درجا نمیزنی اگر…
پیوسته چیزهای تازهیی بیاموزی. هر روز عملکردت را بنویسی و تحلیل کنی. همیشه از کارت ناراضی باشی و این نارضایتی برایت رضایتبخش باشد و
پیوسته چیزهای تازهیی بیاموزی. هر روز عملکردت را بنویسی و تحلیل کنی. همیشه از کارت ناراضی باشی و این نارضایتی برایت رضایتبخش باشد و
هر علاقهیی را میتوان به درآمد رساند، بهشرط آنکه قید آن علاقه را بزنیم؛ نه، شوخی کردم. (اخمو نشو و نگو «مگه من با
مثل زندگی که یعنی تمرین زندگی. برای همین است که دستکم ۵ دور عمرِ ۹۰ ساله میخاهی تا شاید بفهمی چه خاکی بر سر
نخستینبار است که به این زودی تعطیل میکنم و میآیم خانه. هفت است و هوا تاریک. از نور اتاقها چنان میکاهم که تنها به
حالا آه چرا؟ از شدت شوق. از اندوهِ بیوقتی و کمحواسی. آه از کتابهای نخانده. آه چون برخی رمانها چنان خوش میآغازند که افسوس
شاید کمتر شاعری بهاندازهی بیژن جلالی دربارهی شعر شعر گفته باشد: «از آب شعر بنوشیم و از نان شعر بخوریم ما که محتاج
نه به قصد انتشار، برای خودت فقط: خیال کن بناست کتابی بنویسی با این سرنام: «۳۰ تمرین برای بیشتر و بهتر نوشتن». هر تمرین
چارده سال پیش تو ایستگاه مفتح، منتظرِ قطار آخر بودیم که گفتم: «جسم آدم برای روحش خیلی حقیره.» حرفم را شدیدن داهیانه میپنداشتم. بعدها
یکی از شیوههای اثربخش در مهارتآموزی، تمرکزِ دورهیی روی گوشهیی خاص از مهارت است. مهارت نویسندگی را در نظر بگیریم: گسترش دایرهی واژگان،
امروز با همسفران «کتابنام» تصمیم گرفتیم فهرستی بنویسیم از سرنامِ نوشتههایمان در ۳۰ روز آینده. (شما هم میتوانید به کتابنامیان بپیوندید: لینک) ۱.
کدام واژهها را در نوشتار راحت به کار میبری اما در گفتار نه؟ فهرست من: آغازیدن دمیدن ستردن ادامه دارد…
از واژه که سر میدواند. از ترجیح چاهِ سفید به راهِ سیاه. از خامگاهِ مغز سوخته. از فارسی که سرشار از فسفرِ حافظماهیهاست. از
-با هر تصمیم یک داستان نصیبت میشود، با هر تصمیم بزرگ یک داستان بزرگ. -امروز در کلاس شعر دربارهی اصطلاحات عامیانه حرف زدیم
-میخاستم نوشتن این مطلب را از اول روز بیاغازم و تدریجی هوایش کنم، اما پشیمان شدم، تردیدها و تردیدگیهایم چهبهتر که اندکی تهنشین شوند
-امروز این بیت کلیم کاشانی گرم نوشتنم کرد: تا نفرسوده است پا، بیراههپیما میشوم میگذارم پا به راه آن دم که بیپا میشوم
-امروز در «واژهگردان» از تفاوت دو شیوهی واژهسازی (ترکیب و اشتقاق) حرف زدیم و کمی هم به «دساتیر» پرداختیم. بخش جالب جلسه، بررسی تمرینها
من هم از آمپول میترسیدم، اما فهمانده بودندم که قرص کماثر است و باید نیش آمپول را با سوزشِ تب تاخت بزنم. با این
#کلمات_هفته عنوان بخشی از #تردیدار است که در آن پارههایی از کلمهبرداریهایم را منتشر میکنم. کلمهبرداری تمرین مؤثری برای گسترش دایرهی واژگان است که آدابش
-امروز در داستان «مرد در راهرو نشسته» از مارگریت دوراس خاندم: «فراسوی زن و مرد سرزمینی میبینم بیدرخت، سرزمینِ شمالی را میبینم. دریا گسترده باشد