چگونه با جزئیات بنویسیم؟

پیش‌نوشت:

پرسه در کتابفرشی‌ همیشه غافلگیرم می‌کند، امروز در نشر ثالث پرسه می‌زدم که کتاب«گفت‌و‌گو با ده نویسندۀ آلمانی‌زبان» را جستم. گرم مطالعۀ این کتاب هستم و نگاه حرفه‌ای و متفاوت نویسندگان آلمانی برایم بی نهایت جذاب است.

تکه‌ی زیر از گفتگوی هرست بینک با مارتین والزر انتخاب کرده‌ام. در این بخش از گفت‌وگو والزر فی‌البداهه و به شکل استادانه به شرح جزییاتی می‌پردازد که درس بزرگی برای بهتر نوشتن است.

 

اصل مطلب:

«و سپس به خانه ‌می‌رود».

به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است.

نوشتن، هنگامی برایم لذت‌بخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد:

خوب. او به خانه می‌رود، در راه به دختری بر می‌خورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمی‌بیند، چار که او از راه شنی می‌رود، چیزی زیر پایش می‌شکند. نگاه می‌کند، حلزون است. پوسته‌اش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوس‌ها در همین دم به صدا در می‌آیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانه‌ها آفتابی می‌شوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله می‌گیرند و بالای خانۀ او به پرواز در می‌آیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین می‌افتند، هر دو مرده یا نیم‌مرده. و او به خانه می‌رود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است.

خوب. حالا از خودم می‌پرسم:«او به خانه می‌رود». می توانم گفتنی‌های دیگر را کنار بگذارم؟

البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیرای برای گفتن وجود دارد.

یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی‌چطور بگویم، اما نمی‌شود این حرف‌ها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه می‌رود». که چه بشود؟

Rate this post
21+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *