#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد مثال. با هدف تشویق به تمرین کلمهبرداری (تمرین مؤثری برای گسترش دایرهی واژگان که آدابش را میتوانید در اینجا بخانید.).
✅کلمات هفته:
تهیبود
دَمی میآرامم. چه آرامشی نزدِ توست. چه خلائی اینجاست. بهنظرم رسید که ساکت بودیم. خاطرهای از نور از درونِ پنجرهای کوچک تابید، روشنیِ سردی است که همه جا رسوخ میکند، تهیبود میآفریند و روشنیِ آن تهیبود است.
موریس بلانشو، واپسین انسان، ترجمهی شهرام رستمی، ص۹۷
قیرصفت
تو کجا یابی از این دست شبی قیرصفت که در آن هیچ نباشد سر سوزن، روزن
اما، باز به سر هستی میبارد از آن بی دمی وقفه ستارهی سوزان؟
عدنان غریفی، نخلِ مشتعل، ص۸۸
خودپو
در این اثر، ذهن و دل در فضایی سیّال و بیصورت به آفرینش خودزا و خودپو میپردازند و در فراخدشتِ بیکشت و زرع، به یًمن برخورداری از نابرخورداریها، آزاد و را، روانِ روان و سادهی ساده، پذیرای هر صورتی میشوند…
عبدالعظیم کریمی، روانِ روان، ص۱۱
هوسکامه
هواداران این بیمهری، هوسکامگانی هستند که دیوی را بر سریرِ انصاف و عدالت، میانِ بندگی بسته دارند؛ زیرا که اینان بندگانی فرمانگزار هوساند و رسوایی؛ زیرا آتشی را دامن میزنند زندگیسوز…
مهرداد اوستا، تیرانا، ص۱۴۶ و ۱۴۷
مرگبارملال
…دورنمای خطر مرگبارِ مرگبارملالی، نوبهنو چشمانتظارم بود…
ایمره کرتیس، بیرق انگلیسی، ترجمهی پویا رفویی، ص۱۵
سگساعتی
…جایی بود که آن روزها بهخاطر حضوربههمرساندن در سگساعتیهای اول وقتْ مرحبایی نثارم میکردند، چیزی حدوداً ساعت هفت صبح هر روز.
ایمره کرتیس، بیرق انگلیسی، ترجمهی پویا رفویی، صص۱۰ و ۱۱
روندوبرآیند
…همین که از خودش حرف میزند تازه درجا آنوقت میفهمد که زندگیاش، این فرآیند، روندوبرآیند (رحیل یا رحلت) یکسره بر خودش، بیشتر از همه بر خودش، پوشیده است…
ایمره کرتیس، بیرق انگلیسی، ترجمهی پویا رفویی، ص۱۰
تپیدنگاه
لبیک تپیدنگاه کعبهی دل را میشنوند و درِ دیرستان تمییز را میبندند.
خلیلالله خلیلی، فیض قدس، ص۲۸
بیابانمرگی
اینجاست که پایهی پندارِ وی متزلزل میگردد و خود را در سفر زندگی بیابانمرگی تصور میکند که نور جان را در ظلمتآباد بدن گم کرده و مانند گفتوگوی لال در ساز سینه درهمشکسته و راه لب را مفقود نموده است.
خلیلالله خلیلی، فیض قدس، ص۲۸
همپا
…همپای قصد نهایی این اقدام، اول توجه و حرمت به فرد و جامعهیی بود بر پایهی رشد در کار و فکر و آزادی، نه نقد و امر و اطاعت در تختهبند دید دهاتی به اقتضای فهم نارس قلدر، هر اندازه هم که فهم نارس قلدر را به قلدری و نارسایی دهاء بنامند.
ابراهیم گلستان، برخوردها در زمانهی برخورد، صص۵۴ و ۵۵
❤️ کدامیک از کلمات بالا را بیشتر میپسندید؟