نقل ‌قولی از کتاب کیمیاگر

لحظه‌نگار: جویِ آب – رهاییِ دل‌نشین

نویسندگی و بازخوردها

کتاب «رفتار سیاسی در سازمان» منتشر شد

موفقیت در ۳ ثانیه!

عنوان یکی از مهمترین عوامل در فروش

تندخوانی از افسانه تا واقعیت

چگونه کلاژ زندگی من را متحول کرد

چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟ یک تجربه شیرین

چرا نوشتن قداست دارد؟

چگونه عزت نفس از دست رفته‌ام را باز یابم

آرزوها

فرق عزت نفس و اعتماد به نفس به زبان آدمیزاد

فواید شناختی ماجراجویی درمانی

چگونه مربی رشد فردی خود شوم؟

گنجی به نام داستان

من هم می‌توانم داستان بنویسم؟

یادگیری بدون فراموشی

سخت‌ترین، آسان‌ترین، شیزین‌ترین و پرکاربردترین زبان دنیا

چرا می‌نویسم؟

چگونه با تسلط بر کلمات، قدرت نوشتار و گفتار خود را افزایش دهیم؟

از پریشان نویسی تا آفرینش داستان کوتاه

ترک عادت تنبلی

مراوده با کلمات چگونه دایره المعارف ما را گسترش می‌دهد؟

نقشه راه برای رهایی از افکار منفی (چطور افکار منفی نداشته باشیم؟) و ساخت ذهنیت مناسب

داستان درمانی با کمی زنانگی

نوشتن به مثابه ترجمه، ترجمه به مثابه نوشتن

لذتِ نوشتن یا هنرِ نوشتن

وقتی از شغل مورد علاقه حرف می زنیم از چه دم می زنیم؟

چرا کتاب نمی‌خوانیم+یک روش کاربردی مطالعه

ستاره شناس کیست و چگونه می‌توان منجّم شد؟

جدیدترین تکنولوژی آموزشی کدام است؟

حقیقت من و انواع ادراک

چرا باید وبلاگ بنویسیم؟

یادگیری زبان انگلیسی را از کجا شروع کنیم؟

ابزارهای مورد نیاز جهت سرمایه گذاری بر روی خود

با کمالگرایی چطور کنار بیایم؟

چرایی نوشتن از سرطان

ضرورت آموزش تربیت جنسی به کودکان

تفکر استعاره‌ای یا تفکر استعاری چیست؟

جنون نوشتن

هنرمندانه زیستن با هفت اصل ساده

با رعایت این ۵ اصل در انتخاب موضوع برای تولید محتوا در نمی‌مانید!

نوشتاردرمانی چیست؟

آیا شتابزدگی در آموزش کودک، باعث رشد او می شود؟

انتخاب رسانه درست پله‌ای رو به بالاست

اگر شاهین کلانتری نبود!

۲۴ مهارت لازم و ضروری برای یک محتوا‌گر حرفه‌ای

تپشی برای نوشتن

شاید مهمترین اختراعِ بشر

چرا خودآفرینی؟

۵ نکته مهم برای اینکه در نوشتن پر انگیزه باشید

روی پاهای خودم

فقط یک ایده کافیست

نوشتن، هنرِ فرو ریختن و بهتر بنا کردن است

اسنوب

منظور از خودشناسی چیست؟

چرا داشتن مهارت تفکر نقادانه مهم است؟

تمرینِ نترسیدن

پیانو نوازی Fabrizio Paterlini-غوطه‌ای در دریای رهایی با قطعه Historiette

6+1 راهِ دستبردِ قانونی به داستان دیگران

چرا وبلاگ‌نویسان فقیرند..

فلسفه حماقت لودویگ ویتگنشتاین

دانش به مثابه رودخانه

مزایای فردیِ خاطره‌نویسی

مهارت خانه نشینی

چگونه با «الهام» قهر نکنیم؟

قدرتِ دوست‌داشتن یا دوست‌داشتنِ قدرت؟!

عمل آپاندیس من توسط الیانا و رولف دوبلی و شعبانعلی

اقسامِ«دانشِ ویژه»

حریم کلمات

بعد از خواندن یک کتاب چه کنیم؟ (سه نکته‌ای که به شما کمک خواهند کرد)

احیای قلب زندگی

اشتباه من کجاست؟

چطوری تلگرام رو پوشه‌بندی کنیم؟

نوشته‌هایی که درمان می‌کند

نقد و بررسی کتاب «روزها در راه» از شاهرخ مسکوب

رقص با چرخ گردون و لباسِ کلمه‌ها

هدیه نویسی

قدرت نوشتن

خاموش کردن نوتیفیکیشن چگونه به ما در زندگی و کار کمک می‌کند؟

روش‌های افزایش اثربخشی آموزشی برنامه‌های لایو اینستاگرام

جنونی در نوشتن، ۸ ساعت گریبانم را سفت گرفته بود و ول نمیکرد

قهرمان‌خواهی

واوِ نوشتن

چرا اشتباهات خود را نمی‌بینیم

کتاب الکترونیکی با طعم محتوا

سی ویژگی افراد با پِرنسیپ

هر از گاهی به خودت یادآوری کن آش دهن‌سوزی نیستی!

نکاتی از نویسندگان بزرگ درباره کار کردن در خانه

حرکت همه به سوی فریلنسریست!

به وبلاگ‌نویسی می‌توان دخیل بست

پادکست: نقش گزینه ب در خلاقیت برای مواجهه با شرایط بحرانی

ارزش‌های ۵ دقیقه‌ای

دوران پسا کرونا

چرا باید وبلاگ بنویسیم؟

کلمه‌برداری یا شکار کلمات بدون خون‌ریزی

اگر ها در مسیر…

درباره ی تغییر و بالا بردن استانداردها

چند نکته ی مهم برای نویسنده شدن

چرا مینویسیم

تاریخچۀ بلاگ و بلاگ‌نویسی در ایران

من چرک‌نویس‌ها را بیشتر دوست دارم

پیل اندر خانه‌ای تاریک بود

گزارش ۵۰ روز تولید محتوا

یکی از معجزات مهجور عالم هستی

چگونه یک مگا پست آموزشی تولید کنیم تا تبدیل به یک مرجع معتبر شویم

راهنمای جامع داستان گویی در کسب و کار + معرفی کتاب ۷

پروراندن عضله نویسندگی چه کم از سیکس پک دارد؟

گوگل به ما کمک می‌کند انسان‌های بهتری باشیم

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

وقتی کلمات مَحرم می‌شوند

من عاشق نوشتنم، اما…

فیل‌ها می‌توانند کتاب بخوانند

گوشواره‌ای از واژه‌های سرنوشت‌ساز|گزین‌گویه‌ها

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

19 مرداد 1396

19 مرداد 1396

6 فروردین 1397

6 فروردین 1397

19 مهر 1403

19 مهر 1403

15 اردیبهشت 1403

15 اردیبهشت 1403

426 پاسخ

  1. سلام شاهین عزیز
    امیدوارم خوب، خوش، نویسا و پرمحتوا باشی
    آخرین نوشته‌ای که از این قلمزاده به فضا مشرف شد؛ تقدیم شما استاد بزرگوار و دوستان پرکار محتواچی:

    فقدان عقل در شاهنامه فردوسی ؛ از نقدهای ابراهیم گلستان و احمد شاملو تا روایت نظامی عروضی

  2. منم تازه شروع به وبلاگ نویسی کردم.من یک کارافرین کوچک هنرمند هستم و در زمینه طراحی و ساخت زیورآلات معاصر با همسرم فعالیت میکنم.(حدود ده ساله)اگر دوست داشتید درباره من و تجربیاتم و کسب و کارم بخونید.

  3. دوست داشتن های من همیشه زیاد بوده، آنقدر که هیچ کدامش جامه عمل نپوشید و یا کامل انجام نشد. تجربه کاری خوبی دارم. ولی به نوشتن که می رسم انگار نه انگار، انگار کودکی می شوم بغ کرده که با خودش هنوز قهر است. درگیر کشمکش می شوم، می خواهم کشمکش های درونی ام را بنویسم، لال می شوم. نادان می شوم. از شلوغی ها و مسئولیت های کار و زندگی کلافه می شوم. اما بالاخره شلوغ بودن و مشغله های کاری برای چندرغاز نان روزمره یا خیالبافی های رسیدن به رویاهای بزرگ را تمام کردم و پذیرفتم. پذیرفتم، اشکال ندارد اگر قلمم ضعیف است.اشکال ندارد اگر نمی توانم بنویسم. فقط کافی است بنویسم. پذیرفتم اشکال ندارد اگر نوشته هایم قابلیت انتشار ندارد، اگر سایتم کلی ایراد دارد… و پذیرش چقدر شیرین است. چقدر آدم را سبک می کند، آنقدر سبک که بالاخره می توانی حرکت کنی. بهانه هایی هم هست که شیرین هستند. مثل بهانه ای برای نوشتن یک داستانک
    https://fatemehkhelghati.ir/?p=584
    و بهانه نوشتن از مهارت برای رشد. بالاخره بعد از سه سال تلاش و آموزش و بالا و پایین کردن ایده ها می توانم در مورد بازاریابی ویدئویی و مسائل مربوط به آن یعنی سخنوری و ارتباطات بنویسم. بنویسم تا رشد کنم. بنویسم تا مفید باشم. شاید بهترین حس و خوشبختی دنیا این باشد که راهنمای خوبی داشته باشی. سپاس و سپاس و سپاس…

  4. استاد من این مقاله رو با روحیه ای که از وبینار زبان آور گرفتم نوشتم.
    ممنون از شما که انگیزه می دید و نویسنده های جوان و تشویق می کنید.
    https://vrgl.ir/cPPeT

  5. سلام

    به تازگی دو کتابم با نام‌های «تغییر دل و جرأت می‌خواهد»(101 ایده برای توسعه فردی) و «من و پول» را نوشته و در سایتم به صورت رایگان در قالب کتاب الکترونیکی منتشر کردم.
    خوشحالم می‌شوم به آنها سر بزنید.

    لینک کتاب اول- 101 ایده‌ من برای توسعه‌ فردی:

    https://jahanfekr.ir/?p=4698
    و

    لینک کتاب دوم «من و پول»:

    https://jahanfekr.ir/?p=4758

    1. به به، چقدر عالی فرزانه جان
      تبریک می‌گم.
      می‌بینم و بهت لینک می‌دم.

  6. قدیم‌ها که تدریس می‌کردم، همیشه دلم می‌خواست تا چند سال بعد ببینم شاگردهام چی شدن و به کجا رسیدن. امروز که نتیجه فعالیت‌ها و آموزش‌های شما رو در قالب مقاله‌های شاگردهاتون دیدم، خیلی خوشحال شدم. خوشحال از اینکه آروزی قدیمی منو «شاهین کلانتری» به ثمر نشونده البته برای خودش:) یکی از مدل‌های آرزو داشتن اینطوریه که آرزو میکنی و چند سال بعد یکی از بهترین آدم‌های دنیا براوده‌اش می‌کنه.
    آرزو دارم که بهترین‌های دنیا رو براورده کنید استاد خوبم.
    و اینکه روزی بک‌لینک وب‌سایت من هم به این صفحه اضافه بشه

    1. عزیز دلمی هادی جان
      چقدر من کیف می‌کنم با شخصیت نازنین تو.
      مشتاقانه در انتظار لینک سایت تو هستم.

  7. استاد جان سلام وقت بخیر
    مطالب پرمحتوا و آموزنده است خوشحالم که در کنار شما و دوستان هستم ممنون و متشکرم

    1. ارادتمندم بانو
      من همیشه کیف می‌کنم از دیدن ذوق و همت شما.
      براتون بهترین‌ها رو آروز می‌کنم از صمیم قلب.

  8. سلام روز بخیر
    این روزها سرگرم نوشتن داستانک هستم و تا سی‌امین داستانک را نوشتم در کنار آن آشنایی با نویسندگان ایرانی و خارجی را در اولویت کارهایم قرار دادم و کتاب دهه شصتی‌هایم هم تمام شده که همه ی اینها نتیجه‌ی راهنمایی های شماست ولی همجنان دوست دارم بیشتر در حال یادگیری باشم و احساس می‌کنم باید حالا‌حالاها تحت آموزش باشم. از شما هم سپاسگزارمبخاطر همه‌ی خوبی‌هایتان

    1. سلام مجتبی جان
      خواهش می‌کنم، سایت شما و نوشته‌هاتون رو بسیار می‌پسندم.

  9. سلام
    اولین داستان کوتاه با عنوان آن سوی آیینه برای منه. خودم فارس زبان نیستم پس حتما اشتباهاتی دارم.
    امیدوارم هم شما و هم دوستان اگر فرصت دارین یک نگاهی بندازین و نظرتون رو بگید. متشکرم

  10. سلام استاد.چقدر خوشحالم شدم که لینک نوشته های خودم رو بین لینک سایر دوستان دیدم. باعث افتخاره. خیلی ممنونم.

  11. سلام و وقت بخیر استاد
    من به لطف کمک‌های آقای قائدی توانستم یک سایت برای خودم راه اندازی کنم. ممنونم می‌شوم استاد با وجود حجم زیاد کاری که دارید لطف کنید آخرین مطلب سایت من را هم مطالعه کنید و نظرتان را درباره محتوا بفرمایید.
    https://fatemehmolavaze.ir/1910/%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%82%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa/

  12. سلام استاد جان. یه دنیا ممنونم که لینک مطلب منو اینجا گذاشتین. راستی مقاله‌ی ” چگونه خاطرات تلخ گذشته را فراموش کنیم ” رتبه‌ی چهارم تو گوگل شده. خواستم بازم از زحمات و راهنمایی‌های شما تشکر کنم.🌹🌹🌹🌹🌹

  13. سلام.
    وارد سایت شدم که برم تو صفحه‌ی پرسش و پاسخ سوالمو بنویسم که دیدم این مطلب به‌روز شده.
    چقدر خوشحالم که بازم یادداشتمو اینجا می‌بینم.
    برای این همه توجه و حمایت ممنون.🌺

    1. سلام آقای کلانتری عزیز
      با دیدن این صفحه گل از گلم شکفت.
      شما همیشه ایده های بکر و عالی در آستین دارید که ما شاگردانتان را بوجد می‌آورید.

      راستش همین اواخر چند نوشته از سایتم را با ذوق و شوق تمام برایتان در دایرکت ارسال کردم، اما طفلیها همانجا پشت در ماندند.
      ولی من ناامید نشدم، دستِ نوشته هایم را گرفتم و آمدم یک‌راست اینجا تا نوشته هایم را به معلم عزیز مدرسه نویسندگی(شاید تکراری باشد اما تکرارش هم زیباست لفظ معلم را مهربان، دلسوزتر و صمیمی تر از استاد می دانم) نشان بدهم تانگاه هوشمندانه و پر مهری بر نگاره هایم بیندازند و چراغ قوه را بگیرند به سمت راهی که باید بروم و باز هم از آن آفرینهای جذاب قند تو دل آب کن بگویند و بدین ترتیب برای برداشتن گامهای بلندتر و بزرگتر تشویق و ترغیب شوم .

      راستی در روز ۱۵۲ چالش ۲۰۰ روز وبلاگ نویسی هستم، که ایده اش از شما بود و چالشی که آقای کریمی براه انداخت و سر همین چالش آقای قائدی بزرگوار وبسایتم را علم کردند و شدم وبلاگ نویس.
      شما گفتید ۱ لینک، اما من با اجازه سه لینک فرستادم: 😅
      اگر خوب بودند، انتخابش با خودتان

      https://zahrazamanlou.ir/2672/%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%d8%b7%d9%86%d8%b2/

      https://zahrazamanlou.ir/2554/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%b4-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%af%d8%a7/

      https://zahrazamanlou.ir/2364/%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3-%da%a9%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b1/

      1. سلام به روی ماه شما
        محبت دارید.
        به به. چه عالی.
        وب‌سایتتون رو باز کردم که با دقت بخونم.

  14. سلام استاد کلانتری
    لایو امروزتون در مورد محتوا ایده ای رو به ذهنم داد که سریع اجراش کردم. این لینکشه:
    https://fatemehkargar.ir/%d8%af%d8%ba%d8%af%d8%ba%d9%87-%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88/1848/
    صبح ها ذهن حواسش جمع تره. خیلی خوبه که ذخیره نمی کنید. مثل کلاس درسه زنده و بی تکرار. هر کی خودشو نرسونه و غیبت کنه حذف نمیشه اما ضرر می کنه.
    ممنونم استاد عزیز

  15. سلام استاد، اول که لینک نوشته‌ی خودم رو اینجا دیدم نشناختم‌.
    خیلی خوشحالم که اینجا می‌بینمش. سپاس برای توجه کم‌نظیرتون😍🌺

  16. بسیار عالی شاهین جان
    لینک های مفیدی بود
    یک لینک از وبسایت مدرسه والدگری با عنوان: تحریف های شناختی والد؛ با ۱۳ خطای فکری، نگران، عصبانی و افسرده می‌شوید:
    https://madresehvaledgari.ir/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%81%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%9b-%d8%a8%d8%a7-%db%b1%db%b3-%d8%ae%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%81%da%a9%d8%b1/

  17. سلام استاد عزیز اول امروز صبح که به وبلاگ شما سر زدم و این مطلب رو دیدم چندتایی از مطالب رو خوندم نوشته خانم جاجرمی و خانم طایفی عالی بودند و واقعا لذت بردم از این مطالب همینطور غرق خوندن مطالب دیگه بودم که به فقر واژه توسط نویسنده نوپا برخوردم و روی لینک زدم و متوجه شدم که مطلب رو خودم نوشتم. خیلی خیلی از این که مطالبی که توی سایتم منتشر میکنم رو میخونید و ازتون سپاسگزارم. باز هم از ایجاد این صفحه برای فرصت آشنایی با دوستان جدید ازتون کمال تشکر را دارم

    1. سلامت باشید لیلا جان
      جدیت شما در دنبال کردن نویسندگی فوق‌العاده‌ست.
      لذت می‌برم از خوندن نوشته‌هاتون.

    1. سلام میترا جان
      سلامت باشید.
      کیف می‌کنم از خوندن نوشته‌های شما.

      1. استاد، دلگرمی و حمایت شما برای من خیلی ارزشمنده و بهم انگیزه می‌ده. بازم ازتون ممنونم.

  18. سلام و عرض ادب
    استاد عزیز سلام.
    به لطف خدا، حمایت های معنوی‌شما و کمک های آقای قائدی (باهمزه) عزیز؛ سایتم را هوا و اولین مطلبم را منتشر کردم.
    استاد جان می دانم حسابی سرتان شلوغ است اما خیلی خوشهال میشوم اولین مطلب سایتم را شما هم بخوانی ونظرتان را بدهید. نظر شما برایم بسیار اهمیت دارد.
    تشکر فراوان از لطف شما

    لینک:

    https://aliamirian.ir/194/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%aa%d8%b3%da%a9%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%db%8c%d9%88%d8%b2%d9%81/

    1. سلام علی عزیزم
      به به، مبارکه. چقدر خوب.
      نوشته‌هاتو دنبال می‌کنم از این به بعد.

  19. درود بر شاهین عزیز و همه دوستانی که از نوشتن باز نمی مانند.
    آخرین نوشته من که بر اساس ماجرایی واقعی است!!

    در محفل گفت‌وگوی چهار ستون شعر نو

    https://mousatoumaj.ir/blog/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%84-%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%86%d9%88/

    1. سلام موسی جان
      نوشته‌های شما رو تحسین می‌کنم. جذاب می‌نویسید.

  20. سلام. ممنون بابت این فرصتی که در اختیار ما گذاشتید. خوشحال میشم اگه یکی از مطالب بنده رو نیز مطالعه کنید.
    عنوان: نظارت بر خود – روش ایجاد نظارت بر پیشرفت شخصی
    https://mrashouri.com/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%aa/

  21. https://sabamadadi.ir/1372/%da%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%db%8c%d8%af-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%85%da%a9%d9%86/
    سلام آقای کلانتری کمتر از یک ماه است شروع کرده ام به روزانه نویسی در سایتم و میخواهم تا دویست روز پشت سر آن را ادامه بدهم. فعلا تا اینجای کار داستان خوب پیش رفته و البته که من تازه کار هستم و ممکن است قالب و طراحی سایت و نوشته هایم خیلی حرفه ای به نظر نرسد.
    امیدوارم نوشته ام را دوست داشته باشید.

  22. سلام استاد عزیز خیلی
    اول از شما به خاطر امکانی که برای آشنایی با دوستان ایجاد کرده اید سپاسگزارم
    دوم ازتون میخواهم داستانم رو اگه وقت داشتید بخونید و نظرتون رو راجع به داستان کوتاه رعنا برام بنویسید.
    http://leilaaligholizade.ir/2021/12/18/%d8%b1%d8%b9%d9%86%d8%a7/

  23. سلام استاد عزیز من داستانم را در فضای وب و اینستاگرام منتشر کردم. شاید فرصت نداشتید که بخوانید شاید هم ندیده باشید اما خیلی دوست داشتم داستان رعنا را بخوانید و نظرتان را راجع به داستان بگویید. ممنون می شوم.
    http://leilaaligholizade.ir/2021/12/18/%d8%b1%d8%b9%d9%86%d8%a7/

  24. آقای کلانتری عزیز
    خیلی خوشحالم که نویسندگی حرفه‌ای را ترویج می نمایید.
    ضمن توجه به این حوزه که البته جای قدردانی دارد، هدف تان قابل ستایش است.
    البته چه بسا که بسیاری کم توجه هستند و تنها توجه عده‌ای به این حوزه جلب گشته است.
    با این حال بنده قصد نداشتم پیامی به این صفحه بیفزایم جز اینکه برای آخرین بار و اولین بار از کارتان تقدیر کنم و بگویم که خوشحالم در عرصه فعال هستید، البته شما به عنوان رقیب بنده و بسیاری دیگر نیز فعالیت دارید. و در جایگاه اول رقیب را دست کم نخواهم گرفت. ( بدین معنا که هر اقدام و فعالیت برای شکوفایی و اعلام قدرت خود خواهم کرد به عنوان نسل جدید و بعد.)
    به هر حال شما و من و بسیاری دیگر در این عرصه هرچند همکاریم اما توجه داشته باشید که بخش اعظم آن را ظاهر لعاب داده است.
    “کاوه علیزاده دلزی”

    1. درود مجتبی جان
      شما انسان بسیار نازنین، خوشفکر و شریفی هستید.
      خوشحالم که دوست عزیزی مثل شما دارید.
      راستی سایتتون چقدر زیباتر و حرفه‌ای‌تر شده. بسیار چشم‌نواز و گیراست طراحی جدید.

  25. سلام بر شاهین عزیز و سپاس که شوق نوشتن را در دل محتواگران زنده نگاه می داری.
    این هم آخرین محتوایی که از طرف من هوا شد، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

    آیا هرآنچه ما را نکشد، قوی‌ترمان خواهد ساخت؟

    https://mousatoumaj.ir/blog/%d9%86%db%8c%da%86%d9%87-%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%87%d8%b1%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%da%a9%d8%b4%d8%af-%d9%82%d9%88%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae/

    1. درود موسی جان
      با ارسال لینک‌ها خوشحالم می‌کنید.
      قلم شما رو دوست دارم.

  26. باسلام منوی رستوران نویسندگی من :منوی رستوران نویسندگی من:
    1. دیالوگ نویسی
    2. مونولوگ نویسی
    3. خاطره نویسی
    4. رویا نویسی
    5. هزارکلمه نویسی
    6. قصه نویسی
    7. مقاله نویسی
    8. سفرنامه نویسی
    9. اهداف کوتاه و بلند نویسی
    10. اهداف زمانی نویسی
    11. سوال نویسی
    12. نصیحت نامه نویسی
    13. نامه نویسی
    14. تشکرنویسی
    15. صبحگاه نامه نویسی
    16. جملات کوتاه نویسی
    17. نوشتن با لغت نامه
    18. 5 دقیقه نویسی
    19. جملات قصار نویسی
    20. هزیان نویسی
    21. پرت و پلا نویسی
    22. عصبانی نامه نویسی
    23. تخلیه روانی نویسی
    24. توصیف نامه نویسی
    25. آتافورا نویسی
    26. دلنوشته نویسی
    27. جمله با اشکال مختلف نویسی
    28. جملات تاکیدی نویسی
    29. شعر نویسی
    30. طنزنامه نویسی
    31. سکوت نویسی
    32. ایده نویسی
    33. آرزو نویسی
    34. لیست خرید نویسی
    35. لیست کار نویسی
    36. آینده نویسی
    37. طنز نویسی
    38. ابزار نویسی
    39. وصیت نامه نویسی
    40. لیست غذایی روزانه و ماهیانه نویسی
    41. رزومه نویسی
    42. شجره نامه نویسی
    43. اخبارنویسی
    44. انتقاد نویسی
    45. پیشنهاد نویسی
    46. رونویسی
    47. خلاصه نویسی
    48. شکایت نامه نویسی
    49. قانون نویسی
    50. مرثیه نویسی
    51. ادامه دارد………

  27. سلام اقای شاهین عزیز :
    واقعا شما بی نظیرت از اعماق قلب برای ما میاموزند و تمام تجربه های تان را برای مان در میان میگذارنید
    و خیلی با حوصله مندی و لبخند دوستی داشتنی درس میدهد که واقعا کار تان عالی است
    این هم وبلاگ بنده که در ساخت و نوشتن متن ها من را کمک کنید و دوستان های عزیز هم که این پیام من را میخوانند لطفا از تجربه های خود برای من بنویسند . http://wazhaha.blogspot.com/

    1. سلام لیدا جان
      داشتن دوست گرانمایه‌ای چون شما باعث افتخاره.
      مرسی به خاطر لینک. حتما می‌خونم.
      همیشه مشتاق خوندن نوشته‌های تازۀ شما هستم.

  28. اون نوشته‌ی من اگه به صورت جسم می‌بود، یه مُشت آروم بهش می‌زدم که ببین ببین رفتی بین خوبا نشستی. اونم کمی خودش رو می‌گرفت بعد دوتایی می‌خندیدیم.

  29. با اجازتون استاد جان لینک آخرین مقالمو اینجا می‌ذارم.
    امیدوارم که این لینک نامرتبط با حوزۀ کاری شما نباشه و اگر هست پیشاپیش عذرخواهم.
    «چرا ژانر وحشت؟» این مقاله مقدمه‌ای دربارۀ این ژانر هستش که درحال تکمیله و قراره به صورت تخصصی این ژانر رو در ادبیات و سینما بررسی کنم. من در این مقاله کمی از مزایای این ژانر گفتم که خب حاصل تحقیقات من بوده.
    بفرمایید این هم لینک:
    https://www.mohadesehzarifian.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%da%98%d8%a7%d9%86%d8%b1-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d8%9f/

  30. سلام آقای کلانتری
    نهار و شام هم پخته شدند. میان وعدها هم در سینی هستند برای هفته بعد.
    ایده ی پست را از پست صبح جادویی برای نویسندگان در مدرسه نویسندگی گرفتم.
    ممنون از زحمات شما

  31. سلام
    به نظرم این پست از بهراد جاود خیلی به درد کسانی می خورد که مدت زیادی است که مینویسند و کم کم دارند فکر می کنند که استعداد نوشتن را ندارند.

  32. سلام استاد اول از همه روز مرد را بهتون تبریک میگم. یه وبینار به صورت دوره آنلاین در دو جلسه آماده کردم که خیلی تخصصی هستش لینک وبینار را براتون میگذارم اگر دوست داشتید کد تخفیف رایگان را هم میذارم براتون خوشحال میشم ببینمتون
    https://eseminar.tv/wb23593

  33. سلام استاد شاهین کلانتری عزیز؛
    من تازه با سایتتون و خودتون آشنا شدم؛من تازه شروع به نوشتن کردم؛

    میشه نظرتونو درباره ی نوشته های زیر بگین؟

    *صبرکن..
    بابت تاریکی دنیا..
    برای دیدن مهتاب،باید تاریکی را به جان خرید(:

    *همه جا بوی نم خاک و دل من نالان

    جان من رفته دگر با آخرین باران…

    *بی معرفت..

    روح نامحدودم را در چشمانت محدود کردی(:

    یه زحمت دیگه،خواستم بدونم آیا اینکه من به نوشتن با کلمات ساده علاقه دارم اشکالی داره؟

    1. سلام عزیز
      بیشتر بنویسید. این متن برای بازخورد دادن کافی نیست.
      تا می‌تونید بنویسید. منظم و بی‌وقفه.

      کلمات ساده و پیچیده هم نداریم. هر کلمه در جای خودش کاربرد خاص خودش رو داره. اینکه ما معنی بعضی کلمات رو نمیدونیم به معنی پیچیدگی اون‌ها نیست.

      مشتاق خوندن نوشته‌های بعدی شما هستم.

  34. انقدر این پست خوبه، هر چند وقت یکبار بهش سر میزنم، چندتا لینک رو باز میکنم و میخونم و با کلی آدمای جدید و قوی آشنا میشم. مرسی واقعا 🙂
    من بین اینهمه محتوای خوب گمم و هنوز نوپا، اما اگر بخونید خوشحال میشم :
    صف کتاب‌های خوانده نشده
    http://fradmard.ir/%D8%B5%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88/

    1. چه عالی که به لینک‌ها سر می‌زنی فاطمه عزیز.
      مرسی به خاطر لینک. حتما می‌خونم.

  35. با سلام شاهین عزیز
    یک اقدام عالی دیگه. با کلی وبلاگ خوب و پربار آشنا شدم. همه رو در فیدریدر خودم وارد کردم تا از به‌روزرسانی‌ها بدون معطلی مطلع بشم.
    امیدوارم این مطلب من هم برای دوستان مفید باشه: ساکت باش، بخوان، بنویس و منتشر کن
    https://diranlou.blog/publish-in-silence/

    1. زنده باد اسماعیل عزیز
      امروز تو وبلاگت پرسه می‌زدم. خیلی کیف کردم. با قدرت ادامه بده.

  36. درود
    وای استاد، نمیدونید چقدر هیجان‌زده شدم وقتی لینک یکی از نوشته‌هام راز واژه‌ها) رو در لیست معرفی محتواهای سایت‌تون دیدم. این موضوع برای من افتخار بزرگیه که نوشته فرد تازه‌کاری مثل من از سوی استاد بزرگوارم دیده شده. بابت تمام انرژی‌های مثبتی که به سوی ما میفرستین و از اینکه اطلاعات و تجاربتون رو بدون چشم‌داشت در اختیار همگان قرار میدین بی‌نهایت سپاسگزارم.
    مستدام باشید.
    https://masoomesourgi.ir/334/%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%86/

    1. درود
      باعث افتخار منه که می‌تونم به نوشته‌های خوب شما لینک بدم.
      با اشتیاق در انتظار نوشته‌های تازۀ شما هستم.

    1. درود خانم نوری عزیز
      چقدر خوب که دارید جدی روی سایت وقت می‌ذارید. مطالب خوبی هم منتشر کردید.
      فقط به آقای قائدی بگید که یه مقدار روی صفحات داخلی سایت کار کنن تا نوشته‌‌ها منظم‌تر و واضح‌تر به چشم بیان.
      بازم لینک مطالب جدیدتون رو برای من بفرستید.
      با آرزوی بهترین‌ها

  37. https://parshkooh.persianblog.ir
    سلام. این وبلاگ قشنگی بود چند سال پیش منو سرگرم کرده بود خیلی. دست یه خانم دکتر بود دم به دیقه پست جدید میذاشت توش. حالا اگه تو سیستم شما مشکلی نداره بهش سر بزنین (به وبلاگ!) کامنت هم یادتون نره البته اخرین پستش مال پنج سال پیشه فکنم پس اگه جواب کامنتتون رو نداد ناراحت نشید. 🙂

  38. سلام خدمت شما
    متنی راجب عادت کردن به نوشتن دارم.
    با عنوان
    نوشتن به سبک آش
    خوشحال میشوم نظرتان را راجب آن بگویید
    موید باشید

  39. سلام آقای کلانتری عزیز
    حقیقتش وقتی مطالب مفید و به‌دردبخور شما و دوستان رو دیدم که یقیناً پای بیشترشون عرق ریخته شده، خجالت کشیدم که از مهمل‌بافی‌های خودم اسمی ببرم!
    با این حال باعث افتخار منه که انگشت‌رنجه کنید و نوشته‌ام رو بخونید و نظرتون رو هم بیان بفرمایید.
    خدمت شما:
    https://b2n.ir/814220

    1. درود علیرضا جان
      چه خوب که لینک مطلبت رو فرستادی. حتما میخونم.

  40. سلام استاد عزیز بنده کپی رایتر هستم و متن این صفحه محصول را نوشته ام
    این متن به سفارش سایت تیلماج نوشته شده است. برای صفحه محصول وبینار انگلیسی در خانه شان.
    مطلع شدم این تیم فیدبک که این خبر خوبی است و خستگی را از تنم در می آورد.
    https://tilmaj.com/academy/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87/
    کلا متن در مورد آموزش زبان انگلیسی در منزل است.

    ممنون می شوم اگر نیازی به همکاری بود اطلاعات بنده را در اختیار دوستان بدهید

    1. درود علی عزیز
      زنده‌باد. بهت تبریک می‌گم.
      امیدوارم در این مسیر خوش بدرخشی.

  41. سلام آقای کلانتری، خوبید؟
    واقعا ممنونم ازتون که دوباره یکی از نوشته‌های من رو قرار دادید (:
    شما همیشه باعث می‌شید که خوشحال باشم بخاطر راهی که دارم به سمتش حرکت می‌کنم.
    باورتون نمی‌شه که اینطور مواقع چقدر ذوق می‌کنم و وقتی به پدر و مادرم نشون می‌دم که کسایی مثل شما از من حمایت می‌کنن چقدر خوشحال می‌شن.
    امیدوارم همیشه و مثل همین الان توی مسیر زندگیتون از بهترین‌ها باشید!
    راستی یه سوالی هم ازتون داشتم که خوشحال می‌شم بهم پاسخ بدید. بنظر شما، راهی که اسمارتین داره طی می‌کنه خوبه و به سمت پیشرفت پیش می‌ره؟ خوشحال می‌شم که اگه پیشنهاد یا انتقادی دارید بهم بگید تا بتونیم اسمارتین رو بهتر کنیم ((:

    1. سلام متین جان
      شور و شوق و همت و تلاش تو همیشه برای من قابل تحسینه.
      دربارۀ کارت هم فقط یه نکته می‌تونم بگم:
      اگر تداوم داشته باشی و مدام چیزای تازه یاد بگیری، مسلماً رشد می‌کنی.
      اگر نه که درجا می‌زنی و ممکنه کار رو رها کنی.

  42. سلام بر شاهین عزیز
    پس از مدتی که به دلیل خرابی تبلت وبلاگ نویسی رو رها کرده بودم، از هفته‌ی قبل این کار را دوباره شروع کرده‌ام
    در مطلب زیر که لینکش را میفرستم، از اهمیت تجربیات شخصی در تولید محتوا گفتم.
    اگر وقت کردی حتما بخوان و برایم نظرت را بفرست
    http://habibazargoshasb.blogfa.com/post/12

  43. سلام شاهین عزیز
    من تو نامه قبلی براتون آدرس وبلاگ رو اشتباه کپی کردم از بی تجربه گیم
    بود شرمنده.
    http://greatlife.blogfa.com
    این ادرس وبلاگم هست گرچه هنوز تازه شروع کردم ولی به امید کمکهای رب زیبا راه طولانی و روشنی پیش رو دارم.
    سپاسگزارم.

  44. این هم یک پست کثیف که تقریبا درباره نوشتن است و تقریبا به آرمان های این سایت درباره نویسندگی نزدیک.https://vrgl.ir/ADedV
    توصیه اکید:فقط این پست خوانده شود،تا دیگرنوشته ها دلسرتان نکند.من یک نویسنده در حال یادگیری و تجربه هستم.

    1. درود معصومه خانم عزیز
      نوشته‌های زیبای شما رو می‌خونم.

  45. آقای کلانتری عزیز
    انقدر به وبلاگ و نوشته هایتان دلبسته شده ام که در کنار نوشتن صبحگاهی ،خواندن و بالا پایین کردن صفحات وبلاگتان هم جزو روتین روزانه ام شده و هر روز که صفحات قبل را باز میکنم با خودم ذوق میکنم که چقد چیز دارم برای خواندن.
    این پست امروز از حلوای قند هم برایم شیرین تر بود. چقدر خوشحال میشوم که با تمام مشغله تان نگاهی هم به نوشته های وبلاگ من بیندازید، بخصوص این موردش
    http://ezhdeha-savar.blog.ir/1399/05/24/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-11-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85
    چشم انتظار شما میمانم.

    1. سلام فائزه عزیز
      خوشحال شدم از خوندن کامنتت. و بی نهایت سپاسگزارم از تو.
      وبلاگت رو باز کردم و کمی خوندم. ذوقت قابل تحسینه.
      بیشتر بنویس. خیلی بیشتر.

  46. سلام وقت بخیر به شما استاد عزیز من تمرین جلسه دوم را خیلی وقت بود نوشته بودم در سایت ویرگول اما نتونستم درسایت شما بارگزاری کنم ممنون میشم نظرات تون بفرمایید

  47. آقای کلانتری سلام‌ها به شما
    امروز دیدم که شما لطف کردید و لینک نوشتۀ مرا داخل سایت‌تان گذاشتید تا دیگران هم بخوانند.
    ممنونم از شما 🙏
    راستی همین چند لحظه پیش یک نوشتۀ جدید هم نوشتم و پست کردم. گفتم شما هم بخوانید 🙂

    1. سلام فاطمه عزیز
      چه خوب که منظم می‌نویسید. حتماً می‌خونم.

  48. سلام آقای کلانتری عزیز.نوشتن متن کتابم به پایان رسیده.نیاز به کمک شخصی دارم که در بازنویسی راهنماییم کنه.بعضی قسمتها خسته کننده اس.و چون خودم در متن غرقم شدم؛به ایرادات تسلط کافی ندارم.لطفا راهنمایی ام کنید چه می توانم انجام بدم؟؟؟
    تشکر از شما

    1. سلام ناهید گرامی
      می‌تونید برید سراغ یکی از کتاب‌های آموزشی خوب، مثل «بیست کهن‌الگوی پیرنگ از رونالد بی توبیاس».
      با استفاده از کتاب می‌تونید بخش‌های مختلف کارتون رو ارزیابی کنید.

  49. سلام استاد وقت بخیر، لینک آخرین نطلبی که در یایتم منتشر کردم را برایتان می‌فرستم. به نظر کارشناسیتون نیاز دارم. با سپاس فراوان از وقتی که می‌گذارید🌷🌷🌷🌷https://masoomehesmaeili.ir/154/چرا-گاهی-بدجنس-می‌شوم؟/

  50. سلام شاهین جان.وقتت بخیر.منم دوست دارم دوتا از مقاله هایی که به تازگی نوشتم رو باهات به اشتراک بذارم و بخونی.باعث افتخاره:
    ریزعادت ها | روشی برای انجام بهتر کارهای روزانه و غلبه بر بی انگیزگی
    http://urly.ir/5K7B8

    چرا و چگونه زمان کمتری در شبکه های اجتماعی بگذرانیم؟
    http://urly.ir/Azr94

    1. زنده باد پوریا جان
      مرسی به خاطر لینک‌ها. حتماً میخونم.
      خیلی خوبه که سایتت رو فعال کردی.

  51. سلام شاهین جان، من دو سه ماهی هست که سایت شما رو دنبال میکنم.
    من تخصصم برق هست و در این زمینه فعالیت میکنم، چون آموزش ها در این زمینه کمه و خیلی هاشون هم خسته کننده هست، من همیشه سعی میکنم، حتی اگر برق آموزش میدم، طوری باشه که خواننده خسته نشه. خوشحال میشم آخرین مقاله من رو بخونید.
    جعبه فیوزی با 2 کلید محافظ جان
    http://amoozesh-bargh.ir/10861-%d8%ac%d8%b9%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-2-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%ac%d8%a7%d9%86

    1. سلام حسن نازنین
      خیلی خوشحالم که اینجا هستی.
      مقاله رو باز کردم تا حتما بخونم.

    1. بیتا جان
      وجودت مایه دلگرمی و افتخاره.
      یکی از بهترین‌هایی. 🌸

  52. سلام استاد عزیزم با وجود مشغله زیاد بالاخره مقاله دوره هزار و یک محتوارو تکمیل کردم. بقول خودتون فقط خواستم انجامش بدم کمالگرایی نکردم .از اینکه وقت میذارین وشاگردتون رو راهنمایی می کنید سپاسگزارمhttps://virgool.io/@hassanikh1363/d/lchohdzros1f

    1. سلام و عرض ادب
      من فکر کنم مطلبتون روی سایت نبود. چون چیزی ندیدم.

    1. زنده باد مهسا خانم عزیز
      باز کردم نوشتۀ شما رو تا بخونم.

  53. ایم پر از حرف ها و افکار رنگیست ، ولی ، تنها غباری از رنگ ها بر روی دیوار تلخ تیره ی سرد جهانم پوشیده شده است که آن هم با گریه هایم از بین رفت…
    هنگامی که با رفیق شفیقم که در قلبم وجود دارد صحبت می کنم انگیزه و آرامشی از او می گیرم که هیچگاه قابل توصیف نیست ؛ اما هنگامی که می خواهم بلند شوم و جهان رابه جای بهتری برای زندگی تبدیل کنم ، سرم به دیوار کوتاه افکار دیگران بر خورد می کند و نا امید میشوم… هنگامی که می خواهم دراز بکشم ، مجبورم که تن به دیوار های افکار خوار بدهم ،ولی نه هرگز چنین کاری را انجام نخواهم داد…
    حال چاره چیست؟ _ هیچ چیز
    من گچی ندارم که دیوارهای آدم خوار را گچ بگیرم و یا تفنگی ندارم که آنها را بکشم و متاسفانه قلمویی هم ندارم که دیوار ها را رنگ بزنم و کاردکی که رنگ های تلخِ تیره ی سرد را از بین ببرد و حتی رنگی که حداقل دیوار را سراسر رنگ سفید بپاشم …
    از کسی هم کمک نمی خواهم ؛ چون می دانم که همه ی آنها وعده وعید است و همان وعده و وعید های الکی را هم مطمئنم همان کسانی که این پیشنهاد را داده اند به روش های مختلف باز پس خواهند گرفت ؛ و این را بگویم که من تا بحال این پیشنهاد را هزاران بار از دیوار های افکار خوار شنیده ام …
    با تیغِ ۵ سال کار کرده ی ما فوق ام که مخالف افکار من است بدون اجازه موهایم را می تراشم و از استخوان هایی که باعث وجود و نفس کشیدن ام است می برم و قلمو درست می کنم …
    و از تیغ !؟ نه ، نه، چون ما فوق ام… از افکاری که دارم و دیگر جز آن آهی در بساط ندارم به دیوارها خیره می شوم ، چون می دانم که عذاب وجدان باعث شکستن شیشه ی عمرشان می شوند زیرا عمری افکارمان را خورده اند و هزاران چشم به چشمان آنها خیره شده است که پس از مرگشان، مطمئنم که قلبشان منفجر می شود و هزاران رنگ خورده شده از دلشان بیرون می آید… حالا نوبت من است …
    با ناخن های خورده نخورده شروع به تراشیدن دیوار ها می کنم و پس از آن رنگ های پاشیده شده ی متنوع را سر و سامان می دهم تا اول موجودات آنجا شاد شوند و بعد رسد به دیگران ولی …
    موش گرسنه است چون آخرین تکه ی لباس نصفه نیمه ی پوسیده ی مرا می خورد…
    عنکبوت عاشق است چون دارد برای زنش با پاها و دستهایش لباس عروس می دوزد…
    سوسک خسته است و بر روی بدن من می خوابد…
    و زنبور های سرخ هم آنقدر درگیر کارند که هیچ چیز نمی فهمند …
    مهتا

    1. سلام مجتبی جان
      سپاسگزارم.
      مطلب رو باز کردم تا حتما بخونم.

  54. استاد در حال اموختن دوره هزار و یک و محتوا هستم، لینک مربوط به مقاله جلسه سوم خدمتتون فرستادم،
    بی صبرانه منتظر نقد و بررسی شما هستم.🙏🌹
    https://vrgl.ir/jVfQX

  55. سلام
    استاد عزیز من لینک مقاله رو بالاخره گذاشتم مشتاقم که بخوانید و بسیار مسرور خواهم بود که نظرتون رو بدونم https://vrgl.ir/RYfoH

  56. سلام خدمت شما استاد گرامی
    دو روز هست که لینک مقاله رو براتون فرستادم ولی جوابی نگرفتم ممنون میشم مقاله رو بخونید
    با سپاس از شما استاد گرامی
    https://vrgl.ir/i0Kmp

  57. سلام استاد گرانقدر
    کاراموز دوره ی جذاب هزارو یک محتوا هستم.لینک مقاله ای که در ویرگول منتشر کردم را خدمت تان ارسال کردم .باعث افتخارم هست که مطالعه بفرمایید.
    https://vrgl.ir/alnlA

  58. سلام استاد
    مهدی کریمی هستم دانشجوی دوره هزارویک محتوا
    لینک مطلبی که منتشر کردم را خدمتتون تقدیم میکنم
    امیدوارم از راهنماییهای شما بیشتر بهره ببرم

  59. سلام خدمت جناب کلانتری گرامی

    اگر دوباره دیگاه گذاشتم بنده را عفو کنید، چون دیدگاه اولم که در ارتباط با تکلیف جلسه سوم دوره هزار یک محتوا بود رو ندیدم، شاید هم به تایید شما نرسیده هنوز
    https://vrgl.ir/S6IeY

  60. سلام جناب کلانتری من از هنرآموزان نوشتن محتوا در، دوره‌ی هزارویک محتوای شما هستم. خوشحالم که باهاتون آشنا شدم و کلی انرژی و مطالب زیادی یاد گرفتم.

    1. سلام فروزان نازنین
      من هم از آشنایی با شما بسیار خوشحالم.
      براتون بهترین و شگفت‌انگیزترین لحظات رو آرزو می‌کنم.

  61. سلام جناب کلانتری وقت شما بخیر
    در دوره آموزشی آنلاین هزار و یک محتوا شرکت کردم و لینک اولین مطلبی که منتشر کردم را خدمت شما ارسال می کنم لطفا ملاحظه فرمایید.خوشحال میشم نظر شما را بدونم.
    http://learntoshine.ir/?p=105&preview_id=105&preview_nonce=cfb376c6ec&preview=true
    سپاس از توجه شما

    1. سلام
      زنده باد ندا جان
      ندای عزیز، مطلب شما به صورت عمومی منتشر نشده. لینک پیش‌نویس سایتتون رو برای من فرستادید.

  62. شاهین کلانتری عزیز!
    سلام و درود
    به بفرموده و دستورتان وب سایت رسمی ام را راه اندازی کردم! هرچند هنوز پربار نیست و این قصه سر درازی دارد، اما با تزریق امید از سوی شما در دوره هزارویک محتوی تصمیم دارم آن را زنده کنم. ممنون خواهم بود، نگاهی از سر محبت و استادی به اولین شبه نوشته هایم بیندازید!
    پیروز و برقرار باشید.

    1. سلام سجاد عزیز
      به به. زنده باد.
      خیلی خوشحالم که سایت خودتون رو راه انداختی.
      من حتما سعی می‌کنم به سایتت سر بزنم.
      اگر مطلب جدید نوشتی لطف میکنی لینکش رو برام بفرستی.

  63. سلام استاد کلانتری این هم یکی از مقاله‌های من مال نسبتا قبل است ولی فکر می‌کنم پیشرفت قابل توجهی تا حالا نداشتم. البته کل مقالات این سایت را خودم نوشتم 🙂
    https://daneshjooyaneh.ir/%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa-%da%af%d8%b2%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c/

  64. سلام به تو که چراغ راهی
    اولین مقاله ام رو در ویرگول منتشر کردم https://vrgl.ir/JzfRx
    ممنون میشم ملاحظه کنید و نظر راهگشاتون رو به من هدیه بدید

  65. سلام جناب کلانتری عزیز. من هم شرکت‌کننده‌ی دوره‌ی هزار و یک محتوا هستم. دقیقا بعد از جلسه‌ی سوم اقدام به خرید یک هاست طولانی مدت کردم که خودم را ملزم به انجام این کار بکنم 🙂 آجرهای سایت رو روی هم گذاشتم و اولین مقاله رو هم روی اون منتشر کردم:)

    این هم موضوعش :
    در مسیر یادگیری رفتار مصرف‌کننده، چه دانش‌ها و مهارت‌هایی به کارمان می‌آید؟
    https://plink.ir/XAz3F

    خوشحال میشم اگر بخونیدش 🙂
    ارادت.

  66. سلام سلام وقت بخیر استاد کلانتری گرامی
    من یکی از دانشجویان دوره هزارو یک محتوا هستم و لینک اولین دست به تایپ شدنم را برایتان میفرستم خوشحال میشوم مطالعه کنید
    ممنون
    https://vrgl.ir/cHtJl

  67. سلام جناب كلانتری عزیز🍃
    افتخار این رو دارم که در این دوره ی هزار و یک محتوا از دانش شما بهره ببرم.
    بر حسب دستور شما، لینک اولین نوشته ی خودم رو خدمتتون ارسال می کنم.
    بی نهایت خوشحالم می کنید اگر مطالعه بفرمایید 🕊️
    https://virgool.io/@saintmary65/%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%88-%D9%85%D8%B3-xk81qe22uz1q

    1. سلام به روی ماه شما مریم عزیز
      سپاسگزارم. مطلب رو باز کردم تا بخونم.

  68. سلام وعرض ادب خدمت استادکلانتری عزیز.مائده سمیعی هستم.دانشجوی دوره ی هزارویک محتواتون،همونطور که گفتیدلینک مقاله م روبراتون میفرستم وممنون میشم اگردربرطرف کردن ایراداتش راهنمایی کنید.یک جهان تشکر.

  69. سلام و درود جناب کلانتری،
    با سپاس، لینک اولین نوشته‌ام در ویرگول تقدیم می‌گردد، به عنوان تمرین این هفتۀ محتواگران. پیروز باشید.
    https://vrgl.ir/90r2g

  70. سلام استاد؛
    بنده از شركت كنندگان دوره هزار و يك محتوا هستم. در اين جا پيوست مقاله‌ام در ويرگول را به حضور تقديم مي‌كنم. چنان چه مطالعه بفرماييد بسيار سپاسگزار خواهم بود.
    https://vrgl.ir/e5LeR

  71. سلام استاد عزیز وقت بخیر
    من از شرکت کنندگان دوره آنلاین هزار و یک محتوا هستم
    همون طور که فرمودین وبلاگ نویسی را از ابتدای این هفته شروع کردم و اولین تجربه نوشتنم را (از وب سایت شخصی ام که تازه هوا کردم) برای شما ارسال می کنم. ممنون میشم ملاحظه بفرمایید.
    http://miladmarketing.ir/?p=1

    1. زنده باد میلاد نازنین و عزیز
      باز کردم مطلبت رو تا بخونم.
      شاد و برقرار باشی.

  72. سلام و عرض احترام خدمت جناب کلانتری گرامی

    تکلیفی که در دوره هزار یک شب فرمودید، برای خط زدن خدمت شما تقدیم می شود.

  73. سلام استاد گرامی.
    من از شرکت‌کنندگان دوره هزار و یک محتوا هستم.
    اولین پستم را در ویرگول قرار دادم.
    https://vrgl.ir/0yZr9
    ممنون می‌شوم مطالعه بفرمایید.

  74. سلام آقای کلانتری عزیز
    حیرانی هستم امیرحسین و ملقب به دکتر حیران
    از بچه های دوره ی هزار و یک محتوا. لینک مقاله ی تمرین را این زیر برایتان درج میکنم و باعث خوشحالی من هست اگر نظر و پیشنهاد ها و انتقاداتتون رو بدونم. متاسفانه بخاطر گرفتاری های زیاد این هفته تعداد کلمات به دو هزار نرسید اما تلاش خودم را کردم و برنامه دارم هفته ی آینده این مقاله را گسترده تر کنم!
    خیلی ممنون
    https://vrgl.ir/4qjix

  75. سلام و صد درود به استاد جانم
    بالاخره این مقاله 2000 کلمه ای دوره هزارویک محتوا به پایان رسید و انتشار یافت!
    بی صبرانه منتظر نظر شما استاد گرامی هستم.
    (اینجانب به شما قول شرف میدهد که با خواندن نظر منفی شما لب هایش را به نشانه اعتراض، از راستی خارج نکند😁)

    1. 😉 خیلی خوب نوشته بودی لیلا جان.
      اگر ادامه بدی قطعاً به نتایج درخشانی میرسی.

  76. درود استاد . من یکی از شاگردان شما در دوره 1001 محتوا هستم . محتوایی را با موضوع بازاریابی محتوایی نوشتم که لینکش را برایتان ارسال می کنم ، تمام تلاش خودم را کردم که استاندارهای لازم را داشته باشد و امیدوارم قابل قبول باشد . سپاس فراوان
    https://parkineh.com/what-is-content-marketing

  77. سلام بر شاهین عزیز و پرانرژی
    مقاله‌ای که برای تمرین 1001 محتوا نوشتم. جلسه‌ی سوم
    ارزش‌ها در زندگی به ما چه می‌گویند؟
    میدانی من به ارزش‌های زندگی‌ام خیلی فکر می‌کنم. تو را نمی‌دانم. اما گاهی ناخواسته پیش می‌آید که به خاطر غرق شدن در روزمرگی‌ها‌ی زندگی‌ام نادیده‌شان ‌بگیرم. یا کسی پیدا می‌شود که خواسته یا ناخواسته زیر پایشان ‌بگذارد. آن‌وقت حالات درونی و روحی‌‌ام بدون وجود مشکل مشخص و واضحی به‌هم می‌ریزد. اما دلیل آشکاری برای این آشفتگی‌ها نمی‌یابم. شاید برای تو هم پیش آمده باشد. بگذار برایت قصه‌ای بگویم. اگر مسئله‌ی تو هم مثل من شناختن، سالم نگاه داشتن و غنی کردن ارزش‌های زندگی‌ات است تا آخر نوشته‌هایم با من همراه بشو و بعد از ارزش‌های خودت با من حرف بزن.
    و اما قصه‌ی من:
    خیلی وقت است که حال وحوصله ندارم. به‌هم‌ریخته‌ام. دنبالِ خودم می‌گردم. کوچکترین صدایی که از افراد نزدیک زندگی‌ام می‌آید می‌خواهم خرخره‌شان را بجوم. امروز بهمن از سر کار آمد، درست سر ساعت چهار ونیم بعدازظهر. وقتی نیست دوست دارم زودتر بیاید تا ازدست وروجک سه ساله‌ام خلاصی بیابم ونفسی تازه کنم. همه چیزِ زندگیِ روزمره سر جایش برقرار است. همگی سالم هستیم. فقیر نیستیم. شغل داریم. یک پسر سالم داریم. با هم مشکل خاص و بیخ داری نداریم. آنچه که برای زندگی می‌بایست وجود داشته باشد و همه دارند برای خانواده‌ی من هم برقرار است. اما نارضایتی و خشم در درونم شنا می‌کند بدون آن‌که برون‌ریزی قابل مشاهده‌ای داشته باشد. فقط مشکل اینست که خفه خون می‌گیرم و اگر هم بخواهم نمی‌توانم حرف بزنم. دیشب مهمان داشتیم. امروز بهمن ساعت شش صبح رفت سر کار. من وپسرم دیر از خواب بیدار شدیم. از وقتی که از رختخواب بیرون آمدم، افتادم به جان کارهای خانه. کارهای مربوط به پارسا هم که سر جای خودش باقیست. تازه دستشویی‌اش را یاد گرفته است. وبرای آنکه از دستشویی رفتن لذت کافی را ببرد و خوشحال باشد که مهارت جدیدی را یاد گرفته است، تقریبا نصف روزمان در دستشویی به داستان‌گویی درباره‌ی زندگی جیش‌ها و پِپِه‌ها و خانواده‌ و اجداد آن‌ها در چاه می‌گذرد. بقیه‌ی وقت هم صرف آداب دستشویی و آب‌بازی و باقی قضایا می‌شود که وقت و انرژی زیادی را می‌طلبد. گاهی در آستانه‌ی درِ دستشویی می‌‌نشینم و پارسا و ذوقش برای آب‌بازی را نگاه می‌کنم. می‌گذارم خوب از بازی کردن سیر شود. در افکار خودم به عقب برمی‌گردم. به زمانی‌که قرار بوده‌ است ما را از پوشک بگیرند، عمراً که برای ما این‌قدر وقت و انرژی صرف شده‌ باشد. خودم را می‌گویم. چون مامان را می‌شناسم. آدم بی‌اعصابی که همه‌ی کنترل‌ها و تسلط‌‌‌اش ‌ را بر روی ما با ایجاد احساس گناه و عذاب وجدان دائمی حفظ می‌کرد و حظّ‌اش را می‌برد. نصف بقیه‌ی وقت را هم به کارهای خانه رسیدگی کردم و ماند جارو کشیدن و پاک کردن شیشه‌ها برای بهمن. تمام برنامه‌ریزی‌ام را کرده بودم. می‌خواستم عصر را بگذارم برای کارهای شخصی خودم و خیالم از بابت نظافت خانه تخت شود که امروز نظافت به پایان می‌رسد. از شب قبل هم قرارمان همین شد.
    بهمن که از سر کار رسید، با یک سلام خشک و خالی سر وته احوالپرسی را هم آوردم. او با رویی خندان که سعی در هر چه بیشتر عادی جلوه دادن اوضاع دارد وارد شد و گفت:
    ” یک سوپرایز برای پسر قشنگم دارم. میخواهیم دوتایی با هم برویم مغازه‌ی دوچرخه سواری ویک سبد برای دوچرخه بخریم که پسرم بتواند با دوچرخه‎ی من به دوچرخه سواری بیاید.”
    انگار توی ماهی‌تابه‌ی هفت لایه‌ی چفل بسته شده‌ام و دارم سرخ می‌شوم. دیگر هیچ نگفتم. چون می‌دانستم اگر قولی بی‌ملاحظه به پارسا داده شود، دیگر برای منتفی کردنش خیلی دیر شده و او از وقتی که موضوع را می‌شنود تا وقتی که از خانه بیرون برود ثانیه‌ای یک‌بار خواهد گفت: پس برویم. پس برویم. شبیه سگ شده‌ام. ومیخواهم پاچه‌ی کسی را بگیرم و قاعدتاً آن شخص فقط بهمن می‌تواند باشد. گفتم:
    ” مگر قرار نبود به برنامه‌ی نظافت خانه برسیم؟ تو که می‌دانی من از انجام کارهای بدون آمادگی بدم می‌آید. مگر هزار بار نگفتم هر وعده‌ای که میخواهی به پارسا بدهی اول یک مشورت با من بکن؟”
    می‌گفتم و می‌تاختم. جلوی چشم‌هایم را خون گرفته بود. آدم وقتی هم زیاد کار کرده باشد و در حین کار هم نشخوار‌های فکری ولش نکرده باشند، ظرفیت تحمل هضم چیزهای غیر قابل پیش‌بینی را نخواهد داشت مثل آن است که افسار پاره کند. بهمن که دید اوضاع پس است گفت:
    “راست می‌گویی. حواسم نبود. دیگر بدون مشورت نمی‌گویم. تو برو به کارهایت برس. من وقتی برگشتم این دو کار را انجام می‌دهم.”
    اما مگر من حالی‌ام می‌شد؟ اصلا صدای عذرخواهی‌اش را نمی‌شنیدم. او جیم شد و رفت دوش بگیرد. ومن که جارو را گذاشته بودم به عهده‌ی بهمن از سر لج و لجبازی جارو را درآوردم. پیش خودم می‌گفتم: “اگر زورم به تو نمی‌رسد به خودم که می‌رسد. به جهنم که خسته هستم. جانم که در نمی‌آید. خودم انجام می‌دهم. منت تو را هم نمی‌کشم.”
    بعد از سیزده سال زندگی مشترک او را می‌شناختم. او آدم اهل منت گذاشتن نبود. در همه‌ی کارهای مربوط به خانه همیشه هوایم را داشت. اما دلم می‌خواست یک‌ریز غر بزنم. جالب اینجاست که هر چه می‌گفتم نه تنها خالی نمی‌شدم بلکه آتشم تندتر می‌شد و بیشتر گر می‌گرفتم. بهمن از حمام آمده بود و مثل مادر مرده‌ها روی تخت وا رفته بود. استیصال‌‌اش را می‌دیدم. جارو می‌کردم و حرف می‌زدم. داشتم به شکل خودم تنبیه‌اش می‌کردم. آمد حرف بزند که تا اولین کلمه از دهانش بیرون زد گفتم:
    ” تو همیشه این کار را می‌کنی. می‌خواهی من به کارهایم برسم ولی چرا بی‌مشورت برای خودت برنامه می‌ریزی؟ و انگار نه انگار که ما هم این‌جا آدم هستیم. من هزار بار گفتم به پارسا چیزی نگو تا همان‌وقت که داریم آماده می‌شویم بفهمد می‌خواهیم برویم جایی و اگر نه کچل‌مان می‌کند.”
    جواب داد: “من‌که عذر خواهی کردم. چرا این‌قدر موضوع را بزرگ می‌کنی؟ اگر این را می‌بینی خب بقیه‌ی کارهایم را هم ببین . این‌که از خواب و استراحتم می‌زنم به خاطر شما. این‌که تا شما می‌آیید از خواب بیدار شوید صبحانه را آماده کرده‌ام. و خیلی از چیزهای دیگر.”
    جواب نمی‌دادم. بحث را بی‌فایده می‌دانستم. به‌علاوه اینکه در خودم می‌دانستم که مشکل این نیست. کار از جای دیگر عیب دارد. هر چه بهمن پرسید هیچ نگفتم و می‌دانستم که حرف نزدن من او را عصبی می‌کند. خفه خون گرفته بودم .شاید به این خاطر ناخودآگاهم مرا به سکوت دعوت می‌کرد تا به او و خودم بفهماند که چقدر آزرده و درمانده‌ام و بحث ادامه بیابد تا بتوانم علت بی‌خلقی‌های اخیرم را کشف کنم. چون وقتی می‌افتم روی دور تحلیل مسائل درونی و بیرونی مربوط به خودم در نود ونه درصد اوقات، آن هاله‌ی کدری که رویم را به‌تدریج گرفته است کنار می‌رود و می‌توانم شرایط و خودم را بهتر و شفاف‌تر ببینم و برای طرف مقابلم بنمایانم. این بود که ناگزیرساکت ماندم. همانطور که قرار بود بشود شد. بهمن از جایش بلند شد. جارو برقی را خاموش کرد. و گفت بیا بنشین کارت دارم. مقاومت کردم. اما او دست برنداشت. و من را روی مبل نشاند. چرایی رفتار من را درک نمی‌کرد و سردرگمی و گیجی در نگاهش موج می‌زد. بچه‌ای بود که دقیقاً می‌دانست خطایش چه بوده است ولی نمی‌توانست تنبیه زیاد از حدّش را هضم کند. یعنی بین خطا و تنبیه نمی‌توانست رابطه‌ای برقرار کند. خودم هم می‌دانستم این خطا مستحق این تنبیه نیست ولی این تنبیه که پرخاشگری منفعلی بود از جانب من در‌واقع دنبال چیز دیگری می‌گشت. مثل آن بود که تنبیه می‌کند تا به کشفیاتی دست یابد تا بتواند کمکی در جهت ادامه‌ی زندگی موجودی باشد که بقایش تهدید شده است. بهمن به حرف آمد:
    ” خب بگو چت شده. چندین ماه است که حال و روزت به همین منوال می‌گذرد. دیگر حتی به من نگاه هم نمیکنی. وقتی از سر کار بر‌میگردم با یک دنیا انرژی می‌آیم و وقتی تو را این‌قدر کسالت بار و خموده می‌بینم بادم خالی می‌شود. حرف بزن. من که هر کاری از دستم بربیاید دریغ نمی‌کنم. تا جایی که جان داشته باشم از خودم مایه می‌گذارم.”
    جمله‌آخرش تمام نشده بود که دوباره گر گرفتم. گفتم: ” دِ خب کار از همین جا می‌لنگد. من نمی‌خواهم تو این‌قدر از خودت مایه بگذاری. تو هم آدمی. مثل همه‌ی ما نیاز به خواب، استراحت، تفریح، کار شخصی، بیان نیازهای خودت، بیان انتظاراتت از من، و خیلی چیزهای دیگر داری. خداییش به من بگو در طی این سیزده سال که با هم زندگی می‌کنیم چقدر به من کار سپرده‌ای؟ فقط هر روز من را به خودت وابسته‌تر کردی. فکر می‌کنی کارهای بی‌شائبه‌ای که برای ما انجام می‌دهی لطف است یعنی از نظر خودت لطف است. از نظرمن مهم نبودن معنا می‌شود. این هر روز ما را از هم دورتر کرده است. تو چسبیده‌ای به نیازهای روزمره و تأمین آن. این خیلی مسئله‌ی مهمی است اما همه‌اش نیست. نقش یک پدر فداکار را گرفته‌ای و از ایفای آن نهایت لذت را می‌بری. من هم دلم می‌خواهد مهم باشم. تو نمی‌گذاری. اصلاً نمی‌خواهی و نمی‌گویی. من می‌بینم که تو دیشب سر کار بودی و چشم‌هایت از شدت بی‌خوابی کاسه‌ی خون است. ازت می‌خواهم بروی بخوابی. و همان موقع اصرار داری که من خوابم نمی‌آید. من هم پیش خودم می‌گویم. خب ولش کن. اصلاً چه اصراریست. من که مادرش نیستم. او هم بچه‌ی من نیست. ولی خواه ناخواه یک گام از تو دور می‌شوم. حس مهم نبودن در زندگی مشترک حس مشمئزکننده‌ای را برای من به همراه دارد. این‌که می‌بینم تو بیش از آن‌که باید پتروس بازی در می‌آوری و نیازهای به حق‌ات را بیان نمی‌کنی احساس اضافه بودن و لش بودن را برایم می‌سازد. هیچ فکر کرده‌ای در طول این سه سال که پارسا با ماست. من هر روز یک قدم از تو دورتر شده‌ام. در طی این سه سال تا حالا شده است که به من بگویی بیا الان که پارسا خواب است در تراس پتو پهن کنیم و یک فیلم ببینیم یا چای بخوریم؟ از من خواسته‌ای که پارسا را امروز چند ساعت بگذارم خانه‌ی مادر تا با هم برویم بیرون؟ تا حالا درخواست کرده‌ای بیا امروز برویم برای من لباس بخریم، شلوارم از رنگ و رخ افتاده است؟ در طی این چند سال چند بار با هم کتاب خوانده‌ایم؟ چند بار سینما رفته‌ایم؟ چند بار موسیقی گوش داده‌ایم؟ چقدر فعالیت‌های مشترک ساده ایجاد کرده‌ای؟ چند بار برایم گل خریده‌ای؟ نگو بلد نیستم چون خانواده‌ام از این کارها نمی‌کرده‌اند که خواهم گفت خانواده‌ی من صد پله بدتر از خانواده‌ی تو بوده‌اند. همه‌اش بخصوص در سه سال اخیر از خودم پرسیده‌ام: چرا مثل قبل نیستم؟ از آن‌همه تنوع‌های کوچک، آن‌همه حرف از هر دری و سخنی، از خودم، از آرزوهایم، از ارزش‌هایم، از اصرارهایم برای بیرون رفتن، از سوپرایز کردن‌هایم، از کادوهای تولدی که با وسواس می‌خریدم، از آن‌همه کلمات محبت‌آمیز، از رابطه‌های جنسی پر هیجانم، چرا از هیچ چیز خبری نیست؟ چرا؟ خودم را بارها و بارها سرزنش کرده‌ام. اما چیزی عوض نشد که‌ نشد. تا حالا از خودت پرسیدی که در طی سال‌های اخیر چرا حتی یک‌بار هم از جانب من درخواستی برای یک رابطه‌ی رضایت‌بخش دریافت نکرده‌ای؟ نه وجداناً پرسیدی؟ گاهی آنقدر از هم دور می‌شویم و آزرده خاطر که چون به‌تدریج و آهسته اتفاق می‌افتد نمی‌فهمیم از کجا دارد آب می‌خورد؟ پس ناخودآگاه در امور مختلف مشترک‌مان تأثیر شگرفی می‌گذارد تا حد بیزاری. بیزاری کامل از خود و از طرف مقابل. تو دیگر چرا؟ مگر من را نمی‌شناسی؟ آن‌قدر در فداکاری‌های روزمره‌ات غرق شده‌ای و آن‌ها را لطف‌های تمام و کمالی میدانی که حتی در مقابل کوچکترین انتقاد گارد می‌گیری و احساس می‌کنی که به اندازه‌ای که باید و شاید قدرات دانسته نمی‌شود. حق با توست. اما تا به حال از من پرسیده‌ای این‌گونه محبت من را راضی می‌کند یا نه؟ من همیشه دنبال اشتراک بوده‌ام و اگرنه اگر قرار باشد هر یک کارهایی را انجام بدهیم که خودمان صلاح می‌دانیم و اسمش را بگذاریم محبت و اشتراک که دیگر به زندگی مشترک احتیاجی نیست. وبدتر از همه آن است که اسم مشترک بررویت سنگینی کند و احساس تنهایی دست از سرت بر ندارد. در سالهای اخیر که من فعالیت‌های کوچک مشترک نساخته‌ام تو چقدر خلاقیت به خرج داده‌ای تا اشتراکات و ارزش‌های مشترک ساده‌ای بیافرینی که هر بار ما را به هم نزدیک‌تر کند؟ حالا دیگر غیر از حرف‌های تکراری روزمره حرفی هم برای گفتن نداریم. جایی خوانده بودم: در زندگی مشترک تا حرفی برای گقتن دارید به آینده‌ی زندگیتان امیدوار باشید و اگر جایی رسیدید که دیدید دیگر حرف مشترکی برای زدن ندارید بدانید یک جای کارتان اساسی می‌لنگد. حرف تازه‌ای بود برای من. مدت زیادی می‌شود که حرف مشترک زیادی برای گفتن نداشته‌ایم و به دنبال خلق حرف‌های مشترک تازه هم نبوده‌ایم. این حرف‌های روزمره‌ی تکراری، حرف‌های تکراری و کسالت بار تمام خانواده‌هاست. حتی آن‌هایی که ظاهراً با هم زندگی می‌کنند. بچه‌ها می‌آیند و روزی از ما جدا می‌شوند. هر چقدر هم که جان‌مان را برای رشد هر چه بهتر آن‌ها تکه و پاره کنیم الی‌الابد با ما نمی‌مانند. آن‌هایی که با هم پیری را سپری خواهند کرد ما هستیم. وبرای من تلخ‌تر از این نمی‌شود که در این سنی که الان هستم پیری را با تمام ابعادش بچشم. می‌دانی هرکسی برای خودش قواعد و ارزش‌هایی دارد که ریشه‌های وجودی روح‌‌اش از آنها آب میخورند . مدت‌هاست که به خاطر روزمره فراموش‌شان کرده‌ام و هر روز بیشتر معنای وجودی خودم را از دست می‌دهم. اهل پول وطلا و ظاهر و آرایشگاه و زیبای اندام و وقت گذاشتن برای غیبت با زنان همسایه و شهرت و چشم و هم چشمی و خیلی از ارزشهای غالب روز نیستم و نبوده ام. حاضرم مانتوهایم را بفروشم تا کتاب بخرم. حاضرم ساعتها درباره مرگ حرف بزنم و زندگی را معنایی نو ببخشم. حاضرم تا ته توانم کوهنوردی کنم. حاضرم با نان وپنیر و هندوانه سه وعده‌‌ی هر روزه را به سر بیاورم. حاضرم با دو دست لباس سر و ته تمام مهمانی‌ها و کلاس‌ها و پیک‌نیک‌ها را به سر بیاورم. حاضرم ساعت‌ها کتاب بخوانم. حاضرم آنقدر فیلم ببینم تا چشمانم از کاسه در بیاید. حاضرم دوست بدارم بی‌چشم داشت و دوست داشته شوم بی چشم داشت. حاضرم روزها تنها بمانم و نترسم. حاضرم ساعتها با عزیز به سفر رفته ام به گفتگو بنشینم. حاضرم دعوت های کوچک وساده‌ی شریک زندگیم را مثل نوشیدن چای در تراس خانه در نیمه شب از کنه جانم بپذیرم و خوشحال شوم. حاضرم به یک شاخه گل تا ابد قدردان بمانم. حاضرم تمام حقوقم را در خانه‌ای مشترک برای مناسبت‌های مختلف خرج کنم. حاضرم که کسی به خواندن یک بیت شعر، یک خط داستان، یک پیاله عشق دعوتم کند و از درون مست شوم و بدرخشم. حاضرم برای رسیدن به اهداف درونی‌ام از خواب و خوراک بیفتم. حاضرم انتظارات شریک زندگیم را بشنوم و کاری انجام دهم تا احساس مهم بودن را بفهمم. حاضرم برای تازه نگه داشتن عشق، فعالیتها و علایق مشترک خلق کنم. حاضرم زندگی کنم. حاضرم….
    زندگی من خلاصه است در تنوع‌هایی ساده که ارزش‌های ژرف برایم می‌آفرینند. چیزهایی که در امروزِ خیلی‌هامان معنای واقعی ندارند ویک مشت مزخرف به چشم می‌آیند، برای من ارزش محسوب می‌شوند. من سادگیهای زندگی را دوست دارم. تنوع را باید خلق کرد. اشتراکات هر چه بیشتر را باید ساخت. این را تو بدان. حال که در آستانه سیزدهمین سالگرد با هم بودنمان است نگذار نحسی این باور دیرینه زندگی‌مان را شکاف دهد. هر چند که جزئی شکاف شکاف است. این دلمشغولی‌های روزمره و فرزند خواهند گذشت. تو برای من می‌مانی و من برای تو. شکاف بین ما را فرزند پر نخواهد کرد. شکاف بین ما با آفرینش اشتراکات هر چه بیشتر پر خواهد شد. با احترامی تعظیم‌گونه به ارزش‌های یکدیگر. این را تو بدان. من انسانم از جنس ارزش‌هایم. مرا با چارچوب قواعدی ببین که مرا تعریف می کنند و خودت را با چارچوب قواعدت برایم بشناسان. این فاصله‌ی کوتاه اخیر ما را بر خواهد داشت. ارزش‌های مرا به رسمیت بشناس که درعین سادگی تکلیف تو را برای آفریدن لحظه‌های خلاقانه مشترک سخت خواهند کرد و ارزش‌های خودت را برایم بی‌وقفه تکرار کن تا تمامی تلاشم را به کار گیرم و آنها را به رسمیت بشناسم. ارزش‌های ما هویت ما هستند. وما برای تازه نگاه داشتن‌شان ناچاریم از مداومت تکرار و گشودن درددل هر کدام. تا با شناخت هریک اشتراکاتی را خلق کنیم و زندگانی را معنا ببخشیم.
    به ساعت نگاه می‌کنم. ساعت هشت شب را نشان می‌دهد. دو ساعت است که یک‌ریز حرف زده‌ام. الان ته کشیده‌ام. خالی خالی‌ام. بهمن در فکر فرو رفته است و پارسا بر روی مبل ارزش‌هایش را خواب می‌بیند.
    ارزش‌ها و میزان اهمیت آن‌ها در زندگی
    کمی با خودت فکر کن اگر از تو بپرسم ارزش‌های زندگی‌ات را بر طبق اولویت برایم نام ببر به من چه خواهی گفت؟ اصلا می‌دانی ارزش‌ها در زندگی کدام است؟ می‌شناسی‌شان؟ تا به‌حال لیستی از آن‌ها در جایی دیده‌ای که بتوانی از بین‌شان ارزش‌های خودت را دریابی؟ یا اصلاً از قبل‌تر بپرسم. می‌توانی تعریفی از ارزش‌ها داشته باشی؟ کمی فکر کن.
    بیا کمی دقیق‌تر خودمان و آدم‌های اطراف‌مان را رصد کنیم: هرکسی را که نگاه می‌کنیم منحصربه‌فرد است، پس ارزش‌هایی هم که برای خودش درونی کرده یا تازه به لیست ارزش‌هایش اضافه کرده است برایش معنای خاص و یگانه‌ای می‌یابد. یعنی در واقع ارزش‌هایش هم منحصربه‌فرد هستند. برای مثال:
    کسی تمام زندگیش را می‌دود تا پول روی پول بگذارد. دیگری واله و شیدای قدرت می شود. کسی دیگر تحصیلات، تمام وقت و انرژی‌اش را پر می کند. کسی پیدا می‌شود که کار را بر خانواده ترجیح بدهد. و کسی که تمام همّ و غم‌اش خانواده باشد. کسی که تمام رگهای عصبی‌اش به دروغ حساس است و صداقت بزرگترین اصل زندگی‌اش را تشکیل می‌دهد، هم چنین کس‌که در عین ثروت با لباس‌هایی مندرس ظاهر می‌شود و خرید حتی یک دست لباس نو برای خودش را ولخرجی می‌داند، کس‌که تعهد در رابطه برایش از نان شب واجب‌تر است، کسی که هر چقدر هم تلاش می‌کند و زحمت می‌کشد باز هم از دست خودش ناراضی است، و هزاران نمونه‌ی دیگر. حتم دارم تو هم مثل من انواع متفاوتی از این دست دیده‌ای یا شاید در خودت هم نمونه‌ای از این قبیل یا شبیه به این‌ها باشد.
    میدانی ریشه‌ی هر کدام از ارزش‌هایی که انتخاب و درونی می‌کنیم، حال چه موضوع انتزاعی باشد مثل صداقت یا موضوع ملموسی باشد مثل پول، به عوامل مختلفی وابسته است: از جمله خانواده و نوع تربیت آن‌ها که همیشه حرف اول را می‌زند، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و ازش‌هایی را که ناخواسته از آن جذب می‌کنیم، میزان بهره‌مندی‌مان از سلامت روان، میزان آگاهی و اطلاعات ما، میزان پایبندی به اصول و باورهایی که برای خود تعیین کرده‌ایم و موارد دیگر.
    گاهی به این فکر میکنم چقدر خوب می‌شد اگر هر یک از ما هرازگاهی نگاهی به لیست ارزش‌های زندگی‌مان می‌انداختیم، سالم و ناسالم بودن‌شان را درمی‌یافتیم، افراط و تفریط‌شان را تخمین می‌زدیم و اگر لازم بود تغییراتی لحاظ می‌کردیم. یا اصلاً به این می‌اندیشیدیم که آیا در زندگی ارزش‌هایی مشخص و لیست‌شده داریم؟ ارزش‌های‌مان را خودمان و با چشمان باز انتخاب کرده‌ایم یا ارزش‌هایی است که ازبس به خوردمان داده شده، برای‌مان درونی شده است؟ به واسطه‌ی شغلم به عنوان مشاور خانواده که با ارزش‌های درونی و شخصی کاردارم، آدم‌های زیادی را می‌شناسم که حتی نمی‌توانند فقط یکی از ارزش‌های خودشان را نام ببرند چون ارزش‌های خودشان را نمی‌شناسند چه برسد به ارزش‌های طرف مقابل‌شان و اغلب آن‌ها انسان‌های سرگردانی هستند که به صورت مداوم از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. هم‌چنین آدم‌هایی را سراغ دارم که مثلاً با آن‌که به سن چهل سالگی رسیده‌اند اما باز با همان اصول و ارزش‌هایی زندگی‌می‌کنند که از زمان کودکی و در اثر تربیت‌های نادرست والدین و یا تأثیر جامعه در ذهن‌شان جا افتاده و آن‌قدر به آن نمونه از ارزش‌ها خو گرفته‌اند که به عنوان جزئی از خودشان درآمده است. بدون آن‌که لحظه‌ای فکر کنند و لیست ارزش‌هایشان را منعطف کرده و با نیازهای درونی و روزشان هماهنگ کنند کورکورانه و انعطاف ناپذیر با همان ارزش‌هایی که در ذهن‌شان تزریق شده است زندگی می‌کنند.
    خودت را موجودی تصور کن که برای ساخته شدن‌ به پایه‌ها و ستون‌هایی بنیادین احتیاج دارد. به قطع می‌توانم بگویم که پایه‌های بنیادین تورا و من را و همه را همین ارزش‌های ساده تشکیل می‌دهند. می‌دانی چرا؟ درست به این دلیل که اگر به هر دلیل این ارز‌ش‌ها توسط خودت یا اطرافیان زیر پا گذاشته شود آن‌قدر تو را از لحاظ روانی و حتی جسمانی به خطر می‌اندازد و دچار آشفتگی می‌کند که پایه‌های موجودیتت تکان برمی‌دارند. چون آنچه به فرد اعتبار و معنا می‌دهد همین ارزش‌هاست. واگر مورد غفلت واقع شوند می‌توانند از لحاظ شخصی و خانوادگی وحتی در ابعاد وسیع‌تر بسیار دردناک باشند.
    در زندگی‌ات خوب دقت کن. شاید تا به حال برایت پیش آمده باشد. می‌بینی همه چیز زندگی به روال است. روزمره جاریست ولی با کوچکترین حرفی جبهه می‌گیری، عکس‌العمل ناگهانی نشان می‌دهی، دیگر از کلمات محبت‌آمیز استفاده نمی‌کنی، به طرزی غیر عادی در لاک خودت فرو رفته‌ای، از روابط جنسی اجتناب می‌کنی یا مثل قبل لذت نمی‌بری و… میدانی که کار از جایی می‌لنگد اما هر چه می‌گردی منبع حالات درونی‌ات پنهان است. احساس فرسودگی و سردرگمی‌ دست از سرت بر نمی‌دارد.
    خب. کافیست. متوقف شو. باید برگردی و در ارزش‌های زندگی‌ات نگاهی بیندازی. اگر آن‌ها را نمی‌شناسی یادشان بگیری. تا با چارچوب حد ومرزهای روانی‌ات از نزدیک آشنا شوی. باید یاد بگیری که این حد و مرزها تا کجا سلامت و از کجا به بعد می‌توانند ناسالم و خطری جدی برایت محسوب شوند. این را هم بدان که در طول این مسیر ارزش‌ها برای تو و هیچ‌کس دیگر هدف نیستند. درست و غلط هم ندارند. فقط وسیله‌هایی درونی هستند که مانند ستاره‌ها در آسمان جهت و مسیر راه را به نمایش می‌گذارند. پس کسی‌که ارزش‌هایش در زندگی را بشناسد قاعدتاً راحت‌تر و صحیح‌تر انتخاب خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت، چون برا اساس ارزش‌های وجودی‌اش انتخاب کرده است و آن‌ها رازیر پا نگذاشته است. پس از تصمیماتش راضی خواهد بود. همین تصمیمیات آگاهانه او را در طولانی مدت به موفقیت خواهند رساند.
    حال شناختی نسبی از ارزش‌ها و میزان اهمیت آن در زندگی را توضیح دادم میتوانم با خیال راحت به ادامه‌ی مسیر بپردازم. در ادامه می‌خواهم لیستی از ارزش‌ها را برایت بنویسم و چند روش بسیار کاربردی را ذکر کنم که به کمک آن‌ها می‌توانی درونی‌ترین ارزش‌هایی که در تو وجود دارد و چه بسا از آن بی‌خبری را کشف کنی. بعد از کشف ارز‌ش‌های درونی‌ات تازه کار شروع خواهد شد. و گام به گام می‌توانی از میزان سلامت و ناسالم بودن هر یک آگاهی بیابی. و ارزش‌های افراطی و بیمارگونه را شناسایی کنی و آگاهانه دریابی که قدرت و جایگاه ارزش‌ها تا چه حد می‌تواند زندگی شخصی و روابط میان‌فردی‌ات را تحت تأثیر خودش قرار دهد.
    بامن همراه باش.

  78. سلام جناب کلانتری
    من در دوره آنلاین هزار و یک محتوا شرکت می کنم
    لینک اولین نوشته محتوا براتون فرستادم لطفا ملاحظه کنید و خوشحال میشم که نظرتون لحاظ کنید .

  79. سلام خدمت استاد گرامی
    از دانش آموختگان دوره هزار و یک محتوا هستم. لینک نخستین مطلب منتشر شده در ویرگول را برایتان ارسال میکنم. https://vrgl.ir/zHrie

  80. با سلام خدمت استاد عزیز
    من قبل از ثبت نام در دوره هزار و یک محتوا، درک مناسبی از نویسندگی نداشتم.
    اما با راهنمایی های شما و مطالعه مطالب تان، بیشتر به نویسندگی علاقمند شدم.
    گرچه مشغله هام خیلی زیاده، اما دوست دارم بیشتر بنویسم.
    حسب فرمایش شما در جلسه سوم، دو تا مطلب آماده و بارگذاری کردم.
    اگه منت گذاشته، مطالعه بفرمائید و یک راهنمایی کوچک به من هدیه بدهید، ممنون می شوم.
    درود بر شما

    لینک ۱
    http://roll-call.blog.ir/post/Softwareimportance

    لینک ۲
    http://cctv-info.blog.ir/post/%E2%80%8DCctvImage

    1. سلام به روی ماه شما حمید جانم
      زنده باد. چه خوب که نوشتن براتون جدی‌تر شده.
      مطالب رو باز کردم که بخونم.
      براتون شادی و سلامتی آرزو می‌کنم.

  81. سلام جناب کلانتری وقت شما بخیر
    بنده از شرکت کنندگان دوره آنلاین هزار و یک محتوا هستم
    اولین تجربه نوشتنم را برای شما ارسال می کنم ممنون میشم ملاحظه کنید و من را از نظر خودتون مطلع کنید.https://vrgl.ir/dPxIh

        1. خواهش می‌کنم. براتون بهترین‌ها روز آرزو می‌کنم فرزانه خانم عزیز.

  82. سلام جناب کلانتری وقت شما بخیر
    در دوره آموزشی آنلاین هزار و یک محتوا شرکت کردم و لینک اولین مطلبی که منتشر کردم را خدمت شما ارسال می کنم لطفا ملاحظه فرمایید.خوشحال میشم نظر شما را بدونم.
    سپاس از توجه شما
    https://vrgl.ir/dPxIh

  83. سلام بر شاهین عزیز بر اساس گفته شما در خصوص تمرین داده شده لینک مقاله برای شما ارسال شد

  84. سلام!
    واقعا خیلی خیلی ممنونم که نوشته «تنها کاری که بلد بود… | نقل قولی از کتاب کیمیاگر» رو اینجا قرار دادید. واقعا خیلی انگیزه می‌گیرم برای نوشتن وقتی حمایت‌هایی که از طرف شما میشه رو می‌بینم ((:
    ممنونم ازتون.

  85. شاهین عزیز؛
    یکی از دوست‌داشتنی‌ترین نوشته‌هام که به سلیقه شخصی خودم هستش رو برات می‌فرستم. کاری که توصیفی بر محیط بوده و سعی کردم حس‌آمیزی‌های مختلف رو تاجاییکه می‌تونم به کار ببندم. خداروشکر بازخورد خوبی هم گرفتم بابتش.
    خدمت تو:
    لحظه‌نگار: جویِ آب – رهاییِ دل‌نشین
    http://meyaghoubi.com/%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a2%d8%a8/

  86. درود اقا شاهین
    من صحفه یا وب ندارم
    اتفاقی با سایت شما اشنا شدم
    دوس دارم که یاد بگیرم و بنویسم و برعکس شاید
    یه داستان کوتاه نوشتم
    اولین داستانی کوتاهی هست که نوشتم
    خوشحال میشم دیدگاهتو بگی و یاری کنی منو توی این مسیر سبز

    1. احسان عزیز
      پیشنهادم اینه که اگر می‌خوای جدی بنویسی و پیشرفت کنی یه وبلاگ بساز و فعالانه هر روز توش بنویس.
      چون ارائه یه داستان برای بازخورد اصلاً کافی نیست.
      این دو مطلب میتونن کمکت کنن:
      وبلاگ نویسی
      بازخورد به نوشته

  87. بعد بابام فهمید
    ی سیگار دستش بود
    لای انگشتاش
    ترک و زخم پوست دستاش هنوز جلو چشامه
    ته سیگاره بود
    بابام گفت بیا بکش…

    منم همینجوری توامان با ترس و حس خجالت نگاش کردم

      1. آقای کلانتری واقعا واقعا ازتون ممنونم، باعث افتخارمه که پستم رو معرفی کردید. واقعا اگه امثال شما و آقای شعبانعلی نبودن من هیچوقت نمی‌تونستم یک وب سایت داشته باشم و تیم درست کنم.
        خیلی خیلی ممنون، با آرزوی بهترین‌ها برای شما استاد عزیزم ❤💙😄

        1. فدای تو متین جان
          تو از بهترین‌های آیندۀ این سرزمین خواهی بود.

    1. سلام متین نازنین
      فدای تو. شکر خدا. من عالی. امیدوارم تو هم خوب خوب باشی.
      خودم هم این صفحه رو خیلی دوست دارم.

  88. سلام
    من یه مدتی بود با یکی از دوستانم خیلی بحث میکردیم سر موضاعت مختلف ولی کم کم فهمیدم که انگاری بیشتر از رسیدن به نتیجه خود بحث کردن براش لذت بخشه و داره وقتمو تلف می کنه برای همین براش یه نامه (نسبتا طولانی) توی وبلاگم نوشتم
    ممنون میشم اگه بخونیش و نظرتو بگی 🙂
    http://mohamadmahdi.com/نامه-ای-به-یک-دوست/

    1. سلام محمد مهدی عزیز
      مطلب تو رو خوندم.
      بخشی از بعضی مطالب دیگۀ وبلاگت رو هم خوندم. (از جمله مطلبی که دربارۀ سئو نوشته بودی و…)
      شروع خیلی خوبی داشتی. و معلومه اگر به وبلاگ‌نویسی ادامه بدی، این روند می‌تونه به جاهای خیلی خوبی برسه.
      من به خوندن وبلاگت ادامه میدم.
      تو بخش دوستان من هم بهت لینک دادم.
      برقرار باشی.

  89. سلام استاد مهربان وکوشا شهرادهستم به لطف خداوتشویقهای شما سایت من هم بالااومده ۳تامقاله دارم وبارگزاری کردم ولی به نظرخودم هنوز خیلی باید تلاش کنم تا مقاله های خوب و مقبول داشته باشم سعی میکنم باتلاش بیشتر بهتر کار کنم
    چرانوشتن قداست دارد ؟
    تربیت وداستان سرایی
    داستان سرایی و فروش

  90. سلام من یک ماهی میشه که با سایتتون آشنا شدم و بعد از خواندن مطالب شما انگیزه نوشتنم چند برابر شده
    لطف می کنید سری به وبلاگم بزنید و نظر بدید.
    Saaaampersonalpage.blogfa.com

    1. سلام علی محمد نازنین
      خوشحالم که اینجا هستی.
      وبلاگ رو باز کردم که حتما بخونمش.
      حتما از خودت بیشتر بنویس برام.
      موفق باشی.

  91. سلام شاهین عزیز
    آقا ممنون که از نوشتن و محتواگران حمایت می کنید
    به شخصه مطالب شما در نوشتن برایم مفید و الهامبخش بوده
    و سعی می کنم در کار نوشتن افق های دورتر و اهداف والاتری داشته باشم
    به قول حافظ:
    “گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
    من نظم در چرا نکنم از که کمترم
    شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
    کی باشد التفات به صید کبوترم”
    البته ما بیشتر اهل نثریم تا نظم!!

    در پست جدیدم حکایت یک تجربه شخصی را روایت کردم
    ممنون می شوم مروری بفرمایی
    ارادت

    «روزی که از سر راه خود کنار رفتم»
    https://soo.gd/5bm4

    1. موسی جان
      بی‌نظیری. یک دنیا سپاس از مهرت.
      چه شعر زیبایی.
      سپاس به خاطر لینک

    1. سلام سمانه جان
      به به. زنده باد. تبریک می‌گم.
      به روی چشم. حتما می‌خونم.

  92. سلام آقای کلانتری وقت تون بخیر، این یک بخشی از مطالبی که من تو سایتم نوشتم. خوشحال میشم بخونید.البته باقی مطالب تو سایتم موجود است.

    http://jahanfekr.ir/2019/12/27/%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85/

    http://jahanfekr.ir/2020/03/23/%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%86-%da%af%d9%88%da%a9/
    من همین طور فایل صوتی داستان نویسی تون هم چند روز پیش تهیه کردم خیلی عالی تا الان چند فایل را گوش دادم. خدا قوت واقعا

    1. سلام به فرزانه عزیز
      سپاس از مهرت.
      خوشحالم که محصول تولید محتوا برای داستان‌نویس‌ها رو دوست داشتی.
      ضبط اون فایل‌ها برای خودم هیجان‌انگیز بود. شبی که صبط رو شروع کردم هرگز ار خاطرم نمیره. یه عالمه یادداشت رو دوروبرم خودم چیده بودم و حس می‌کردم دارم یکی از به یادموندنی‌ترین لحظات زندگی خودمو رقم می‌زنم.

      و اما دربارۀ مطالبت:
      تو خیلی خوب و روون می‌نویسی.
      من حتماً لینک هم میدم بهت.
      فقط چرا سایتت دربارۀ من نداره.
      خودت رو معرفی کن حتما.

      1. خیلی ممنونم از نظری که نسبت به نوشته هام داشتید آقای کلانتری. بله حتما در مورد صفحه “من” هم پیگیری می‌کنم بهش فکر نکرده بودم، و حتما تو یکی از صفحات سایتم منتشرش می‌کنم در آینده نزدیک.
        بازم ممنونم

    1. سلام به عزیز دلم موسی جان
      گویا لینک خراب بودم. ولی من میام تو سایتت پیداش میکنم.
      ارادت.

  93. سلام جناب کلانتری من محمد علی هستم من بخش ویرگول رو راه انداختم و دوتا پست گذاشتم خوشحال میشم نظری در رابطه با طرز نوشتن من بدید خیلی ممنونم انگیزه من روز به روز داره بیشتر میشه و فقط یک روز یادداشت صبحگاهی رو جا انداختم و بقیه رو هر صبح نوشتم و کتاب کلیله و دمنه رو تازه دارم مطالعه میکنم چون اعتقاد دارم هرکسی که بتونه نثر قدیمی و کهن رو بنویس یا کمی بفهمه قطعا در نثر جدید پیشرفت جدی خواهد کرد.. بازهم منتظر کامنت های من باشید چون تازه اول راهه 🙂
    اینم لینک :https://vrgl.ir/7l2xW

    1. به به
      تبریک میگم محمدعلی عزیز
      حتماً نوشته‌هاتو می‌خونم.
      با قدرت ادامه بده.

    1. زهره جان
      یادداشتت رو خوندم.
      خوب شروع کردی. ایدۀ جالب داری.
      ولی به نظرم نوشتن مطلب رو خیلی زود تموم کردی.
      این مطلب یه جایی رها شده، و به سرانجام نرسیده.
      دوباره برو سراغش، و سعی کن کامل‌ترش کنی.

      به منم بارها چنین بازخوردی دادن، و همین باعث شده نوشته‌هام در بازنویسی بهتر بشن.

      1. مرسی شاهین جان از بازخوردتون.حس می کنم مثل انشاهای مدرسه شده(:

        در کلاس های لایو دوره نویسندگی خلاق چه زمانی به بحث جستار نویسی در سایت شخصی و تولید محتوای غیر داستانی می رسیم؟

        1. زهره جان
          ما توی نوشتن تدریجی و آروم رشد می‌کنیم.
          پس لذت ببر از فرایند کار و بدون که این تمرین‌ها مقدمۀ رسیدن به تسلط و مهارته.
          به جستارنویسی هم بزودی میرسیم ایشالا.

  94. درود برشما
    امیدوارم خوب باشید

    میخواستم یه بازخورد بهتون بدم جناب آقای کلانتری گرامی
    بنده هر موقع سطح انگیزه ام پایین میاد ، سریع میام یه گشتی توی سایتتون میزنم حالم خوب میشه و میرم با قدرت ادامه میدم….

    مرسی برای وقتی که صرف میکنید .
    هیچ سایتی نیست این همه نکته درباره نوشتن رو به رایگان منتشر کنه

    خدا پشت و پناهتون

    1. سلام شادی عزیز
      خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت پر مهر تو.
      امیدوارم که همیشه در زندگی شاد و برقرار و موفق باشی.
      باز هم برای من بنویس.
      با آرزوی بهترین‎ها

  95. سلام شاهین عزیز. قرار بود یک کتاب رو برای شما ایمیل کنم ولی ایمیل رو میزنه نامعتبر. و منهم اطلاع چندانی در مورد کامپیوتر ندادم متاسفانه.آیا آدرس دیگه ای هست من بفرستم.یا از طریق تلگرام یا واتس آپ. سپاس بی حد

  96. دل بزرگی دارید، از فواید قرنطینه بودکه شناختمتون و انگیزه ای شدید برای بیشتر خواندن و هر روزه نوشتنم… اینکه به همه ی کامنت ها پاسخ داده بودید، ارزشمند بود برایم…راستی، کتاب “بادبادک باز ” را خوانده اید؟

    1. سلام مژگان خانم
      سپاس از مهر شما
      خوشحالم که اینجا هستید.
      نه، اون کتاب رو هنوز نخوندم.

  97. سلام استاد
    به این نوشته در یک سایت برخوردم، با عنوان «اگر شاعران نخستین شهید شعر خویش نباشند…»؛ گفتم ممکن است در گوشه‌ای از سایت وزین شما قابل درج باشد. لینک آن را نیز برایتان فرستادم:
    شرم باد مرا اگر بسرايم كه گويندم «شاعر»! است و دريوزگی چند نگاه تحسين‌آميز و سطحی را از پيراهن عقل بدرشوم.

    شرم باد مرا شرمی عظيم، اگر واژگانی چند به رشته كشم كه گويندم «اهل قلم» است و سخن‌پرداز؛ در اين نمايش‌بازارِ عرضه‌ی «خود»، كالايی باشم پيچيده در زرورقی چشم‌فريب، باد به غبغب افكنده‌يی تهی مغز، پركننده‌ی گوشها. و آوخ! تهی از حقيقت دلقكی، رقصنده با باد و آنچه «پسند روز» نام دارد. شرم، شرم.

    1. سپاس دامون عزیز
      چه خوب که این متن زیبا برای من هم فرستادی.
      ممنونم.

  98. سلام استاد جان. خوبید ؟
    من از اواخر آبان سایتم را راه انداختم.ولی خیلی کم کار هستم.البته به مدت یکسال و نیم هم هست که یک کانال کوچک 10 نفره در تلگرام دارم.در آن بیشتر فعالم.با این حال فعلا لینک وبسایت ام را برای شما اینجا قرار می دم.ممنون می شم اگر به ساختار وبسایت ام یک نگاهی بکنید.
    مرسیی

    1. سلام زهره جان
      سایتت رو دیدم.
      همه چیز برای بیشتر و بهتر نوشتن فراهمه.
      برنامه‌ بریز تا حداقل 200 روز پشت سر هم بنویسی و سایتت رو به روز کنی.
      در دل این چالش خیلی چیزها یاد میگیری.

  99. سلام شاهین عزیز.اشکال نداره مجددا مطلب رو اینجا تایپ میکنم و منتظر نظر شما در رابطه با نوشتم هستم.در ضمن میخاستم بگم من متولد 1351 هستم و میخام یک کتاب مشترکا با شما بنویسم.شروعش کردم 2000 کلمه از اون رو میخام برات بفرستم بگو دقیقا از چه طریقی به دستت برسونم.مرسی.
    پس شد دو تا خاهش:نظرت در مورد نوشته م و طریق فرستادن کتاب برای مشارکت.مرسی و تشکر
    خوشگل نوشته ام ناز بخوانید :
    چه خوب اگر شهری میساختند که معمارانش زبان خاک و سیمان و آب را میفهمیدند.و زیر این احساس نرم سخت ترین بتن ها را پی ریزی میکردند.و نمای آن را میپوشاندند از پیچک و یاس.من این آمیختگی را دوست دارم من آن معمار را دوست دارم که زبان خاک،سیمان و آب را میداند.که پیچک را به تمدن این شهر میپیچد و برج ها را بالا میبرد.و سیمان،انگار حافظ نجابت شهر است تا زنان که قافیه ی خانه هایند را از زلزله مصون دارد.و مردان را لای ایده سنگین و عضله ایشان با قدرت و بی دغدغه نگه دارد.
    چه خوب است که میشود یک زندگی را با کلمه ساخت.و اشتیاق شد میان سلولها.و رفت تا قعر ناخواگا. و دوباره همه چیز را تکه تکه عوض کرد،ساخت.با کلمه عقل آورد احساس آورد.با کلمه حال شما را خوب کرد.چه خوب است که میشود چشمه ای در این ده جست.هی ذره ذره رنگ سبز از آن برداشت هی دشته را پر از بهار کرد.هی رخت زیبایی بر تن مترسکها کرد تا کلاغها ن ترسند. هی گل آفتابگردان را رو بسوی خورشید چرخاند.و هی نشست از گودالی کلمه در آورد روی پیشخوان دکان گذاشت آنها را فروخت.و به مردم گفت میشود عاشق دوره گردی بود که توی کوچه های بن بست فریاد میزند های نفت داریم……گندم داریم….و بعد زیر لب میگوید کلمه داریم کلمه میفروشیم. ……

    1. فاطمه خانم عزیز درود
      چرا یه وبلاگ نمی‌زنید برای انتشار بهتر نوشته‌هاتون؟

      زیبا نوشتید. من لذت بردم از خوندن نوشتۀ پراحساس شما.

      راستی، برای ارسال چیزی برای من از طریق ایمیلی که توی بخش دربارۀ من سایت نوشتم میتونید اقدام کنید.

    1. درود بهنام جان
      خیلی خیلی ممنونم که لینک وبلاگ زیبا و خوبت برام گداشتی.
      مطلبی هم که لینک دادی خیلی خوب بود. معلوم بود براش زحمت کشیدی.

    1. فدای تو آیدا جان.
      امیدوارم این لینک‌ها بتوننن شما دوستان عزیز من رو هم نزدیک‌تر کنن.

    1. زنده باد فائزه جان
      وبلاگ خوبت رو دیدم.
      خیلی جدی ادامه بده به نوشتن.

      1. سلام اقای کلانتری عزیز
        خیلی ممنونم از لطفتون
        امکانش هست راهنماییم کنید
        شعر هایی که مینوسم توی چه قالبی هست؟
        ممنونم از راهنماییتون

        1. سلام فائزه جان
          اگر دنبال این هستی که دربارۀ تئوری شعر بیشتر بدونی، این کتاب کمکت میکنه:
          سلوک شعر از محمود فلکی

          و اما جدای از اون. وبلاگت رو دیدم. خوب می‌نویسی، ولی کم. اگه دنبال این هستی که رشد جدی داشته باشی. باید خیلی خیلی خیلی بیشتر بنویسی. حداقل روزی یک پست رو بذار.
          بعد از کار زیاد، خیلی چیزا برات روشن میشه.

          1. اقای کلانتری عزیز
            خیلی ممنونم از لطفتون
            چشممم حتماا
            خیلی ممنونم که به وبلاگم سر زدین😍😍😍
            بی صبرانه منتظرم کنکور تموم شه و تو کلاس های نویسندگی شما شرکت کنم😍😍😍
            هوااااااااااررررتااااا لطف کردین🌹🌹🌹

            1. فربانت فائزۀ عزیز
              امیدوارم که در کنکور موفق باشی.
              بهترین‌ها رو برات آرزو می‌کنم.

  100. سلام
    من نزدیک به دوساله که وبلاگ شما رو دنبال می‌کنم و سعی می‌کنم نوشتن یاد بگیرم. تو این مدت خیلی زود به روزانه‌نویسی رو اوردم و از ایده‌های شما برای تمرین کردن استفاده می‌کردم. هر وقت توی نوشتن سرد می‌شدم، یه سری به وبلاگ شما می‌زدم و اشتیاق سرشار شما به نوشتن، اندکی به من هم سرایت می‌کرد و دوباره موتورم گرم می‌شد. از اون جایی که به نوشتن به عنوان حرفهٔ اصلی نگاه نمی‌کنم و بیشتر به عنوان یک مهارت جانبی که خیلی به درد زندگی می‌خوره می‌بینمش، نوشتن‌هام نمود خارجی نداشتن و حتی کامنت گذاشتن هم برام سخت بود. تا جایی که حس کردم پیشرفتم توی نوشتن متوقف شده. تصمیم گرفتم یه دفتر تمرین آنلاین راه بندازم و توش تمرینم رو ادامه بدم. خوش‌حال می‌شم یه نگاهی بهش بندازید.
    شما که صدایی از من نشنیده بودید، ولی من مثل یه معلم به شما نگاه می‌کنم. تشکر.

    1. عرفان نازنینم
      چه کار خوبی کردی که برام نوشتی.
      خیلی خوبه که تو توی سبد مهارت‌هات نوشتن رو هم جا دادی.
      برای من بیشتر بنویس حتما.
      توی ویرگول هم پروفایلت رو فالو کردم.
      به یکی از مطالب خوبت هم لینک دادم اینجا:
      https://shahinkalantari.com/link/

  101. شاهین عزیز و بامحبت. افتخاریه برای من دیدن نوشته‌م در این سایت ارزشمند. همیشه گفتم و می‌گم که سخاوت و سخت‌کوشی تو زبانزده و همین عامل رشد هرروز تو و ما همراهانته 🙂

    1. دوست خوش ذوق من، شهلا جان
      یک دنیا ممنونم از مهر تو.
      من واقعاً کیف میکنم همیشه از دیدن سایت خوب تو.
      امیدوارم همیشه بدرخشی.

  102. سلام استادجان
    با پيشنهاد شما سايتم رو راه اندازي كردم. خيلي خوشحال ميشم كه سايتم را ببينيد،
    ممنونم از اين همه مطالب مفيد.💐

    1. به به
      تبریک میگم ریحانه جان
      تو بخش دوستان من به سایت زیبای تو لینک دادم.
      با نظم و جدیت ادامه بده.
      برقرار باشی.

  103. سلام افتخاری هستم یک مطلب در جایی که گفته بودی گذاشتم دوست داشتم بخونی و نظرت رو بدونم.بینهایت ممنونم ازت.

  104. سایت رمان نویسی ام کارهای اصلی اش درست شد. بزودی مستقل می‌شود. مانده وبلاگ حبیب آذرگشسب که فعلا همان طور که قبلا توی رز بلاگ بود بازهم خواهد بود.
    راستی یادم رفته بود، اگر یادت باشد در بهمن ماه از تمرین توصیفات گفتم. تا سیزده فروردین چه با تبلت چه روی کاغذ انجامش دادم، دیروز یک متن نوشتم. توصیفاتش فوق العاده بالا بود، حس آمیزی خوب و سهل شدن نوشتن هم دیگر اثرات انجام این تمرین بود.
    در یک کلام، بهترین کاری بود که توی سال۹۸انجام دادم
    حالا شروع کردم به تمرین دیگری، تمرین ۹۰ داستان.
    قراراست تا پایان سال۹۹ من ۹۰ داستان کوتاه هشت صفحه‌ای یا ده صفحه‌ای بنویسم، یعنی چیزی نزدیک ۹۰۰ صفحه باید بنویسم.
    امیدوارم این تمرین هم موفقیت آمیز باشد
    در مورد وبلاگ شخصی ام، بزودی مطلبی را با عنوان”من نویسنده نیستم” منتشر خواهم کرد که لینکش را برایت می فرستم. امیدوارم بخوانی ؛ چون واقعا از نظرم یکی از جالب ترین مطالب من توی این یک و نیم سال وب نویسی است.

    1. زنده باد حبیب فعال و خوب
      منتظر لینک نوشته‌هات هستم.
      امیدوارم به خوبی و خوشی از پس چالش نوشتن داستان هم بربیای.

  105. سلام آقای کلانتری
    آی ام ذوقینگ از دیدن لینک نوشته‌هام در اینجا؛
    خواستم تشکر کنم از سخاوت‌‌تون و دلگرمی‌ای که میدید و اینکه دغدغه نوشتن رو دارید. بخش زیادِ زیادی از پایبندیم به نوشتن رو مدیون آشنایی با شما و تاکیدهایی که روی نوشتن داشتید و دارید و در عمل هم انجام میدید هستم.
    امیدوارم بهترین‌ اتفاق‌ها براتون رقم بخوره.

    1. زهرا جان سلام
      من همیشه رو تحسین می‌کنم.
      عملکرد تو برام حیرت‌انگیزه.
      همیشه همینجوری پیش برو.
      مداومت راز موفقیت توئه.

      1. بله. حتی تاثیر همین میزان از استمرارم رو دارم حس می‌کنم. یه قدرت درونی میده، نمیذاره زیاد حواست پرت بشه و زود برت می‌گردونه به مسیرت. خصوصا در این روزها.
        نوشتن+ استمرار، معجزه‌تره!

    1. فدای تو محمد حسین عزیز
      ایشالا با نظم و جدیت این صفحه رو به طور مداوم به روز می‌کنم.

    1. زنده باد نگار عزیز
      خوشحالم که این لینک‌ها رو دوست داشتی.

  106. سلام

    چه ایده خوب و مفیدی 🙂
    داشتم ذوق می کردم که اینجا چقدر می تونه مفید واقع بشه که پست خودم رو هم دیدم، ذوقم بیشتر شد!

    کلی متن خوب با دیدگاه های متفاوت که باعث میشه با مدل های ذهنی مختلف آشنا بشیم.
    فقط کاش به یه گوشه ای از وبلاگ چسبونده بشه که گم نشه و بتونیم راحت پیداش کنیم.

    1. سلام ساقی جان
      فدای تو.
      خیلی خوب نوشته بودی.
      حتماً یه بنر برای این پست میسازم.
      تو منو هم میارمش بزودی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *