تجربهنگاری روز سیزدهم سمپوزیوم نویسندگی:
- امروز دربارۀ نوشتن خلاصۀ داستان فیلم حرف زدیم.
- نوشتن خلاصۀ داستان کتابها و فیلمهایی که میبینیم تمرین خوبی برای مهارتیافتن در نوشتن طرحهای داستانی است.
- بنا شد فیلم اجارهنشینها را ببینیم و خلاصۀ داستان آن را بنویسیم.
- در جلسۀ امروز از تاثیر مثبت ادبیات بر سینما هم حرف زدیم.
- داستان اجارهنشینها از غلامحسین ساعدی است، البته در تیتراژ فیلم اشارهای به نام او نشده. جواد مجابی در این رابطه میگوید:
«اجارهنشینها مال ساعدی است اما مهرجویی همیشه گفته که مال من است. او یک کلمه هم درباره ساعدی صحبت نکرد. (+)»
از میان نقلقولهای جلسۀ امروز:
استاد در کلاس درس دو وظیفه دارد:
1- شوق دانشاندوزی را در جان دانشجو بر افروزد.
2- روش کسب دانش را به او بیاموزد.
بقیۀ مطالب در کتابها هست.
از گفتههای فراموشنشدنی زنده یاد استاد علیمحمد حقشناس در کلاس
-نقل از صفحۀ فیسبوک عباس مخبر
تمرین:
خلاصۀ داستان اجارهنشینها را بنویسید و در این صفحه ثبت کنید.
140 پاسخ
خلاصۀ فیلم اجارهنشینها:
داستان دربارۀ آپارتمانی چهارطبقه است که ساکنان آن همگی اجاره نشین هستند اما یکی از این ساکنین به نام عباس آقا در ازای حفاظت از منزل اجارهای پرداخت نمیکند. صاحبخانه که در ایران نیست در حادثهای از بین رفته و حالا خانه مجهولالورثه است و این فرصتی برای عباس آقا ایجاد کرده که خانه را تصاحب کند. او برای این کار نیاز دارد باقی ساکنین را از خانه بیرون بیندازد و از یک بنگاهدار کمک میگیرد تا وکالتنامهای جعلی درست کند و خواستهاش را از زبان صاحبخانه در قالب حکم تخلیه به ساکنین اعلام میکند. یکی از ساکنین از طریق بنگاهداری که رقیب بنگاهی قبلی است از جریان بو میبرد و آن را با بقیۀ همسایهها در میان میگذارد. همین مسئله باعث کشمکش بین عباس آقا و همسایهها میشود.
خانه در حال تخریب شدن است و تاسیسات درست و حسابی ندارد. مهندس این ساختمان که برادر عباس آقاست چندین بار اعتراف کرده که پی و مصالح ساختمان براساس یک خانۀ یک طبقه محاسبه شده و وقتی مجبور شده آن را تا چهارطبقه ادامه دهد نتوانسته برای بهبود وضع کاری کند.
عباس آقا و همسایهها هر روز سر خرابیهای بیشتر با هم بحث میکنند آنها سعی دارند خانه را تعمیر کنند و عباس آقا میخواهد این خرابیها دست نخورده باقی بماند تا آنها سریعتر آنجا را تخلیه کنند. در این بین مادر عباس آقا نقش فرشتۀ خیر را بازی میکند و مدام وجدان او را بیدار میکند تا دست از کار زشتش بردارد. در همین گیر و دار خانه به علت تعمیرات نصفهنیمه و خرابی ستون و مشکلات ریز و درشت دیگر به شدت خراب میشود و تنها بخشی از طبقۀ اول باقی میماند.
در آخرین صحنۀ فیلم همسایهها در اوج استیصال دور هم در طبقه اول جمع شدهاند و ناامیدند که ناگهان یک نفر از طرف شهرداری از راه میرسد و اعلام میکند که اگر در این خانه اقساط خود را در قالب اجاره بپردازند طبق قانون املاک مجهولالورثه پس از اتمام اقساط، صاحب ملکشان خواهند شد. به این ترتیب همگی دوباره امیدوار میشوند و تصمیم میگیرند با تعمیراتی اساسی با انگیزۀ صاحبخانه شدن، همۀ خرابیها را بازسازی کنند.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها
در یک ساختمان سه طبقه و نیمه در حوه تهران جاییکه بعد از آن بیابان است عده ای زندگی می کنند. طبقه هم کف عباس آقا با مادر و پسر و خانواده برادرش که زن و یک نوزاد دارد زندگی می کند. در طبقه اول آقای توسلی با همسرش زندگی می کند. در طبقه دوم آقای قندی با برادرش که معلول و روی ویلچر است ساکن است. در اتاق روی پشت بام آقای سعدی که خواننده اپرا است به تنهایی زندگی می کند.
ساختمان از نظر فیزیکی وضعیت خوبی ندارد و لوله های آب دچار ترکیدگی شده و نم و رطوبت همه آنرا فرا گرفته است. اهالی از عباس آقا که مباشر ساختمان است می خواهند آنرا تعمیر کند. ول عباس آقا معتقد است آنها اضافه بر زمان اجاره در آنجا مانده اند و باید آن را ترک کنند. ظاهرا صاحبان ساختمان به خارج از کشور رفته اند و مالکیت آن مشخص نیست.
به نظر می رسد عباس آقا با همدستی یک بنگاه املاک به نام غلام ترکه ای می خواهد ساکنان را بلند کند و با مستند سازی ملک را به چنگ بیاورد. ولی ساکنان بو برده اند که صاحبان اولیه ملک ورثه ای ندارند و کسی صاحب آن نیست. در بازدید یک خانم مهندس که خریدار ساختمان است مشخص می شود آقای سعدی پشت بام خانه را به باغچه گل و گیاه تبدیل کرده و احتمالا همین هم باعث نم دیدگی بخشی از بنا شده است.
از طرفی قندی با همکاری یک آژانس املاک دیگر به نام باقری که رقیب املاک اول است و با هم دعوا دارند تلاش می کند نقشه عباس آقا صاحب ساختمان برای فروش ملک را نقش بر آب کند.
برادر عباس آقا که مهندس طراح ساختمان بوده در دعواها بیشتر نقش بیطرف دارد. مادر عباس هم نقش میانجی و زبان خیر دارد و تلاش می کند با ساکنان مهربان باشد و عباس را از عواقب کارهایش آگاه کند.
ساکنان با راهنمایی باقری عمله و بنا می آورند تا با تعمیر ملک و به خاطر بدون ورثه بودن مالکان برای خود حق مالکیت ایجاد کنند. ولی عباس آقا کارگران را از ساختمان بیرون می کند و آنها بدون دریافت مزد بر می گردند. البته این اتفاق با دعوای عباس آقا و قندی و آسیب دیدگی آقای توسلی و مبلمان خانه قندی اتفاق می افتد.
بعد از خروج کارگران دو گروه یعنی اهالی و عباس آقا بخاطر ترس از شکایت کارگران دنبال آنها رفته و برای شام همه را به ساختمان و خانه عباس آقا می آورند. در این مهمانی همه اهالی همکاری می کنند و یک شب و شام لذت بخش را دور هم برگزار می کنند.
فردای آن روز مشاور عباس آقا، غلام به او می گوید تعمیر خانه توسط ساکنین باعث حق ماندگاری آنها شده و باید عملیات بازسازی را هرطور شده تعطیل کند. ضمنا یکی از پادوهای املاک خود را هم با سند سازی بعنوان آقای رام وارث ملک همراه او می کند تا ضمن تعطیلی کار تعمیرات، حکم تخلیه ساکنان را به دست آنها دهد.
دوباره آقای باقری مشاور ساکنان را در خانه آقای قندی جمع می کند و می گوید همه اینها صحنه سازی عباس آقا با همکاری غلام بوده و این دفعه باید ساکنان یک جور دیگر واکنش نشان دهند. البته نقشه او را بیننده نمی شنود ولی با مخالفت سخت اقای توسلی مواجه می شود که می گوید یک روز می گویید خانه را آباد کنید و روز دیگر می گویید آنرا خراب کنید. در دعوا و داد و هوار کشیدن آنها خانه هم واکنش نشان می دهد و سقف ترک برداشته و یک ستون در یکی از خانه که معلوم نیست کدام است می ریزد.
در سکانس بعد کتابخانه آقای توسلی بخاطر ترکیدگی لوله آب و ریزش دیوار پشت آن روی سرش خراب می شود و خودش هم زیر قفسه ها آسیب می بیند. این بار اهالی خودشان دست به کار شده و دیوار خانه آقای توسلی را تعمیر می کنند. در سکانس بعد که اهالی در حال چرت احتمالا بعد از ظهر هستند دو کبوتر روی مخزن فلزی آب که روی پشت اتاق اقای سعدی قرار دارد می نشیند و همین باعث خم شدن مخزن به یک سمت می شود. این اتفاق باعث می شود خانه به لرزه بیافتد و سقف و دیوارها شروع به ریزش کند.
دوباره اهالی شروع به تعمیر خانه می کنند و اینبار همزمان با کار اهالی، عباس آقا هم می رود و عمله بناها را می آورد و همه با هم می افتند به جان ساختمان. البته نتیجه کار آنها بیشتر تخریب بنا است تا تعمیر آن. بخاطر درگیری دوباره اهالی کارگران کار را تعطیل کرده و به خانه هایشان می روند. شب هنگام با بارش باران دوباره ساختمان به لرزه افتاده و دیوار و سقفها شروع به ریزش و می کند. اهالی در حال فرار از خانه هستند که با واژگونی مخزن آب و سرازیر شدن آب در راه پله همه در سیلاب آن به بیرون ریخته می شوند.
فردای آن روز که اهالی در خانه نیمه آوار شده عباس آقا خسته زیر پتو دراز کشیده اند مامورین شهرداری به آنجا آمده و اعلام می کنند به دلیل بدون وارث بودن ملک اهالی می توانند با اقساط طویل المدت آپارتمان خود را از دولت خریداری کنند.
اجاره نشینها
فیلم با نمایش خانه های مرتفع و زیبا و خیابانهای پراز ماشین های جورواجور از داخل شهر شروع می شود و کم کم به حآشیه ی شهر رانده می شود در حالیکه بک گراندی از کوه سپد از برف چشم نوازی می کند ؛ با خیابانهای خلوت و پراکندگی ساختمان تا در یک فضای خالی به یک ساختمان تک سه و نیم طبقه یاچهار طبقه می رسید که از چندین واحد تشکیل شده است . واحدی که شخصییت (عباس آقا که سوپر گوشت دارد )با مادر و برادر و زن برادرش و کودکشان زندگی می کنند .و سایر طبقات دست مستاجرین است . مامور پست یلاک می کوبد و مامور شهرداری به سوالات جواب می دهد و نوید اتوبان و آبادی می دهد اما سوال مستاجر این است که به ما وعدهی خانه ای که بغلش کوچه باشد داده اند و مامور شهرداری نگاهی به نقشه می اندازد و می گویید چنین چیزی نیست و ممکن وست بعدها نقشه تغییر کند .
عباس آقا مردی است بی زن که مباشر صاحب خانه است و از طرف او وکالت رسیدگی به امور مستاجرین را دارد اما آنها در اثر حادثه فوت کرده اند و ملک بدون وارث است و وکالت مباشر هم باطل شده است و این درحالی ست که مستاجرین خبر ندارند . تا این که بنگاه رقیب (باقر باقری ) توسط دوستش که ساکن ساختمان است لو می هد و مستاجرین را آگاه و همه به جان هم می افتند . از طرفی وضعییت فنی ساختمان بغرنج است و طراح و مجری و مهندس ساختمان برادر مباشر است ( مردی که پس از ساختن ساختمان حالت افسردگی دارد پروزه ای را که دست گرفته نمی تواند تمام کند . با همسرش کشمکش دارد و زنش خسته از بی پولی و سربار بودن گهندس را سرزنش می کند ) که به حرفش توجه نکرده اند و از مصالح نامرغوب استفاده کرده اند و حالا ساختمان در شرف ویرانی ست . لوله ها ترکیده سقف و دیوارها نم کشیده و کم کم بر سر اهالی فرو می ریزد . صاحبان دو بنگاه با نوچه هایشان با هم درگیر می شوند و به سرو کله ی هم می زنند . بنگاهی ذی نفع ( غلام ) به شخصییت راه و چاه نشان می دهد که به طریقی خیانت در امانت بکند وساختمان را به پول نزدیک کند و مشتری هم پیدا می شود . اما معامله سرنمی گیرد . ودست آخر مامور شهردای به دیدن مستاجرین درب و داغون ناشی از فرو افتاد منبع آب و ایجاد سیل و و یرانی ساختمان در واحد مباشر لابلای دیوارهای فروافتاده ، خودشان را بستری کرده اند می رود و با گفتن طبق فلان قانون و تبصره اجاره بها به منزلهی خرید قسطی خانه است و این بشارت باعث خوشحال مستاجرین می شود . و آنها با لبخند می زنند که به آرزویشان رسیده اند .
اجاره نشینها
کارگردان: داریوش مهرجویی، تولید سال ۱۳۶۵
ساکنین ساختمان چهار طبقه و چهار واحد، مستهلک، نمای بیرونی زیبا ولی نمای داخلی واحدها بسیار بد، زشت و کثیف با دیوارهای پر ترک، همگی مستاجر مالکی که مشخص نیست خود کجاست و مباشری ملک را به شخصی معروف به « عباس آقا سوپر گوشت» داده و او در عوض اجاره بهای سه طبقه را دریافت می کند.
«عباس» به توصیه مدیر یک بنگاه معاملاتی به نام «غلام ترکه ای» تلاش می کند همه آپارتمان ها را از آن خود کند. حکم تخلیه مستاجرها را هم می گیرد. در این میان، صاحب بنگاه معاملات ملکی دیگری که با «غلام» رقابت لجوجانه ای دارد، به نام «باقر باقری»، به واسطه دوستی با یکی از مستاجرها با بقیه هم آشنا می شود و آنها را از غیرقانونی بودن مباشری «عباس» آگاه می سازد و به آنها راه حل هایی نشان می دهد تا با « عباس» مقابله کنند.
وضعیت خانه از نظر فنی خیلی اسفناک است و روز به روز هم بدتر می شود. هرچند مهندس خانه ( برادر عباس آقا) به آن تعصب کورکورانه ای دارد و ساختمان مانند فرزندش است.
طبقه چهارم، در پشت بام خانه باغی برپا کرده، که از نظر مهندسی وزن آن و منبع های در نظر گرفته شده برای آبیاری در کل ساختمان هنگام ساخت در نظر گرفته نشد. البته یکی از دلیل های اصلی خرابی کامل ساختمان و فرو ریختن قسمتهای زیادی از آن همین است.
پایان فیلم خبرهای خوشی برای مستاجرین و ناخوش برای «عباس» آقا دارد.
اجاره نشین ها قصه مستاجرین ساختمان ۴ طبقه ای است که بدلیل عدم رعایت استانداردهای لازم در لوله کشی ساختمان در هنگام ساخت وساز با مشکلات زیادی درگیر می شوند.
یکی از ساکنان این ساختمان عباس آقا است. او مباشر ونماینده قانونی ورثه است که همراه مادر وپسر محصلش اکبر وبرادر وخانواده او در طبقه اول زندگی می کنند او. اصرار دارد مستاجرین آپارتمانها را تخلیه کنند. خانواده توسلی که از مستاجرین طبقه دوم است. از عباس اقا درخواست میکند که تا پیدا کردن جای مناسب تعمیرات جزیی انجام دهد ولی او نمی پذیرد. خانواده توسلی شنیده های خود را در مورد فوت مالکان ومجهول ورثه بودن ساختمان وهمچنین منتفی بودن وکالت عباس آقا بیان می کنند. عباس آقا منکر قضیه می شود وبا شتاب موضوع آگاهی مستاجرین را به گوش دوستش غلام می رساند او سعی دارد با فریب وجعل اسناد عباس آقا را مالک ساختمان کند وخود نیز بهره ای ببرد رقیب غلام، باقری بنگاهی است؛ که دوست آقای قندی است.
آقای قندی به همراه برادرش ساکن طبقه سوم هستند. طبقه آخر، متعلق به شخص هنرمندی است که پشت بامش را به باغچه ای زیبا پر از گل وگیاه تبدیل کرده است .
مستاجرین در طبقه سوم جمع می شوند غلام به آنها پیشنهاد می دهد که خودشان کارگر بیاورند تا تعمیرات انجام بگیرد روز بعد کارگران می آیند وقتی عباس آقا خبر دار می شود، با عصبانیت آنها را از سر کار بیرون می کند بعد از چندی مش مهدی سرپرست کارگران به همراه گروه خود صورتحساب خود را می آورند ولی هیچ یک از اعضاء ساختمان حاضر به پرداخت نمی شوند مش مهدی به همراه گروه خود با ناراحتی مکان را ترک می کنند مادر عباس آقا که زن با اخلاق وبا وجدانی بود پسرش را نصیحت می کند که مسیرش اشتباه است واو را راضی می کند که رفع کدورت از کار گران کند عباس آقا به دنبال کارگران می رود آنها را به خانه می آورد وبا شام مفصل از آنها پذیرایی می کند صورتحساب را مستاجرین پرداخت می کنند وقرار می شود کارگران به سر کار برگردند روز بعد که کارگران مشغول کار بودند عباس آقا با نقشه غلام فردی را به عنوان ورثه جا زدند و کارگران را دوباره از سر کار اخراج کردند مستاجرین مجبور شدن خودشان کارهای نیمه کاره را تمام کنند شب هنگام طوفان وباران شدیدی امد ومنبع های پشت بام که خوب نصب نشده بودند واژگون شدند اب فراوان وارد ساختمان شد وخرابی ها شدت گرفت وباعث زخمی شدن بعضی از ساکنین شد در حالی که مستاجرین نا امید وزخمی بودند از شهرداری آمدند واز مجهول وارث بودن ملک خبر دادند. به مستاجرین گفتند می توانند از قانون اجاره به شرط تملیک استفاده کنند و صاحب آپارتمان شوند..
خلاصه فیلم اجاره نشین ها
داستان فیلم مربوط به یک آپارتمان است در یک منطقه خوب تهران اما منطقه ای که هنوز رشد نکرده است و دوره تا دور ساختمان تا چشم کار می کند بیابان است و تازه در حال ساخت و ساز و خیابان بندی و جدول کشی هستند.
مالکان اصلی ساختمان فوت کردند و ورثه آنها هم از شواهد بر می آید که در تصادف قطاری که در آلمان انجام شده به رحمت خدا رفتند.
این آپارتمان در حال حاضر مجهول الورثه است. اما ساختمان یک وکیل داشت به نام عباس آقا که کارهای قانونی ساختمان را انجام می داد و آپارتمان را اجاره داده بود.
البته این ساختمان قرار بوده است که یک طبقه ساخته شود که سه طبقه روی پی نیم متری طبقه اول ساخته شده است. در این آپارتمان خانواده عباس آقا همراه مادرش و پسرش زندگی می کردند.اما برادرش به همراه همسر و فرزندش هم سربار عباس آقا بودند. البته لازم به ذکر است که برادر عباس آقا مهندس این ساختمان بوده و این ساختمان را با همکلاسی هاش ساخته بود.
خانواده دوم یک زن و شوهر تحصیل کرده و اهل کتاب و دفتر بودند که متوجه شدند که این ساختمان مجهول الوارث است و می توانند با بازسازی سالها در این خانه زندگی کنند و مالک آن شوند.
خانواده سوم هم دو تا برادر بودند که یک نفر روی ویلچر بود و یک نفر دیگر هم در املاک کار می کرد. همه نقشه ها را هم در برای تصاحب خانه را هم در خانه این دو برادر برنامه ریزی می شد.
خانواده چهارم هم یک موزیسین بود که پشت بام خانه را تبدیل کرده بود به یک باغچه و روی خرپشته ساختمان هم دو تا منبع آب بزرگ بود.
ساختمان به خاطر مشکلات و نداشتن زیرساخت درست در حال فرو پاشی بود و از طرف دیگر مشاوره املاک که دوست عباس آقا بود سعی می کرد با سندسازی بتوانند
آپارتمان را بفروشند و حتی یک خانم هم برای خرید حاضر شده بود این در صورتی بود که وکیل بتواند این مستاجران را این آپارتمان بیرون کند. اما با فاش شدن قضیه مادر عباس آقا شروع به نصیحت فرزندش کرد و از سوی دیگر هر کدام از مستاجران با همکاری هم سعی داشتند که عده ای را برای باز سازی به خانه بیآورند و ساختمان را مرمت کنند هر کدام از آنها بنا به سلیقه خودشان گوشه از ساختمان را خراب می کردند و در یا پنجره ای نصب می کردند.
در انتها براثر درست انجام ندادن و خراب کردن دیوارهای اصلی ملک ساختمان شروع به ریزش کرد در همین حین هر کدام از افراد ساختمان سعی می کردند وسایل ارزشمند خود را از ساختمان خارج کنند که اون دو منبع بزرگ آب ریزش کرد و ساختمان از درون منفجر شد و همه اهالی ساختمان بی خانه شدند در ماموران شهرداری خبر آوردند که مستاجران می توانند از قانون اجاره به شرط تملیک استفاده کنند و صاحب ساختمان شوند.
فیلم اجاره نشینها درباره ساکنین یک ساختمان چند طبقه در حومه است. جایی که عباسآقا و پسرش، آقای قندی، آقای توسلی و همسرش، و آقایی خواننده و هنرمند به اتفاق در این ساختمان استیجاری میخواهند زندگی کنند اما این ساختمان امان آنها را میبرد، چپ میروند و راست میروند نمیتوانند به آرامش برسند و ناخودآگاه این سوال را در ذهن بیننده فیلم تشکیل می دهد که گره کار این چند خانواده کجاست؟ چرا اینها سر و سامان نمیگیرند؟ چرا با اینکه صاحب مکانی اختصاصی برای زندگی هستند اما رنگ و بوی آن رفاه و راحتی را نمی بینند؟ چرا هر روز یک مانع دارند و چرا با اینکه از اول تا آخر فیلم یکسره جان میکنند همه ایدههایشان روی سرشان خراب میشود؟ ناسلامتی آدمهای کمی هم نیستند آقای توسلی حقوقدان و وکیل دادگستری است اما نمیتواند حق خود را از زندگی بگیرد. پسر عباس آقا تحصیلکرده مهندسی ساختمان است اما در کار ساختمانی که در آن زندگی میکند عاجز مانده است. عباس آقا با داشتن پدری پهلوان و جوانمرد پرخاشگری میکند و رفتار شرافتمندانهای ندارد. در این فیلم یک شخصیت را دوست داشتم و آن آقا صالح بود با آن ظاهر مسیحوارش پیامبرانه پیشگویی میکرد و مرا یاد جمله نسیم طالب انداخت که در آخر فیلم به ذهنم متبادر شد که جایی فرموده: سیستمها از طریق حذف کردن یاد میگیرند و جایی دیگر هم در قالب گزینگویه ای اشاره کرده: وقتی مشکلی در تمام یک سیستم وجود دارد راه حلی بجز فروپاشی آن سیستم وجود ندارد.
مش مهتی را هم خیلی دوست داشتم که برایم تداعیگر کارگر در یک جامعه بود. فیلم هزار و یک تمثیل بود اما برای من مهمترینش همان اشاره به نام تصادف قطار در شهر دوسلدورف آلمان بود. برای من دوسلدورف یادآور خانواده بخرهای آلمانی است که گویی مکتبی هنری است که از نظر سیاسی اجتماعی با مکتب فرانکفورت گره خورده است. همه آن سواستفادهها در بخش مسکن و بازار سرمایه که در درگیری دو تا دلال به ظاهر محترم اما کثیف و بیوجدان را در یک درگیری چاقو کشی در فیلم دیدم و لذت بردم. پرخاشگری و تجاوز به قصد جان همدیگر بخاطر مالکیت چند متر زمین در ذهن من ریشه هم جنگها در کل تاریخ بشر بود. اما یک نکته خوب دیگر هم ذهنم را به خود مشغول داشت و آن اینکه مالک نبودن و اینکه انسان مالک نباشد نسبت به دنیا خودش درونش یک آسیب دارد و آن هم بیتوجهی به اطرافش است. توی مثال خانه عباسآقا خیلی شیک و مرتب بود چون امید بیشتری به مالکیت داشت و با صاحبخانه و زمین رابطه نزدیکتری داشت. بقیه ساکنین ساختمان بی خیال بودند و خانه ها را به امان خدا رها کرده بودند. علت خرابی آن ساختمان چه بود و راه آبادی آن چه بود را تا مدتها بعد از دیدن فیلم در ذهنم نشخوار میکنم و به داریوش مهرجویی و روح مرحوم غلامحسین ساعدی درود میفرستم که گویی خودشان مانند آقاصالح فیلم در دهه شصت پیشگویی میکنند اتفاقات آینده را. فیلم بیشتر برای من سوالهای بیجواب بیشماری ایجاد کرد و همه آن آدمهای فرهیخته خانهخراب را دوست دارم و دلم میخواهد چون کتابی چند باردیگر این زوال آنها را دوباره ببینم و سوالهایم را مرور کنم.
فیلم اجاره نشین ها در مورد آپارتمانی است چهار واحدی در حومه شهر که ملک آن متعلق به وراث فردی به نام رام دامدار است. وراث در خارج از کشور زندگی میکنند. اداره و نگهداری اموال وراث به عهده همین عباس آقای پنجاه و اندی ساله است که صاحب سوپر گوشتی در همان حوالیست.
عباس آقا را به عنوان نماینده قانونی وراث می شناسند.
همسر عباس آقا فوت شده و او بهمراه مادر و پسر نوجوانش و خانواده سه نفره برادر مهندسش که کار طراحی و اجرای ساختمان را برعهده داشته زندگی میکند. این شش نفر در طبقه همکف سکونت دارند. در آپارتمان طبقه دوم خانم و آقای توسلی اقامت دارند. آقای قندی و هم خانه ی معلولش هم مستأجر طبقه سوم هستند و یک خواننده اپرا بنام سعدی سوییت مشرف به بام را اجاره کرده و بقول امروزیها روف گاردن با صفایی آنجا ساخته.
وراث رام دامدار در حادثه برخورد دو ترن در آلمان کشته میشوند. حال ملک کجهول الوارث گشته.
غلام ترکه ای صاحب بنگاه املاک مهتاب در منطقه، با توجه به طرح شهرسازی که در منطقه در حال اجراست و باعث بالا رفتن ارزش املاک و رونق ساخت و ساز در منطقه شده، عباس آقا را وسوسه میکند تا ملک را تصاحب کند. عباس آقا برای اینکار باید سایر مستأجرین را از ملک بیرون کند.
ساختمان به شدت بی کیفیت ساخته شده و نیاز به تعمیرات اساسی دارد. تمام دیوارها نم کشیده و سیستم تاسیسات به کلی باید تعویض شود.
این امر بهترین موقعیت را برای عباس آقا مهیا میکند تا به بهانه بازسازی حکم تخلیه اجاره نشین ها را به دستشان بدهد.
باقر باقری دیگر املاکی منطقه و رقیب غلام ترکه ای، از طرح رقیب و نیت عباس آقا مطلع میشود.
او برای چوب لای چرخ غلام کردن، مستأجرین را از حادثه ترن و مجهول الوارث شدن ملک آگاه میکند.
اجاره نشینان که گوشی دستشان آمده با مشاوره باقری تیمی علیه عباس اقا تشکیل میدهند.
آنها در مقابل عباس آقا می ایستند و به او میگویند که از جریان تصادف ترن خبر دارند و عملا او دیگر نماینده وراث به حساب نمی آید و این شروع جنگ بین آنهاست.
عباس آقا از دیوار حاشا بالا می رود ولی کارساز نیست.
باقری به هم پیمانانش پیشنهاد میدهد خود وارد عمل شوند و اقدام به تعمیرات کنند. از این راه برای آپارتمانشان هزینه کنند و مدعی مالکیت شوند.
آنها عمله و بنا اجیر کرده شروع به تخریب و باسازی می کنند. هیاهویی به پا می شود. عباس آقا مطلع میشود و به سراغشان میرود. درگیریها بالا میگیرد و کارگران دست از کار میکشند.
در آخر روز تقاضای دستمزد میکنند و هیچ یک از طرفین زیر بار نمی روند و کارگران بخت برگشته با قهر محل را ترک میکنند.
مادر عباس آقا که از قصد او برای تصاحب خانه آگاه شده لب به سخن باز می کند و او را نصیحت می کند و از اشتباه بودن نیتش می گوید و وجدان عباس آقا را بیدار میکند.
حال عباس آقا برای دلجویی از کارگران به سراغشان میرود و مستاجرین که به اشتباهشان در مورد کارگران پی برده اند به دنبالشان به راه می افتد و آنها را به ساختمان برمیگردانند.
همسایه ها با عباس آقا آشتی میکنند و پس از پذیرایی مفصلی از کارگران در آپارتمان عباس آقا دستمزدشان را میدهند و قرار میشود که از فردا برای ادامه تعمیرات به آنجا مراجعه کنند.
صبح روز بعد غلام ترکه ای به سراغ عباس آقا میرود و مجددا او را وسوسه میکند.
با جعل هویت شاگرد غلام را بعنوان وارث رام دامدار جا میزند و به سراغ ملک میروند. کار بنایی تعطیل میشود.
شب باقری که از نقشه غلام آگاه شده به منزل اجاره نشینها میرود. پیشنهادی غیر انسانی میدهد که با مخالفت شدید توسلی مواجه میشود.
مجدد دعوا بالا میگرد این بار عباس آقا و سایرین که متوجه بازیچه دست شدنشان توسط دو رقیب یعنی باقری و غلام ترکه ای شده اند با هم متحد میشوند آنها را از دور خارج میکنند.
اوضاع ساختمان وخیم است هرچه میگذرد خرابیها بیشتر میشود و طوفان باعث خرابی و نا امنی بنا میشود و اجاره نشینان آواره کوچه میشوند.
صبح کارمندان دولتی بسراغشان می آیند و از مجهول الوارث شدن اپارتمانها خبر میدهند و بنا به قانون، ملک به دولت میرسد که در صورت پرداخت اجاره بها از سوی مستاجرین آنها صاحب واحدهایشان میشوند.
اینگونه همگی صاحب خانه میشوند.
تمام
یه آپارتمان که عباس آقا نماینده قانونی وراث آن است با مهندسی برادر عباس آقا ساخته شد . آپارتمان ساختمان ضعیفی دارد به دلیل هزینه کم در ساخت. همه وراث خانه در تصادفی کشته می شوند . اما عباس آقا به ساکنان نمی گوید تا اجاره را بگیرد و وقتی یکی از واحدها نیاز به تعمیر دارد پیشنهاد تخلیه به ساکن آن واحد می دهد و تعمیر نمی کند.اما ساکنان می دانند به خاطر کشته شدن وراث نمایندگی عباس آقا غیر قانونی است. غلامی مشاور املاک پیشنهادمی دهد که خانه را به طور غیر قانونی به خانم مهندسی بفروشد. خانم مهندس در هنگام بررسی خانه متوجه ضعیف بودن ساخت خانه می شود و پشت بام خانه را بررسی می کند که یکی از ساکنان در وسط بام با ا مکانات ضعیف حوضی ساخته است . باقری مشاور املاکی که در رقابت با غلامی است دور از چشم عباس پیشنهاد تعمیر به ساکنان می دهد .کارگران فردا برای تعمیر می آیند و بحث عباس و یکی از ساکنان بالا می گیرد و کارگران در این بین می روند . همه برای دلجویی به کمک هم در منزل عباس آقا کارگران را مهمان می کنند.یکی از ساکنان هزینه را بر خلاف اصرار عباس پرداخت می کند . بعدا غلامی به عباس می گوید آنها از این طریق قسط اول خانه را دادند و می خواهند خانه را صاحب شوند .و یه نفر را به جای یکی از وراث بازمانده می زنند . و به طور غیر قانونی می خواهند ساکنان را بیرون کنند .اما شب هنگام با تکان کوچکی خانه خراب می شود . صبح سه نفر می آیند خبر می دهند. که همه مدارک را تحویل دولت باید بدهند تا در آن منطقه شهرکی ساخته شود و همه صاحب خانه می شوند.
سلام استاد خسته نباشید.
فیلم در مورد آپارتمانی است که غیراصولی ساخته شده و وراث آن همگی از دنیا رفته اند و مشاور املاکی از این موضوع باخبر است و می خواهد با همراهی عباس آقا نماینده قانونی صاحب آپارتمان سود ببرد، و از طرفی یک مشاور املاکی دیگر مستأجران را که از موضوع مطلع شده اند را تحریک می کند تا خانه را در حال خراب شدن است باز سازی کنند و از طریق صاحب آن خانه شوند و عباس آقا که از این موضوع با خبر می شود مانع از بازسازی خانه می شود و اوضاع خانه وخیم تر می شود، با نصیحت مادرش مجاب می شود که خانه را بازسازی کنند ولی مشاور املاکی باز او را تحریک می کند و یک وارث قلابی دست و پا می کنندکه وارث مانع باز سازی خانه می شود، ولی وقتی خانه خودش شروع به خراب شدن می کند کارگر می آورد تا تعمیرات کنند و مستأجران با تقلید از او شروع به تعمیرات می کنند ولی شب که باران شروع به باریدن می کند کارگرها کار رها می کنند و خانه شروع به خراب شدن می کند و همه اهالی به بیرون از خانه فرار می کنند ولی شدت خرابی آنقدر زیاد بود که آنها نیمی در ساختمان و نیمی بیرون ساختمان بودند. صبح روز بعد از طرف شهرداری می آیند و می گویند چون این خانه وارث ندارد در اختیار دولت قرار می گیرد ولی آنها را امیدوار به خانه دار شدن می کند اینگونه که اجاره خود را به عنوان قسط خانه پرداخت کنند.
در یکی از قسمت تهران یک اپارتمان چهارطبقه است که بیدون وارث و صاحب اصلی میباشد:
اما کاملا اپارتمان مخروبه است از لوله کشی گرفته تا ساخت معیاری آن که اساس ساختمانی درست ندارد و نیاز به بازسازی دارد
عباس آقا نیز یکی از مستاجرین این ساختمان است
اما با کلا برداری با مشوره یکی از املاک میخواهد اپارتمان را به اسم خود کنید
هر یکی از مستاجرین از بی وارثی این ساختمان با خبرشده کوشش میکنند که اپارتمان را به اسم خود کنند
با مشوره یکی از املاک محلی عباس آقا میخواهد اپارتمان را تخلیه کند که بخاطر همین تصمیم آن دعوای بین مستاجرین و عباس آقا صورت میگیرید
عباس آقا چندان اخلاق نیکو ندارد حتی با اعضای فامیل خود هم.
برای بازسازی اپارتمان هم کاری نمیکند و نه میخواهد که خود مستاجرین اپارتمان را بازسازی بکنند.
هر باریکه کارگر ها بخاطر بازسازی اپارتمان دعوت میشوند اما بعد از دعوای بین ایشان را میبیند کار شان انجام نمیشود
اما مادر عباس آقا که اشتباه اش را برای عباس آقا بازگو میکند آن هم متوجه اشتباه خود میشود و با مشوره مادر عباس آقا شام تدارک میبنند و همه را دور هم جمع میکنند و شام خوب نوش جان میکنند.
اما مخالفت های بین شان دوباره اغاز میشود
در طبقه چهارم هم یکی از ساکنین عوض اب و گیاه و گل برای خود ساخته که از آبیاری آن هم اپارتمان نمدار شده و باعث فرسوده گی شدن بیشتر آن شده ،
تا این که فرسودگی اپارتمان بیشتر و بیشتر شد در یک شب بارانی و باد از طبقه چهارم اب میریزد تا طبقه پاین و اپارتمان خراب میشود
مامورین ساختمان میاید برای شان میگوید : که طبق قانون به شکل اقساط طویل مدت هر یکی برای خود ساختمان را آباد کند و نقشهی را برای شان میدهد .
خانه¬ای غير اصولي ساخته شده در حومه شهر تهران محل زندگی چند خانواده می¬باشد.
بدلیل فوت همه وراث در یک حادثه برخورد ترن در خارج کشور، ساختمان مجهول الوارث بوده و عباس آقا كه خود يكي از مستاجرين است، بعنوان مباشر مالك قصد دارد با همکاری بنگاهداری بنام غلام، از این موقعیت استفاده کرده و صاحب ملک شود و با جعل سند و با استناد به نياز تعمیرات کلی ساختمان، به مستاجرین حکم تخلیه داده است.
مستاجرین ضمن شکایت از ترکیدگی مکرر لوله¬ها، پوسیدگی دیوار و سقف، به عباس می¬فهمانند که از مجهول¬الوارث بودن ساختمان اطلاع دارند بعدا مشخص ميشود اين خبر از جانب رقیب غلام، یعنی آقای باقری (شريك يكي از مستاجرها) به گوش همسايه¬ها رسيده است.
عباس با حرفهای غلام متقاعد می¬شود که هرچه زودتر خانه را بفروشد در حین نشان دادن خانه به مشتری، متوجه می¬شوند بعلت باغچه¬سازی ِ مستاجر طبقه آخر در پشت بام، روند تخریب ساختمان بيشتر شده است.
همزمان با تلاش عباس و غلام برای فروش، مستاجرین با راهنمایی باقری شروع به تعمیرات اساسی میکنند.
عباس آقا به محض اطلاع وارد ساختمان شده و طی درگیری، مانع ادامه کار تعمیرات می¬شود. کارگرها برای دریافت دستمزد بین عباس آقا و مستاجرها پاسکاری می¬شوند، آخر کار، مستاصل، از خانه می¬روند. عباس تحت تاثیر حرفهای مادر دنبال کارگرها می¬رود. مستاجرها هم به دنبال کارگرها رفته پس از پيدا كردنشان، برای رفع کدورت به خانه می¬برند. عباس همه را برای شام دعوت کرده و طی روند تهیه شام دسته جمعی، بین مستاجرها و عباس رفع کدورت می¬شود. همينطور عباس با برادرش که بعلت پرداخت نکردن حق-الزحمه طراحي ساخت خانه و سربار بودنش، با هم اختلاف داشتند، آشتی ميكند.
مستاجرها هزینه تعمیرات را به سرکارگر پرداخت می کنند. روز بعد تعمیرات از سر گرفته مي¬شود. اما غلام با معرفی شخصی دروغی، تحت عنوان وارث رام رامدار به مستاجرها، حكم تخليه را قانوني جلوه داده و بنایی دوباره تعطیل میشود.
روند تخریب ساختمان ادامه يافته و اینبار واحد عباس هم دچار مشکل میشود. او برای تعميرات، کارگر گرفته و مستاجرها هم تبعيت كرده و همه به جان ساختمان می افتند. شب ، مستاجرها با باقري كه به مستاجرها پيشنهاد تخريب ساختمان را مي¬دهد مخالفت مي¬كنند. با تشديد باران، منبع آبی که ظهر تعمیراتش نصفه مانده بود شروع به واژگونی می کند و ترک و تخریب زیاد میشود. مستاجرها هنگام فرار، با جریان آب منبع، بیرون می¬افتند و خانه تخریب جدی میشود. عباس، زخمي بهمراه برادر و مستاجرهای صدمه دیده، تحت پرستاری مادر هستند که سه نفر از نمایندگان دولت ضمن ارائه نقشه¬هاي جديد شهرسازي به مستاجرها، خبر می دهند که به دلیل مجهول الوارث بودن ملک و تعلق آن به دولت و طبق قانون، می توانند با پرداخت هزینه اجاره ماهانه، صاحب ملک شوند.
اجاره نشین ها
ساعت ها دورتر از شهر تهران خانه ی آپارتمانی دو نبش چهار طبقه ساخته شده بود که عباس آقا مباشر صاحب خانه شخص مجهول الحال در این آپارتمان واحدی داشت .
مهندس ساختمان، برادر عباس آقا بود ، در پی ریزی این خانه بنا به درخواست عباس آقا از مصالح نامرغوب استفاده شده بود، مستاجرها از ترکیدگی لوله و ترک دیوارها شاکی بودند و درخواست تعمیرات داشتند ولی مباشر حکم تخلیه ی آنها را گرفته بود تا ساختمان را بکوبد، از نو بسازد .
بنگاه داری که هوادار مستاجرها بود از حقّه ی عباس آقا و تبانی او با رضا بنگاهی خبر داشت که می خواهند خانه را از آنها بگیرند ،او به مستاجرها گفت ورثه ی این ملک در تصادف کرده و مباشر می خواهد خانه را به نفع خودش بالا بکشد.
عباس آقا مشتری برای خانه می آورد او که با ساخت نا مقاوم ساختمان رو به رو می شود علت یابی می کند، مهندس که از ساخت پولی طلب کار هست، می گوید: خانه در یک طبقه، روی پی یک متری ساخته شود ولی بعداَ ، چند طبقه دیگر روی آن می سازند .
همین موقع ، با صدای خواندن مستاجر توجه همه به پشت بام جلب می شود و یکی ازعلتهای خرابی که گل کاری روی پشت بام بود ، متوجه می شوند ولی مشتری خواهان خانه بود .
روز بعد مستاجرها بنا می آورند برابی تعمیرات ولی عباس آقا می رسد و با فریاد بیرونشان می کند، می گوید خانه را تخلیه کنید .
مادر عباس آقا و هوادار مستاجرها، با زبان چرب به او می گوید بدون کلاهبرداری راه پدرش را برود، با این تلنگر، او شبانه پیش بناها می رود، برای شام مفصلی به خانه دعوتشان می کند تا سر کار برگردند، رضا بنگاهی به عباس آقا می گوید شخصی را به جای ورثه معرفی کند.
شب، املاکی دیگر مستاجرها را از حیله ی او خبردار می کند.
در حین کشمکش، تمام لوله ها می ترکد، مستاجر دکتر، کتابهایش، مستاجر ویلچری شمعدان یادگاریش را برمی دارند ، از خانه بیرون می روند، ساختمان فرو می ریزد.
روز بعد شخصی از اداره ی املاک می آید و می گوید طبق قانون ، اهالی خانه های مجهول الورثه ، یا باید خانه را به دولت بدهند یا اگر می مانند با دادن اجاره، خانه به نامشان می خورد، نقشه ی بازسازی آپارتمان را نشان می دهد، مستاجرها متعجب و خوشحال می شوند.
فیلم اجارهنشینها ساخته داریوش مهرجویی و نوشته غلامرضا ساعدی، داستان مستاجرانی است که در یک آپارتمان (در حومه شهر) زندگی میکنند که توسط مهندسی تازهکار به صورت غیراصولی ساخته شده است. صاحبان اصلی این آپارتمان، وراثی هستند که طی حادثهای (تصادف ترن) همگی جان میسپارند و عباس آقا مستاجر طبقه اول که شغل اصلی او قصابی است و مباشر سابق مالک آپارتمان نیز بوده با همدستی صاحب بنگاه مجوز (حکم)تقلبی تخلیه ساختمان را به بهانه اتمام مهلت قرارداد مستاجرین میگیرد و از آنها میخواهد هرچه سریعتر واحدشان را خالی کنند. اما آقای قندی مستاجر طبقه سوم به کمک دوستش باقری که درحقیقت بنگاهدار رقیب است، شایعه فوت ورثه را میشنود و به سایرین نیز اطلاع میدهد. و از آن زمان درگیری و تنش اصلی بین عباس آقا (مباشر) و بقیه مستاجرها شروع میشود و طرفین تلاش میکنند با هرنقشه و ترفندی هست، ملک را به تصرف خود درآورند. به طوری که اجارهنشینها درصدد برمیآیند تا واحدی را که در آن سکونت دارند و در حال تخریب است، مرمت و بازسازی کنند اما با مخالفت عباس آقا مواجه میشوند زیرا از این جهت نگران است که مبادا هزینهکرد اینگونه تعمیرات دستاویزی شود برای ادعای مالکیت تدریجی ملک موردتصرف آنان. در این میان دعوای ساکنین بر سر آوردن اوس مهدی(بنا) و کارگرانش و مصالح ساختمانی جهت تعمیرات موردنیاز با مباشر و قهر و آشتی آنان نیز از صحنههای جالب و خندهدار فیلم به شمار میرود.
باری؛ کشمکشهای مابین دو طرف روز به روز بر میزان خرابی و فرسودگی ساختمان میافزاید تا جایی که علیرغم مشاهده آثار ترک خوردگی شدید و نمزدن دیوارها و سقف و تاخیر در بازسازی آن نهایتا در یک روز با واژگونی تانکر آب روی پشتبام منجر به نشست و تخریب کامل آپارتمان شده و بنای ساختمان بر اثر فرسودگی زیاد فرومیریزد و ساکنین همراه با اسباب و اثاثیه و جریان سیلاب درون ساختمان به بیرون پرتاب میشوند.
در صحنه پایانی فیلم شاهد بازدید کارشناسان شهرداری از ملک تخریبشده هستیم که صحت خبر مجهولالورثه بودن ملک را به مستاجرها میدهند و همچنین این خبر خوش را میدهند که در چنین شرایطی اموال باقیمانده متعلق به دولت است و ساکنان فعلی میتوانند با بازسازی بنا و پرداخت اجارهبها بصورت اقساطی و در طولانیمدت به مالک اصلی آن تبدیل شوند که درواقع با این شیوه آن را از دولت خریداری خواهند کرد.
در یک خانه چهارطبقه، چهار خانواده زندگی میکنند طبقه همکف از عباس آقا ،مباشر قانونی از طرف صاحب خانه است که به ازای مدیریت خانه بدون هیچ کرایه ای در انجا با برادر و زن برادرش و پسر و مادرش زندگی میکند
طبقه بعد از خانم و اقای توسلی
و سوم از اقای قندی وسالک مرد ویلچر نشین است
در طبقه چهارم اقای سعدی زندگی میکند …..
ولی از انجا که تمام وراث ان خانه
در یک حادثه ترن هوایی که هشت ماه پیش اتفاق افتاده است مرده اند و دیگر ان خانه هیچ ورثه قانونی ندارد
عباس اقا و غلام ؛مشاور املاکی آن محل درصدد است که این مسئله را از مستاجر ها پنهان کنند
تا انها را از ان خانه بیرون کنند و خانه را
برای خودشان بردارند
باقری مشاور املاک و رقیب کاری غلام می اید و زیر پای مستاجرین مینشیند و انها را از مجهول الورثه بودن خانه مطمئن میکند و سعی دارد ملک را از چنگ غلام و عباس اقا در بیاورد
روزی که مشتری برای خانه می اید
لوله های اب خانه اقای قندی میترکد و خانه را اب میبرد
عباس اقا همانطور که خانه را به خانم خریدار نشان میدهد متوجه میشود که اقای سعدی در پشت بام ،
باغچه ای از گل و گیاه متفاوت را بدون هیچ ایمنی ،برای جلوگیری از نشتی اب به درون سقف ، ساخته
عصبانی میشود و با اقای سعد بخاطر این بی احتیاطی که باعث نم کشیدن سقف و سست شدن ساختمان است بحث میکند
با اینکه همسایه ها برای چکه کردن اب از سقف و لوله های پوسیده و چاه های خراب شده به عباس اقا شکایت میکنند ولی او اجازه تعمیرنمیدهد
بی توجهی عباس اقا به اعتراض های مستاجرین باعث میشود که اقای باقری از همین مسئله استفاده کند و مستاجرین را ترغیب میکند تا خانه را با هزینه خود تعمیر کنند
فردای ان روز مستاجرین چند کارگر و بنا را برای تعمیر اساسی خانه می اوردند ولی عباس اقا به محض فهمیدن این ماجرا خودش را می رساند و همه ی کارگر هارا از خانه بیرون میکند ولی
هیچ یک از افراد خانه حاضر نمیشوند مزد ان روز کارگران را بدهند
و کارگران بدون دریافت مزد بارو بندیل خود را جمع میکنند و اقای توسلی میگویند که از همه ی انها شکایت میکنند
عباس اقا بخاطر حفظ ابرو خود و بقیه همسایه ها به خاطر شکایت کارگران
همه به دنبال کارگران میروند و انهارا برمیگردانند برای دلجویی شام را به خانه عباس اقا میروند و اقای قندی هزینه کار انروز را به کارگران میدهد
عباس اقا به همسایه ها اجازه تعمیر میدهد و قرار بر ان میشود که فردای انروز کارگران دوباره برای تعمیرات اساسی تر به انجا بروند
ولی از انجا که غلام زیر سر عباس اقا مینشیند که همسایه ها باهم دسیسه کردند و با دادن مزد کارگران میخواهند این هزینه را به عنوان اولین پیش قسط خانه بگذارند و خانه را از چنگ او در بیاوردند باعث میشود که
عباس اقا با ادم گریم شده که نقش وارث صاحب خانه را بازی میکند به همراه مدارک جعلی که غلام به او می دهد به سمت خانه برود و دوباره کارگران را بیرون کند و از مستاجران میخواهد که خانه را تخلیه کنند
اقای باقری اما بیخیال نمیماند و پیش همسایه ها رفته و انها را به تخریب خانه تشویق میکند که اقای توسلی با او بحث میکند
در همین گیر و دار دیوار ها ی خانه شکافت بر میدارد لوله های نشت کرده ،یکی از دیوارهای خانه اقای توسلی را پایین می اورد و چندجایی از سقف اقای سعدی میریزد
در ادامه این فیلم داریم که همسایه ها فردای ان روز برای چندمین بار کارگران را به سرکار می اورند تا خانه را تعمیر کنند
از انجا که هر کسی چیزی میگوید کارگران انجا را ترک میکنند تا همسایه ها تکلیف خود را با خود روشن کنند
تا شب طول نمیکشد که لوله های اب میترکد و مادر عباس عروس و نوه هایش را برمیدارد و بیرون میرود و درحالیکه عباس و برادرش به بحث و دعوا ی خود ادامه میدهند دیوار ها شکاف بر میدارند و سقف ها سست شده و اینجا و انجا خانه میریزند اهالی خانه که میبینند دیگر انجا جایی برای ماندن نیست و هرلحظه ممکن است خانه از هم فرو بپاشد وسایلشان را جمع میکنند تا از خانه بیرون بروند
اقای توسلی و خانمش موفق میشوند قبل فروپاشی خانه بیرون بروند ولی
بقیه اهالی خانه درپایین امدن از پله ها هستندکه تمام لوله ها ترکیده و اب تمام ساختمان برمیدارد و تمام کسانیکه در راه پله ها بودند با جریان شدید اب به بیرون خانه پرتاب میشوند سقف چهار، طبقه پایین می اید ودیوار ها فرو میریزند
فردای ان روز از چند مهندس راه و شهر سازی
برای پر کردن پرسش نامه هایی به خانه می ایند و به انها میگویند به علت مجهول الهویه بودن ان خانه میتوانند خانه را به دولت تحویل دهند و یا با اقساط بلندمدت ان خانه رااز دولت خریداری کنند
عباس درخشش مردی زودجوش اما مهربان است. او به همراه خانواده اش در خانه ای خارج از شهر زندگی می کند که توسط برادر کوچکترش ساخته شده است. خانه از درون ویران است؛ به خاطر صرفه جویی در هزینه ها، از مصالح بی کیفیت و ضعیف برای ساخت آن استفاده شده و همین باعث نشتی لوله های آب و ترک خوردن دیوارها شده است. خانم و آقای توسلی، مستاجرین طبقه دوم، دنبال خانه جدید می گردند اما قیمت ها بسیار زیاد است و آن ها توان پرداختش را ندارند. خانم توسلی به ناچار، لب به شکایت می گشاید و به عباس آقا می گوید: “خانه باید تعمیر شود نمی شود در این جا زندگی کرد.” عباس آقا زیر بار نمی رود و یادآوری می کند که حکم تخلیه خانه صادر شده است. خانم توسلی می گوید: “می دانیم شما نماینده ی قانونی ورثه هستید و حکم تخلیه هم به دست ما رسیده اما دو ماه وقت داریم.” آقای توسلی با من من و خجالت می گوید: “شنیده ام مالک و وارثین این خانه فوت شده اند و این باعث می شود نماینده بودن شما فاقد اعتبار شود.”
حرف آقای توسلی درست است. این حرف را از آقای باقری شنیده است. آقای باقری با یک مشاور املاک به نام غلام ترکه ای شاخ به شاخ شده است. غلام ترکه ای هم زیر پای عباس آقا نشسته که با مستاجرین سازش نکند. حتی به او پیشنهاد جعل سند می دهد.
کشمکش های بین مستاجرین و عباس آقا ادامه پیدا می کند. آن ها هرگاه به سمت توافق و اتحاد می روند غلام و باقری تمام سعیشان را می کنند که دوباره جنگ و جدل راه بیفتد. در آخر در یک شب بارانی خانه ویران می شود. فردا صبح که مامورین شهرداری از راه می رسند می گویند : “چون وارثین این خانه در قید حیات نیستند؛ خانه متعلق به دولت است و قرار است بازسازی شود. هر یک از شما در ازای اقساط بلند مدت می توانید صاحب یک واحد خانه شوید.”
خلاصه داستان فلم اجازه نیشین ها
در یکی از قسمت شهر تهران یک اپارتمان چهارطبقه است که بیدون وارث و صاحب اصلی میباشد:
اما کاملا اپارتمان مخروبه است از لوله کشی گرفته تا ساخت معیاری آن که اساس ساختمانی درست ندارد و نیاز به بازسازی دارد
عباس آقا نیز یکی از مستاجرین این ساختمان است
اما با کلا برداری با مشوره یکی از املاک میخواهد اپارتمان را به اسم خود کنید
هر یکی از مستاجرین از بی وارثی این ساختمان با خبرشده کوشش میکنند که اپارتمان را به اسم خود کنند
با مشوره یکی از املاک محلی عباس آقا میخواهد اپارتمان را تخلیه کند که بخاطر همین تصمیم آن دعوای بین مستاجرین و عباس آقا صورت میگیرید
عباس آقا چندان اخلاق نیکو ندارد حتی با اعضای فامیل خود هم.
برای بازسازی اپارتمان هم کاری نمیکند و نه میخواهد که خود مستاجرین اپارتمان را بازسازی بکنند.
هر باریکه کارگر ها بخاطر بازسازی اپارتمان دعوت میشوند اما بعد از دعوای بین ایشان را میبیند کار شان انجام نمیشود
اما مادر عباس آقا که اشتباه اش را برای عباس آقا بازگو میکند آن هم متوجه اشتباه خود میشود و با مشوره مادر عباس آقا شام تدارک میبنند و همه را دور هم جمع میکنند و شام خوب نوش جان میکنند.
اما مخالفت های بین شان دوباره اغاز میشود
در طبقه چهارم هم یکی از ساکنین عوض اب و گیاه و گل برای خود ساخته که از آبیاری آن هم اپارتمان نمدار شده و باعث فرسوده گی شدن بیشتر آن شده ،
تا این که فرسودگی اپارتمان بیشتر و بیشتر شد در یک شب بارانی و باد از طبقه چهارم اب میریزد تا طبقه پاین و اپارتمان خراب میشود
مامورین ساختمان میاید برای شان میگوید : که طبق قانون به شکل اقساط طویل مدت هر یکی برای خود ساختمان را آباد کند و نقشهی را برای شان میدهد
اجاره نشین ها:
داستان اجاره نشین داستان چند خانواده است که در یک ساختمان 4 طبقه قدیمی در حاشیه شهر تهران زندگی می کنند. و به خاطر اینکه مالک اصلی ملک مفقود شده است املاک اطراف دندان طمع به ملک کشیده اند و با تحریک مستاجران و مباشر ملک که وکالت از مالک دارد و حکم تخلیه مستاجران را گرفته است سعی دارند آنها را به جان هم بیندازند تا قدرت خود را در منطقه به رخ بکشند. این وسط ملک در حال خرابی است و به دلیل استفاده نادرست مستاجرین و البته مهم تر از آن ساخت ملک با مصالح درجه پایین و غیر اصولی بخصوص در بخش تاسیسات هر روز به خرابی آن اضافه میشود . مباشر ملک و مستاجران در دو جبهه مقابل هم قرار گرفته اند و در شبی مستجران با صحبتهای یکی از همان بنگاه دارها تصمیم به تصرف طبقاتشان گرفتند و از فردای آن روز با کلنگ و بیل به جان دیوارهای خانه افتادند تا طبق سلیقه خودشان نقشه خانه را عوض کنند و در این میان بی توجه به اصول مهندسی و بی اطلاعی از ساختار ملک باعث تخریب این خانه شدند.
عباس آقا قصاب، نمایندهی قانونی وراث فردی است به نام رام دامدار، آپارتمان چهارطبقهی ورثه در مکانی دوراز شهر توسط عباس درخشش و مهندسی برادرش ساخته شده که بسیار سست و بیپایه است.
همسرعباس فوت کرده و او با پسر وخانوادهی برادرش و مادرشان که مدام مراقب رفتار ناشایست عباس با پسر و برادرش میباشد، زندگی میکنند. در طبقهی دوم کارمندی به نام توسلی و همسرش ساکن هستند و در حقیقت اولین کسانی که قصد تخلیهی خانه را به دلیل پوسیدگی و ترکیدن لولههای ساختمان دارند. ورثهی دامدار در یک تصادف هشت ماه قبل از بین رفتهاند ولی با تبانی بنگاهداری نادری نام و عباس درخشش، بر سر تصاحب ملک، موضوع مسکوت میماند و درست زمانی که عباس حکم تقلبی تخلیهی اجارهنشینها را به اجرا میگذارد، توسط باقری، بنگاهی رقیب که دوست آقای قندی، مستأجر طبقهی سوم است و با برادر فلجش زندگی میکند، افشا میشود.
کشمکش مستآجرین برای تعمیر خانه و تلاش عباس برای تصاحب خانهای که در حقیقت مجهولالوارث شده و او را به مردی عصیانگر تبدیل کرده ادامه دارد. آپارتمان سست بنیاد و تخریب برخی دیوارها برای تعمیر توسط مستأجرین و سقف پر از گل و گیاه که متعلق به آقای سعدی هنرمند آوازهخوان ساکن طبقهی چهارم است، و به باغچهی زیبایش سیستم آبیاری وصل کرده، همه دست به دست هم دادند و در یک شب بارانی با واژگونی تانکر آب روی پشتبام، ساختمان فرو میریزد و همهی ساکنین با سیلاب آب به بیرون پرتاب میشوند.
همسایهها ناامید و درمانده با تنوجان زخمی در ساختمان تخریب شده ماندهاند که مأمورین شهرداری سر میرسند و به آنها مژدهی ساختمان جدید و اجاره به شرط تملیک میدهند.
8
سر راست، مختصر و مفید بود. لذت بردم.
“اجاره نشین ها” ماجرای مستاجرین یک ساختمان ۴طبقه ایست که در حومه شهر و کاملا غیر اصولی ساخته شده است. مستاجر طبقه اول مردی است که ظاهرا از طرف صاحب زمین نماینده ساخت و بعد رابط بین او و مستاجرین بوده است. اما بعد از اطلاع از فوت صاحب ملک و اینکه او ورثه ی مشخصی ندارد، با همدستی بنگاه داری به نام غلام، تصمیم میگیرد کهسایر مستاجران را بیرون کرده و خود ملک را تصاحب کند. به همین منظور برایشان حکم تخليه می گیرد. به دنبال این موضوع وقتی یکی از مستاجرها به دنبال خانه می رود توسط بنگاهدار رقیب غلام به نام باقری از ماجرا باخبر شده و سایرین راهم مطلع می کنند. سپس آنها با هم ائتلاف تشکیل داده و با مشورت باقری تصمیم می گیرند خودشان ملک را تصاحب کنند و برای این کار در پی خرابی های گسترده ساختمان به خاطر ساخت غیراصولی، تصمیم به تعمیرات اساسی می گیرند تا از این طریق صاحب حقی شوند. اما عباس آقا مانع اقدامات آنها شده و در نتیجه درگیری بین شان رخ می دهد. اما بعد به خاطر حرفهای مادرش دوباره با آنها از در دوستی در می آید. اما دوباره فردا با نقشه غلام، فردی رو به دروغ به جای ورثه ی صاحب ملک معرفی می کند تا با حکم تحلیه جعلی، مانع تعمیرات همسایگان شده و آنهذ را وادار به تخلیه کند.
همسایه ها دوباره به باقری رجوع می کنند و او طرح تخریب زیشتر ساختمان را می دهد که با مخالفت مواجه می شود. در نهایت صبح روز بعد به دلیل شدت تخریبهای ناشی از تعمیرات نیمه کاره و آسیب جدی لوله کشی، ساختمان به کلی نشست کرد و اهالی به شدت زخمی شدند.
در همین اثنا، ماموران شهرداری برای بازدید نهایی به محل می آیند و با دیدن ساختمان که به حالت نیمه مخروبه در آمده بود و با آگاهی از ماجرا به سکنه اطلاع دادند که می توانند با پرداخت اقساطی وجه به عنوان اجاره، در نهایت صاحب خانه خود باشند. در نهایت عباس ماند و افسوس آن همه نقشه ای که بر آب شد و خانه ای که نتوانست تصرفش کند!!!
8
داستان درباره وضع نابسامانِ ساختمانی چهار طبقه است که مستاجران آن، همه از وضعیت درب و داغون ساختمان شکایت دارند .
ساختمان ورثه ای بوده و توسط عباس آقا قصاب که به عنوان مباشر به حساب کتاب های ساختمان و جمعآوری اجاره ماهانه اهالی رسیدگی میکرد به خانوادهها اجاره داده شده بود.
عباس آقا که همسرش فوت کرده، با تنها پسر و مادرش به همراه خانواده برادرش که از قضا مهندس سازنده همان ساختمان نیز بوده در طبقه اول آن ساختمان زندگی می کند .
یک طبقه از این ساختمان متعلق به یک زوجِ کارمند است که قصد جابجایی دارند ولی پول کافی برای اجاره ی جای مناسب ندارند.
طبقه دیگر در اجاره دو برادر است که یکی از آنها فلج بوده و دیگری در بنگاه معاملات ملکی کار میکند.
و طبقه آخر هم در اجاره یک مرد هنرمند است که سرتاسر پشت بام را به فضای سبز تبدیل کرده و با گل و گیاه های اش سرگرم است.
در گیر و دار خرابیهای وقت و بی وقت این ساختمان که ظاهراً اشکالات اساسی دارد اهالی متوجه میشوند که همه وارثینِ ساختمان در خارج از کشور در یک حادثه فوت شدهاند . در واقع ساختمان مالکی ندارد.
و از آنجایی که عباس آقا حکم تخلیه برای همه مستاجرها گرفته ، ازترس لو رفتن این ماجرا دستپاچه شده و دست به دامان یکی از دوستانش که بنگاه معاملات ملکی دارد می شود.
او هم عباس آقا را مجاب می کند که ساختمان را در اسرع وقت به فروش رسانده و خود را از شر آن خلاص کند . او پیشنهاد میکنید، عباس آقا پس ازفروش میتواند دوباره آن را خریداری کرده به نام خودش سند بزند .
این اخبار دور از گوشِ بنگاه معاملاتی رقیب نمیماند و او نیز دست به کار شده و هر یک تلاش میکنند ساختمان بیصاحب را صاحب شوند.
یکی با حضور و نفوذ عباس و آن دیگری با برقراری ارتباط با مستاجران و شوراندن آنها بر علیه عباس .
دسیسه پشتِ دسیسه. جلسه پشت جلسه .
و در این گیرودار هر روز خرابی های این ساختمان بیش از روز قبل میشود .
مستاجرها هم پیشنهاد املاکی رقیب، برای ساخت واحدها و ترمیم آن و پرداخت هزینه به عنوان اولین قسط خرید آپارتمان هایشان ، خودشان اقدام به اجیر کردن تعدادی کارگر برای ترمیم های خرابیها می کنند.
عباس آقا که توسط دوست املاکی اش از این نیرنگ مستاجرها خبردار میشود مانع فعالیت کارگرها شده و جنجالی به پا میکد.
در همین حال خود مستاجرها هم به یک صراط نیستن و هر کسی حرف میزند و کارگرها مستاصل مانده اند که چه باید بکنند یکی میگوید بکن و دیگری می گوید پرکن.
در نهایت ساختمان در یک شب بارانی ، هنگامی که مخزن آب پشت بام واژگون میشود، خراب شده و همه اهالی را به بیرون می راند .
صبح روز بعد که همه زخمی و ناامید کنار هم مشغول استراحت بودند که ماموران شهرداری با نقشه هایی در دست و نوید ساخت و اجاره به شرط تملکِ ساختمان مجهول الوارث را به آنها میدهد.
8
مستأجرین ساختمانی چهار طبقه ، به دلیل فرسوده شدن بنا و براساس حکم تخلیهای که نماینده ی قانونی وراث اخذ کرده است، ناچار به جابه جایی هستند.
نماینده ی قانونی وراث، عباس آقا است که در طبقه ی اول، به همراه مادر، پسر، برادر و همسر و فرزند برادرش زندگی می کند که مشاجرات مکرری بین دو برادر صورت می گیرد.
مستأجر طبقه ی دوم زوجی جوان، مستأجر طبقه سوم دو برادر و ساکن طبقه ی سوم خواننده ی اپرا است.
سقف طبقه ی دوم ترک برداشته و شیر آلات نشتی فراوان دارند. عباس آقا زیر بار تعمیر نمیرود. مشاجرهای آغاز می شود و طی آن زوج جوان اعلام میکنند که از قضیهی فوت وراث قانونی ملک مطلعند و حکم تخلیه از درجه اعتبار ساقط است.
عباس آقا این قضیه را کتمان میکند و در پی یافتن راه چاره، نزد دوست بنگاهدارش میرود. در طی صحبتی که بین عباس آقا، دوست بنگاهدار و شاگردش صورت میگیرد، نتیجه بر این میشود که با تهیه مدارک جعلی اقدام به فروش خانه کنند و از خانم جوان سرمایهداری نیز برای بازدید دعوت به عمل میآورند.
در طبقه ی سوم، پس از آوازخوانی برادر بزرگتر و به علت نشتی لوله، بخشی از دیوار تخریب میشود. او که برای شکایت بردن نزد بنگاه داری میرود که دوست خودش و رقیب دوست عباس آقا است، از حادثه ای که به قصد جان بنگاه دار بود جان سالم به در می برد.پس از بازگشت، با زن جوانی که برای بازدید آمده از واحد ها دیدن می کنند. بنا مورد تایید خانم مهندس قرار می گیرد.
با راهنمایی بنگاه دار رقیب، مستاجرین اقدام به بازسازی می کنند که عباس آقا مانع از ادامه ی کار میشود و مجدداً جدلی بین اعضای ساختمان صورت می گیرد.
از ترس شکایت کارگران مبنی برعدم پرداخت حقوق و با توجه به نصایح مادر، عباس آقا طی یک مهمانی از کارگران و همسایه ها دلجویی می کند.
فردای آن روز مجدداً از سمت بنگاهدار تحریک میشود با ظاهرسازی، شخصی را به عنوان وراث قانونی اعلام می کند و دوباره رابطهی بین مستأجر و مباشر رو به تیرگی میرود.
شبی دیگر بنگاهدار رقیب راهکاری تازه به مستاجرین ارائه میدهد اما با خراب شدن هوا، منبع آب واژگون شده و ساختمان تخریب می شود.
اعضای ساختمان در اتاقی گرد هم آمده اند که مأمورین شهرداری از راه میرسند و خبر از طرح و قانون جدیدی می دهند که طی آن مستأجرین با پرداخت مبلغ مختصری، صاحب خانه میشوند.
8
تمرین: (خلاصۀ داستان اجارهنشینها)
ساختمانی که به تازگی توسط مأموران شهرداری پلاک شدهاست، از لحاظ فنی مشکلات اساسی دارد و با سمبلکاری ساخته شدهاست. ساکنان این ساختمان همگی مستأجر هستند، عباسآقا ساکن طبقۀ اول، سوپر گوشت دارد و با مادر و برادرِ مهندسش که سازندۀ ساختمان است زندگی میکند. ساکنین طبقۀ دوم خانم و آقایتوسلی هستند که کارمند هستند، ساکن طبقه سوم آقایقندی است که با برادر معلول و ناتنیاش زندگی میکند و اما ساکن طبقه چهارم، آقایسعادت است که باغچۀ باصفایی در پشت بام درست کردهاست.
عباسآقا که مباشر ورثه است، از مرگ ورثه خبر دارد و میخواهد با کمک آقاغلام املاکی، ساختمان را از آن خود کند، او با حکم تخلیه قلابی مستأجران را وادار به تخلیه کردهاست.
مستأجران که از طریق آقایقندی که در املاک آقایباقری رقیب آقاغلام کار میکند از قضیه مرگ ورثه با خبر هستند و زیر بار تخلیه نمیروند، و با توجه به مشکلات لولهکشی ساختمان، میخواهند واحدهایشان را تعمیر کنند.
عباسآقا که متوجه میشود مستأجران از همه چیز خبر دارند، به پیشنهاد آقاغلام تصمیم به فروش ساختمان میگیرد و همراه با خانممهندسافجهای که مشتری آقاغلام است برای بازدید به ساختمان میرود، خانممهندس با وجود وضعیت اسفبار ساختمان آنجا را میپسند و میخواهد آنجا را بخرد. مستاجران که میبینند قضیه جدی است به پیشنهاد آقایباقری تصمیم میگیرند مانع فروش ساختمان شوند و خودشان واحدهایشان را تعمیر کنند و هزینههایش را بپردازند. از این رو مشمهدی و کارگرانش را برای تعمیر به ساختمان میآورند، اما با تعمیرات غیراصولی و سلیقهای خود ساختمان را خرابتر میکنند. عباسآقا که از موضوع خبر دار میشود، جلوی تعمیرات مستأجران را میگیرد و درگیری شدیدی بین مستاجران و عباسآقا صورت میگیرد، و کسی این میان حاضر نمیشود دستمزد مشمهدی و کارگرانش را بپردازند، اما وقتی مشمهدی حرف شکایت را پیش میکشد ساکنین ساختمان برای اینکه مانع شکایت مشمهدی شوند از او دلجویی میکنند، و عباسآقا با برگزاری ضیافت شامی هم از دل مشمهدی درمیآورد هم با مستأجران آشتی میکند و بنا میشود مستأجران دوباره به تعمیر واحدهایشان ادامه دهند.
اما فردای آن روز دوباره آقاغلام زیر پای عباسآقا مینشیند تا همکارش را به عنوان خویشاوند ورثه جا بزند و مستأجران را بیرون کند، عباسآقا با ورثه قلابی به ساختمان میرود و مانع تعمیرات مجدد مستأجران میشود.
از طرفی دوبار پای آقایباقری به ساختمان باز میشود، او به مستأجران اطمینان میدهد که ورثه قلابی است و آنها اینبار باید عمداً ساختمان را خراب کنند.
سرانجام ساکنین ساختمان که بازیچۀ دشمنی املاکیها شدهاند، با تعمیرات غیراصولی کار را به جایی میرسانند که یک شب، با واژگونی منبع آب در پشتبام بخشی از ساختمان تخریب میشود و مستأجران آواره میشوند.
در پایان مأموران شهرداری که برای بازدید ساختمان آمدهاند خاطرنشان میکنند که خانۀ بدون ورثه متعلق به دولت است، مستأجران در ابتدا حسابی دلخور میشوند اما وقتی مژدۀ ساختمان نو و اجاره به شرط تملیک را میشنوند لبخند بر روی لبانشان نقش میبندد.
8
عباس آقا نمایندهی قانونی صاحبان آپارتمانی فرسوده در حاشیه شهر تهران است. او که خود از ساکنین این آپارتمان بوده مرگ صاحبان اصلی آپارتمان را از مستعجرین پنهان میکند تا خود بتواند به کمک مشاور املاک محل ( غلام ترکهای) مالک آپارتمان شود. او حکم تخلیه مستعجرین را صادر کرده و اجازهی تعمیر آپارتمان را به آنها نمیدهد. از طرفی دیگر اهالی که از مرگ صاحبان اصلی آپارتمان باخبر شدهاند (از طریق باقری دیگر مشاور املاکی و رقیب غلام ترکهای) ، قصد تخلیه خانههایشان را ندارند. آنها به توصیهی باقری برای تعمیرات آپارتمان بدون اطلاع عباس آقا اقدام میکنند و همین باعث ایجاد کشمکش و دعوای بیشتر بین اهالی آپارتمان با عباس آقا میشود. از طرفی دیگر کارگرانی که به واسطهی اهالی برای تعمیر آپارتمان آمده بودند به خاطر دخالت عباس آقا کارشان نصفه و نیمه رها میشود و بدون اینکه کسی مزدشان را پرداخت کند با دلخوری آپارتمان را ترک میکنند. بعد از این ماجرا عباس آقا به توصیهی مادرش، اهالی ساختمان و کارگران را برای رفع اختلافات و دلجویی و توافق بر سر هزینه تعمیرات به خانهاش دعوت میکند. فردای آن روز باوجود توافق عباس آقا با اهالی برای تعمیر آپارتمان، اما غلام ترکهای دوباره عباس آقا را از تعمیر منصرف میکند و او را نسب به اهالی بدبین.
دوباره کشمکش بین اهالی و عباس آقا از سر گرفته میشود و وضعیت آپارتمان هم روز به روز بدتر. تا اینکه در شبی بارانی منبع آب بالای آپارتمان سقوط میکند و آب کل ساختمان را برمیدارد و آن را به یک ویرانه تبدیل میکند. روز بعد ماموران شهرداری با یک سری اسناد و نقشه به سراغ مستعجرینِ آش و لاش شده بر اثر خرابی آپارتمان میآیند و اعلام میکنند که چون آپارتمان ورثه ندارد آنها میتوانند به صورت قسطی صاحب آن شوند.
7
چند خانواده ساکن یک آپارتمان قدیمی در حومه شهر تهران هستند. صاحب آپارتمان با همه ی ورثه اش در یک حادثه فوت شده اند. یکی از ساکنین نماینده قانونی صاحب خانه است. وی به همراهی یک بنگاه دار قصد دارد که از موقعیت سو استفاده کرده و صاحب آپارتمان شود .او سعی دارد مستاجرین را بیرون کند.
ساکنین که از ماجرا باخبر شده اند در پی چاره جویی بر می آیند. آنها با همفکری شخص دیگری که با بنگاه دار خصومت دارد تصمیم می گیرند تا قسمتهایی از ساختمان که در حال ویران شدن است را بازسازی کنند تا حقی در ساختمان پیدا کنند و نماینده مالک نتواند آنها را بیرون کند.
در این گیر و دار کار به دعوا و زد و خرد می کشد و ملک که ساختمانی بساز بفروشی است روز به روز بیشتر ویران می شود.
در نهایت شبی در اثر باران و رعد و برقی شدید بیشتر ساختمان فرو می ریزد و ساکنین در اخرین لحظات جان خود را نجات می دهند.
فردای آن شب مامورین دولت می آیند و به علت مجهول الهویه بودن مالک تصمیم می گیرند که هر کدام از ساکنین به خرج خود خانه ای که در آن ساکن بوده را باز سازی کرده و مالک آن واحد شود.
7
یک آپارتمان چهار طبقه که نیاز به تعمیرات و بازسازی اساسی دارد، در حاشیه شهر تهران قرار دارد. عباس آقا که مباشر مالک این ساختمان هست، اکنون قصد دارد با همکاری یک مشاور املاک محلی ملک را از چنگ بقیه مساجرها در بیاورد. و خودشان صاحب آن خانه شوند. این خانه نیاز به تعمیرات دارد ولی عباس آقا نه خودش قدمی برای این کار برمیدارد و نه اجازه میدهد بقیهٔ مساجرها کاری انجام دهند. و افراد ساکن در این خانه بهطور مداوم بر سر به کرسی نشاندن نظر و عقیدهٔ خودشان برای تعمیر خانه با هم کشمکش و دعوا دارند. تا اینکه به توصیهٔ مادر عباس آقا مباشر مالک این خانه یک مهمانی شام ترتیب میدهند در منزل عباس آقا که با هم بر سر تعمیر خانه توافق کنند. با همفکری همدیگر تصمیم میگیرند خانه را بازسازی کنند. اما با توصیهٔ یکی از دوستان عباسآقا و دخالت او، باز هم این پروژه نصفه و نیمه رها میشود. این نزاع و درگیری ادامه دارد تا اینکه در یک شب که باران زیادی بارید، منبع بزرگ آب ساختمان سقوط میکند و کل ساختمان را خراب میکند و به طور عجیب و خندهداری اهالی به همراه آب به بیرون از خانه میافتند. و در ادامهٔ این داستان، ماموران شهرداری به اهالی این خانه اعلام میکنند که بعد از بازسازیِ این خانه، بهصورت قسطی به آنها داده شود.
7
داستان فیلم درباره ی یک ساختمان کهنه و قدیمی ساخت در تهران است که عباس آقا به همراه پسر ،مادر و برادر مهندسش به همراه همسر و فرزند نوزادش در طبقه اول زندگی می کنند. آقای قندی و برادرش سالک ،که روی ویلچر می نشیند، در طبقه دوم و آقای توکلی و همسرش در طبقه سوم و آقای سعدی در طبقه چهارم زندگی می کنند. سعدی پشت بام خانه را گل و گیاه کاشته است. او هنرمند است و همیشه از خانه اش صدای آواز می آید.عباس آقا سوپر گوشت دارد و ساختمانی که در آن زندگی می کنند برای شخصی به نام رام دامدار بوده که فوت کرده و مدت هاست ورثه ای ندارد.
او فقط یک مباشر است و وکالتی ندارد. می خواهد به همراه آقا غلام که بنگاه دار است به شکلی که بقیه متوجه نشوند آن را بالا بکشند و در نهایت صاحب آن ملک شوند.
از همان ابتدای فیلم از شهر داری می آیند تا برای خانه پلاک بزنند و می گویند در این منطقه بزودی فضای سبز ایجاد می شود در حالی که آن ساختمان به شدت دچار مشکل است و خانم آقای توسلی اصرار می کند تا عباس آقا برود و وضعیت لوله ی آب را ببیند که حتی آب از سقف هم چکه می کند و ممکن است هر لحظه سقف روی سرشان خراب شود.
دو بنگاه دار هم در این میان با هم دعوایشان می شود در حالی که آقا غلام دارد با عباس آقا همکاری می کند. آقای باقری بنگاه دار ، دنبال ساکنین دیگر ساختمان می رود تا با آن ها صحبت کند و بهشان بفهماند که عباس آقا می خواهد سرشان کلاه بگذارد.
هر بار ساکنین می خواهند ساختمان را تعمیر کنند و کارگر و بنا می آورند اما عباس آقا ردشان می کند و موافق نیست.
حتی بار ها تکه هایی از گچ و آجر روی سرشان می ریزد و خودشان دست بکار می شوند.
عباس آقا کسی را به عنوان وارث جا می زند و در حالی که ساکنین و کارگر ها در حال تخلیه و برداشتن منبع های آب بالای ساختمان هستند، آن فرد را می برد تا باز هم آن ها را بی خیال کند.
این بار دیگر وقتی شب یک عده خوابند ساختمان به شدت ترک بر می دارد و وسایل روی سرشان می ریزد و آن ها تا وسایلشان را جمع کنند منبع های آب می ترکند و سیلی به پا می شود و کسانی که هنوز در ساختمان مانده اند را با شدت از راه پله ها به بیرون پرت می کند.
در نهایت در حالی که دوباره زخمی و آش و لاش در ساختمان ویران شده پناه گرفته اند، چند مامور شهرداری وارد آنجا می شوند و تعدادی پرسش نامه دارند که باید توسط ساکنین پر شود مبنی بر اینکه طبق ماده ی ششم قانون انحصار وراثت و تبصره اش موسسات تجارتی و اشخاصی که اموال مجهول الوارث نزد آن هاست مکلفند آن اموال را تسلیم و تعدیه به دولت نمایند. هر کسی هم می توانست محل سکونت خودش را با یک سری قسط بلند مدت که به اندازه ی همان اجاره بهاست طبق سند رسمی خریداری کند. در نهایت آن ساختمان مرمت می شود و همه به آرزویشان می رسند.
8
یک ساختمان چهار طبقه وسط یک بیابان هست که مالک آن خارج از کشور هست و مباشرش، عباس اقا هر طبقه را به یک نفر اجاره داده. عباس اقا میفهمد که مالک فوت شده، و قصد دارد با بیرون کردن مستاجرها، خودش صاحب آنجا بشود. ساختمان را خود عباس آقا ساخته است، برای اینکه ارزان تر تمام شود، سیستم لوله کشی بی کیفیت و غیرمهندسی استفاده کرده. هر بار لوله های یک طبقه نشتی میکند و خانه را آب بر میدارد. یکی از مستاجران از طریق اقای باقری که بنگاه معاملات ملکی دارد، می فهمد که صاحب ملک فوت شده، و ساختمان مجهول الهویه است. برای همین با بقیه مستاجران و با کمک اقای باقری نقشه می کشند تا خانه را برای خودشان حفظ کنند. آنها به این نتیجه می رسند که اگر خانه را بازسازی کنند، می توانند انجا ماندگار شوند. اما همین که کارگرها شروع به کار می کنند، عباس اقا از راه می رسد و کاسه کوزه شان را به هم می ریزد. و کارگرها را راهی میکند. مادر عباس اقا، با عباس صحبت می کند. و عباس از ترس اینکه کارگرها شکایت کنند، دنبالشان می کند و انها و را به خانه برمیگرداند و از آنها حسابی پذیرایی میکند. فردای ان روز، که عباس میفهمد، مستاجران با چه منظوری قصد تعمیر خانه را داشتند، یک نفر را جای یکی از بستگان مالک جا می زند، و انها را تهدید می کند که باید هر چه زودتر خانه را تخلیه کنند.
مستاجران که باز با آقای باقری میخواستند نقشه جدیدی بکشند، قسمت دیگری از خانه خراب شد. بعد هم که تانکر روی پشت بام، چون پایه هایش لق شده بود، افتاد و کل خانه را آب برداشت.
صبح روز بعد، چند نفر از شهرداری به انجا امدند و به مستاجران گفتند، میتوانند اجاره بدهند و صاحب انجا بشوند.
7
در یک ساختمان ۴ طبقه که 4 خانواده در انجا اجاره نشین هستند و صاحبانش دار فانی را وداع گفته اند و اکنون وارث مشخصی ندارد، عباس آقا که خانه نشین طبقه اول است با مشورت بنگاه داری بر آن میشود که طبقه اول خانه را برای خود و مابقی را برای خانواده اش قولنامه ای جع
لی جور کند و صاحب انجا شود.
ساختمان بسیار فرسوده است و نیاز به تعمیر و بازسازی دارد. اما عباس اقا که قصد بالا کشیدن انجا را دارد اجازه نمیدهد انجا را تعمیر کنند.
اجاره نشین طبقه اخر که هنرمند موسیقی دانی است بام خانه را به گلخانه تبدیل کرده که عامل نفوذ اب در دیوارهای ساختمان و ریزش آن شده است، همه ی همسایه ها درخواست تعمیر ساختمان را دارند اما عباس اقا رازی نمیشود چرا بنگاهی به او اجازه نمیدهد و او را از این کار باز میدارد.
پس همسایه ها خودشان به فکر چاره افتاده و کارگر آوردند برای بازسازی خرابی های به بار آمده. اما قصد دارند بازسازی را متوقف کنند و همه ی ساکنین با یکدیگر در جدال افتاده اند. خانه ای با زیرساز های مهندسی نشده که حتی تحمل سروصدا هم برایش زیاد است بر اثر نفوذ اب در دیوارها، و خرابی ناشی از اماده سازی تعمیرات کارگران طاقتش را از دست داده و بافروپاشی شدن منبع آب فرو میریزد و همگی ساکنان آواره میشوند. اما از بخت خوششان در ان محل خانه ها در حال بازسازی و مدرن شدن هستند و به آنها قول ساختمان نو با قراردادی جدید میدهند.
7
داستان از جایی شروع میشود که دو مَرد از طرف شهرداری منطقه میآیند تا به خانه های محله پلاک نصب کنند. شمارهی پلاک ساختمان ۱۹ است.
کارمندِ شهرداری یا عباس اقا، مباشرِ ساختمانی که ورثه اش پیدا نیستند و با مادر و پسرِ نوجوانش به همراه برادر و زن برادر و برادر زاده ی نوزادش در واحد اولِ ساختمان زندگی میکنند، حرف میزند.
در صحنه ی بعدی مستأجرهای ساختمان یکی پس از دیگری دیده میشوند.
زن و شوهری به نام خانم و آقای توسلی که به دنبال جایی دیگر برای اسکان میگردند و وقتی به عباس آقا بر میخورند از نشتیِ لوله ها و خرابی های ساختمان شکایت دارند.
آنها از عباس آقا تقاضا میکنند تا وقت بگذارد و برای بررسیِ مشکلات واحد، همراهی شان کرده و برای تعمیراتِ ساختمان اقدام کند. عباس آقا هم پیشنهاد میکند که با تعمیراتِ جزئی کار را فیصله دهند و به دنبال جای دیگری برای زندگی باشند.
زمزمه های خانم و آقای توسلی حاکی از آن است که این ساختمان مجهول الورثه است و عباس آقا حق ندارد آنها را از خانه بیرون کند.
در صحنه ای دیگر مستأجر طبقه ی سوم را میبینیم که به همراه برادرِ ویلچر نشینش در خانه ای به هم ریخته زندگی میکند. مرد برای استحمام واردِ حمامِ پر از آب و تا حدودی در هم شکسته میشود اما ناگهان دیوار تخریب شده و بر سرِ مرد فرو میریزد. از لوله های شکسته آب خارج میشود و به سر و صورت مرد میپاشد
عباس آقا و سایرین با شنیدنِ صدای مستأجر به طبقه ی سوم هجوم میبرند و با صحنهای نگران کننده مواجه میشوند.
برادرِ عباس آقا که از قضا مهندسِ ساختنِ همین ساختمان نیز هست اعلام میکند که ساختمان مشکل دارد و با مصالح ارزان قیمت و به درد نخور ساخته شده است.
از طرفی موضوعات پیش آمده و از طرف دیگر ماجرای مجهول الورثه بودنِ ساختمان، حساسیتِ عباس آقا را بر میانگیزد و او را بر آن میدارد که به دفترِ مشاور املاک دوستش که مردی حقه باز و کلاه بردار است برود.
با مشورتی که از دوستش میگیرد، مصمم به فروشِ خانه با وکالت نامه ای جعلی میشود. از این رو زن جوان و شیک پوشی را که هم مهندس است و هم مشتریِ ساختمان، برای بازدید از آپارتمان به آنجا می برد.
زن با دیدنِ سه طبقه ی نخست و سپس بازدید از طبقه ی آخر که محلِ سکونتِ مرد اپرا خوانی است که پشت بامِ ساختمان را به باغچه ای بزرگ بدل کرده و باعث نشت کردنِ آب در سرتاسر ساختمان شده است، تصمیم به خریدِ خانه میگیرد.
مستأجران ساختمان اما دست بردار نیستند و برای آنکه خانه را ترک نکنند با مشورتی که از آقای باقری، مشاورِ املاکِ دیگری در محل، میگیرند، مصمم می شوند که خانه را تعمیر کنند تا بتوانند در ساختمان بمانند و در آنجا زندگی کنند.
از این رو عمله و بنایی خبر کرده و شروع به تخریب و ساخت مجدد میکنند.
عباس آقا که به خانه بر میگردد و با این صحنه مواجه میشود، دعوایی به راه انداخته و همه ی کارگران را از خانه بیرون میکند.
کارگران تقاضای پرداختِ مبلغِ مزد و مصالح میکنند و هیچ یک از ساکنان اعتنایی نمیکنند. آنها هم با تهدید اهالی ساختمان به اینکه شکایت میکنند تا مزدشان را بگیرند از آنجا بیرون میزنند.
اهالی هم تصمیم میگیرند که کارگران را برگردانند تا بدین صورت از شکایت شان جلوگیری کنند. سپس از آنها با شام و میوه و شیرینی پذیرایی میکنند و دلخوریِ پیش آمده را از دلشان در میآورند.
در ادامه و کشمکش هایی که رخ میدهد، مستأجران به فکر تخریب ساختمان میافتند تا اینگونه از کلاه برداری عباس آقا و دوستِ کلاه بردارش جلوگیری کنند.
از این رو دوباره عمله و بنا را خبر میکنند تا برنامه شان را عملی کنند.
ساختمان به لطفِ کارگران از جاهایی که نباید، خراب میشود و ترک های ناگهانی ای که روی دیوارها و سقف ها ایجاد میشوند باعث نگرانی همه ی اهالی میشود.
در شبی بارانی که اهالی در خرابه های خود به سر میبرند، صداهای مهیبی از طبقه ی آخر شنیده میشود و همگان به این فکر میافتند تا ساختمان را ترک کنند. غافل از اینکه در حینِ جمع آوری وسایل شان، مخزن آبِ پشت بام سرنگون شده و تمام ساختمان و اهالی اش را غرق در آب میکند.
صبح، که تمامِ مستأجران، خیس و لرزان، در خانه ی عباس آقا که اکنون خرابه ای بیش نیست، جمع شده اند، گروهی از شهرداری با نقشه هایی در دست به آنجا می روند و اعلام میکنند که ساختمان مجهول الورثه بایستی از نو ساخته شده و به شهرداری تعلق گیرد و اهالی ساختمان می توانند با پرداختِ پولی به میزانِ اجازه بهای شان، واحدی را خریداری کرده و صاحب خانه شوند.
7
عباس آقا ظاهرا نماينده ي قانونی وراث ساختمانی ۴ طبقه است که غیراصولی ساخته شده است.
در این ساختمان به غیر از عباس اقا و مادرش و خانوادهی برادرش مستاجرهای دیگری هم زندگی میکنند.
خانه مشکلات زیادی دارد مثل ترکیدگی لولهها، خرابی دیوارها. مستاجرها از عباس اقا میخواهند که مشکلات را برطرف کند ولی او زیر بار نمیرود و میگوید طبق قانون و صحبت های قبلیاشان آنها باید خانه را تخلیه کنند.
از طرفی مستاجرها باخبر شدند که تمام وراث خانه در تصادفی در یک کشور دیگر از بین رفتهاند و ادعا میکنند که خانه مجهول المالک است و ادعای عباس اقا بیمورد است.
عباس آقا که میفهمد اجاره نشینها از موضوع باخبر شدهاند به مشاور املاک میرود و با دلالی به نام غلام که از ماجرا خبر دارد و باهم همدست هستند و میخواهند خانه را بالا بکشند، اطلاع میدهد. او به عباس آقا میگوید هرطور شده سریعتر خانه را بفروش و مشتری برایش پیدا میکند و مشتری را میفرستد تا خانه را ببیند.
از طرف دیگر دلال دیگری به نام آقای باقری که چشمش دنبال خانه است و با دلال عباس آقا در رقابت است، با مستاجرها حرف میزند و آنها را راهنمایی میکند که خانه را تخلیه نکنند، و به آنها میگوید در خانه ساخت و ساز کنند تا خانه را از آن خود کنند تا مجبور نشوند تخیله کنند.
اجاره نشینها تصمیم میگیرند تعدادی کارگر و مقداری مصالح ساختمانی را به خانه بیاورند تا کار بازسازی خانه را شروع کنند ولی هنگام کار عباس آقا از راه میرسد و مانع کار کردن کارگرها میشود و انها را از خانه بیرون میکند.
بعد از درگيري ها کارگرها طبقات ساختمان را بالا و پایین میروند تا دستمزد خود را بگیرند ولی هیچکس زیر بار نمیرود، آنها هم ناامید میشوند و میروند ولی عباس آقا یک دفعه تصمیم میگیرد دنبالشان برود و مستاجرها نیز به این نتیجه میرسند که دنبال کارگرها بروند و دستمزدشان را بپردازند و برای خانه هزینه کنند. همه با هم به ماشین کارگرها میرسند و انها را به خانه برمیگردانند. عباس اقا از مادرش میخواهد که از آنها پذیرایی کنند و همه همسایهها با هم خوب میشوند و کمک میکنند تا شام مفصلی را برای آنها تدارک ببینند، در این میان مستاجرها فاکتورهای کارگرها را جمع میکنند و پولشان را میدهند تا به قول خودشان بتوانند مالك خانه هايشان شوند. عباس آقا هم تصمیم میگیرد که خانه را بازسازی کند و به کارگرها میگوید از فردا کار را شروع کنند.
روز بعد غلام پيش عباس آقا میآید و با او حرف میزند و دوباره با نقشه اي سعي مي كنند مردي را جاي یکی از وراث جا بزنند و اجاره نشینها را وادار به تخلیه کنند. ولی اجاره نشینها زیر بار نمیروند و خودشان دست بهکار میشوند تا جاهای مختلف خانه که تخریب شده است را بازسازی کنند، همین روند درگیری ادامه پیدا میکند تا یک شب که باران شدیدی میبارید همهی لوله ها و دیوارهای خانه به طور کلی خراب میشود و همهی آنهایی که بر سر خانه درگیری داشتند با جریان آب به بیرون از خانه پرت میشوند. صبح روز بعد درحالی که با دست و پای شکسته در خرابهای خانه نشسته بودند و مادر عباس آقا از آنها پرستاری میکرد، سه مرد به خانه آمدند و به آنها اعلام کردند طبق قانون چون خانه دیگر وراث مشخصی ندارد آنها میتوانند با پرداخت همان مقدار اجاره صاحب خانه شوند.
9
عباس آقا نماینده قانونی ورثه یک ساختمان چهار طبقه است که حکم تخلیه این ساختمان است. خود عباس آقا این ساختمان را ساخته است البته قرار نبوده که در چهار طبقه ساخته بشه بخاطر این پی این ساختمان برای چهار طبقه استحکام لازم را ندارد و سیستم لوله کشی خوبی هم ندارد بخاطر پوسیدگی لوله ها و باغچه ای که که در پشت بام ساخته شده تمام ساختمان را نم برداشته است.
ورثه ساختمان در یک سانحه فوت می کنند و مستاجران از این قضیه بی خبر بودند ولی توسط بنگاه باقری خبردار میشوند.
به این ترتیب به عباس آقا می گویند که حکم تخلیه ای که گرفتید از درجه اعتبار ساقط است.
عباس آقا به بنگاه مهتاب اطلاع میده که ما لو رفتیم. بنگاه هم بهش می گوید که تا دیر نشده بفروشش و اگر خواستی دوباره بخرش پس یک مشتری جور میکند که ساختمان را ببسند. در این حین باقری با دارو دسته می آیند برای انتقام کشی و جعل سند و یک درگیری بوجود می آید. و بنگاه مهتاب هم متقابلا دزدکی می روند در بنگاه باقری و خرابکاری می کنند.
شب آن روز باقری با مستاجران حرف می زند که چون ورثه ای در کار نیست شما شانستان گرفته که می توانید ساختمان را تعمیر کنید و خانه تان را صاحب شوید.
فردا بنا و کارگر می آورند که تعمیر کنند. اما وسط کار عباس آقا میاد و نمی گذارد کار کنند. بالاخره بنگاه به عباس آقا اطلاع می دهد که چرا مستاجران اقدام به تعمیر کردند.
بعد نقشه میکشند که ورثه زنده است و یکی را بعنوان ورثه می برند پیش مستاجران و و وانمود می کنند که ایشان حکم تخریب ساختمان را بدلیل فرسودگی گرفته است.
وباید ساختمان را تخلیه کنند. بعد از این قضیه باقری دوباره با مستاجران حرف می زند که شما باید پیش دستی کنید و ساختمان را تخریب کنید تا بتوانید زمین را صاحب شوید
اما بین آنها اختلاف پیش می آید و عباس آقا که شاهد قضیه است بر اثر باد شدید و نشت آب ساختمان را آب می گیرد. و آسیب جدی می بیند بالاخره ماموران شهرداری ساختمان را طبق قانون بصورت اجاره به شرط تملیک به مستاجران واگذار می کند.
7
عباس آقا مباشر خانه ی چهار طبقه ای است که در طبقه ی اول خودش همراه با مادر و پسرنوجوانِ خود و برادر و خانم برادرش زندگی می کند و در سه طبقه ی دیگر به ترتیب یک زن و شوهر فرهنگی، دو رفیق که یکی شان معیوب است و دیگری کاراته کار و طبقه ی آخر هم مرد نسبتا جوانی که عاشق آوازخوانی و گل و گیاه است.
خانه ی به ظاهر آرام، در یکی از شهرک های تهران که به تازگی پلاک خورده،قرار دارد. ظاهر خانه بی نقص و ایراد است ولی وقتی وارد خانه می شوی تازه می فهمی که چقدر از نظر ساخت زیر بنایی، لوله کشی، و استقامت مشکل دارد. مستاجرین هر طبقه که از وضعیت خانه رنج می بردند قرار بر تخلیه ی ساختمان را داشتند. اما بنابر خبری که به تازگی به گوش شان رسید، دست شان را یکی می کنند و از تخلیه ی خانه سر باز می زنند. عباس آقا هم که از این موضوع خبردار بود، طوری وانمود کرد که انگار از هیچ چیز اطلاع ندارد و خبر را شایعه ای بیش ندانست. خبر از این قرار بود که گویا وارثین خانه همه شان در یک حادثه جان خود را از دست داده اند و خانه هیچ وارثی ندارد. این خبر باعث شد که مستاجرین به مالکیت آن خانه حریص بشوند و طی نقشه های مختلف برای بازسازی خانه، هم برای خود و هم برای عباس آقا و هم برای کارگرهایی که خودشان آنها را فراخوانده بودند، دردسرهایی بوجود بیاوردند. در این بین عباس آقای مباشر هم بیکار ننشسته بود و با یکی از شرکای آژانس مسکن دست به نقشه هایی می زد که وانمود کند خانه هنوز هم وارث دارد. تا اینکه بلاخره در همین کشمکش ها سقف خانه فرو می ریزد و خانه از پایه ویران می شود. بلاخره بعد از ویرانی خانه که همه را در بهت و نگرانی گذاشت، نماینده هایی از طرف شهرداری سر می رسند وخبر ساختمان جدید وقرارداد جدید با شرایط جدید را میدهند!
7
ورثه ی آقای رام که مالکان آپارتمانی 4طبقه در حومه ی شهر هستند که به تازگی جزء محدوده ی شهری شده، مدتی پیش در تصادف دو قطار در خارج از کشور فوت کرده اند. عباس آقا که مباشر و نماینده ی قانونی آنها بوده خود به همراه پسر، مادر و خانواده ی 3 نفره ی برادرش در یکی از واحدهای همان ساختمان سکونت دارند، از این ماجرا شده اما آن را از سایر مستاجرین مخفی کرده است. برادر او مهندس ساختمان است و سازنده ی این بناست اما با دخالت های عباس به دلیل صرفه جویی اقتصادی و منفعت بیشتر بسیاری از اصول اساسی ساخت و ساز در آن رعایت نشده و اکنون پس از گذشت چند سال مشکلات اساسی پیدا کرده است. عباس آقا به تحریک و باهمدستی یک دلال حکم تخلیه ی سایر مستاجرین را به بهانه ی اتمام قرارداد و فرسودگی ساختمان و نیاز اساسی آن به تعمیر گرفته و تصمیم دارد مالک کل آن شود. اما سایرین از طریق یکی دیگر از دلال های محل از این موضوع مطلع می شوند و با راهنمایی او تصمیم می گیرند با تعمیر ساختمان و با استناد به یک ماده قانونی ادعای مالکیت کنند. در این میان کشمکش و اختلافات عباس آقا و سایر ساکنین فراز و فرودهایی پیدا می کند. او تلاش می کند با معرفی کردن فردی جعلی به عنوان ورثه ی آقای رام سایرین را مجبور به تخلیه کند؛ اما آنها نیز با تعمیراتی که حالا دیگر شکل تخریب دارد سعی دارند به هدف خود برسند. نهایتا در یک شب بارانی آب کل ساختمان را فرامی گیرد و باعث تخریب بخش عظیمی از آن می شود. ساکنین نیز اکثرا مصدوم می شوند. نهایتا از طریق مامور شهرداری مطلع می شوند طبق قانون در صورت تمایل می توانند با پرداخت اقساط بلند مدت صاحب واحد خود شوند.
8
ساختمانی با پلاک ۱۹ در اطراف شهر بنا شده که به دلیل گرانی اجاره خانه ها اهالی ساختمان مجبور به زندگی در آن ساختمان هستند .
عباس آقا که مباشر این ساختمان میباشد وساختمان را با برادرش مهندس ساخته اند مدیر ساختمان هم هستند واجاره نشین ها اجاره هر ماه را به عباس آقا میدهند .
ولی ساختمان از اول قرار نبوده که ۴ طبقه ساخته شود به همین دلیل خیلی ساختمان دچار نقص فنی میباشد وتمام وسایل ارزان قیمت به کار رفته شده واهالی ساختمان که هر کدام مشکلات خاص زندگی خودشان را دارند تصمیم میگیرند که ساختمان را تعمییر کنند .
آقای غلامی که مشاور املاک میباشد وهدفش بدست آوردن این ساختمان است عباس آقا را هر بار اغفال میکند با حرفهایش وبا این کار سعی میکند بین اهالی ساختمان اختلاف بیندازد .
این ساختمان چون مجهول الورثه میباشد
مشاورین املاک هر کدام یک نظری براین ساختمان دارند .
یکی از همسایه ها به نام آقای قناد هم با آقای باقری مشاور املاک هماهنگ میکند وهرکدام از این مشاورین برای رسیدن به هدف خودشان اعضای ساختمان را به بازی گرفتند .
کم کم ساختمان روبه خرابی میرود واهالی گروهی کارگر میاورند برای تعمییر
ولی باز عباس آقا مخالفت میکند وکارگرها را بیرون میکند .
مادر عباس آقا با حرفهایش ، دل عباس آقا به رحم میاورد ومیرود دنبال کارگرها تا از دلشان دربیاورند.
بقیه اهالی ساختمان هم بدنبال کارگرها تا مزدی که پرداخت نکردند بدهند.
وهمان شب یک مهمانی برگزار میکنند وپذیرایی حسابی با همکاری تمامی اهالی ساختمان برای کارگرها به راه میندازند .
از فردا تصمیم به تعمییر ساختمان گرفته میشود با رضایت همه .
و آقای غلامی باز با حرفهایش باعث اختلاف عباس آقا با بقیه میشود وباز دردسر ودعوا وانجام نشدن کار .
تا اینکه ساختمان کم کم فرو میریزد ومجبور میشوند از ساختمان بیرون بروند وتعدادی از افراد هم زیر آوار ماندن وزخمی شدند .
بازهم با همکاری مادر عباس آقا همه اعضای ساختمان منزل عباس آقا جمع شده اند ومادر از همه پرستاری میکند .
ودرآخر به اهالی ساختمان ابلاغ میشود
بخاطر مجهول الهویه بودن وارث باید خانه را قسط بندی کنند وبه دولت بدهند ودر اصل همان اجاره را تا در آخر صاحب خانه شوند.
7
خلاصهی فیلم اجارهنشینها:
داستان دربارهی ساکنان یک ساختمانِ قدیمی و درب و داغان است که اخیرا حکم تخلیهی آن توسط نمایندهی صاحب خانه، که خودش هم یکی از ساکنان است، بهشان ابلاغ شده است و آنها درصددند که برخلاف آن عمل کرده و از خانه نروند.
اول فیلم ساکنان متوجه میشوند که وارثان اصلی خانه در یک حادثه کشته شدهاند پس نمایندهی آنها هم اعتبار چندانی ندارد و این را به او میگویند و از رفتن امتناع میکنند. او هم با کمک یک بنگاهی که یکی از دوستانش است سعی میکند از این اتفاق به نفع خودش استفاده کند و خانه را صاحب بشود. اما ساکنین دیگر این را میفهمند و در این صدد برمیآیند که خانه را تعمیر کنند و از این طریق جلوی او را بگیرند. او متوجه نقشهشان میشود، جلوی تعمیرات را میگیرد و خانهی قدیمی(که حالا معلوم شده آنقدرها در مهندسی و پیریزیاش با دقت و حرفهای عمل نشده) هربار مشکلات بیشتری برایش پیش میآید.
این کشمکشها ادامه مییابد تا جایی که هر دو گروه به جایی از خانه دست میبرند و هربار قسمتی از آن خراب و خرابتر میشود تا اینکه یک شب، بخشی از خانه به کل فرو میریزد و آنها مجبور به ترک آن میشوند.
در آخر ماموران شهرداری میآیند و به آنها ابلاغ میکنند چون وراث قانونی خانه مردهاند، ملک به شهرداری تعلق دارد اما ساکنان آن میتوانند با پرداخت اقساطی طولانی مدت _به اندازهی اجارهای که پیش از این هر ماه پرداخت میکردهاند_ خانه را بخرند.
7
داستان فیلم در یک ساختمان آپارتمانی چهار طبقه آغاز می شود و تمام ماجرا مربوط به این آپارتمان و ساکنین مجتمع می باشد.
ساکنین مجتمع از طبقات مختلف اجتماعی هستند که دور هم جمع شدند.
داستان در خصوص مشکلات مسکن و اجاره نشینی و ضعف قانون ساخت و ساز و دلال بازی در صنعت ساختمان می باشد.
وضعیت ساختمان به حدی وخیم هست که هر روز به علت فرسودگی ،قسمتی از ساختمان دچار خسارت می شود و مستاجرین به فکر تعمیر اساسی ساختمان می افتند اما نماینده مالک با حکم قضایی ، اجازه تعمیرات را نمی دهد و مستاجرین را مجبور به تخلیه می نماید.
مستاجرین با کمک یکی از دلالان از غیرقانونی بودن وکالت نماینده مالک آگاه می شوند و با نماینده مالک درگیر می شوند.
مالک مجتمع در اثر یک حادثه قطار از دنیا رفته اند و عملا وکالت نماینده ابطال گردیده بود.
نماینده مالک با کمک یکی از دلالان به دنبال تصرف غیرقانونی مجتمع می باشد که در نهایت با آگاهی مستاجرین از رسیدن به هدف ناکام می ماند.
هر چقدر نماینده مالک فردی کلاهبردار و فریبکار است ، مادر و برادر او آدم هایی سالم و قانونمند هستند و به مستاجرین کمک می کنند که به حق خودشان برسند.
داستان در نهایت با واگذاری مجتمع به مستاجرین به دلیل مجهول المالک بودن مجتمع پایان می یابد و مشکلات مستاجرین حل و فصل می شود و افرادی که هیچ گاه فکر خانه دار شدن را نمی کردند به یکباره صاحب خانه می شوند
7
اين فيلم داستان اهالي يك ساختمان را در حاشيه شهر تهران روايت مي كند، عباس مباشر و نماينده قانوني وراث صاحب خانه است و حكم تخليه خانه را دارد واز مستاجرها مي خواهد كه خانه را تخليه كنند.
وراث در حادثه واژگوني قطار فوت شده اند و عباس آقا اين مسئله را از اجاره نشين ها پنهان كرده و به سفارش بنگاه معاملات ملكي قصد فروش ساختمان را دارد.
يكي از مستاجرها از اين مسئله باخبر مي شود و به عباس آقا مي گويد، چون خانه مجهول الوراث است حكم تخليه ملقي است.
ساختمان نياز به تعميرات دارد و اجاره نشين ها از عباس آقا مي خواهند كه تعميركار بياورد و لوله هاي پوسيده و ديوار هاي آسيب ديده را تعمير كند، اما عباس آقا قبول نمي كند و هم چنان از اهالي مي خواهد كه هرچه سريع تر تخليه كنند.
يك روز صبح، يكي از اجاره نشين ها (آقاي قندي)
كه با برادرء معلولش زندگي مي كند، وارد توالت مي شود و مشغول آواز خواندن و تراشيدن ريش است، يك دفعه لوله توالت مي تركد و ديوار فرو مي ريزد.بقيه اهالي ساختمان خود را به واحد او مي رسانند، كمال برادر عباس و مهندسي بيكار است، سراغ لوله ها مي رود و مي گويد پوسيده و بايد تعويض شود،
آقاي قندي با عصبانيت سمت بنگاه مي رود كسي آن جا نيست، وارد مي شود و سيم تلفن را وصل مي كند و تماسي مي گيرد، مغازه منفجر مي شود و آقاي قندي با صورتي سياه و لباس پاره شده سمت خانه مي رود، عباس اقا با خانمي كه قصد خريد خانه را دارد وارد ساختمان مي شوند، خانم خانه را مي بيند و پشت بام خانه كه يكي از مستاجرهاي هنرمند آن را تبديل به گلخانه كرده زن را شگفت زده مي كند و با وجود خرابي ها پشيمان نمي شود.
هم چنان كشمكش بين اهالي ساختمان و عباس آقا ادامه دارد.
مادر عباس آقا پيشنهاد مي دهد كه همه را براي شام دعوت كند و توافق مي كنند كه همسايه ها خودشان هزينه بازسازي را بدهند اما فردا عباس آقا با كارشكني هاي غلام بنگاهي، از بازسازي ممانعت مي كند.
در يك شب، منبع بزرگ آب ساختمان سقوط مي كند و ساختمان فرو مي ريزد، فرداي آن روز ماموران شهرداري به ساكنين ساختمان اعلام مي كنند كه مي توانند خانه ها را به صورت قسطي خريداري كنند.
داستان شخصی به نام عباس آقا که بر سر ساختمانی چهار طبقه که فاقد مالک هست و قبلا توسط مالک برای نگه داری به عباس آقا سپرده شده و او برخلاف قوانین فنی ساختمانی چهار طبقه میسازه و به سه نفر دیگه اجاره میده
اجاره نشین ها از بدون مالک و ورثه بودن خانه مطلع میشوند و علیرغم تلاش های عباس آقا خانه هایشان را تخلیه نمیکنند و با مشورت شخصی بنام باقری دست به اقداماتی میزنند و عباس آقا هم با مشورت مشاور املاک بدنبال راه هوایی برای مقابله با اجاره نشین ها با آنها دچار نزاع میشوند و بر اثر کشمکش و لجبازی هوایی که بین اجاره نشین ها و عباس آقا بوجود میآید و شرایط بد آب هوایی و اقدامات نادرست دیگر و همچنین شرایط نابسامان فنی ساختمان ساختمان تخریب میشود و در نهایت با توجه به اینکه ساختمان در طرح شهرداری است نمایندگان قانونی دولتی برای تکمیل پرسشنامه های با توجه به اینکه این ساختمان مالک حقیقی ندارد به ساکنین مراجعه میکنند و بنا میشود در ازا پرداخت اجاره صاحب خانه های ملک در ساختمان جدید شوند
اجاره نشین ها
این فیلم در باره اجاره نشینی وگرفتاری های اجاره نشینی با نگاهی طنز گونه بودبظاهر ،ولی در ادامه فیلم َمعلوم شد کسی که خودش رو به عنوان صاحب خانه جازده در واقع مباشر کس دیگری بوده یعنی ان خانه در اصل مال کس دیگری بوده وبه ان مباشر وکالت داده تا به کار های ان خانه رسیدگی کند ولی از انجایی که این مباشر ادم طمع کاری بوده میخواسته کاری کند که در واقع خودش صاحب اصلی ان ملک بشود بر همین اساس این مباشر شرایطی را برای مستاجر هایی راکه در ان ملک زندگی میکردند بوجود که منجرب به این شد که حکم تخلیه مستاجر ها را بطور قانونی بگیرد ولی چیزی که بود مستاجرها هم متوجه این موضوع شده بودند که در واقع کسی که انها را وادار به بلند شدن از ان خانه کرده بود در واقع مالک اصلی ان خانه نیست بر همین اساس مستاجر ها هم تمایلی به خروج از ان خانه رو نداشتند در نتیجه مستاجر ها بجای اینکه از ان خانه بلند شوند وبروند به مباشر فشار میاوردند که مشکلاتی که این خانه دارد را حل کند و این اقای مباشر هم زیر بار این مسائل نمیرفت که هزینه ای برای ان خانه انجام دهد چرا که اگر انجام میداد به خواسته خودش نمیرسید .ولی این اقای مباشر قافل از این بود که ان مشکلاتی که سایر همسایه ها دارند ممکن است که یک روز برای خودش هم اتفاق بیفتد . واین اتفاق هم برای او افتاد یعنی همان مشکلاتی که بقیه همسایه ها داشتند ودر نها یت باعث ویرانی خانه های انها شد ، برای خانه این مباشر هم پیش امد و این مسئله باعث شد که این مباشر هم ان خانه را از دست بدهدو درحقیقت ارزوی او نقش براب شود.
ساخت فیلم مال سال 1365هست
فیلمش خیلی قدیمیه، بازیگراش هم قدیمی هستن مثل عزت الله انتظامی و حمیده خیرآبادی
فیلمش در مورد یه ساختمون چهارطبقه هست که مستأجرهاش سرخونه با هم دعوا می کنند. عزت الله انتظامی که طبقه پایین می شینه
میگه کل چهارطبقه مال منه ولی مستاجرها حرفشو باور نمی کنند چون ساختمون وارث نداره و وارثاش فوت کردن. اینم می خواد بگه صاحبخونه من هستم ولی چون مدرک نداره کسی حرفشو باور نمی کنه.خونه خیلی درب و داغونه هر دفعه یه جاش خراب میشه
مستاجرها دنبال این هستن که خونه رو درست کنند ولی عزت الله انتظامی نمیزاره میگه خونه از منه حق ندارین درست کنین باید بلند شین.
هیچی دیگه…سر همین قضیه همش دعوا دارند
تا اینکه خونه یه قسمتش فرو می ریزه
بعد از طرف شهرداری میان میگن خونه هایی که وارث نداره دولت به همون مستاجرها میده ولی در قبالش باید اجاره بدن به دولت تا خونه به نام خودشون بشه و قرار میشه دولت خونه رو خراب کنه تا بازسازی بشه
عباس آقا، صاحب سوپر گوشت بزرگیست که با همکاری دوستش غلام که آژانس مسکن دارد و دلال املاک است سندی مبنی بر مباشر یک خانهی چهار طبقه بودن جعل میکنند. که در طبقهی همکف عباس آقا با مادر، پسر و برادرش که به تازگی پدر شده ساکن میشوند، سه طبقهی دیگر به یک زوج، دو برادر و یک مرد تنها اجاره داده میشود. خانه با نازلترین مصالح و با مهندسی برادر عباس آقا که بیکار است ساخته شده. همسایهها به جعلی بودن مباشرت عباس آقا شک میکنند. وقتی این را به او گوش زد میکنند برای مشاوره پیش غلام میرود و قرار میگذارند خانه را به یک خانم مهندس پولدار بیندازند تا مستأجرها مجبور شوند خانه را تخلیه کنند و مسئلهی جعلی بودن اسناد لو نرود.
خانم مهندس خانه را در وضعیتی نزدیک به ریزش میبیند، نگرش او کمی غیرملموس است چرا که خانه را میپسندد.
باقری که رقیب غلام است و میخواهد ملک عباس آقا را بالا بکشد با همسایهها قرار ملاقاتهایی تعیین میکند، زیر پایشان مینشیند و افکارشان را تحریک میکند تا علیه عباس آقا اقدام کنند. مستأجرها کارگرانی میآورند تا به مشورت باقری، تا جایی که میشود خانه را تعمیر کنند. عباس آقا میآید، با مستأجرها درگیر میشود و مانع کار کارگران میشود.
در پایان روز کسی زیر بار پرداخت دستمزد کارگران نمیرود و آنها میروند.
عباس آقا با شنیدن حرفهای مادرش به خود میآید و بر آن میشود که به برای پرداخت دستمزد دنبال کارگران راه بیفتد. مستأجرها که یاد نقشهشان میافتند هم به تعقیب عباس آقا و کارگران میگذارند.
ساکنین خانهی پلاک نوزده کارگران را دوره میکنند و آنها را تا برگشت به خانه همراهی میکنند تا تدارک شام مفصلی برایشان ببینند. مستأجرها دستمزد آن روز را حساب میکنند.
قرار میشود فردا کارگران کار را از سر بگیرند. در همین حین غلام پیش عباس آقا میآید و نقشهای که مستأجرهایش برایش کشیدند را تشریح میکند. حیلهی جدیدی میچینند. عباس آقا با وکیل حقوقی تقلبی به خانه میرود، حکم تخلیه و فروش خانه را برای همگان میخواند، چک دستمزد کارگران را امضا میکند و قضیهی تعمیر خانه را فیصله میدهد. دوباره باقری میآید و ذهن مستأجران را علیه عباس آقا میشوراند. این بار به حرفش گوش نمیدهند، دعوایشان میشود و باقری خانهی در حال تخریب را ترک میکند.
وضع خانه رو به وخامت بیشتری میگذارد، مستأجران درصدد تعمیر خانه بر میآیند که عباس آقا به آنها بیتوجی میکند که مادرش این رفتارش را سرزنش میکند. تنشی بین عباس آقا و برادرش در میگیرد، وضع جوی هوا که مدتی بهم ریخته همه چیز را بدتر میکند، فاضلاب میترکد، کف خانه بالا میآید و ستون اصلی آن را میشکافد، تانکرهای روی پشت بام آرام آرام خم میشوند، آب تمام ساختمان را میگیرد و ساکنین طبقهی بالا را با خودش به بیرون خانه میکشاند. در نهایت تانکرها میافتند و خانه تخریب میشود. عباس آقا که زیر آوار مانده توسط برادرش بیرون کشیده میشود. صبح روز بعد کارشناسان میآیند تا از چگونگی وقوع اتفاق بپرسند، پرسشنامههایی را بین ساکنینی که همگی در خانهی مخروب عباس آقا جمع شدهاند و صبحانه میخورند، پخش میکنند و در همین حال به آنها گفته میشود که میتوانند پولی را که به صورت اجارهی میپردازند، با اقساط خرید یک خانه همتراز کنند. نقشهی خانهی آیندهشان را نشان میدهند و این لحظهایست که همه را به آرزوی آن روزهایشان میرساند. البته به جز یک نفر.
فیلم داستان ساکنان یک ساختمان چهار طبقه بود. عباس آقا مباشر مالک محروم سعی در تصرف خانه داشت. او به سه مستأجر، سعدی، آقای توسلی و قندی، حکم تخلیه داده بود. خانه وضعیت ناجوری داشت و نیازمند تعمیرات اساسی بود. اما عباس آقا که قصد فروش خانه را داشت اجازه هیچ تعمیراتی را نمیداد.
غلام ترکهای املاکی او را در مسیر تصاحب خانه همراهی میکرد و برایش سند هم جعل میکرد. از آن سو آقا باقری املاکی مستأجرین را راهنمایی میکرد تا با چه ترفندهایی در خانه ماندگار شوند. مستأجرین با توصیه آقا باقری بنا و کارگر میآورند تا خرابیها را تعمیر کنند.
دعوا بین عباس آقا و مستأجرین بالا میگیرد و کار تعطیل میشود. کارگران نمیتوانند مزدشان را بگیرند. ناراحت و با تهدید صاحب کارشان از خانه بیرون رفتند. عباس آقا و مستأجرین به دنبال کارگران میروند و همه به خانه برمیگردند و مهمان عباس آقا میشوند. تمام همسایه ها هر چیزی از ظرف و ظروف و میوه و وسایل پذیرایی دارند، میآورند و یک مهمانی ترتیب میدهند. آشتی کنان برپا میشود.
فردا کارگران سر کار میآیند. عباس آقا دوباره مانع میشود. این بار با آوردن کسی در نقش وارث و استفاده از مادههای قانونی. کار تعطیل میشود.
خانه هر کدام از ساکنان ایرادی پیدا میکند. یکی دیوارش میریزد، دیگری سقفش و… عباس آقا کارگر میآورد تا خانه را تعمیر کنند. مستأجرین هم از فرصت استفاده میکنند و کارگر و بنا میآورند. تعمیرات خانه پیش میرود تا این که بر اثر اختلاف نظر بین ساکنان کارگران کار را رها میکنند.
خانه دوام نمیآورد و ترکهایی روی دیوار و سقف ایجاد میشود. همه وسایلشان را جمع میکنند تا بروند. سعدی، ساکن طبقه چهارم، دو تانکر آب روی سقف اتاقش قرار داده بود. آب این تانکرها برای آبیاری باغچههایی که روی پشت بام بود استفاده میشد. خانه ترک برداشت و بخشهایی از آن خراب شد و آب تانکرها خالی شد و در پلهها سرازیر شد و همسایههایی که در حال فرار بودند را با خود به بیرون برد.
عباس آقا و برادرش که مهندس معمار بود و خانه را ساخته بود در خانه مشغول دعوا بودند و زخمی شدند.
چند نفر از شهرداری به این خانه تخریب شده آمدند و نقشههایی جدید و برنامههای شهرداری برای این منطقه را نشان ساکنان دادند. از جایی که خانه وارثی نداشت از اموال دولت به حساب میآمد و ساکنان فعلی میتوانستند با پرداخت اقساط ماهانه صاحب خانه خود شوند.
داستان
از جایی شروع می شود که یک آپارتمان چهار طبقه که در حاشیه شهر است، به کسانی اجاره داده شده است که شامل عباس آقا در طبقه اول(حکم نماینده مالک را دارد) به همراه مادرش و پسرش و برادر و همسر برادرش زندگی می کنند. در طبقه دوم هم یک زوج میانسال بنام خانم و آقای توسلی و در طبقه سوم دو دوست و در طبقه چهارم آقای سعدی که خواننده اپرا است و بسیار هنرمندانه قسمت پشت بام را با گلها و گیاهان زیبا تزئین کرده است، زندگی می کنند. ساختمان بشدت فرسوده است و نیاز به تعمیرات اساسی دارد.
از طرفی چون مالک فوت شده است، عباس آقا قصد دارد این راز را پنهان نگه دارد تا با کمک یک مشاور املاک ملک (بنام غلام ترکه ای که فردی دغل باز و متقلب است) را به تصرف خود درآورد.
مستاجرین قصد دارند که بصورت شخصی آپارتمانهایشان را تعمیر کنند ولی عباس آقا این اجازه را به آنها نمی دهد. از طرفی مادر عباس آقا که یک بانوی سالخورده و بسیار مهربان است، از پسرش می خواهد تا اجازه تعمیرات به ساکنین داده شود و به همین مناسبت یک مهمانی شام ترتیب می دهند و تمام ساکنین را دعوت می کنند و قرار بر این میشود که با کمک هم و برادر عباس آقا که مهندس است، تعمیرات خانه را بعهده بگیرند.
فردای آنروز غلام تر که ای به محل کار عباس آقا(مغازه قصابی)می آید و نظر او را برای تعمیرات آپارتمان تغییر می دهد. از طرفی غلام ترکه ای بدلیل تخلف و جعل سند، دشمنی دارد بنام باقری که از دسیسه هایش بخوبی مطلع است و باقری با اطلاع رسانی به مستاجرین قصد دارد نقشه او را، نقش برآب کند.
در همین حین هم مستاجرین برای تعمیرات از طبقه بالا به کمک کارگران مشغول حرکت دادن منبع آب هستند و تقریباً آنرا از جایش خارج کرده اند که عباس آقا سر می رسد و فردی را که غلام ترکه ای برای کمک به اهداف عباس آقا همراه او میکند، رو به جمع می گوید دیگه تعمیرات نیازی نیست و این آقا ( اشاره به شخص همراهش)از وارثین مالک است. بعد از آن، همه کار را رها می کنند و منبع آب هم بدون هیچ اتصالی دوباره بر روی زمین قرار داده می شود.در همان شب باران شدیدی میگیرد و منبع آب با شدت سقوط میکند و طبقات را یکی پس از دیگری تخریب می کند.
فردای آنروز ،ماموران شهرداری با یکسری نقشه که در دست داشتند به آنها اعلام میکنند چون این مکان وارثی ندارد، همه مستاجرین می توانند با پرداخت اجاره، قسط های خرید آپارتمانشان را پرداخت کنند. از این خبر همه خوشحال می شوند و داستان ختم بخیر می شود.
رومینا رنجبری
تعداد کلمات: ۴۴۵
اجاره نشینها داستان یک ساختمان چهار طبقۀ ورثه ای است که در حومۀ شهر ساخته شده . مسئولیت ساخت و نگهداری از این ملک سالها پیش از طرف ورثهٔ مرحوم رام دامدار به عباس آقا، مباشر خانواده، سپرده شده.
عباس آقا با کمک برادرش که مهندس جوان و بی تجربه ای است، با ارزانترین و بی کیفیت ترین مصالح خانه را ساخته و همه طبقات را اجاره داده و خودش هم در یکی از طبقات همراه مادر و خانوادهٔ برادرش ساکن شده است.
اشکالات متعدد ساختمان به خصوص لوله کشی ضعیف آن دائما دردسرهای زیادی برای ساکنین به وجود میاورد و آقای مباشر از رسیدگی به آن و برطرف کردن نشتی ها هر بار به نوعی شانه خالی میکند.
ماجرا از زمانی بحرانی تر میشود که عباس اقا خبردار میشود همهٔ صاحبان خانه که خارج از کشور زندگی می کنند در یک تصادف قطار از بین رفتهاند.
طمع تصاحب ملکی که حالا دیگر مالکی ندارد باعث میشود عباس اقا با مشارکت مشاور املاک محل و تهیه اسناد ومدارک جعلی حکم تخلیه مستاجران را بگیرد. این مسئله کشمکشهای زیادی بین او و همسایگان ایجاد می¬کند و درگیری¬ها از زمانی که آنها از موضوع تصادف و فوت کل ورثه باخبر میشوند اوج میگیرد و نزاع بر سر ترک یا تعمیر خانهای که تمام پی اش را نشت آب از لوله های پوسیده، سست کرده، دائمی میشود و هر روز ماجرایی تازه جنجالی تازه ایجاد می¬کند که در نهایت هیچ نتیجه¬ای عاید هیچکدام از طرفین نمی¬شود و در شبی که بارانی سیل آسا می¬بارد ساختمان دوام نمی¬اورد و کاملا تخریب می¬شود و همۀ ساکنین در شرایطی برابر منتظر ورود مراجع قانونی می¬مانند.
فیلم با صحنۀ بازدید ماموران دولتی از ساختمان ویران شده که بی¬مالک مانده و باید ضیط شود، و وعدۀ اسکان هر چهار خانواده در شهرکی که قرار است با امکانات رفاهی خوب ساخته شود، به پایان می¬رسد.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها
فیلم با این صحنه شروع می شود که مردی روی نردبان درحال نصب پلاک یک آپارتمان در منطقه ای اطراف شهر تهران است.
کل آپارتمان در اختیار نماینده ی قانونی ورثه است. مردی میانسال به اسم عباس آقا. (با بازی عزت الله انتظامی) او برای برخی از مستاجرین حکم تخلیه صادر کرده است. در جرو بحثی که بر سر خرابی ساختمان اتفاق می افتد، عباس آقا متوجه می شود مستاجرین از فوت ورثه اطلاع دارند. او وکالت قانونی ندارد و برای نگه داشتن آن آپارتمان که ادعا می کند در ساختنش سهم داشته است وارد ماجرا می شود.
آپارتمان از لحاظ مهندسی و لوله کشی در وضعیت نامناسبی قرار دارد که این وضعیت در طبقات مختلف به طور اغراق آمیزی نشان داده می شود.
بنگاه به عباس آقا پیشنهاد فروش غیر قانونی کل ساختمان را میدهد و خانم مهندسی را به عنوان مشتری میفرستد. هنگام بازدید وقتی آنها به طبقه ی آخر آپارتمان میرسند، متوجه می شوند، مستاجر طبقه ی آخر از پشت بام برای خود روف گاردنی غیر استاندارد ساخته است که قسمتی از ساختمان ازهمان سیستم آب دهی، دچار خرابی شده است.
در یک جلسه ی شبانه همسایه ها تصمیم می گیرند تعمیرات ساختمان را هر کدام شخصی انجام دهند تا بتوانند واحد های مسکونی خود را مالک شوند، اما عباس آقا از تصمیم آنها با خبر می شود و با مستاجرین وارد ماجراهای جدیدی می شود تا بتواند ساختمان را به نام خود بفروشد.
دربین این کش مکش ها خرابی های ساختمان به اندازه ای می رسد که کل طبقات روی هم خراب می شود. در صحنه ی آخر همه ی مستاجرین در طبقه ی اول یعنی منزل عباس آقا، کنار آواری ازخرابه های ساختمان پناه گرفته بودند که نماینده ی دادستان همراه با چند نفر دیگر برای پر کردن پرسشنامه هایی داخل ساختمان نیمه مخروبه می شوند و شرایط تسویه ی اموال وراث فوت شده را اعلام می کند، که با این خبر تمام مستاجرین متوجه می شوند که می توانند به طور قانونی مالک واحد شخصی خود شوند.
همسایگانی که در یک آپارتمانی که کهنه و قدیمی است، زندگی میکنند.آپارتمان مالک درست و حسابی نداردیا خارج از کشور است.هر لحظه امکانش است که ساختمان فرو بریزد. هر کدام از این مستاجرها گرفتاری خودشون را دارند وضعیت مالی خوبی ندارند.عباس آقا حرص و طمع آپارتمان رادارد. برای اینکار کلی نقشه میکشد.خانه ازهر گوشه کنارش در حال خراب شدن است. و در تمام طبقه ها آب چکه میکند و سقف حمام درحال ریزش است.دیوارهای خانه کثیف و در حال خراب شدن هستند.بالاخره بعد جنگ و دعوا های عباس آقا با مستاجرها آشتی میکند.و به کمک بناها مشغول تعمیرات خانه میشوند. اما دو املاکی دخالت میکنند و از این دعواها سوءاستفاده میکنند.به طوری که کار تعمیرات ساختمان را نا تمام میگذارند.اما بالاخره ساختمان رو سر آنها خراب میشود. و دو مامور به آنها میگویند که به همان میزانی که اجاره میدهند می توانند آنجا را بخرند. و قرار شد خانه باز سازی شود.
یک ساختمان کلنگی چهار طبقه که مستاجرانی در خود جا داده با مشکلاتی رو به رو شده مثل پوسیدگی لولهها و ترک دیوارها. عباس اقا مباشر صاحب خانه است و مستاجر طبقه اول به تمام مستاجران گفته وقت ماندن تموم شده و باید دنبال خانه بگردند، مستاجر طبقه دوم که زن و شوهر جوانی هستند، به عباس اقا میگویند که وراث این ساختمان در تصادفی جان خود را از دست دادهاند، پس میتوانند اینجا بمانند و خانه را بازسازی کنند. عباس اقا انکار میکند و سراغ املاکی میرود. به صاحب املاک میگوید مستاجران فهمیدهاند که وراث مردهاند، صاحب املاک میگوید مدارک را جعل میکند تا عباس اقا بتواند خونه را بفروشد، بعد از تخلیه اهالی باز میتواند خانه را از نو بخرد. مستاجران که در گیر ترکیدن لولهها بودند به راهنمایی اقا باقری صاحب املاکی دیگر تصمیم گرفتن کارگر بیاورند و خانه را بازسازی کامل کنند. عباس اقا مطلع میشود به خانه برمیگردد و با مستاجران و کارگران درگیر میشود بعد از ارام شدن عباس اقا و اهالی، کارگران دنبال پولشان بودند نه عباس اقا و نه سایر اهالی حاضر به پرداخت پول نشدند. کارگران به اقای توسلی مستاجر طبقه دوم گفتند که شکایت میکنند. بعد از رفتن کارگران مادر عباس اقا با او حرف میزند و اورا راضی میکند و میگوید این مشکل داخلی است و ربطی به کارگران ندارد. در طبقه بالا مستاجران هم به همین نتیجه رسیدند، عباس اقا و بقیه به دنبال کارگران می روند انها را پیدا کرده و از انها عذرخواهی میکنند. برای اینکه از دلشان در بیاورند انها را به خانه برمیگردانند و تمام اهالی به هم کمک میکنند تا به انها خوش بگذرد. پس از صرف شام عباس اقا راضی به تعمیر شد و مستاجر طبقه سوم چکی به کارگران به عنوان دستمزد داد و قرار شد از فردای ان روز بازسازی شروع شود. روز بعد که عباس اقا در قصابی بود، صاحب املاکی به سراغش امد، از ماجرای بازسازی با خبر شده بود، به عباس اقا گفت مستاجران پول را دادهاند تا این ساختمان را از چنگ تو در بیاورند. صاحب املاکی شخصی را اورده بود که جای وراث جا بزند. عباس اقا با این شخص جعلی به سراغ مستاجران رفت و وارث رو معرفی کرد، برگه تخلیه را به دست مستاجران داد. بار دیگر بازسازی متوقف شد و کارگرا رفتند. در روزهای متوالی خرابیهای ساختمان بیشتر شد و لولههای زیادی ترکید و در نهایت به یک باره داخل ساختمان فرو ریخت. عباس اقا که مادرش به او گوشزد کرده بود که ما اهل حق مردم خوردن نیستیم زیر اوار ماند و نجات یافت. تمام اهالی در اتاقکی نشسته بودند دور هم که مسئول شهرداری امد و تایید کرد که این خانه وارثش مشخص نیستند و امید این را داد که میتوانند در این خانهها بمانند.
فیلم با نصب پلاک نوزده بر سر در یک ساختمان شروع میشود، ساختمانی که به مباشرت آقا عباس اداره میشود،
اهالی ساختمان که به غیر از خانوادهی آقا عباس، در سه طبقهی بعدی سکونت دارند از خرابی ساختمان واینکه شدیداً نیاز به تعمیر دارد شکایت دارند.
و چون آقا عباس قصد تعمیر ندارد حکم تخلیه گرفته و اهالی را در این اعتراض محق نمیداند و خیلی راحت میگوید تخلیه کنید.
اهالی به تازگی به واسطهی فردی به نام آقای باقری از یک موضوعی اطلاع پیدا کردهاند و آن این است که وراث ساختمان در یک تصادف ترن فوت کردهاند و خانه، ورثهی قانونی ندارد و به تبع آن مباشرت از اعتبار ساقط میشود و حکم تخلیه هم دیگر اعتباری ندارد و البته این موضوع را با عباس آقا در میان میگزارند.
عباس آقا این موضوع را با مدیر یک آژانس به نام آقای غلام که دشمن آقای باقری هست درمیان میگزارد و او هم پیشنهاد میدهد که به صورت غیر قانونی ساختمان فروخته شود تا آقا عباس بتواند با پول آن، خانهی دیگری خریداری کند، اما آقا عباس به این کار راضی نمیشود، چون قصد دارد بعد از تخلیهی اهالی، خودش و برادرش و مادرش از آن خانه استفاده کنند.
هر طبقه مشکلات اساسی دارد و چندین بار لولهها ترکیده و دیوارها ریزش کردهاست، یک خانم مهندسی برای قصد خرید از خانه دیدن میکند و اینجاست که مشکلات خانه و اینکه به هیچوجه قانونی ساخته نشده است بیشتر آشکار میشود.
بین اهالی و آقا عباس کشمکش بر سر تعمیرات روز به روز بالا میگیرد و آقای باقری با اهالی خانه جلسهای ترتیب میدهد و در آنجا پیشنهاد تعمیر خانه را به آنها میدهد و البته آقا عباس هم از این موضوع مطلع میشود.
اهالی کارگرانی را برای تعمیر به ساختمان میآورند، اما عباس آقا با توپ و تشر از کارشان جلوگیری میکند. اهالی ساختمان و عباس آقا پرداخت دستمزد آنها را به عهده نمیگیرند، در نهایت عباس آقا به خاطر حفظ آبرو در پی کارگران شروع به تعقیبشان میکند و اهالی هم با تشویق یکی از ساکنان قصد پرداخت مینمایند و همگی شروع به تعقیب کارگران میکنند و درنهایت آنها را برای صرف شام به خانهی عباس آقا دعوت کرده و با مشارکت هم از آنها دوستانه پزیرایی مینمایند و این امر مسبب آشتیآنها هم میشود.
اما آقا غلام به عباس آقا میگوید که اهالی با این کارشان که بابت پول به کارگران چک دادهاند، در واقع به تو کلک زدهاند، و قصد تملک دارند و آن پول تعمیر را هم میخواهند بابت قسط اول خانه حساب کنند، و این تصور عباس آقا را عصبانی میکند و باعث میشود به نقشهی آقا غلام راضی شود.
آقا غلام یک شخص را به عنوان ورثهی تقلبی با عباس آقا راهی ساختمان میکند، و عباس آقا پول کارگران را که دوباره در حال تعمیر هستند پرداخت کرده و به اهالی اعلام میکند که باید ساختمان را تخلیه نمایند.
خرابی ساختمان شدت میگیرد و بارش شدید باران باعث میشود که ساختمان به نقطهی ویران شدن برسد و لولهها میترکد و سقف و دیوارها نشست میکند و هر کس سعی در جمع آوری اشیاء گرانبهای خود در حال فرار کردن میشود و بالاخره شدت آب همه را به بیرون ساختمان پرتاب میکند.
فردای آن روز که هر کدام در گوشهای از ساختمان ویران، کز کرده و در حال استراحت هستند، دو نفر کارشناس برای پر کردن یک پرسش نامه به آنها مراجعه میکند و اعلام میکند که طبق مادهی ۶ قانون انحصار وراثت، اشخاصی که املاک مجهولالوارث نزد آنهاست یا باید آن را به دولت تسلیم و تادیه کنند و یا هر کسی میتواند محل سکنای خودش را با اقساط طویلالمدت که به میزان اجارهبها خواهد بود طبق سند رسمی خریداری نماید، و این باعث شادی اهالی میشود که به آرزوی دیرینهی خود رسیدند و بالاخره صاحب خانه شدند.
داستان فیلم براساس ساختمانی فرسوده در منطقهای خارج از شهر اتفاق میافتد. ساختمانی چهارطبقه که نیاز به تعمیرات فراوان دارد. در طبقه اول این ساختمان عباس آقای قصاب به همراه مادر، پسر و خانواده برادر کوچکترش زندگی میکند. برادری مهندس که طراحی و ساخت این خانه چهارطبقه را بر عهده داشته. یک زوج جوان، دو برادر و در نهایت هنرمندی اهل گل و گیاه در طبقههای دیگر این خانه زندگی میکنند. عباس آقا در واقع نماینده وراثی است که این خانه به آنها به ارث رسیده است. مدتی قبل وارثان این خانه در تصادفی جان خودشان را از دست میدهند اما عباس آقا این موضوع را به اهالی ساختمان اطلاع نمیدهد. چرا که با فاش شدن این قضیه، او دیگر مسئولیتی در قبال خانه نخواهد داشت و مجبور است طبق قانون خانه را به مستاجرین واگذار کند. عباس آقا به پیشنهاد یک مشاور املاک تصمیم میگیرد خانه را بفروشد و پول حاصل را به جیب بزند. اما اهالی ساختمان که متوجه این موضوع شدهاند تصمیم میگیرند تا جلوی او را بگیرند. آنها به پیشنهاد آقای باقری که از خلافکاریهای مشاور املاک باخبر است، سعی میکنند تا خانه را تعمیر کنند تا سهمی در این ملک داشته باشند. اما عباس آقا بعد از فهمیدن موضوع، جلوی آنها را میگیرد. دعوایی بین عباس آقا و همسایهها و کارگران در میگیرد که در نهایت با وساطت مادر عباس آقا ختم به خیر میشود. بعد از پایان این قضیه، مشاور املاک جریان اصلی را به عباس آقا گوشزد میکند و میگوید که هدف همسایهها از این تعمیرات چه بوده. عباس آقا هم دستمزد کارگران را پرداخت میکند تا هزینهای از طرف همسایهها برای تعمیرات پرداخت نشده باشد. آقای باقری دوباره همسایهها را میبیند و این بار پیشنهاد تخریب خانه را میدهد. اما این دفعه یکی از همسایهها با این موضوع مخالفت میکند. در این بین تعمیرات خانه همچنان ناتمام مانده و هر روز بخشی از آن فرو میریزد. در نهایت در یک شب بارانی، خانه به علت خرابیهای زیاد فرو میریزد. روز بعد نمایندگان شهرداری به مستاجرهای خانه میگویند که به خاطر نبودن ورثه خانه به آنها میرسد.
ماجرای اجاره نشینها، ماجرای ساختمانی تقریبا چهار طبقه یا به قول یکی از ساکنین سه طبقه و نیمه است. نقشه ساختمان سالها پیش توسط پسری دانشجو به همراه همکلاسیهایش کشیده و اجرا شده است. بنا بوده ساختمان یک طبقه باشد و زیربنا به هیچ وجه مناسب چهار طبقه نبوده است. این بنا طبق خواسته برادر بزرگتر این پسر دانشجو که عباس نام دارد با حداقل لوازم و ارزانترین مصالح ساخته میشود.
آنها خودشان نیز هم اکنون در این ساختمان زندگی میکنند.
مالک، سالها پیش مرحوم شده و به تازگی تمامی ورثه اش در حادثه تصادف ترن کشته میشوند و عملا بنا دیگر مالکی ندارد. عباس از ابتدا نماینده قانونی ورثه بوده و امورات مربوط به نگهداری از ساختمان و رسیدگی به آن و دریافت اجاره از مستاجرین و غیره را انجام میدهد و در ازای آن، خود و خانواده اش در یکی از واحدهای آن زندگی میکنند.
پس از اطلاع از مرگ تمامی ورثه، عباس تصمیم میگیرد عذر تمام مستاجرین را بخواهد و واحدهای اجاره ای را برای خودش و برادر و مادرش آماده کند.
خانواده توسلی که یکی از مستاجرین هستند متوجه این ماجرا میشوند و به حکم تخلیه، اعتراض میکنند.
در این بین ساختمان از شدت فرسودگی مرتب دچار مشکل میشود و بخشهایی از آن ویران میشوند. مستاجرین هر چه سعی میکنند نمیتوانند عباس را راضی به تعمیرات کنند.
عباس در این مسیر از یک بنگاهدار املاک کلاهبردار که در کار جعل سند دست دارد کمک میگیرد و مستاجرین هم متقابلا از بنگاهدار مشکوک دیگری خط میگیرند بلکه بتوانند خانه را تصاحب کنند یا حداقل خواسته هایشان را به کرسی بنشانند.
ساختمان به طور مکرر دچار مشکلات جدی مثل ترکیدن لوله ها و ریختن دیوار و سقف میشود. مستاجرین گروهی از کارگران ساختمانی را به خانه می آورند و شروع میکنند به تعمیرات اساسی. عباس سر میرسد و با جار و جنجال و زد و خورد شدید، کارگرها را روانه میکند.
کشمکشها به همین صورت ادامه پیدا میکند تا این که عباس تصمیم میگیرد با مستاجرین برای تعمیر ساختمان کنار بیاید مخصوصا به این علت که خانه خودش که تا کنون مشکلی نداشت دارد مثل بقیه واحدها دچار مشکلات اساسی میشود.
ظاهرا همه چیز میخواهد به خوبی و خوشی جریان پیدا کند که دوست کلاهبردار عباس به او میگوید که مستاجرین قصد دارند با راهنمایی شخصی که به آنها خط میدهد خانه ها را بالا بکشند. عباس به یکباره تغییر موضع میدهد و دوستش فردی را به عنوان بازمانده ورثه با او میفرستد. آنها با خود اسنادی جعلی میبرند که در آنها قید شده که مستاجرین هر چه سریعتر باید خانه ها را خالی کنند. کارگرها دوباره از کار بیکار میشوند و مستاجرها دست از پا درازتر.
یکی از همین شبها ساختمان به طرز وحشتناکی دچار ریزش میشود. لوله ها میترکند تا حدی که بیشتر اعضا با فشار آب رها شده با سر و دست شکسته، از پله ها پایین میغلتند و به جلوی در خانه می افتند.
ساختمان عملا به ویرانه ای غیرمسکونی تبدیل میشود. روز بعد یک مقام مسئول سر میرسد و به آنها نوید که طبق قانون، چون این بنا مالکی ندارد جزو اموال دولت محسوب میشود و آنها میتوانند آن را تعمیر کرده و مبلغ اجاره به عنوان اقساط خرید خانه برای آنها در نظر گرفته میشود.
داستان در یک اپارتمان چهار واحدی در حو مه شهر اتفاق می افتد عباس اقا مباشر مالک، یکی از ساکنین ساختمان است که با مادر، فرزند و خانواده سه نفره برادرش زندگی میکنند و همسایگان دیگر یک زن و شوهر. دو برادر و یک مرد جوان در طبقه اخر است این اپارتمان بسیار غیر اصولی ساخته شده و هر روز یکی از همسایگان بابات سیستم لوله کشی خانه و نشست اب و یا ترکیدگی لوله مشکل دارد همه دیوارها تا نیمه رطوبت گرفته اند سقف حمام، توالت و یا دستشویی در حال ریزش است . اما مباشر مالک عباس اقا اهمیتی به شکایت همسایه ها نمیدهد و ریالی خرج تعمیرات نمیکند از انجا که وارثین خانه فوت شده اند او به تحریک یکی از دلالین منطقه تصمیم به تخلیه اپارتمان و فروش غیر قانونی خانه را دارد این مشاور متقلب غلام ترکه ای نام دارد که با املاکی دیگر سر رقابت دارند. در این بین غلام ترکه ای عباس اقا را تحریک میکند و اقای باقری مشاور دیگر همسایه ها را، همسایه ها تصمیم میگیرند هر کسی واحد خود را تعمیر کند تا به این ترتیب علاوه بر تعمیر ، خود را مالک اپارتمانش معرفی کرده باشد.
عباس اقا با جار و جنجال و کتک کاری کارگرها را اخراج میکند . ولی با نصیحت و صحبتهای مادرانه شبانه از کارگرها و باقی همسایه ها دلجویی کرده و اشتی میکنند . اما فردا دوباره با تحریک غلام ترکه ای ، یک متقلب را بعنوان وارث خانه و اپارتمان معرفی میکند و دو باره کار تعمیر نیمه کاره رها میشود.
با پیدا شدن خرابی های بیشتر مجددا همسایه ها سراغ بنا و کارگرها میرود و بازسازی غیر اصولی بنا، بدون محاسبه وزن طبقه بالایی و … شروع میشود که هیچ کمکی به خانه نمیکند یک شب با وزش شدید طوفان و برگشتن منبع اب در اخرین طبقه، همه همسایه ها که مشغول جمع اوری اموال خود بودند با فشار اب به بیرون پرتاب میشوند و عباس اقا و برادرش که مهندس ساختمان بوده است در حال مشاجره زیر اوار میماند. در نهایت شهرداری به همسایه های اسیب دیده ، اطلاع میدهد که برای ساختن خانه میتوانند مشارکت کنند و اجاره بهایشان از اقساط خرید خانه محاسبه میشود و همسایه ها خوشحال میشوند.
ساختمانی ۲ نبش، با پلاک ۱۹.
عباسآقا مباشر خانه است تا در نبود وراث ، مستاجرین را از آنجا بلند کند.
خانوادهی توسلی، عباسآقا را به خانهشان میبرند تا از وضع خرابیها مطلع شود.
عباسآقا به آنها میگوید: «خانه تعمیر جزئی میخواهد و با گِل مشکل را حل کنید! دنبال خانه جدید باشید و زود خانه را خالی کنید.»
خانم توسلی از فوت وراث خانه و بیاعتباری مدرک مباشری میگوید.
عباسآقا به خانوادهی توسلی میگوید : «تا خانه خالی نشود، نمیشود آن را تعمیر کرد.»
عباسآقا به املاک مهتاب میرود.
به غلام میگوید: «مستاجرین از قضیهی مردن وراث خبردار شدهاند.»
شاگرد غلام با خانمی تماس میگیرد تا برای بازدید از خانه، قرار بگذارند.
خانم نزد عباسآقا میرود و با هم راهی خانه میشوند.
در این بین لولهی آب واحدِ آقایقندی در دستشویی میترکد. عباسآقا، خانم خریدار و… به خانهی او میروند.
سپس به طبقهی بالاتر سرک میکشند.
سعدی در خانه را باز میکند، عباس و دیگر همراهان به دستشویی او میروند که ببیند مشکلی دارد یا نه.
در این بین خانم خریدار به پشتبام میرود. با فضای سبز و تعداد زیادی گلدان روبرو میشود.
عباسآقا با دیدن وضع پشتبام به سعدی میگوید: «این رطوبتی که در ساختمان میبینیم و همه جا را خراب کرده از اینجا نشأت میگیرد و…»
باقری به سراغ مستاجرین خانه میآید و آنها را تحریک میکند تا خودشان دستی به سر و روی خانه بکشند.
مستاجرین حرف او را اجرا کرده و کارگر میآوردند تا واحدهایشان را تعمیر کنند.
عباسآقا وقتی سر میرسد و خانه را در آن شرایط میبیند دعوا میکند و کارگرها را از خانه بیرون میکند.
همهی واحدهای خانه خراب شده است.
کارگران برای گرفتن مُزد روزشان به در خانهی عباسآقا میروند، او میگوید: « هرکسی شمارو آورده خودش هم پول بدهد.»
کسی هزینه را قبول نکرد و کارگران رفتند.
عباسآقا بهدنبال ماشین آنها میرود و همسایگان به دنبال ماشین او!
در نهایت در شب، او را پیداکرده و با او صحبت میکنند.
سرکارگر قبول میکند و با کارگرانش به خانهی آنها میروند.
عباسآقا آنها را به خانهاش دعوت میکند.
مستاجرین با هم قرار میگذارند چون کارگران در خانهی عباسآقا پذیرایی شدند، پول آن روز را خودشان بدهند.
عباسآقا هم به کارگران میگوید: « از فردا بیایین تا خانه را تعمیر کنیم.»
غلام به دیدار عباسآقا میآید و به او میگوید: «مستاجرها به حرف باقری گوش داده و به فکر بازسازی خانه افتادهاند و پول را خودشان پرداخت کردند تا قسط اول خانهشان بشه، و خونه رو بالا بکشند. تو هم هیج سندی نداری که از خودت دفاع کنی.»
غلام شاگردش را بهجای یکی از وراث جا میزند و همراه با عباس به خانه میروند.
یک مدرک جعلی هم جور میکنند و به دست مستاجرین میدهند.
عباس مجدد کارگران را مرخص کرده و با مستاجرین دعوا میکند.
باقری دوباره به ساختمان میرود.
او برای مستاجرین توضیح میدهد که چهکنند.
توسلی با شنیدن حرفهای باقری عصبانی میشود که یک روز میگوید خانه را بسازید و روز دیگر میگوید خرابش کنید.
همهی تَرَکهای خانه به شکاف تبدیل میشود و دیوارها به پایین میریزد.
منبع آب بهکلی سقوط کرده و خانه خراب میشود.
آب همه جا را میگیرد و مستاجرینی که در راهپله در حال فرارند را با خود میبَرَد.
فردای آن روز چند نفر به ساختمان میروند تا پرشسنامهای را به اهالی بدهند پر کنند . آن فرد میگوید:« بدلیل مجهولالوارث بودن خانه، هرکسی میتواند واحدش را به ازای همان اجرا بهایی که میدهد طبق سند اصلی خریداری کند.»
نقشههای خانه را نیز نشان میدهند و مستاجرین اینگونه صاحب خانه شدند.
اینکه ساخت فیلم مال سال 1365هست.فیلمش خیلی قدیمیه
بازیگراش هم قدیمی هستن مثل عزت الله انتظامی و حمیده خیرآبادی
فیلمش در مورد یه ساختمون چهارطبقه هست که مستأجرهاش سرخونه با هم دعوا می کنند، عزت الله انتظامی که طبقه پایین میشینه
میگه کل چهارطبقه مال منه ولی مستاجرها حرفشو باور نمی کنند چون ساختمون وارث نداره، وارثاش فوت کردن، اینم می خواد بگه صاحبخونه من هستم ولی چون مدرک نداره کسی حرفشو باور نمیکنه
خونه خیلی درب و داغونه هر دفعه یه جاش خراب میشه
مستاجرا دنبال این هستن که خونه رو درست کنند ولی عزت الله انتظامی نمیزاره میگه خونه از منه حق ندارین درست کنین باید بلند شین
هیچی دیگه…سر همین قضیه همش دعوا می کنند
تا اینکه خونه یه قسمتش فرو میریزه
ولی کسی طوریش نمیشه
بعد از طرف شهرداری میان میگن
خونه هایی که وارث نداره دولت به همون مستاجرها میده ولی در قبالش باید اجاره بدن به دولت
تا خونه به نام خودشون بشه
دولت هم قراره خونرو خراب کنه تادوباره بازسازی بشه
خلاصه اجاره نشین ها
واما ماجرای ساختمان پلاک ۱۹…
نوزده عدد خوش یمنی که به قول خانم توسلی یکی از ساکنان فرهیخته ساختمان، نیکبختی می آورد.
بعد از فوت مالک ساختمان و مجهول الورثه بودن ملک، آقا غلام، مشاور املاک قالتاق و به حساب خودش هفت خط محل، عباس آقا را به عنوان مباشر وراث به اهالی ساختمان معرفی می کند. عباس آقا مرد میانسالی است که به همراه مادر، پسر و برادر کوچکترش که تازه ازدواج کرده در طبقه اول سکونت دارند. سیستم لوله کشی ساختمان مشکل اساسی دارد.ساکنان هر بار دچار مشکلات جدیدی می شوند. آنها عباس آقا و برادر مهندسش را مقصر می دانند. آقای مهندس معتقد است که او و بچه های دانشکده اش روز و شب برای این ساختمان زحمت کشیده اند. چیزی که آقای قندی با نمک، با کنایه به او گفت:” اگر زحمت می کشیدید که رفوزه نمی شدید!” آقا غلام از عباس آقا خواست تا خانه را به صورت سوری بفروشد و بعد با جعل سند، کل ساختمان را به تصاحب خود درآورد. به این طریق از شر مستأجران دردسرسازی که اجاره خود را به موقع پرداخت می کنند، راحت می شود!
پس طبق قرار،خانم مهندسی، وارد ساختمان میشود. او طبقات را یکی پس از دیگری بازدید می کند. ابتدا از طبقه اول و بعد طبقه دوم که آقای توسلی وظیفه شناس و خانمش هستند، بعد هم طبقه سوم که متعلق به آقای قندی و برادریست که با صندلی چرخدار راه می رود و احساسات لطیفی دارد. در آخر هم وارد طبقه چهارم می شود، جایی که آقای سالک هنرمند، پشت بام ساختمان را به منظره ای دلنشین با دلبری بنفشه ی آفریقایی تبدیل کرده است. در این میان آقای باقری شارلاتان محل و رفیق قدیمی آقای قندی، در نشستی شبانه از او و دیگر اهالی ساختمان می خواهد تا برای تعمیرات جزیی خانه دست به کار شوند تا نقشه های عباس آقا را برای تملک ساختمان نقش بر آب کنند! شاید بتواند بدینوسیله به اهداف شومش که همان تصاحب ساختمان است ، دست یابد.
اهالی هم بدون معطلی کارگران ساده لوح و سرکارگرشان مش مهدی را به خانه می آورند.ولی سربزنگاه عباس آقا سر می رسد و با بیرحمی، کارگران را از ساختمان بیرون می کند. بعد از کمی به دنبال نکوهش و نصیحت های مادرش مبنی بر عواقب بد این رفتار ، به همراه بقیه ساکنان به دنبال کارگرها رفته و آنها را برای صرف یک شام مفصل و پرداخت مزد روزانه، به خانه دعوت می کند. آن شب در کمال صمیمیت، شادی و آشتی کنان به پایان می رسد. ولی دوباره آقا غلام زیر پای عباس آقا می نشیند و جدال میان اهالی ساختمان از سر گرفته می شود. در این میان ساعت به ساعت وضعیت ساختمان وخیم تر می شود. تا جاییکه یک شب بخش زیادی از آن فرو می ریزد. و اهالی سراسیمه قصد فرار از معرکه می کنند. فردای آن روز در حالیکه ساکنان ساختمان در اوج بدبختی و درد ناشی از جراحات وارده، در کنار هم مشغول خوردن صبحانه بودند، مأموران عالی رتبه شهرداری وارد خانه شدند و مژده خانه دار شدن را به آنها دادند.خانه دار شدن در قبال پرداخت اجاره بهایی که در واقع به عنوان قسط خرید خانه پرداخت می شد. شادی این خبر خوش، بیش از همه خانم توسلی را در برگرفت. کسی که گنجینه ی گرانبهای کتابهایش در جریان فروپاشی ساختمان دچار صدمات جبران ناپذیری شد…!
سلام وقت تون بخیر
من توضیح فیلم اجاره نشین ها را در سایتم ثبت کردم.
لینک:
http://jahanfekr.ir/2021/05/31/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7/
با سلام
* عباس آقا به همراه تعدادی مستاجر در یک ساختمان قدیمی و فرسوده زندگی می کند. او مباشر صاحب ملک است.
* صاحب ساختمان در تصادفی کشته شده و او با علم به این که با فوت صاحب ملک و مجهول الورثه بودن آن، گواهی مباشرت باطل است با همکاری مدیر بنگاه معاملات ملکی تلاش می کند تا ساختمان را به چنگ آورد.
* او به توصیه بنگاهی از انجام هرگونه اقدام مستاجران برای تعمیرات جلوگیری می کند تا آن ها مجبور به ترک خانه های خود شوند و راحت تر بتواند آن را بفروشد.
* در نهایت به دلیل کوتاهی در انجام تعمیرات اساسی و نیز فرسودگی تاسیسات، در یک شب طوفانی کل ساختمان با سقوط منبع از پشت بام و آبگرفتگی شدید فرو می ریزد.
* در روز بعد از حادثه شهرداری اعلام می کند که ساختمان به دلیل نداشتن وارث متعلق به دولت می باشد و مستاجران به صورت اجاره به شرط تملیک می توانند صاحب آپارتمان های جدیدی شوند که در همان محل ساخته می شود.
داستان این فیلم مربوط به خانه سه طبقه و نیم است که هر طبقه آن توسط عباس آقا که نماینده قانونی وارثین این خانه است، اجاره داده شده است اما عباس آقا هیچ سندی در رابطه با نمایندگی خودش از طرف وارثین خانه ندارد
عباس آقا و برادر کوچکتر از خودش و پسرش اکبر و مادرش در یکی از طبقه های این خانه سکونت دارند طبقه بالایی را آقای قندی و دوستش سالک( که معلول است) اجاره کردهاند
طبقه بالاتر را هم آقای توسلی و همسرش و نیم طبقه آخر را آقای سعدی( که از قضا اهل هنر و خوانندگی هستند) اجاره کردند
این خانه بسیار کلنگی و نیاز به تعمیر دارد و مستاجر ها دادشان بلند شده و هر روز گوشه ای از خانه ها را ترک برمیدارد و لولههای آب شکسته اند و از سقف چکه میکنند اما عباس آقا تمایل ندارد خانه ها را تعمیر کند بلکه منتظر است تا موعد اجاره مستاجرها تمام شود و خانه ها را ترک کنند
از آنجا که وارثین این خانه چند طبقه همگی در سانحه ای کشته شده اند،عباس آقا دندان طمعش تیز شده و میخواهد خانهها را هاپولی کند
بالاخره یک روز که به شدت دیوار توالت طبقه آقای قندی میشکند آب همه جا را میگیرد و مستآجرها تصمیم میگیرند خودشان بنا و کارگر بیاورند تا خانه ها را تعمیر کنند،در این حیص و بیص آقا عباس سر میرسد و هرچه عمله و کارگر آنجا هستند را از خانه بیرون میکند
از آنجا که مستآجرها هم از قضیه وارثین مجهول خانه بو برده اند سعی میکنند هر طور شده خودشان هزینه تعمیرات خانه را پرداخت کنند تا بلکه هر کدام مالک طبقه خودشان شوند
عباس آقا تصمیم میگیرد یکی از دوستان خودش را به عنوان یکی از وارثین بازمانده جا بزند و سندی جعلی را به مستاجران نشان دهد مبنی بر اینکه خودش نماینده قانونی وارثین است و هر تصمیمی بگیرد بجاست
اما این وسط آقا باقری لات و لوتی است که از قضیه خبر دارد و از قضا با غلام(دلالی که ترتیب سندهای جعلی را برای عباس آقا می دهد دشمن است) و برای مستاجران نقشه می کشد که خودشان بدون کارگر و بنا خانههای خودشان را تعمیر کند تا یواش یواش خانه را تصاحب کنند اما باز هم عباس آقا مانع از این کار میشود و بازهم کشمکش و درگیری مابین شان صورت میگیرد
طبقه آخر این خانه کلنگی را آقا سعدی می نشیند و قسمتی از پشت بام را گل و گیاه کاشته و با دو بشکه بزرگ پر از آب برای گل و گیاهانش آبکشی کرده است
یک شب که به شدت باران و رعد و برق است یکی از بشکه ها که پایه های آهنی اش به سقف فرو رفته فشار زیادی را به سقف وارد میکند و از طبقه بالا کل خانه روی سرشان خراب میشود اما همگی زنده می مانند
بعد از تمام این ماجراها بالاخره یک روز وکیلی از طرف دولت سر میرسد و برایشان توضیح می دهد که به دلیل مجهول الوارث بودن این خانه یا باید خانه را به کلی تسلیم دولت کنند یا اینکه میتوانند مبلغ اجاره های خودشان را هر ماه به عنوان قیمت هر طبقه از خانه به حساب دولت پرداخت کنند و اینگونه هر کسی مالک طبقه خودش می شود و اینگونه فیلم تمام میشود.
با سلام
ساختمانی 4طبقه در منطقه ای دور از شهر که صاحبانش فوت کرده اند ویکی از مستاجرها که نماینده ومباشر صاحب ملک است قصد دارد با کمک بنگاه دار محل خانه را غیر قانونی تصاحب کندومستاجرها را بیرون کند با کمک بنگاهی خریداری برای خانه میآورد.
یکی از مستاجرها به کمک دوستش که رقیب بنگاه دار است از نقشه مباشر مطلع میشود وباقی مستاجرها را تحریک میکند تا برای جلوگیری از نقشه مباشر استا وبنا بیاورند وهرکس ساختمان خودش را تعمیر کند.
مباشر میفهمد وهمه چیز به هم میریزد بین مباشر ومستاجرها دعوا راه میافتد وکار تعطیل میشود.
زمانی که مباشر ومستاجرها به تحریک مادر مباشر با هم آشتی میکنند وکار شروع میشود دوباره بنگاه دار مباشر را تحریک میکند و میگوید که نقشه باقی مستاجرها برای تصاحب خانه است ویک نفر را میآوردند وبه عنوان وارث معرفی میکنند ودوباره کار ساخت وساز تعطیل میشود.
خانه که زیر سازی مناسبی ندارد بر اثر ساخت و ساز و تخریب بی اصولی مستاجرها به شدت خراب میشود ودرست زمانی که همه نا امید هستند مامور شهرداری میآید ومیگوید به علت فوت ورثه مستاجرها میتوانند ملک را اجاره به شرط تملیک از دولت خریداری کنند.
شهرداری پلاک19را برای آپارتمانی فرسوده با سقفهای فروریز و دیوارههای تا کمر نمدار، نصب کرد.
عباس آقا مباشرِ مالک ، حکم تخلیه مستأجران را گرفته است.
باقری بنگاهدار مستأجران را از فوت مالک آگاه کرد. حالا طبق قانون حکم تخلیه باطل است.
غلام ترکهای رقیب باقری به عباس پیشنهاد فروش خانه را میدهد.
باقری با نوچهها وارد مغازه غلام میشوند. در میانه دعوا روی صورت غلام خط میاندازد.
دیوار حمام طبقه سوم همراه آواز قندی خراب ، آب فوران میکند. مهندس لوله ترکیده را رها ، به دنبال واشر برای شیر خراب است .
بهتلافی چاقو ای که غلام خورد بنگاه باقری را با قندی منفجر کردند.
خانم مهندس که شوهرش مرده ، با عباس برای بازدید می روند. معلوم میشود که باغچهی مصفای سعدی روی بام منشأ نم ساختمان است.عباس نایلون پوسیده زیر باغچه را بیرون میکشد . بازدرگیری.
شب باقری به دیدن قندی میآید .عباس از آیفون باز قندی استراق سمع می کند. در نقطه اوج مکالمات برق قطع میشود.
باقری پیشنهاد داد:” با هزینه تعمیرات ، برای سکونت محق می شوید”.
جهت تعمیرات کارگر آوردند. عباس کارگرها را بیرون، با کلنگ قندی را دنبال و حال مادر دگرگون شد.
عباس کارگرها رابرای مزد به مستأجرها ارجاع داد. کارگرها بین طبقات مستأصل ماندند . برای شکایت رفتند. از ترس قانون عباس و ساکنین آنهارا برگرداندند. دلجویی کردند. قندی پول کارگرها را تسویه و برای کار فردا به توافق رسیدند.
غلام ورثه قلابی ساخت و به مستأجرها معرفی کرد. عباس چکهای قبلی را با چک جدید عوض کرد.وکارگرها رفتند.
خانه ترکهای بزرگی برداشت . تانکر روی بام، با نشستن دوکبوتردر شبی طوفانی واژگون شد. ساکنین با حجم زیادی از آب به بیرون پرت شدند.
ساختمان ویران شد.
مامورشهرداری دوباره برگشت. همه در قسمتی از ویرانه جمعاند .مأمور طرح تفضیلی و ساخت خانه با وام بلندمدت را به آنها نوید میدهد. خانم توسلی میگوید:” بالاخره ماهم به آرزومون میرسیم.”
در حومه تهران، جایی که هنوز گله به گله بیایان است، یک خانه سه چهارطبقه نیمه مخروبه جا خوش کرده است.
ساکنین خانه از خرابی ها و پوسیدگی ها به تنگ آمده اند و به عباس آقا که مباشر صاحب خانه است می گویند که باید فکری به حال خانه هاشان بکند. عباس آقا هم می گوید که هر وقت آن ها خانه را تخلیه کردند او هم ساختمان را تعمیر می کند. بین عباس آقا و یکی از ساکنین ساختمان بحثی در می گیرد و این مستاجر می گوید که ماخبر داریم که تمام وراث این خانه در سانحه ای جان باخته اند و شما رسماً هیچ کاره اید. پس اینقدر ما را با آن حکم تخلیه نترسانید.
عباس آقا می رود سراغ دوست املاکی اش. قرار می شود با یک وکالتنامه قلابی خانه را بفروشند و همچنان این موضوع را که دیگر هیچ وارثی برای خانه وجود ندارد را انکار کنند.
چند بار کارگر و مصالح می آورند و هر بار بین ساکنین و عباس آقا و یا بین خود ساکنین درگیری می شود و بنّاها کار را رها می کنند و می روند.
عباس آقا از تعمیر شدن خانه می ترسد چون می داند آن وقت دیگر نمی تواند از شر مستاجران خلاص شود.
آخر سر اوضاع خانه حسابی خراب می شود. ساکنین که می بینند دیگر هیچ جوره این خانه قابل سکونت نیست، جمع می کنند که بروند. تا بیایند بروند، منبع آب کج می شود و سقف فرو می ریزد.
همه ساکنین فرصت فرار پیدا نمی کنند و با خالی شدن منبع، همه شان با آب سرازیر می شوند و میریزند بیرون.
فردا صبح از طرف شهرداری می آیند و از طرح هایی که برای آن منطقه ریخته شده می گویند و اضافه می کنند که به خاطر اینکه ملک هیچ وارثی ندارد، ساکنین می توانند در اقساط بلند مدت که همان اجاره ای است که می پردازند صاحب خانه ها شوند.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها:
خانه ای که صاحبانش فوت شده اند ودر حال حاضر ورثه ای ندارد مشاور بادلال دست به یکی می شوند رقیب دلال هم یک بنگاه دار دیگر ست با مستاجران دست به یکی می شود خانه چون طبق اصول ساخته نشده دارای خرابی های بی شمار است کشمکش بین مشاور ومستاجران پیش می آید در نهایت خانه تپس
داستان حول محور یک ساختمان چهارطبقه می چرخد که در حومه ی شهر و تقریبا دور از آبادی بنا شده است . همه ی ساکنین این ساختمان مستاجر هستند . طبقه ی اول عباس آقا که مباشر وراث ساختمان است به همراه پسرش اکبر زندگی می کند . مادر عباس آقا و برادرش که به مهندس معروف است به همراه همسر و فرزندش هم در این واحد با عباس آقا زندگی می کنند . طبقه دوم خانم و آقای توسلی زندگی می کنند و در طبقه ی سوم هم دو برادر مجرد به اسم قندی ساکن هستند . طبقه ی چهارم که کوچکترین واحد این ساختمان است متعلق به آقای سعدی است . او یک هنرمند است وعلاقه زیادی به گل و گیاه دارد و روی پشت بام باغچه ای درست کرده که زیر بنای مناسبی ندارد و از آنجا که کل ساختمان هم از لحاظ زیر بنا مشکل دارد آبیاری گلها باعث نشست ساختمان و به بار آمدن خسارت و خرابی های بسیاری شده است .
عباس آقا که مباشر وراث خارج نشین ساختمان است از طریق بنگاه داری به نام غلام خبردار می شود که وراث این ساختمان در یک سانحه جان باخته اند و در واقع این بنا مجهول الورثه است . همین امر باعث می شود عباس آقا طمع کند و با همدستی غلام در صدد بیرون کردن مستاجرها و فروش ساختمان بر آید . در این میان باقری یک بنگاه دار دیگر است که چوب لای چرخ غلام و عباس آقا می گذارد . او خبر مجهول الورثه بودن ساختمان را به گوش اهالی می رساند و به آنها وعده میدهد که با بازسازی ساختمان از سرمایه شخصی می توانند مالک آن شوند . مستاجرها دست به کار می شوند و با آوردن کارگر و مصالح مشغول بازسازی می شوند. عباس آقا از ماجرا خبردار می شود خودش را به ساختمان رسانده و بعد از درگیری های شدید کارگرها را بدون پرداخت دستمزد از ساختمان بیرون می کند .مادر عباس آقا که زن مهربانی است با او صحبت کرده و او را راضی میکند تا به این دلخوری ها پایان دهد . عباس آقا مهمانی مفصلی میگیرد و در آن از همسایه ها و کارگران ساختمان دلجویی میکند . همه چیز ختم به خیر شده و قرار می شود کار بازسازی از سر گرفته شود . فردا غلام به محل کار عباس آقا رفته و اورا از دسیسه باقری مطلع می کند . عباس آقا مجدد حرفش را زیر پا می گذارد و با دروغ و نقشه کارگرها را از خانه بیرون می کند . باقری مجدد دست به کار میشود اما این بار راه به جایی نمی برد . همسایه ها به تنهایی دست به کار تعمیرات می شوند اما تلاششان بی نتیجه می ماند و شب هنگام کل ساختمان شروع به تخریب می کند . همه ساکنین صدمه می بینند و دچار خسارت میشوند . فردا صبح که همگی در لابه لای خرابی ها مشغول تیمار شدن هستند ماموری از طرف شهرداری به سراغشان می رود و به آنها می گوید این ساختمان با توجه به مجهول الورثه بودن متعلق به دولت است و آنها می توانند با پرداخت اجاره به شرط تملیک صاحب واحدهای اجاره ای خود شده و بعد از بازسازی در آن ساکن شوند . همه ساکنین از این موضوع راضی و خوشنود می شوند .
ویرایش سوم
ساختمانی سستبنیان، زهوار دررفته و چهار طبقه، خارج از بافت اصلی شهر است. در آن شبهبیابانهای متصل به شهر که قرار است رشد کنند.
مالکان و وارثان آپارتمان در حادثۀ تصادف قطار کشته شدهاند. ظاهراً بیشتر مستأجران از این ماجرا بیخبرند و فقط یکی از آنان مشهور به «عباسآقا» باخبر است. عباسآقا مباشر و وکیل مالک اصلی است و بهجای کرایۀ ساختمان، امور ساختمان را از طرف مالکان رتقوفتق میکند. سوپرگوشت دارد و با مادر و برادرش، ساکن طبقۀ اول ساختمان هستند. برادرش، مهندس جوانیست که با همسر و کودکی خردسال، دریکی از اتاقهای همان طبقه زندگی میکنند و دائم با عباسآقا بگومگو و اختلاف دارند.
دو مشاور املاک محل، غلامتَرکهای و آقاباقری، برای این ساختمان مجهولالوارث دندان تیز کردهاند و در کشمکشاند. غلام ترکهای، عباسآقا را برای بالاکشیدن و فروختن ملک با جعل سند؛ و آقاباقری، با مطلعکردن دیگر مستأجران از کشتهشدن مالکان، آنها را به تعمیر ساختمان با هدف مالکیت آن تشویق میکند.
عباسآقا، گاه با نصیحتهای مادرش، وجدانش بیدار و به رعایت حقوق دیگر مستأجران متمایل میشود و اینجاست که همۀ ساکنان برای تعمیر ساختمان همدل میشوند اما دوباره با وسوسه و موشدوانیِ بنگاهداران، مناسبات دوستانه بر هم میخورد.
در همۀ هنگامههایی که اهالی ساختمان و بنگاهیها، درگیر کشمکش برای بقا و یا سودای تصاحب مال بدون صاحباند، ساختمان نیز در حال گسستن تدریجی است تا اینکه ناگهان بخش زیادی از ساختمان فرو میریزد و ساختمانیان، چون سیلزندگان، از ساختمان بیرون میشوند و همه چیز جز پیکرۀ اصلی ساختمان نابود میشود؛ کتابخانۀ آقای توسلی و همسرش، باغچۀ روی پشتبام آن خوانندۀ ارکسترِ ساکن طبقۀ چهارم، شمعدانِ یادگارِ مادرِ آن جوان ویلچرنشینِ شاعر مسلکِ همخانه با برادری ناتنی و ….
سرانجام، ساکنانِ مفلوکِ ساختمان، از طریق نمایندۀ شهردای باخبر میشوند که میتوانند با پرداخت اجاره به دولت، مالک آن ساختمان مجهولالمالک شوند.
ساختمان شمارۀ ۱۹ که تازه پلاک شده است، ساختمان سه طبقهای است که یک واحد اضافی در طبقۀ چهارم دارد. این ساختمان مستأجرانی دارد. در طبقۀ اول عباس آقا که نمایندۀ قانونی وراث ملک است، با پسرش و مادرش و برادرش که زن و نوزادی چند ماهه دارد، زندگی میکنند. زن عباس آقا سه سال است که فوت کرده است.
در طبقۀ دوم، زن و شوهری زندگی میکنند که از قانون سر در میآورند و اهل کتاب هستند. در طبقۀ سوم دو برادر ناتنی زندگی میکنند که یکی از برادرها فلج است و به چراغی که تنها یادگار مادرش است، خیلی علاقه دارد. در طبقۀ آخر هنرمندی زندگی میکند که در پشتبام گل و درخت کاشته است و هر روز برای گلهایش با صدای بلند آواز میخواند.
عباس آقا به مستأجرها میگوید که باید ساختمان را تخلیه کنند و به فکر جای دیگری باشند، چون میخواهد ساختمان را تعمیر کند.
مستأجر طبقۀ سوم در بنگاه املاکی کار میکند که رقیب بنگاه املاکی است که دوست عباس آقاست. او متوجه میشود که همۀ وراث ساختمان در حادثۀ قطار جان خود را از دست دادهاند و ساختمان وارثی ندارد. برای همین عباس آقا به کمک دوستش میخواهد مستأجرها را بیرون کرده و خودش صاحب ساختمان شود.
مستأجرها وقتی از نقشۀ عباس آقا خبردار میشوند تصمیم میگیرند که خودشان واحدهای خود را تعمیر کنند. وقتی کارگر میآورند، عباس آقا نمیگذارد که کارگران کار کنند.
عباس آقا با حرفهایی که مادرش میزند پی به اشتباهش میبرد و از کارگرها میخواهد که فردا برای کار بیایند؛ اما باز دوست بنگاهدارش زیر پایش مینشیند که مستأجرها با تعمیر خانهها میخواهند کمکم صاحب آن شوند. عباس آقا با شنیدن این حرف دوباره جلوی کار کارگرها را میگیرد.
به خاطر خرابی لولههای آب و فاضلاب و نشتی آب، کل ساختمان خراب میشود. بعد از طرف شهرداری میآیند و میگویند چون ساختمان وارثی ندارد، زمینش به دولت تعلق میگیرد. شهرداری میخواهد ساختمان را بسازد و شما با پرداخت اقساط به صورت اجارهبها بعد از اتمام اقساط صاحبخانه میشوید.
اجاره نشین ها ، داستان ۴ خانواده است که در یک ساختمان ۴طبقه که به تازگی پلاک شده زندگی میکنند. صاحبان واقعی این ملک در یک تصادف جان باخته اند. عباس آقا نماینده ی صاحبان ملک در این ساختمان است. و همراه برادرش که مهندس است چند سال پیش این خانه را ساخته اند. عباس آقا خبر دارد که صاحبان ملک فوت کرده اند اما این قضیه را به مستاجرین نمی گوید. خانه های مستاجرین مشکلات بسیاری دارد مثل خرابی لوله های آب، اما عباس آقا از تعمیر خانه خودداری میکند وبه مستاجرین میگوید باید موقتا چاره ای برای مشکلات پیش آمده بیندیشند چون هر چه زودتر باید خانه را تخلیه کنند . اما عباس آقا با همکاری یک دلال در منطقه قصد دارد خانه را بفروشد و پول آن را بالا بکشد. مستاجرین خبر دار میشوند که صاحبان ملک فوت کرده اند و درواقع خانه هیچ ورثه ای ندارد. به همین دلیل در صدد تعمیر آن برمی آیند تا از طرف شهرداری خانه ها برای خودشان شود. در این میان کشمکش های زیادی بین عباس آقا و دلال هم دستش و ساکنین صورت میگیرد. عباس آقا تلاش میکند دست مزد کارگرانی که ساختمان را اندکی تعمیر کرده اند بدهد در مقابل ساکنین هم همین کار را میخواهند انجام بدهند تا خانه برای خودشان باشد. اما خانه کم کم در حال آسیب و فروپاشی است و هر روز جایی از آن ترک برمی دارد .
یک شب که ساکنین در خواب هستند باران زیادی می بارد همراه با باد شدیدی که می وزد و اوضاع ساختمان از قبل بدتر میشود. تعدادی از ساکنین متوجه خراب شدن ساختمان میشوند و وسایل خود را جمع می کنند تا فرار کنند . خانه کم کم فرو می ریزد و آنهایی که داخل خانه بودند با رودی از آب که در اثر ترکیدن لوله های آب ایجاد شده بود، از پله ها سرازیر میشوند پایین.
در نهایت، فردای روز حادثه که همه آسیب دیده اند از طرف شهرداری فردی می آید تا به ساکنین بگوید برگه هایی را امضا کنند تا طی آن ، خانه تعمیر و به ساکنانش داده شود .
همه خوشحال میشوند که صاحب خانه میشوند غیر از عباس آقا.
خلاصه ای از داستان فیلم اجاره نشینها
فیلمی است ساخته داریوش مهرجویی با بازی بازیگران برجسته ای همچون عزت الله انتظامی ، رضا رویگری ، نادره خیر آبادی و کلی هنرپیشه طراز اول .
حکایت ساکنین یک ساختمان سه و نیم طبقه بد ساخت ، از نوع بساز بفروشی اطراف تهران است جایی که جز دو تا ساختمان بد قواره کنار هم و جاده های خاکی چیزی وجود نداشت .
عباس آقا ، گوشت فروش خوشتیپ با مادر و پسرش طبقه اول این ساختمان زندگی می کنند او مباشر و نماینده مالک اصلی آقای رامی است که خارج از کشور زندگی می کند همه کاره ساختمان است و همه از او حساب می بردند .
مالک ساختمان و ورثه آن همگی توی حادثه تصادف ترن ، در آلمان کشته می شوند و ساختمان بدون وارث می گردد .
عباس آقا این موضوع را با همدستی غلام ، بنگاه دار ناقلا ، از همه مخفی می کند و برای اینکه خودش و خانواده اش ساکن همه طبقات شوند به مستاجرین دستور تخلیه واحد ها را می دهد .
خانم و آقای توسلی مستاجرین طبقه دوم از طریق باقری بنگاه دار رقیب ، از قضیه کشته شدن مالک و مجهول الوارثی ساختمان مطلع می شوند و چون کرایه ها خیلی بالا بود و نمی توانستند جای مناسبی پیدا کنند موضوع غیر قانونی بودن کار عباس آقا را برملا میکنند .
عباس آقا که از مالک وکالت فروش ندارد با کمک غلام ، تصمیم می گیرد تا گند قضیه در نیامده فوری کل ساختمان را به خانم مهندس افجهی ، بیوه ای که پول زیادی از شوهرش به او رسیده بفروشد ،
او بی خبر از اتفاقهایی که چند ساعت قبل در ساختمان روی داده خانم مهندس را برای بازدید خانه می برد .
سر ظهر ، لوله دستشویی طبقه سوم که در اجاره آقای قندی و برادر معلولش است می ترکد و دیوار پشت روشویی خراب می شود و آب از در و دیوار بسمت آقای قندی که مشغول اصلاح صورت اش بود پاشیده می شود.
مادر و برادر کوچک عباس آقا که مهندس همین ساختمان بوده و با همسر و بچه نوزادش توی واحد عباس آقا زندگی می کنند برای کمک به آنها می آیند برادر فورا دست به آچار شده و شروع به تعمیر لوله های ترکیده و مهار آب می کند .
آقای قندی عصبانی از وضعیت پیش آمده به مغازه خود می رود اما آنجا هم ، به دلیل اتصال برق انفجار روی می دهد و او خشمگین تر به خانه باز می گردد .
درست جلوی درب ساختمان با خانم مهندس افجهی خریدار ساختمان مواجه می شود و خانم ، با دیدن مردی که صورتش سیاه شده و لباسهای پاره و کثیف به تن دارد می ترسد و از حال می رود.
عباس آقا به خاطر ترساندن خانم مهندس با آقای قندی بنای دار و دعوا می گذارد ولی مادر عباس آقا که زنی چاق و مهربان بود سر می رسد و مانع دعوای آنها می شود او همیشه چادر به کمر آماده کمک به همسایه هاست و آنها را مثل بچه های خودش دوست دارد و همه اهالی ساختمان هم او را دوست داشتند و حساب اون را از عباس آقا جدا می دانستند .
همگی به اتفاق به طبقه سوم می روند .
آنجا خانم مهندس متوجه می شود که ساختمان با بدترین و بی کیفیت ترین مصالح ساخته شده و برای بررسی بیشتر به نیم طبقه بالا می روند.
مستاجر نیم طبقه بالا مردی تنها ، بلند قد و لاغر اندامی است که به موسیقی کلاسیک اروپایی علاقه دارد و سخت در حال تمرین آواز است با دیدن همه همسایه ها همراه با یک زن غریبه جلوی درب واحد خود ، متعجب می گردد .
او با هنرمندی پشت بام ساختمان را تبدیل به باغچه ای زیبایی کرده بود.
همه از دیدن گیاهان زیبا متعجب شدند اما با مشخص شدن اینکه نشتی آب ساختمان علتش این باغچه می باشد عباس آقا دوباره عصبانی شد و بنای دعوا با او را گذاشت .
خانم مهندس شیفته نمای ساده و منظره زیبای پشت بام گردیده و تصمیم گرفت ساختمان را بخرد .
سایر همسایه ها که از نقشه عباس آقا مطلع شدند با راهنمایی باقری بنگاه دار تصمیم گرفتند خودشان واحد ها را تعمیر کنند. فردا صبح همگی بدون خبر از عباس آقا کلی آجر و گچ و سیمان و وسایل تعمیرات خریدند و تعدادی کارگر روزمرد هم آوردند و بدون رعایت اصول ساخت و ساز اقدام به تعمیرات واحد خود کردند .
برادر مهندس عباس آقا ، سعی کرد مانع این کار گردد اما هیچکس به حرفهای او توجهی نمی کرد به همین دلیل برادر زاده اش یعنی پسر عباس آقا که نوجوانی مودب و درسخوان بود را به دنبال پدر فرستاد .
عباس آقا وقتی رسید با عصبانیت مانع کار کارگران شد اما آقای قندی جلوی او ایستاد و او را متهم به بالا کشیدن خانه کرد عباس آقا عصبانی تر شد و با تبر آقای قندی را دنبال کرد و هرچه وسایل جلوی تبرش بود می شکست و هیچکس جرات نزدیک شدن به او را نداشت دعوا با از حال رفتن مادر عباس آقا خاتمه یافت و همه خسته به واحدهای خود برگشتند .
کارگران ، متعجب از کارهای ساکنین دستمزد خود را می خواستند اما هیچکس مسئولیت پرداخت را بعهده نمی گرفت آنها نیز ناراحت و شاکی مظلومانه محل را ترک کردند .
مادر عباس آقا از این وضعیت ناراحت شد و اورا سرزنش کرد عباس آقا تحت تاثیر حرف مادر و نادم از پرداخت نکردن دستمزد کارگران و ترس از حرف مردم با پسرش به دنبال آنها رفت . سایر ساکنین هم ، تصمیم گرفتند پول کارگرها را بدهند همگی پشت سر عباس آقا با سرعت به دنبال کارگران رفتند بالاخره در محلی خارج شهر ، کارگران را سوار بر وانت خود پیدا کردند و برای دلجویی آنها را دوباره به ساختمان برگرداند .
همه کارگران و همسایه ها در خانه عباس آقا جمع شدند و هرکس هر چه در خانه خود داشت برای پذیرایی آورد همه با هم آشتی کردند و با کمک هم سفره مفصلی برپا کردند و به خیر و خوشی دور هم جمع شدند مردها توی سالن و زنها توی آشپزخانه شام خوردند .
بعد شام همگی تصمیم به ادامه کار و انجام تعمیرات گرفتند .
اما فردا صبح ، غلام ، بنگاه دار شیاد به سراغ عباس آقا آمد و با نقشه جدید ، او را تحریک به فروش ساختمان کرد . آنها با جعل سند و جا زدن شاگرد غلام به جای یکی از وراث دوباره مانع کار کارگران و انجام تعمیرات شدند.
همسایه ها دوباره دست به دامان باقری املاک دار شده و او هم به آنها پیشنهاد داد که اینبار به ساختمان آسیب بزنند اما آقای توسلی که فردی قانونمند و پایبند به اصول اخلاقی بود از پیشنهاد او ناراحت شد و بنای مخالفت گذاشت و آن را کاری غیر اخلاقی نامید همسایه ها دعوایشان شد بر سر هم فریاد می زدند سر و صدای زیادی بر پا شد با طوفانی شدن هوا و لرزیدن مجدد ساختمان همگی از ترس جلسه را ترک کردند .
فردا صبح دیوار پشت کتابخانه واحد آقای توسلی فرو ریخت و کتابخانه و کتابها برروی او افتاد و آب از در و دیوار بیرون زد و همه کتابها خیس شدند همسایه ها به همراه برادر عباس آقا به کمک او شتافتند و تنها عباس آقا از این وضعیت خوشحال بود
مادر عباس آقا او را شماتت کرد و به او تذکر داد که مال حرام را وارد زندگی اش نکند با لرزیدن مجدد خانه و ترکهای بیشتری که ایجاد شده بود عباس آقا هم راضی به تعمیر خانه شد
دوباره کارگران را آوردند و تعمیرات آغاز شد اما اینبار کارگرها ، سرگردان از دستورات عجیب و غریب ساکنین کار را رها کردند و رفتند .
شب هنگام ساختمان دیگر تحمل وزن خود را نداشت ترکها بزرگتر میشدند و هر لحظه امکان داشت فرو بریزد ساکنین هراسان شروع به برداشتن وسایل با ارزش خود کردند
مادر عباس آقا با نوه ها و عروس خود بدون توجه به دعوای پسرانش ابتدا از خانه خارج شدند
ناگهان سقف نیم طبقه فرو ریخت و تانکرهای آب چپه شدند و آب فراوان از بالا بطرف راه پله ها جاری شد و ساکنین که در حال فرار بودند غرق در آب در راه پله ها گرفتار شدند و آب آنها را به بیرون ساختمان پرتاب کرد
عباس آقا و برادرش هم که مشغول دعوا بودند زیر آوار گرفتار شدند ولی زنده ماندند.
ساختمان خراب شد ، دیوارها فرو ریختند
و همه وسایل بهم ریخته بودند . تانکر آب از پشت بام به طبقه اول افتاده بود و وان حمام از پنجره طبقه دوم آویزان شده بود
ساکنین زخمی و نالان در طبقه اول جمع شده و هر کدام برای رهایی از سرما گوشه ای زیر پتو نشسته بودند
فردا صبح مهندسین شهرداری سرزده آمدند و به آنها مژده دادند که می توانند با پرداخت اجاره بها مالک ساختمان مجهول الورثه گردند و نقشه های ساخت و ساز شهرداری را به آنها نشان دادند با وجود شرایط بد ساختمان و وضعیت ساکنین همگی از اینکه خانه دار می شوند خوشحال شدند و فیلم با پایانی خوش به اتمام رسید این فیلم ارزش چندین بار دیدن را دارد .
نویسنده غزل تمدن
در ابتدا خانهای را میبینیم که دارد پلاک میشود و جای پرتی ساخته شده است.
مرد و زنی که در یکی از طبقات خانه زندگی میکنند از عباس آقا (صاحبخانه) میخواهند که به خانهشان نگاهی بیندازد. دستشویی بسیار وضع خرابی دارد. سقف شکم داده است، لولههایی ترکیدهاند. آقا و خانم توسلی از عباس آقا میخواهند که خانه را تعمیر کند اما او زیربار نمیرود و میگوید باید خانه تخلیه شود. عباس آقا ادعا میکند نماینده و مباشر قانونی وراث ملک است اما در پی درگیری لفظی پیش آمده آقا و خانم توسلی میگویند که آقای باقری بنگاهدار گفتهاست ورثه در قید حیات نیستند. عباس آقا منکر میشود و بعد از آن به یک آژانس املاکی میرود و به صاحب بنگاه (غلام) جریان فهمیدن مستاجران را در مورد ورثه میگوید. مشخص میشود باقری و غلام رقیب هستند. غلام عباس آقا را راضی میکند خانه را با جورکردن مدارک جعلی بفروشد.
در یکی از طبقات خانه مردی به نام آقای قندی زندگی میکند. او به حمام میرود و اوضاع حمام و دستشوییاش از خانوادهی توسلی هم بدتر است. مرد زیر آواز میزند و به علت بلند بودن صدا ناگهان دیوار روبه روییاش در اثر ترکیدن لوله تخریب میشود. آقای قندی بسیار خشمگین میشود.
از آن طرف مشتری خانه به همراه عباس آقا خانه را بررسی میکنند و با بررسی های او متوجه میشویم خانه بسیار غیر اصولی ساخته شده است.
در بازدید از آخرین طبقه مرد هنرمندی (آقای سعدی) را می بینیم که پشت بام خانه را تبدیل به باغچه کرده است. عباس آقا، سعدی را به اتهام اینکه نم کشیدن ساختمان تقصیر اوست به شدت توبیخ میکند.
در نهایت مشتری با وجود دیدن خانه و مشکلات بسیارش هنوز مایل است خانه را خریداری کند و عباس آقا میگوید باید خانه سربع تخلیه شود.
آن شب باقری به خانهی آقای قندی میآید و با مستاجران جلسهای برگزار میکند. راهکارش این است که مستاجران باید شروع کنند خانه را تعمیر کنند.
فردای آن شب تعدادی کارگر میآیند و شروع به تخریب و تعمیر خانه میکنند.
وسط کارشان عباس آقا سر میرسد و جلوی کار همه را میگیرد. آقای قندی توی روی عباس آقا درمیآید و عباس آقا به قصد کشت با او درگیر میشود.
بعد از آن کارگران طلب مزدشان را میکنند اما در خانهی هرکس رفتند کسی زیربار نرفت و کارگران با تهدید رفتند.
در خانه، مادر عباس که با او زندگی میکند کمی برایش صحبت میکند. بعد از آن عباسآقا برای جلوگیری از آبروریزی و مستاجران از آن طرف برای اینکه کسی ازشان شکایت نکند دنبال کارگران افتادند و آنها را به خانهی عباس آقا بردند. آقای قندی و عباس آقا با هم آشتی کردند و همه با هم مهمانیای تدارک دیدند. مستاجران درنهایت مزد کارگران را دادند و عباس آقا راضی شد کارشان را ادامه دهند.
روز بعد غلام به مغازه عباس آقا رفت و گفت داستان تعمیر خانه حقهی باقری و مستاجران برای بالاکشیدن خانه بودهاست. سپس عباس آقا را با یکی از کارمندانش به عنوان وارث و همچنین حکم تخلیه به خانه فرستاد.
عباس آقا دوباره کار را تعطیل کرد و چک مستاجران را از کارگران گرفت و مزد آنها را خودش حساب کرد.
آن شب دوباره در خانهی آقای قندی با باقری جلسهای برگزار شد اما درگیریای بین باقری و آقای توسلی پیش آمد که باعث شد صدایشان بالا برود و قسمتهایی از خانه ترک بخورد.
روز بعد یکی از دیوارهای خانهی آقای توسلی براثر ترکیدن لولهها تخریب شد. اینبار خود مستاجران دست به کار شدند خانه را تعمیر کنند.
عباس آقا اعتنایی نمیکند و دوباره مادرش با او صحبت میکند و سعی میکند پسرش را سر به راه کند.
ظهر منبع آب پشتبام کج شد و سقف خانهی سعدی خراب شد و کل طبقات خانه به شدت لرزیدند و شکافهای اساسی در دیوار ها ایجاد شد. دستشویی خانهی عباس آقا هم خراب شد و این بار خود عباسآقا کارگر آورد و دوباره شروع کردند به تخریب و تعمیر خانه اما همان شب طوفان و باران شدیدی درگرفت و باران منبعهای آب پشت بام را کامل پر کرد و خانه تحت فشار دوباره لرزید و به شدت درحال خراب شدن بود.
این بار تمام ساکنان سعی کردند با لوازم ضروری از خانه خارج شوند.
در نهایت منبعهای آب واژگون شدند و خانه ها کاملا خراب و غیرقابل سکونت شدند.
روز بعد سه مرد (مامور) به خانه آمدند و به ساکنان گفتند چون ملک مجهولالوارث است باید تسلیم دولت شود و بعد از مرمت و بازسازی هرکس میتواند با اقساط بلند مدت خانهی خود را بخرد.
خانه ای ۴ طبقه در حومه شهر تهران، حوالی یک بزرگراه.
صاحبان اصلی خانه در تصادف ترن جان خود را از دست داده اند و خانه بدون ورثه قانونی است. مباشر خانه(عباس) که خود و خانواده اش هم در آن ساختمان زندگی می کنند با مخفی کردن این موضوع از مستاجرین حکم تخلیه آنها را گرفته و قصد بیرون کردنشان را دارد. مستاجرین از طریق بنگاه داری به نام باقری از داستان باخبر می شوند و به مقابله با عباس بر می خیزند. عباس با مشورت بنگاه دار دیگری با نام غلام که از رقیبان و دشمنان باقری است تصمیم به جعل وکالتنامه و مدارک مورد نیاز دیگر برای فروش خانه می گیرد.
در طول ماجرا ساختمان که بخاطر ساخت و ساز غیراصولی رو به تخریب است و به شدت آسیب دیده، هر روز نیز بیشتر از روز قبل رو به خرابی است. همسایه ها برای مقابله با عباس و به پیشنهاد باقری تصمیم به تعمیر خانه می گیرند اما غلام به عباس گوشزد می کند که مستاجرها با انجام تعمیرات و پرداخت هزینه برای آن می توانند به تدریج صاحب خانه شوند. بنابراین عباس به طرق مختلف جلو کار تعمیر را می گیرد و در طول ماجرا بارها با مستاجرها و سرکارگر و کارگران درگیر می شود. این داستان آنقدر ادامه پیدا می کند که خانه عباس نیز دچار آسیب می شود و این بار وی چاره ای جز تعمیر ندارد اما دیگر دیر شده است. بارش باران و واژگون شدن منبع آب روی پشت بام خانه را به کلی از بین می برد. تعدادی از ساکنین از این حادثه جان سالم بدر می برند اما بقیه از جمله خودِ عباس زخمی می شوند.
روز بعد از این اتفاق مامور شهرداری به سراغ ساکنین ساختمان رفته و اعلام می کند که طبق قانون ملکی که صاحب حقیقی ندارد باید به دولت تسلیم شود و اجاره پرداختی توسط مستاجرها به ازای قسط ملک در نظر گرفته شده و پس از مدتی آنها صاحب خانه خواهند شد.
باسلام و احترام
خلاصه فیلم اجاره نشین ها…
ماجرا فیلم مربوط به یک آپارتمان چهارطبقه بیرون از شهراست، دور افتاده از آسمان خراش ها و به ظاهر نم کشیده و کلنگی که با مهندسی برادر مباشر ساختمان ،عباس آقا ساخته شده ،در عین فروپاشی ساختمان ، تازه از طرف شهرداری پلاک می خورد،مستاجرین از وضع نابسامان آپارتمان شاکی هستند عباس آقا حکم تخیله برای ساکنین گرفته بود، غافل از اینکه مستاجرین از قضیه فوت صاحب خانه بو برده بودند،عباس آقا با وجود رد صلاحیت قانونی منکر قضیه می شد و با هم دستی غلام بنگاهی قصد دور زدن قانون و صاحب ملک شدن را داشت،این وسط مرد بنگاه داری دیگری به اسم باقری
که از این دلالی و زد و بند باخبر شده بود به بنگاه حمله کرد و زد و خوردی صورت گرفت ،
آقای باقری ، به ظاهر طرف مستاجرین بود واما در واقع به نفع خودش قصد دلالی داشت
مستاجرین به دلایل مختلف زندگی شخصی، با وجود مشکلات ساختمان ، قصد تخلیه کردن نداشتند و تصمیم گرفتند که تعمیرات انجام بدهند وقتی که عباس آقا مطلع شد، دعوای بدی صورت گرفت و کار تعمیرات رو متوقف کرد و کارگران بدون دستمزد و با نارضایتی مرخص شدند
بعد از دقایقی اهل آپارتمان که از کارشان پشیمان شده بودند دست جمعی کارگران را پیدا کردند و بعد از دلجویی، تصمیم گرفتند که تعمیرات را دوباره شروع کنند،اما غلام بنگاهی دست از حیله بازی بر نمی داشت و این دفعه یک نفر رو با ظاهر ساختگی به عنوان وارث آپارتمان معرفی کرد و تعمیرات صورت نگرفت
آپارتمان اینقدر سست شده بود که حتی با نشستن دو تا کبوتر هم در حال تخریب شدن بود،
مستاجرین بی خیال نمی شدند و دوباره دست به تعمیر می زدند، بالاخره یک شب آب، کل ساختمان را برداشت و مجالی نداد تا ساکنان از این وضعیت فرار کنند و با جریان آب گراهی کوچه شدند،صبح روز بعد،یک ماشین از طرف شهرداری به آپارتمان مخروبه سر زد و نوید داد که املاکی که مجهول مالک هستند را باید به دولت واگذار کرد و در عوض پرداخت مبلغی به مرور زمان صاحب ملک شد، اهالی ساختمان که زخمی کنار هم نشسته بودند با این خبر درد و مشکلات رو فراموش کردند و داستان به خوبی و خوشی برای شروع زندگی جدیدی تمام شد.
اجاره نشینها
مادر عباس آقا با تعدادی از همسایه ها درحال نصب پلاک برای ساختمانشان هستند. ساختمانی که تقریبا قدیمی شده و به هر دیوارش که دست میزنند از آن خاک بلند میشود. عباس آقار مباشر مالک فوت شده ساختمان است. مردی که همسرش از دنیا رفته با مادر و برادرش و زن بردادرش در طبقه همکف آپارتمان زندگی میکنند . عباس آقا مسئولیت جمع آوری اجاره ها و مراقبت از ساختمان را دارد. او از طرف مالک فوت شده ساختمان وکالت نامه دارد و به نوعی نماینده قانونی ورثه است. مدتی است که یکی از معاملات ملکی آن محله راه و چاه را به عباس آقا نشان میدهد و برایش توضیح میدهد که میتواند حکم تخلیه بگیرد و مستأجران را از خان ها بیرون بیاندازد و ساختمان را برای خودش بردارد. آقا غلام یکی دیگر از املاک همان محله ( باقری) که رقیب آن معمالات ملکی است که عباس آقا با آنها روی هم ریخته ، با مستأجران سه طبقه دیگر صحبت میکنند و به آنها خبر میدهد که تمام ورثه این ساختمان فوت کرده اند و در واقع این ساختمان بی صاحب است در نتیجه حکم نماینده بودن عباس آقا از طرف آنها هیچ اعتبار قانونی ندارد. وقتیکه همسایه ها متوجه این ماجرا میشوند از عباس آقا میخواهند که به آنها اجازه دهد هر کدام واحدهای خودشان را تعمیر کنند ، چرا که خانه قدیمی شده و دیوارها و سقف هایش نم زده اند .همسایه ها به اتفاق تعدادی بنا می آورند تا خانه را بازسازی کنند و حالا که میتوانند آنجا بمانند خیالشان راحت شود که خانه خراب نمیشود. اما عباس آقا راضی نمیشود و با همان مشاور املاک مشورت میکند. آقا غلام املاکی بهمراه عباس آقا سعی میکنند یک نفر را به عنوان یکی از بستگان صاحبخانه به همسایه ها معرفی کنند تا با این کلک بتوانند مستأجران را بیرون کنند. کشمکش بین عباس آقا و همسایه ها ادامه دارد تا اینکه یک شب بارانی منبع آب واقع در پشت بام ساختمان سقوط میکند . دیوارها و سقف ها خراب میشوند و مستأجران از خانه فرار میکنند و تعدادی هم خودشان را از زیر آوار بیرون میکشند. فردای همان شب مامورین شهرداری به ساختمان خرابه می آیند و با نشان دادن کاغذ ها و نقشه هایی به مستاجران خبر میدهند که طبق قانون اگر ساختمانی صاحبش مجهول الهویت باشد دولت ساختمان را برای خودش برمیدارد و هر مستأجر میتواند با دادن اقساطی به دولت یکی از واحدها را برای خودش بردارد.
خلاصه فیلم اجاره نشینها
به کارگردانی داریوش مهرجویی
نوشته غلامحسین ساعدی
داستان با تصاویر دیدنی از شهر تهران شروع شد، خیابان ولیعصر، اتوبوس دو طبقه ، تاکسی های نارنجی ، ساختمان بلند شیشه ای، برج های مسکونی خیابان ستارخان، پارک لاله و موزه هنرهای تجسمی و …
مکان داستان فیلمنامه در آپارتمانی 4 طبقه در منطقه 22 تهران (شهران) که هنوز آباد نشده بود، حتی هنوز خیابان کشی و آسفالت نشده بود و تازه شماره پلاک ثبتی به آن داده بودند اتفاق افتاد.
زمان ساخت فیلم : سال 1365
به نظر عمر ساختمان زیاد نبود اما از نظر ساخت و ساز بسیار ضعیف و با مصالح ارزان و نامناسب ساخته شده بود که برای ساکنین آن ساختمان مشکلاتی را بوجود آورده بود که کل فیلم کشمکشی بود بین ساکنین که متشکل از مستاجران طبقات دوم، سوم و چهارم بود با مالک طبقه اول که خود را مباشر نامیده بود.
عباس آقا (مباشر) تحت تأثیر حرفهای دو املاکی که خود رقیب یکدیگر بودند و می خواستند با وسوسه کردن عباس آقا و دوز و کلک مراحل کاغذبازی و سندسازی ساختمان را انجام دهند تا بلکه بتوانند ملک را بفروشند و پولی به جیب بزنند.
عباس آقا چند وقتی بود که همسر خود را از دست داده بود و با پسر نوجوانش در طبقه اول با مادرش و برادر کوچکترش که به تازگی صاحب فرزندی شده بودند، زندگی می کردند. مادر عباس آقا زن با وجدان و دل رحمی بود و مدام بین ساکنین و عباس آقا وساطتت می کرد تا این مشاجره ها را تمام کند.
ساختمان از نظر لوله کشی آب داخلی مشکل داشت و تمام دیوارها و سرویس های حمام و دستشویی نشتی داشت و مستاجرها دچار مشکل شده بودند و از طرفی چون مهلت قراردادشان تمام شده بود و حکم تخلیه دریافت کرده بودند، عباس آقا اجازه تعمیرات را به آنها نمی داد و از طرفی هم هر کجا مراجعه می کردند برای اجاره آپارتمان موفق نمی شدند چون قیمت ها خیلی بالا بود و از پس پرداخت کرایه بر نمی آمدند. در واقع هم از وضعیت موجود ناراضی بودند هم سرپناهی داشتند که مجبور بودند آنرا هر طور شده حفظ کنند و در به در نشوند.
از طرفی این آپارتمان ملک موروثی بود که بدلیل حادثه دلخراشی که برای ورثه پیش آمده بود و همه از بین رفته بودند ملک در واقع مدعی نداشت و یکی از املاکی ها سعی داشت عباس آقا را اغفال کند که ملک را خود صاحب شود و مستاجران را هم تخلیه نماید.
ساکنین ملک این مسئله را متوجه شده بودند و از طریق قانونی به این نتیجه رسیده بودند که عباس آقا نمی تواند بدون حکم قانونی ورثه آنها را بیرون نماید بنابر این با کمک املاکی دیگر (آقای باقری) به این نتیجه رسیدند که خودشان اقدام به تعمیر ساختمان ها نمایند و خلاصه درگیری و کشمکشی بین اهالی پیش آمد که نهایتا آنقدر اوضاع ساختمان به هم ریخت که آب به تمام قسمت های ساختمان سرایت کرد و لوله های توی دیوار ترکید و سیل آب راه افتاد و تمام دار و ندار ساکنین ساختمان از بین رفت. در این حین بود که مامور اداره ثبت املاک با در دست داشتن ماده قانونی وارد می شود و خبر خوشی به همه ساکنین آپارتمان شماره 19 می دهد و از فلاک نجاتشان می دهد. مضمون این ماده قانونی از این قرار بود که از آنجایی ساختمان هیچ ورثه و مدعی ندارد، بنابراین ساکنین هر طبقه صاحب آن ملک محسوب شده و می توانند سند مالکیت دریافت نمایند و خبر خوب دیگر اینکه آن منطقه بزودی آباد می شود و نقشه ساختمان های مجاور و مغازه ها و مرکز تفریحی و فضای سبز هم تهیه شده بود که بزودی قرار بود آنجا رو براه شود.
ماجرای فیلم در خانهای چندطبقه در حاشیه شهر تهران اتفاق میافتد که در آن سه مستاجر و یک مباشر به همراه خانوادههایشان زندگی میکنند. قصه از آنجا شروع میشود که مباشر به بهانه تعمیرات ساختمان حکم تخلیه مستاجران را به دستشان میدهد. اما صاحبخانه قبلا در حادثه قطاری خارج از کشور دارفانی را وداع کرده است. جدال بر سر اصرار مباشر به تخلیه و انکار مستاجران بر شکستن حکم تخلیه است.
مباشر که از جریان ماوقع اطلاع داشته است برای اینکه از شر مستاجران خلاص شود به دامن یک معاملات ملکی پناه میبرد و او توصیه خرید ملک بدون وکالتنامه صاحبش را میدهد.
رقیب معاملات ملکی که از جریان مباشر و مستاجران بو برده است موش میدواند و به مستاجران میگوید که چون خانه بدون ورثه است شما با تعمیرات میتوانید ادعای مالکیت آن را داشته باشید. مستاجران که هر کدام به دلایلی از خالی کردن ملک خود معذور هستند، به این پیشنهاد تن میدهند. مباشر از طریق آنتریک شدن معاملات ملکی میخواهد از این کار جلوگیری کند. کار به کشمکش میان مستاجران و مباشر میانجامد و در این میان کارگران که دیوارشان از همه کوتاهتر است از دریافت مزد روزانه خود هم محروم میشوند.
بالاخره دو طرف دعوا که متلفت میشوند پرداخت پول تعمیرات به منزله برگ برندهای برای صاحب ملک شدن است، هر کدام درصدد پرداخت دستمزد کارگران برمیآیند.
از سوی دیگر معاملات ملکی به مباشر پیشنهاد میکند شاگرش را به عنوان یکی از ورثه ساختمان به مستاجران غالب کند. رقیب او نیز به مستاجران پیشنهاد خراب کردن ساختمان را میدهد.
ساختمان گوشت قربانی است و کسی به فکر ترکهای روی دیوار، خرابی لولههای آب و مشکلات دیگر آن نیست. با تلنگری ملک به استخر آبی تبدیل میشود که همه ساکنانش را به بیرون پرتاب میکند.
در پایان کارکنان شهرداری طرح پرداخت اجاره خانه را به عنوان قسط پرداخت خرید خانه به اهالیاش میدهند.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها:
به نام خدا
مردی به نام عباس آقا که خانمش فوت کرده با پسر و مادرش در طبقه همکف ساختمانی 4 طبقه زندگی میکنند. برادر عباس آقا هم به همراه خانمش به دلیل شرایط مالی با آنها زندگی میکنند. عباس آقا نماینده مالک ساختمان است و کار های ساختمان و گرفتن اجاره بها از بقیه ساکنین را به عهده دارد. به همین دلیل خودش اجاره بها پرداخت نمیکند و خود را رئیس ساختمان می داند. ساختمان بسیار قدیمی و فرسوده است و نیاز مبرمی به تعمیرات دارد.
عباس آقا رفیق املاکی ای دارد که به دلیل فوت مالک و مجهول الوارث بودن او، به عباس آقا پیشنهاد میکند که ساختمان را بفروشد و پولش را به جیب بزند. به همین دلیل عباس آقا با خواسته همسایگان که میخواستند واحد هایشان را تعمیر کنند مخالفت میکند تا بتواند آن ها را زودتر بیرون کند و ساختمان را بفروشد.
سه همسایه طبقه بالا با فردی مشورت میکنند که او، آن ها را از اهداف عباس آقا و رفیق املاکی اش آگاه می کند و می گوید تعمیراتی را انجام دهید و پول خرج کنید تا نتوانند شما را بیرون کنند.
آنها هم کارگر و بنا می آوردند. عباس آقا که متوجه می شود فورا خود را می رساند و مانع کار می شود. بین عباس آقا و همسایگان درگیری پیش می آید و کار، نیمه کاره رها می شود. این وسط کسی پول مصالح و مزد کارگران را بر عهده نمی گیرد. کارگران هم تهدید میکنند که از آن ها شکایت خواهند کرد و می روند.
مادر عباس آقا که زن مهربان و فهمیده ای است او را نصیحت میکند که پول کارگران را بدهد و او را تحت تاثیر قرار می دهد. از طرفی یکی از همسایگان هم که کمی منصف تر است بقیه را راضی می کند که پول کارگران را بدهند. در نتیجه هم عباس آقا و هم بقیه همسایگان به دنبال کارگران می روند و آنها را به خانه می آورند و با دادن شام از آن ها دلجویی می کنند و نهایتا پول آن ها را همسایگان می دهند و تصمیم بر این می شود که کار را از فردا ادامه دهند.
فردای آن روز رفیق املاکی عباس آقا با جعل مدارکی پیش او می رود و میگوید که شاگردش را به عنوان یکی از ورثه جا بزنند و به این طریق، همسایگان را از خانه هایشان بیرون کنند.
عباس آقا به همراه ورثه قلابی به آپارتمان می رود و با ارائه مدارک کار را می خواباند و هزینه دو روز کار کارگران را می دهد. چک های همسایگان را هم از کارگران میگیرد.
چند روزی می گذرد و وضع ساختمان روز به روز بدتر میشود تا اینکه یک روز تانکر آب بالای ساختمان به دلیل شل بودن پایه آن می افتد و خسارت زیادی به ساختمان وارد میکند. حتی به خانه عباس آقا که طبقه همکف است نیز خسارت وارد می شود.
در حالی که همه همسایه ها با حالی مریض و رنجور در خانه عباس آقا هستند مامور شهرداری می آید و خبر می دهد که اموال مجهول الوارثی مثل آپارتمان آن ها را به صورت اقساط بلند مدت واگذار میکنند که باعث خوشحالی همه می شود و در نتیجه همه مالک خانه های خود خواهند شد.
داستان دعوای میان مستأجرین یک ساختمان درب وداغون چهار طبقه است با مباشر. صاحب اصلی از دنیا رفته و وارثی ندارد. وضعیت ساختمان مجهول است. مباشر (عباس آقا) فردی است که خودش را در این خانه صاحب آب و گل میداند، چون از روز اول حضور داشته. و وظیفهاش نگهداری از خانه است که در قبال آن اجارهبها را نپردازد. او که تازه زنش را از دست داده با مادر، برادر و زنش و پسر خودش در یک طبقه زندگی میکند. مستأجر طبقهی دوم یک زوج هستند. طبقهی سوم دو برادر که یکی فلج است و طبقه چهار مرد هنرمندی است که پشتبام را با گل و گیاه یکی کرده است. سرشاخهی این درگیری و کشمکش به دو صاحب مشاور املاکی یعنی (غلام و باقری) برمیگردد که غلام طرفدار عباس آقا است و او را سرشاخ میکند که او از کلنگ اولی که برای ساختن خانه زده شده حضور داشته. پس باید کاری کند که تا مستأجرین خانه را از چنگش در نیاوردهاند و صاحب نشدهاند به هر دوز و کلکی هم شده حکم تخلیه را ابلاغ کند و ملک را بفروشد و خودش دوباره ملک را از همان خانم مهندس پیشنهادی بخرد. در مقابل باقری است که مستأجر طبقهی سوم برای او کار میکند. او از این قضیه آگاهی داشته و طرفدار مستأجرین است و مدام در گوش آنها میخواند که چون صاحب اصلی خانه مجهول بوده و هیچ وارثی ندارد عباسآقا و مباشر بودنش کلاً از اعتبار ساقط میشود و حقّ دخل و تصرف در خانه را ندارد. طبق تحریکات و نقشههای غلام و باقری عباس آقا و مستأجرین مدام در پیِ نقشه ریختن علیه یکدیگر میباشند. مستأجرین بنا به پیشنهاد باقری تعمیرات خانه را شروع میکنند و کشمکش سرِ تعمیرات خانه شروع میشود. مستأجرین کارگر میآورند و عباسآقا آنها را رد میکند.کارگرها مدام سرگردانند و تکلیفشان را میان دعوای آنها نمیدانند. در جایی از داستان عباسآقا تحت تأثیر حرفهای مادرش و گذشتهی نیک پدرش از آنچه ذهنش را پر کرده بر میگردد اما با حرفهای غلام فکر میکند سرش کلاه رفته پس دوباره به ایدهی اصلیش مبنی بر حکم تخلیه و.. برمیگردد و به پیشنهاد غلام کسی را به جای ورّاث جا میزند. دوباره درگیریها ایجاد میشود و این مابین با آوردن هربارهی کارگرها و کندن ساختمان اوضاع ساختمان روز به روز بدتر و بدتر میشود و جالب آنکه هیچکسی برادر عباس آقا که مهندس و تحصیل کرده است و اصلاً خودش این ساختمان را ساخته قبول ندارد و به حرفهایش گوش نمیدهد. تا بار آخر باقری برخلاف دفعهی قبل که میگوید پیشنهاد میدهد باید ساختمان را خراب کنند. که با یکی از مستأجرین یعنی آقای توسّلی حرفش میشود و او اذعان میکند که شما دوتا بنگاه دار فقط به فکر رو کم کردن همدیگر هستید واگر نه ما اصلاً آلت دست شما هستیم برای شاخ و شانه کشیدن شما رویِ هم. دستِ آخر در پی این تعمیرات بیاساس و نقشه کشیدنهای پیدرپیِ مستأجرین علیه عباس آقا و عباس آقا بر علیه آنها یک شب وقتی باران میگیرد منبع آب نیمهکاره رها شده میافتد و سقف پایین میریزد. ساختمان تا حد زیادی خراب میشود و آب ساختمان را میگیرد. صبح فردایش وقتی همهی اهالی ساختمان درمانده و خسته در طبقهی پایین یعنی خانهی عباسآقا جمعاند همان مأمور شهرداری که اول فیلم آمده و پلاک نصب میکند میآید تا اهالی ساختمان پرسشنامهای را پر کنند و در آنجا از سخنان او همه متوجه میشوند که چون ساختمان صاحب ندارد و صاحبش مجهول است میتوانند با همان اجارهای که پرداخت میکنند صاحبِ خانه شوند و اجارههایشان به عنوان قسط بلندمدت خرید خانه از سوی دولت در نظر گرفته خواهد شد.
داستان اجاره نشین ها
در این فیلم تعدادی مستاجر در یک آپارتمان چهار طبقه زندگی می کنند. این آپارتمان بی اندازه فرسوده است و هر روز لوله ای می ترکد یا دیواری فرو میریزد، برای همین مستاجران به عباس آقا گلایه و شکایت میکنند که خانه را تعمیر کند اما او توجهی نمی کند.
این آپارتمان مجهول الوارث است و عباس آقا که مباشر این آپارتمان است قصد دارد به هر طریقی که شده مستاجران را بیرون کند و ملک را صاحب شود. عباس آقا به مشاوره املاک مراجعه میکند ، مشاور املاک هم می گوید با انجام اقدامات غیرقانونی می تواند ملک را به مالکیت او در آورد. یک روز هم به پیشنهاد مشاور املاک یک مهندس را میآورد تا از آنجا دیدن کند و حالا که مستاجران به زبان خوش حاضر نیستند که آنجا را ترک کنند این خانه را بفروشد. مستاجران و عباس اقا هر روز به جان هم میافتند و عباس آقا هم کارگرانی را که مستاجران برای تعمیر ساختمان آوردهاند، بیرون می کند. مادر عباس آقا خیلی او را نصیحت میکند که این کارها آخر و عاقبت ندارد. برای همین هم عباس آقا یک شب تمام کارگران را دعوت می کند و قرار است آنها دوباره تعمیر را از سر بگیرند. اما آن مشاور املاک می گوید کسی را به عنوان وارث جا بزند تا مستاجران را بیرون کند. آقای باقری مخالف سرسخت مشاور املاک است و چند بار برای خلاصی از دست مشاور املاک و عباس آقا با مستاجران جلسه گذاشته است. در نهایت هیچ اقدام مفیدی برای تعمیر خانه صورت نمی گیرد در حالیکه آنجا تقریبا نیمه ویران است.یک شب بارانی مخزن آب بالای آپارتمان پر می شود و می افتد. آب در تمام ساختمان جاری میشود و همه مستاجران که از اقشار مختلف جامعه بودند سعی دارند خود را به طریقی نجات دهند. پنجره ها ، دیوار ها و سقف ها فرو میریزند و عباس آقا مثل همیشه مشغول دعواست. اما بالاخره از آن ویرانی ها جان سالم به در می برد . روز بعد چند مقام دولتی به آنجا میآیند و به مستاجران میگویند در ازای پرداخت اجاره طولانی مدت میتوانند صاحب خانه شوند و دیگر نیازی نیست از آنجا بیرون روند.
داستان فیلم درباره ی یک آپارتمان در حاشیه شهر تهران است.این خانه چهارطبقه است.در طبقه اول،عباس آقا که سوپری گوشت دارد همراه با مادر وپسرش زندگی میکند.داداش مهندسش و خانم و بچه ی نوزادش هم با آنها زندگی میکنند. در طبقه دوم آقا و خانم توسلی و طبقه سوم آقای قندی و برادر ناتنی اش سالک زندگی میکنند.در طبقه آخر هم اقای سعدی که هنرمند است و آواز میخواند زندگی میکند.آقای سعدی یک باغچه کوچک بر پشت بام درست کرده است.
مالک این ساختمان فوت کرده و اداره این آپارتمان که بدون وارث است را عباس اقا بر عهده گرفته.در ابتدای فیلم عباس اقا قصد داشت با همکاری یک مشاور املاکی ملک را تصاحب کند که دو مشاور املاکی باهم دعوا کردند و کار ناتمام ماند.گرچه خانم مهندسی آمد و از آپارتمان فرسوده دیدن کرد.این آپارتمان بسیار فرسوده بوده و نیازمند تعمیرات اساسی داشت.عباس اقا زیر بار نمیرود ولی اهالی ساختمان تصمیم به مرمت میگیرند و مشدی مهدی و کارگرها را می آورند تا خانه را درست کنند.در این بین بارها دعوا شدت می گیرد و کارگرها میخواهند مزد بگیرند و هیچ کدام از اهالی زیربار نمیروند!مشدی مهدی و بقیه هم کار را نیمه کاره رهاکرده و میروند.همه ی اهالی شبانه دنبال مشتی مهدی می روند و توی راه به انها میرسند.عباس آقا از دل مشدی مهدی درمی آورد و همگی خانه عباس اقا رفته و مهمانی میگیرند. با کمک هم از کارگرها پذیرایی مفصلی میکند و برای شام هم عباس اقا اکبر را میفرستد گوشت بگیرد و کباب درست میکنند.
فردای آن روز،غلام ترکه ای می آید قصابی عباس اقا و میگوید که مستاجرها میخواهند خانه را بالا بکشند!پیشنهاد می دهد دوستش را به نام اسدالله رام جا بزند.او را به خانه برده وبگوید یکی از وراث خانه است.او به همسایه ها میگوید باید هرچه زودتر خانه را تخلیه کنند.همان شب همسایه ها باهم جلسه میگذارند تا به عباس اقا درس بدهند و باهم نقشه میکشند!بحث بین اقای باقری املاکی و اقای توسلی بالا میگیرد.در این بین خانه ترک خورده و عباس اقا که فالگوش ایستاده بود به پایین می افتد و کتابخانه بر سر اقای توسلی میریزد.منبع اب آفای سعدی هم از بالای پشت بوم کج میشود و کل خانه در آستانه خرابی می شود!تا اینکه در شبی بارانی منبع آب بزرگ ساختمان سقوط میکند و کل ساختمان فرو میریزد!
روز بعد مأموران شهرداری می آیند و از ساکنین این ساختمان مخروبه میخواهند تا پرسشنامه ها را پر کنند.طبق قانون ۶ انحصار و وراژت مؤسسات تجارتی و غیره و اشخاصی که وراث نامعلوم هستن مکلف هستند آن اموال را هدیه به دولت کنند.هرکسی میتواند محل سکنی خودش را به شکل اقساط طولانی مدت که اندازه اجاره بها خواهد بود طبق سند خریداری کند.
در آخر داستان تمامی اهالی خانه دار شدند و به آرزویشان رسیدند.
اجاره نشینها
طرح داستانی
خانه ای چهار طبقه در حومهی شهر واقع شده که زهوار در رفته است. ساکنان خانه عباس (مباشر و به نوعی سازندهی خانه)، مادر عباس، برادر عباس که مهندس همین ساختمان بوده و هیچ اصلی را از نظر مهندسی رعایت نکرده و ارزانترین مواد را در آن به کار بردهاند.
تعدادی مستاجر، سالها در این خانه ساکنند. حق آب و گل دارند. تاسیسات خانه از کار افتاده است و دیوارها تخریب میشوند. عباس به عنوان مباشر، حاضر به تعمیر خانه نیست.
مالک و ورثهی او در یک حادثه (برخورد دو قطار) از بین رفتهاند. عباس این قضیه را میداند و میخواهد با همدستی غلام که یک مشاور املاک شیاد است، خانه را بالا بکشد.
از مستأجران خواسته که خانه را تخلیه کنند تا مزاحمتی برای این کار نباشد و با خانوادهاش آنرا تصاحب کند. مستأجران نیز در تکاپو برای تخلیهاند.
مهندس توسط همسرش به بیعرضگی متهم میشود و البته با عقیدهی عباس برای بالا کشیدن خانه مخالف است و با هم بحث میکنند. موضوع مرگ مالک نیز در حضور مستاجران از دهنش در میرود و با عباس دعوایش میشود.
باقری که رقیب غلام است متوجه شده و با غلام در میافتد. مستأجران را از قضیه آگاه و راهنماییشان میکند تا نسبت به تعمیر اقدام کنند و جای پای خود را محکمتر نشموده و عباس نتواند آنها را بیرون کند.
غلام پس از دعوایش با باقری توطئه میکند تا او را از سر راه بردارد، اما موفق نمیشود و قندی، دستیار باقری، در حادثهی انفجار دفتر باقری کمی آسیب میبیند.
غلام با هماهنگی عباس خریداری را برای خانه میفرستد. خانم مهندس خریدار، به بررسی خانه میپردازد. با بررسی پشت بام متوجه میشوند که آقای سعدی، مستاجر طبقهی آخر، کل پشت بام را چمن و درخت کاشته و بخشی از نشتی آب و مشکلات دیگر مربوط به این کار است.
مادر عباس که زنی مصالحه گر و معتقد به اصول انسانی است، عباس را از خطا بر حذر میدارد.
مستاجران با آوردن بنا و کارگر و مصالح، سعی در تعمیر خانه دارند. دست به کار میشوند.
اکبر، پسر عباس، پدر را مطلع میکند و عباس وارد شده و کار را تعطیل میکند. (اکبر در خانه نادیده گرفته میشود. مادرش نیز فوت شده است.)
عباس سپس با آقای قندی در میافتد. پای آقای توسلی را ناقص میکند و کلی از وسایل قندی و برادرش که روی ویلچر است میشکند. یک شمعدان که یادگار مادرش است، باقی میماند و برای برادر قندی بسیار ارزشمند است. قندی آدم بسیار شلخته و بی مسئولیتی است در حالیکه برادر فلجش مقید و مودب است و اصرار دارد که از این بیغوله بروند.
کار تعطیل میشود. بنا و کارگران، عصر درخواست مزد و پول مصالح را دارند.
نزد عباس میروند و به دیگر مستاجران پاس داده میشوند. توسلی، قندی و سعدی و سپس عباس، آنها را دست به سر میکنند. آنها هم که پولی گیرشان نمیآید، تهدید میکنند که اگر تا فردا مزدشان را نگیرند، اقدام قانونی میکنند.
مادر عباس، او را از عواقب کارش میترساند و میگوید به عنوان مباشر باید مزد آنها را پرداخت کند. مستاجران نیز از رفتار خود پشیمان شده و همه همزمان سراغ کارگران میروند. آنها را برمیگردانند و در خانهی عباس، ضیافتی برپا میشود. همهی اهالی بخصوص عباس و مهندس با وساطت مادر آشتی میکنند. بابت پول آنها قندی چک میدهد.
فردا تعمیرات شروع میشود. اما غلام، عباس را تحریک میکند که دادن چک توسط قندی به ضرر توست.
نوچهی غلام را گریم میکنند تا به عنوان یکی از وراث مالک، حکم جعلی تخلیه را ببرد و اجرا کند.
تعمیر منبع آب که بزرگترین تهدید برای خانه است، توسط عباس متوقف میشود. چک قندی را نیز برمیگرداند.
مهندس نگران است و از کردهی خود پشیمان. باقری بیکار نمینشیند و میگوید وارثی در کار نیست.
میگوید که باید خانه را بکلی خراب کنند تا همه چیز رو شود. توسلی با او درگیر می شود و می گوید ما را بازیچه قرار دادهای تا روی رقیبت را کم کنی.
خانه همچنان در حال خراب شدن است و به مویی بند است.
باد و بوران در میگیرد. عباس همه جا گوش به زنگ است تا بداند باقری چه نقشههایی دارد، اما متوجه نمیشود.
دو کبوتر روی تانکر پشت بام مینشینند. اوضاع به قدری خراب است که همین اتفاق کوچک باعث افتادن آرام تانکر میشود.
در همین حین خانه ترک برمیدارد. شرایط بحرانی است. همه میخواهند خود را نجات دهند. مادرعباس و زن مهندس و اکبر بیرون میروند. عباس و مهندس به جر و بحث مشغولند. مستاجران در صدد جمع کردن وسایل و فرارند. تانکر فرومیافتد. همهی مستاجران قدم به راهرو میگذارند. آب آنها را با خود به پایین میبرد و از در ورودی خارج میشوند.
بخش هایی از خانه آوار میشود و عباس زیر آوار میماند. مهندس تلاش میکند تا او را از زیر آوار بیرون بیاورد.
همهی مستاجران و عباس و خانوادهاش در اتاق مخروبهی عباس دور هم گرد میآیند و شب را به صبح میرسانند.
عدهای از اداره املاک و… میآیند تا به بررسی ملک مجهول الصاحب بپردازند. با خانهای نیمه مخروبه مواجه میشوند.
وارد میشوند. مواد قانونی را قرائت میکنند. خانه باید به دولت تحویل داده شود. همه مات و مبهوت میمانند.
اما…
در انتها، مامور مربوطه، بندی را ذکر میکند که به موجب آن، افراد ساکن در ملک میتوانند نسبت به تعمیر اقدام کنند. در خانه بمانند و اجاره را به عنوان اقساط خرید ملک، به دولت پرداخت نمایند.
تعداد کلمات ۸۸۰
سید حسین یادگارنژاد
داستان درمپرد ساختمانی چهار طبقه که تازه پلاک شده است و در نقشه های شهداری امده ولی این ساختمان خیلی خراب و ژپرتی است و نیاز به تعمیر اساسی دارد. طبقه اول عباس آقا که زنش تازه فوت شده با مادر و پسرش و برادش و زنش در انجا زندگی میکنند طبقه دوم یک زن و شوهر زندگی میکنند و طبقه سوم دو برادر که یکی از ان ها فلج است و طبقه چهارم یک مرد هنرمند زندگی میکند و پشت بام خانه را. گل کاری کرده است ولی صاحب خانه مرده است است و عباس آقا مباشر او است ولی همسایه ها میگویند که ان فرد فوت شده وراث ندارد ولی عباس آقا زیر بتر نمیرود چون میخواهد با یک بنگاهی آن خانه را بالا بکشد و یک بنگاه دیگر هم هست که. او هم میخواهد آن یاختمان برای او شود . افراد آن ساختمان تصمیم میگیرند که خودشان کارگر بیاورند و ساختمان را درست کنند ولی عباس آقا مانع میشود. و نمگذارد. و ان ها هی با هم دعوا میککند تا این که یک شب زمانی که. یک بانگاهی. به خانه بکی از همسایه ها میرود. عباس آقا متوجه میشود. و میرود. از پنجره بفهمد که ان ها چه میگوبید که ان جا هم سایه ها دعوایشان میشود و سقف ساخمان میریزد. و اب کل ساختمان را بر میدارد و ان ها میمانند کع چه کار کنند و کجا زندگی کنند که شانس می عورند و شهرداری. می آید و میگوید به همه ان ها یک خانه جدید می دهد.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها
محور اصلی داستان ساختمانی است که در منطقه ای نسبتا پرت قرار دارد. این ساختمان که یک آپارتمان چهار طبقه است با کمترین استانداردها ساخته شده است. همچنین به تازگی صاحب پلاک شده است. به دلیل فوت وراث، یک ساختمان مجهول الورثه محسوب می شود. در طبقه اول آن عباس آقای درخشش که همسرش را ازدست داده است به همراه فرزند نوجوان و مادر و نیز خانواده برادر کوچکترش زندگی می کند. عباس آقا بسیار کم حوصله و عصبی و صاحب یک قصابی بزرگ است. اکبر برادر کوچکتر، مهندس ساختمان است . بر عکس برادر بزرگتر شخصیت آرامی دارد. ساختمان مذکور نیز ساخته خودش است. اما به دلیل فشارهایی که هنگام ساخت به منظور پایین آمدن هزینه ها بر او وارد شده از نتیجه کارش راضی نیست.عباس اقا به زعم خودش مباشر و نماینده قانونی مالک خانه محسوب می شود. او جایگاه خودش را نسبت به باقی مستاجرین برتر می بیند. اما درواقع به ازاء نگهداری از خانه، اجاره بها نمی پردازد.
مادر عباس آقا شخصیت مثبتی دارد. مدام تلاش می کند اختلافات را به شیوه ای مادرانه کم یا برطرف کند.
در طبقه دوم آقای توسلی و همسرش که یک زوج جوان و فرهنگی هستند ساکن می باشند.
در طبقه سوم آقای اسد قندی و برادرعلیلش سالک، زندگی می کنند.
طبقه چهارم نیز در اختیار مردی مجرد و اهل هنر و موسیقی می باشد. او با سلیقه خودش پشت بام خانه را به یک محیط تفریحی زیبا و سبز تبدیل کرده است.
کیفیت پایین ساخت و در نتیجه دردسرهایی که برای ساکنین آن ایجاد شده مثل نم دادن و طبله کردن دیوارها و چکه کردن آب از سقف و ترکیدن لوله ها مشکلاتی را بین شخصیت های داستان ایجاد کرده است. در این میان دو نفر به نام های غلام ترکه ای و آقای باقری که صاحب بنگاه مشاور املاک هستند و با هم رقابت دارند به اختلافات مابین ساکنین دامن می زنند.
غلام ترکه ای سعی در تحریک عباس آقا به منظور بالا کشیدن ساختمان دارد. و از او می خواهد هر چه سریعتر با جعل یک سری اسناد و مدارک و حکم تخلیه، مستاجران را بیرون کند و ملک را صاحب شوند. به این منظورخریدار و حتی ورثه ساختگی می فرستد. آقای باقری هم که رقیب غلام است سایر همسایه ها را در جریان توطئه غلام و عباس آقا قرار می دهد. در این کشاکش، وضعیت ساختمان بسیار اسفناک می شود به گونه ای که تعمیراتی که بی فکر و بی پایه و اساس انجام شده منجر به خراب شدن دیوارها و ترکیدگی کامل لوله ها می شود. فشار آب همه افراد را به خارج از ساختمان هدایت می کند. در نهایت و در اوج ناامیدی و نگرانی ساکنین ،مامورین شهرداری سر می رسند. آنها نوید قرار گرفتن ساختمان در طرح شهرداری و تصمیم به خرید ساختمان از سوی شهرداری به شیوه اجاره به شرط تملیک را به آنها می دهند. نور امیدی در دلهای غمزده و نگران آنها دمیده می شود.
داستان در مورد آپارتمان قدیمی و فرسوده ی چهار طبقه و ساکنان ان است طبقه ی اول نماینده و مباشر مالک ساختمان که مرده با مادرش و پسرش که برادرش و خانواده اش نیز با انها زندگی می کنند ساکن هستند.مرد مباشر قصابی بزرگی دارد و به خاطر کارهایمباشرگری اش اجاره نمیدهد برادرش مهندس بیکاری است که نقشه این اپارتمان را کشیده و در ساخت ان با برادرش همکاری داشته و همچنان در جستجوی کار و تمام کردن پروژه ای ناتمام است و زنش به خاطر بیکاری اش مرتب به او سرکوفت میزند در طبقه دوم زن و شوهری تقریبا میانسال زندگی میکنند مرد ادم متشخصی است در طبقه ی سوم دو برادر ناتنی زندگی می کنند که برادر بزرگتر در املاک کار می کند و برادر کوچکتر دچار معلولیت از پاهایش است و روی ویلچر . در طبقه ی چهارم مردی میانسال که عاشق اپرا و گیاهانش است و پشت بام را تبدیل به باغچه ی بزرگی کرده است ساکن است.وضعیت اپارتمان خراب است و به جز خانه مباشر همه ی طبقات از نم و رطوبت شدید ،لوله کشی بسیار پوسیده و ترکهای بزرگ و خطرناک در عذابند. مباشر با راهنمایی املاکی محل قصد دارد ساختمان را که همه ی وراث مالک در حادثه ی تصادف قطاری در خارج کشته شده اند را تصاحب کند و حکم تخلیه ی همه ی اهالی ساختمان را گرفته ، از طرف دیگر املاکی دیگر محل این خبر را به اهالی ساختمان می رساند و توصیه می کند اگر خانه هایشان را تعمیر کنند صاحب خانه ها می شوند اهالی گروهی کارگر به ساختمان می اورند و ساختمان را به وضعی بدتر از قبل دچار می کنند در این بین مباشر سر میرسد و زد و خورد و بحث و جدل در میگیرد کارگران به دنبال دستمزد و همسایه ها در پی حق و حقوق خود . مادر مباشر پادرمیانی کرده و اشتی جمعی و مهمانی شامی با حضور کارگران شکل میگیرد فردای مهمانی مباشر باز به تحریک دوست املاکی اش فردی را به جای ورثه جا میزند و کار بازسازی را تعطیل میکند مباشر با زرنگی پولی را که اهالی ساختمان به منطور سهم بردن از خانه به کارگران داده اند را پسشان میدهد خود دستمزد انها را حساب می کند و دوباره همه چیز بهم میریزد اینبار املاکی به ظاهر طرفدار اهالی ساختمان که با املاکی دیگر خصومت شخصی نیز دارد باز به تحریک اهالی ساختمان می پردازد اینبار پیشنهاد می دهد ساختمان را خراب کنند ساکن طبقه دوم که مردی درستکار و با وجدان است مخالفت می کند و در این بین خرابی زیادی برای ساختمان به بار می اید چرا که تعمیرات وضع ساختمان را بدتر کرده و اهالی ساختمان که وضع بد و رو به تخریب ساختمان را میبینند تصمیم می گیرند وسایل گرانقیمت و ضروری را جمع کرده و از ساختمان خارج شوند که با تخریب تقریبی ساختمان دوباره صلح ایجاد شده و فردای انروز که در میان خرابه های ساختمان باز دور هم جمع شده اند گروهی از شهرداری سر می رسند و خبر می دهند دولت به دلیل نبود ورثه صاحب ملک شده ولی با اقساط بلند مدت انها می توانند صاحب اپارتمان شوند
فیلم روایت یک آپارتمان ۴ طبقه ی دو نبش است .
عباس آقا درخشش به عنوان وکیل مالک اصلی آپارتمان ،حکم تخلیه مستاجرین واحدهای دیگر را گرفته است و اصرار زیاد به این امردارد اما ساکنین رضایتی به این کار و اسباب کشی ندارند و دائما با عباس آقا سر این موضوع کشمکش و جدل دارند و معتقدند آپارتمان مجهول الوارث است و عباس آقا وکیل قانونی مالک نیست و با جعل مد رک و با همدستی بنگاه محل ، قصد تسخیر ملک را دارد. مشکل اصلی این آپارتمان علاوه بر اختلاف نظربا مدیر ساختمان ، کهنگی ، شکاف دیوارها ، ترک خوردن سقف و به طور کلی وضعیت نا به سامان بنا از پی تا پشت بام می باشد که همه ی ساکنین را شاکی کرده و سکونت را برای همگان دشوار کرده است . یک روز مستاجرین تصمیم به
تعمیربنا می گیرند اما به صورت غیر اصولی و غیر مهندسی و تنها با حضور یک استاد بنای ساختمان و تعدادی کارگر روزمزد این کار انجام می شود. که همین مسئله وضعیت بنا را از قبل بدتر و غیر قابل سکونت ترمی کند به طوری که یک روز با آواز خواندن یکی از ساکنین با صدای بلند ، لوله ها به طور فجیع شروع به ترکیدن کردن کردند و شکاف سقف وترک دیوارها عمیق تر شدند و تخریب دیوارهای اصلی رخ داد و فاجعه ریزش بنا صورت گرفت طوریکه ساکنین از ترس این وضعیت ، تنها موفق شدند که وسایل ضروری شان را بردارند و منزلشان را ترک کنند و با عجله به کوچه پناه بیاورند .و در انتها ی فیلم مهندسین شهرداری وارد بنای تخریبی می شوند و مجهول الوارث بودن آپارتمان را برای مستاجرین تایید می کنند و با شرایط خاص، هر ملک به مستاجر مربوطه از طرف شهرداری فروخته شد .
اجارهنشینها
قصهی آپارتمانی با چهار واحد است.
در طبقهی اول مردی بهنام عباس که قصاب است زندگی میکند. او همسرش را از دست داده و یک پسر دارد. عباس همراه با مادر، برادر، زن برادر و بچهی کوچک آنها در آنجا زندگی میکند.
عباس و برادرش که مهندس همان ساختمان بوده با هم اختلاف دارند و دائم در حال بگومگو هستند.
عباس مباشر ساختمان است و از طرف ورثه کارهای مربوط به آنجا را انجام میدهد.
در طبقهی بالای خانهی عباس یک زوج زندگی میکنند.
طبقهی سوم مال دو پسر جوان است که یکی از آنها روی ویلچر است.
طبقهی چهارم هم به یک مرد که موزیسین اختصاص دارد. او خوانندهی اپرا است تنها زندگی میکند و بالای پشتبام را تبدیل به باغچهای زیبا کرده و آنجا حوضچهای برای آبیاری گلها ساخته است.
آپارتمان در منطقهای نیمه بیابانی قرار دارد و ساختمان به علت ساخت و ساز بد اولیه، رسیدگی نکردن، و همان باغچهی پر آب آقای موزیسین و مشکلات دیگر پوسیده و نیاز به تعمیر اساسی دارد.
از طرفی وارثین آنجا در تصادف از بین رفتهاند و عباس آقا با تحریک بنگاهی قصد دارد پس از تخلیهی خانه توسط مستأجرها آنجا را بفروشد و پولش را برای خود بردارد.
عباس ادعا میکند که صاحب ملک تقاضای تخلیه دارد، اما مستأجرها از طریق همان زن و شوهر طبقهی دوم متوجه میشوند که ورثهای در کار نیست و ادعای عباس برای خالی کردن خانه از طرف صاحب ملک دروغ است و خودش نیز پس از مرگ آنها صلاحیت مباشر بودن ندارد.
بنگاهدار دیگری با یکی از پسرهای طبقهی سوم دوست است. او که با بنگاهای که دوست عباس است اختلاف دارد به آنها میگوید با صرف هزینههای شخصی برای ملک میتوانند بعداً آن هزینهها را بهعنوان بهای آنجا حساب کنند.
مستأجرها که تا قبل از کسب این اطلاعات دائم از عباس آقا تقاضای تعمیر ملک را داشتند خودشان دست به کار میشوند و با آوردن کارگر شروع به تعمیر ساختمان میکنند.
عباس هرچند از این قانون بیخبر است اما اجازهی تعمیرات نمیدهد و با دعوا کارگرها را از خانه بیرون میکند.
اعضای ساختمان که این وضعیت را میبینند خودشان بدون هیچ مهارتی شروع به کار میکنند.
از طرفی کارگرها به دنبال دستمزد و هزینهی مصالح آنها را تهدید به شکایت میکنند.
هرچند بین مستأجرها و عباس اختلاف هست اما هیچکدام تمایل ندارند که کار به دادگاه بکشد چون به نفع هیچکدامشان نیست پس به دنبال کارگرها رفته و آنها را به خانهی عباس آقا میآورند.
خوراکی و وسائل پذیرایی خانه اندک است، هر کدام از همسایهها چیزی میآوردند.
هرچه میوه دارند جمع میکنند، ظرف، شیرینی و…
مادر عباس در دیگ بزرگی برنج میپزد، همه به جنبوجوش افتادهاند و خوشحالند و به هم کمک میکنند.
در همین مهمانی است که عباس و برادرش آشتی میکنند.
برادر به قصابی عباس میرود و گوشتتازهی چرخ کرده برای کباب کوبیده میآورد.
و همهی همسایهها با کمک هم سفرهای رنگین برای کارگرها پهن میکنند.
در آخر مهمانی برای تعمیر خانه به توافق میرسند و دستمزد کارگرها را مستأجرها بصورت چک میپردازند و به عباس که تعارف میکند میگویند دستمزدهای بعدی را او بدهد.
کارگرها دوباره و این بار به کمک برادر عباس کار را شروع میکنند.
بنگاهداری دوست عباس است پیش او میآید و به او میگوید: گول خورده و پولی که مستأجرها پرداختهاند برایش دردسر خواهد شد و بعداً نمیتواند خانه را پس بگیرد.
بنگاهی، شاگردش را گریم کرده و با عباس بعنوان ورثهی ملک همراه میکند.
عباس به خانه آمده و کار تعمیرات را متوقف میکند چکهای پرداخت قبلی را از سرکارگر می گیرد و با چک خودش پول آنها را پرداخت میکند و میگوید کار را متوقف کنند.
خانه که ساختوساز درستی نداشته، از این تعمیرات نیمهکاره هم هر بار ضربهای خورده، دیواری فروریخته، سقف ترک برداشته، ستونی شکسته چنان که با هر باد و بارانی شروع به لرزیدن و خرابتر شدن میکند.
یک شب طوفانی ضربهی نهایی به خانه زده میشود و سقف شروع به ریزش میکند.
جز مادر عباس، همسر مهندس و دو نوه که به موقع ساختمان را ترک میکنند بقیه جز عباس و برادرش با شکستن لوله و فشار آب از خانه بیرون میافتند.
عباس و برادرش که تا لحظهی آخر مشغول دعوا بودند.
زیر تلی از خاک و آوار میمانند.
برادر، عباس را از زیر آوار بیرون میکشد.
فردا همه مریض و لهولورده در طبقهی اول خانهی مخروبه زیر پتو دور هم نشستهاند در حالیکه مادربزرگ و عروس از آنها پرستاری میکنند.
مأمورین شهرداری میرسند و وارث نداشتن زمین را اعلام میکنند و میگویند که اعضای ساختمان میتوانند با پرداخت اجاره بها که جز اقساط خانه است آنجا را برای خودشان با نقشهی شهرداری بسازند.
داستان فیلم اجاره نشین ها
اصل داستان این فیلم مربوط به اهالی اجاره نشین یک ساختمان کلنگی مفقودالهویه در حاشیه شهر است که تازه پلاکش آمده است. در این ساختمان 3 طبقه و نصفی به قول مهندس ساختمان 5 خانوار ساکن هستند. اهالی درگیر چکه سقف و ترکیدن لوله ها هستند و از عباس سوپری مباشر و نماینده قانونی ساختمان و یکی از اهالی اجازه تعمیر ساختمان می خواهند. عباس سوپری زیر بار تعمیر جزیی نمی رود و می گوید که برای تعمیرات کلی تر باید ساختمان را تخلیه کنند.
در اینجای داستان پای دو بنگاهی که با هم رقابت دارند به داستان باز می شود، آقا غلام طرف عباس سوپری است و تشویقش می کند که برای ساختمان سند جعل کنند و ساختمان را به یک خانم مهندس بفروشند و سپس دوباره بخرند و بسازند. از طرف دیگر بنگاه باقری در پی انتقام از غلام بنگاهی اهالی را از مفقود الهویه بودن ساختمان و اینکه عباس سوپری دارد سرشان کلاه می گذارد، آگاه می کند و پیشنهاد می کند که تعمیراتی در خانه انجام دهند تا بتوانند خانه را بالا بکشند و عباس سوپری نتواند آنها را از خونه بیرون کند، اهالی می روند و بنا و کارگر برای تعمیر خانه می آورند و تعمیرات را شروع می کنند. عباس سوپری متوجه می شود و دعوا بالا می گیرد و بناو کارگر دست از کار می کشند و غروب که می آیند هزینه بار و کارشان را دریافت کنند هیچ کدام زیر بار پرداخت مزد کارگرها نمی شوند، مش مهدی بنا تهدید می کند که فردا می رود و شکایت می کند و خانه را با کارگرانش ترک می کند ولی با پادر میانی مادر عباس سوپری و آقای توسلی قضیه با مهمانی دادن فیصله پیدا می کند و قرار می شود از فردایش تعمیرات انجام شود. اینجای داستان باز سرو کله بنگاهیها پیدا می شود که آقا غلام کسی را به عنوان آخرین ورثه می آورد سر ساختمان و عباس آقا می گوید کار تعطیل و ساختمان باید تخلیه شود و از آن طرف باقری پیدایش می شود و می گوید ساختمان باید تخریب شود. اینجا باران وارد داستان می شود و بارش باران و کارهای نیمه کاره که ساختمان را خراب تر کرده، باعث خرابی کامل ساختمان می شود و در صحنه آخر ماموران با اعلام اینکه ساختمان مجهوال هویه برای دولت است و آنها می توانند با پرداخت اجاره بها صاحب خانه در جاهای دیگر شوند داستان به پایان می رسد.
ملکی وجود دارد که شهرداری تازه اون را پلاک کرده است. ملک مشکل حقوقی دارد و مجهول الوارث است. ملک به طور اصولی و با مصالح مرغوب ساخته نشده است و همین باعث شده که لوله های ملک نشتی داشته باشند و دیوارهای خونه در تمام طبقات نم داده باشد. ملک توسط شخصی به نام عباس که همسرش رو 3 سال پیش از دست داده . به همراه مادر و پسرش و برادر و زن و بچه اش زندگی می کند. او ادعای مالکیت خانه را دارد زیرا که ادعا می کند وراث وکالت خانه رو به او دادند.در این خانه مستاجرهایی نیز زندگی می کنند که همیشه مبلغ اجاره را در موعد مقرر به عباس آقا پرداخت می کنند.مستاجرها از نم دادن دیوارها و چکه کردن اب از سقف خانه شان شکایت دارند ولی عباس آقا قصد تعمیر ندارد و می خواهد تمام مستاجرها از ان خانه بلند شوند تا تعمیر اساسی کند و بفروشد و ملک رو از آنِ خود کند . مستاجرها خودشان کارگر و بنا می آورند تا تعمیرات انجام بدهند ولی با مخالفت عباس آقا روبه رو می شوند. حتی خودشان دست به کار می شوند تا تعمیر کنند باز هم با مخالفت او روبه رو می شوند.
از طرفی هم دو بنگاه املاک متوجه شده اند که ملک وارث ندارد و قصد بیرون کشیدن ملک از چنگ عباس آقا را دارند و او رو ترغیب می کنند که ملک را بفروشد. یکی از املاک از طریق تحریک مستاجرها می خواهد به اهدافش برسد و دیگری از طریق تحریک عباس آقا این کاررا انجام می دهد .عباس آقا در حالکیه تظاهر می کند انسان زرنگی است ولی بسیار ساده است و فریب املاکی ها رامی خورد و قصد فروش دارد و با دست دست کردن تعمیر خانه باعث خرابی خانه می شود طوری که سکونت در آن خانه به سختی امکان پذیر می شود.
در نهایت مستاجرها و عباس آقا نیت املاکی ها را متوجه می شوند ولی کار از کار گذشته است .
شهرداری هم به بازدید خانه می آید و اعلام می کند ملک تحت مالکیت کسی نیست و دست دولت است و مساجرهای خانه با دادن حق اجاره خود برای چندین سال صاحب خانه می شوند و نقشه ساخت خانه و فضای اطراف را به مستاجرها که مالکین آن خانه خواهند شد را نشان می دهد.
فیلم اجاره نشین ها ساخته داریوش مهرجویی و نوشته غلامحسین ساعدی را برای اولین بار به طور کامل دیدم. بی آنکه وسط فیلم به آشپزخانه بروم یا از اتاق دیگری سر در بیاورم.
تک تک صحنه های فیلم را نوشتم و برایم فوق العاده شیرین بود.
چرا این کار را کردم، می خواستم برای تمرین سیزدهمین جلسه سمپوزیوم نویسندگی یک خلاصه از فیلم بنوییسم اما انقدر فیلم دارای صحنه های جذاب بود که با نوشتن یک خلاصه به خودم ظلم می کردم. پس به جای نوشتن یک خلاصه کلی، خلاصه ای از تک تک صحنه های فیلم نوشتم.
تیتراژ فیلم شهر را نشان می دهد و در انتهای تیتراژ همان جا که داستان فیلم شروع می شود خانه ای سیمانی چهار طبقه دونبشی را وسط بیابان نشان می دهد که شهر داری تازه برای آن پلاک نصب می کند. دوربین روی پلاک زوم می شود عدد 19. بعد زنی که گویا مادر صاحبخانه است برای دو مامور شهرداری چای می آورد. پسرکوچکش بچه به بغل به همراه اسناد خانه به بیرون می اید و از چرایی پلاک 19 می پرسد.
دقیقه بعد زن و شوهری که از قرار معلوم از مستاجرین خانه هستند، به صحنه می ایند. از بالا بودن اجاره ها و نبودن خانه در شهر شکایت می کنند و درباره خوش یمن بودن عدد 19 حرف می زنند. بعد پسر بزرگ خانواده همراه با پسرش با خریدهایی که کرده اند به صحنه وارد می شوند.
مامورین شهرداری از صحنه می روند. همان دم در بعد از رفتن مادر به خانه، مستاجرین به شخص تازه وارد که همان پسر بزرگ هست می گویند که خانه شان دچار مشکل شده است. همراه با او به خانه می روند تا عیب های خانه را نشانش دهند. حمام و دستشویی که دیوارهایش خراب شده و سقفش در حال چکه کردن است. صاحبخانه زیر بار تعمیر نمی رود. بیرون از سرویس ها در کنار دیواری که از نم ساختمان به رنگ زرد در امده گفت و گویی در باب حکم تخلیه صورت می گیرد. مستاجران باید خانه را تخلیه کنند تا تعمیرات اساسی صورت بگیرد. اینجا پی می بریم که صاحبخانه یا همان عباس آقا، اصلا صاحب خانه نیست و تنها مباشر صاحبخانه است و صاحبخانه و کلیه وراث او در حادثه ی برخورد ترن کشته شده اند. مستاجرین ادعا می کنند که حکم تخلیه هیچ ارزشی ندارد. پسر کوچک با پرسیدن پرسشی درباره نبودن وارث کشمکش بعدی داستان را رقم می زند.
صحنه بعد در خانه مادر عباس آقاست. نزاعی میان دو برادر صورت می گیرد. زن پسر کوچک وارد می شود، بچه را از همسرش می گیرد و در حالی که مشغول آرام کردن بچه است او را از صحنه نزاع بیرون می برد.
صحنه بعدی در اتاق میان زن و شوهر است. در اینجا از میان گفتو گوها و شواهد متوجه می شویم برادر کوچک که مهندس ساختمان است، بیکار است و سربار برادر بزرگش شده است. ساختمان را او ساخته است. اما همسرش او را شماتت می کند و از او می خواهد که دنبال کار باشد.
صحنه بعدی برادر بزرگ تر به همراه پسرش با عصبانیت خانه را ترک می کند.
در صحنه بعد عباس آقا وارد بنگاهی می شود. بنگاه حسابی شلوغ است. بنگاه دار مشغول شمارش دسته ای اسکناس است. از قرار معلوم با بنگاه دار دوست است و ماجرای پی بردن مستاجرین به مجهول الهویه بودن وراث ساختمان را برای دوستش تعریف می کند. بنگاه دار با شنیدن این مطلب دست از شمارش پول برمی دارد و هر دو به فکر چاره ای می افتند که بتوانند مستاجرین را بیرون کنند. حتی شاگرد بنگاه دار به نام اصغر هم پیشنهاد می دهد که آنجا را بفروشد. اما عباس تصمیم دارد مستاجرین را بیرون کرده برادر و مادرش را به طبقات بالا بفرستد و خودش هم که زنش مرده، زنی اختیار کند و ساکن طبقه اول شود.
صحنه بعد یک ماشین را نشان می دهد که با سرعت به سمت بنگاه املاک میآید. به محض توقف ماشین عده ای از آن پیاده می شوند که با سرو صدا به سمت بنگاه می آیند.
صحنه بعدی دوباره داخل بنگاه را نشان می دهد که همه با سرعت مشغول جمع آوری پول ها و اسناد و انتقال انها به گاو صندوق هستند و آماده باش می ایستند.
در صحنه بعد، بعد از ورود آن چند نفری که در صحنه پیش از ماشین پیاده شده بودند به بنگاه، یک کری خوانی روی می دهد. نزاعی بر سر جعل سندی که بنگاه دار انجام داده است رخ می دهد و در این صحنه بنگاه دار زخمی می شود. اما از رفتن به بیمارستان امتناع می کند و از همراهانش می خواهد که به دنبال ضاربین بروند.
صحنه بعد خانه یک مستاجر دیگر را نشان می دهد. یک مرد روی ویلچر خانه بهم ریخته را تمیز می کند. علاوه بر بهم ریختگی زردی دیوارها که در این خانه از خانه قبلی هم بیشتر است، حسابی خودنمایی می کند. برادرش را بیدار می کند. از مونولوگ کوتاهی که برادر تازه بیدار شده از خواب می گوید، متوجه می شویم که تا ظهر خوابیده و گویا همیشه تا این موقع می خوابید. به حمام می رود. در حمام از جا کنده شده است. در و دیوار حمام خراب تر از خانه مستاجر قبلی است. کف حمام را هم اب گرفته است. مرد می خواهد ریش خود را بزند در حالی که اوازی سر داده است و هر لحظه صدای خود را بالاتر می برد. به یک باره لوله آب منفجر می شود و آینه می شکند و حجمی از آب از پشت آینه به روی مرد می ریزد. مادر، برادر و پسر صاحبخانه همگی با صدای فریاد مستاجر نگون بخت به خانه او می آیند. برادر سعی در تعمیر لوله دارد. مادر به دنبال لوله کش می فرستد. مستاجر کت و شلوار پوشیده قصد رفتن از خانه را می کند تا تکلیف وضعیتی که به آن دچار هستند را مشخص کند. برادر او که روی ویلچر نشسته او را از رفتن منع می کند و از او می خواهد که خانه را تخلیه کنند و به جای دیگری بروند. اما او می رود.
در صحنه بعد او به سمت بنگاهی می آید. شاگرد بنگاه دار قبلی جلوی مغازه نشسته است و با دیدن مستاجر که در حال نزدیک شدن به مغازه است از دوستش می خواهد که بیرون بیاید. ان ها با ماشین از صحنه دور می شوند. مستاجر قفل افتاده جلوی در و کرکره ای که تا نیمه بالا رفته را می بیند تعجب می کند اما با این حال وارد مغازه می شود. اینجا هم یک بنگاه دیگر است که از قرار معلوم به باقری همان شخصی که با نوچه هایش وارد بنگاه اول شده بود، تعلق دارد. او پشت میز می رود تا تلفن کند اما تلفن قطع است. تلفن را وصل می کند . متوجه سیاهی روی دیوار و ظرف رنگ روی زمین می شود. با رنگ روی سیاهی می کشد و با گرفتن شماره به یک باره انفجاری رخ می دهد. مستاجر بار دیگر در معرض آسی قرار می گیرد و ابن بار با لباس هایی پاره و صورتی سیاه از مغازه ویران شده بیرون می آید.
بازهم کشمکش دیگر خانمی به دیدن عباس آقا می آید تا ساختمان را ببیند . هنگمی که او در حال تعریف کردن از ساختمان است سرو کله مستاجر طبقه سوم پیدا می شود. زن از دیدن ظاهر او می ترسد و عباس قا با او درگیر می شود. او شروع به داد و بیداد می کند و تمام اتفاقاتی که افتاده را بیان می کند. همه به همراه او به طبقه سوم می روند. انجا متوجه می شوند که تمام مصالح بکار رفته در ساختمان ارزان قیمت است و ساختمان پی درست و حسابی هم ندارد. طبقه چهارمی هم در کار است که هنوز مستاجر آن دیده نشده است. همگی با هم به طبقه چهارم می روند. همسایه طبقه چهارم خواننده اپراست که به گل و گیاه علاقه دارد و پشت بامش را مثل یک باغچه کرده است. عباس آقا او را متهم به خرابی های ساختمان می کند.
در صحنه بعد اقای همسایه ها جلسه ای با آقای باقری تشکیل می دهند تا کاری کنند که صاحبخانه قلابی آن ها نتواند خانه را از دستشان در آورد و قرار می گذارند که چند کارگر ساختمانی بیاورند و تعمیرات را شروع کنند. عباس آقا که ورود باقری را دیده سعی می کند که به حرف های آن ها به طریقی گوش دهد. ابتدا از دریچه کولر که آنجا با پسر خودش درگیر می شود. بعد از راه آیفون که با رفتن برق، قسمت اصلی مکالمات را نمی شنود.
روز بعد کارگرها با وانت به ساختمان می آیند. و خیلی سریع شروع به خراب کردن دیوارها و تعمیرات سرسری می کنند. عباس آقا را خبر می کنند. به محض آمدنش می خواهد کارگرها را بیرون کند و دوباره نزاعی سر می گیرد. یک نفر پایش می شکند. یک چراغ عتیقه می شکند.
صحنه بعد کارگرها برای درافت مزدشان می آیند. اما هیچ کسی مزدشان را نمی دهد. همه انها را به دیگری پاس می دهند. کارگزها با دلخوری از خانه بیرون می روند.
در صحنه دیگر همه اهالی به سراغ کارگرها می روند تا از دلشان در بیاورند. بعد آنها را به خانه دعوت می کنند. با وساطت مادر همه با هم آشتی می کنند و میهمانی در خانه عباس آقا برگزار می شود.
روز بعد کارگرها به سرکار برمی گردند اما بنگاه داری که دوست عباس آقا است از نقشه مستاجرین و باقری پرده بر می دارد و عباس آقا دوباره به خانه بر می گردد تا تقشه آنها را نقش بر آب کند. با وارث جعلی به خانه می اید و به کارگرها خودش پول می دهد و انها را دوباره از خانه بیرون می کند.
شب که می شود دوباره مستاجرین با باقری جلسه می گذارند. این بار یک صحنه تکرار می شود. نقشه جدید و عباس آقا بالاخره می تواند نقشه را گوش دهد. باد می آید . صدای باد و رعد هرچند وقت یک بار در صحنه شنیده می شود. بعد یکی از مستاجرین از نقشه جدید عصبانی می شود داد و بیداد می کند . تک تک مستاجران شروع به داد و بیداد می کنند. ساختمان شروع به ترک خوردن می کند. و عباس آقا از نردبان به پایین می افتد.
روز بعد دیوار پشت کتاب خانه مستاجر طبقه دوم فرو می ریزد و همان مستاجری که بار پیش پایش آسیب دیده بود ان بار چشم و سرش آسیب می بیند.
در صحنه بعد مادر پسرش را نصیحت می کند.
صحنه بعد دوباره باد و طوفان می شود. پرنده ای در آسمان پرواز می کند. چندتایی از مستاجران خواب هستند . یکی دو نفر هم تازه بیدار شده اند و چای می نوشند. پرنده روی تانکر می نشیند. وزن پرنده باعث می شود تانکر کمی جابجا شود و در سقف سست فرو برود و خانه شروع به لرزیدن می کند. پرنده ای دیگر هم روی تانکر می نشیند و خانه بیشتر می لرزد و خرابی های زیادی بوجود می آید. خرابی ها به خانه عباس آقا هم می رسد.
روز بعد عباس آقا چند کارگر را برای تعمیر خانه اش می آورد بقیه مستاجرها هم به تبعیت از او برای خودشان کارگر می آورند.
در شب دوباره باد و باران و طوفان می شود. ساختمان بازه هم دچار لرزش می شود. مستاجرها هر کدام به فکر می افتند که اشیای قیمتی خود را جمع و جور کنند و از خانه بیرون بروند. اما عباس آقا و برادرش باهم نزاع می کنند. همه خانه را ترک می کنند و ساختمان ویران می شود. عباس آقا زیر آوار می ماند.
روز بعد در حالی که همه در خانه ویران شده عباس آقا جمع شده اند، سر و کله ماموران شهرداری پیدا می شود و به مستاجرین خبر می دهند که می توانند خانه را با اقساط بلند مدت از دولت بخرند. چون خانه به علت نداشتن وارث به دولت تعلق داردو مستاجران همه خوشحال می شوند.
این هم از خلاصه داستان:
موضوع داستان کشمکش بر سر تصاحب خانه ای است که وارثی ندارد و مباشر آن به کمک یک دلال خانه قصد دارد تمام مستاجرین را از خانه بیرون کند و صاحب خانه بشود. حتی حکم تخلیه هم گرفته است. خانه کاملا سست و بی بنیاد است. نیاز به تعمیرات اساسی دارد اما مباشر اجازه تعمیرات نمی دهد و مستاجرین هم بهیچ وجه خانه را تخلیه نمی کنند. آن ها هم متوجه شده اند که ساختمان ورثه ندارد و می خواهند در خانه بمانند. برای تعمیرات خانه خودشان دست به کار می شوند و هربار ماجرایی پیش می آید. دست آخر خانه ویران می شود و همان جا مستاجرین می فهمند که می توانند خانه را با اقساط 99 ساله از دولت بخرند و داستان فیلم با یک پایان خوش تمام می شود.
ساختمانی سستبنیان، زهوار دررفته و چهار طبقه، خارج از بافت اصلی شهر است. در آن شبهبیابانهای متصل به شهر که قرار است رشد کنند.
مالکان و وارثان آپارتمان در حادثۀ تصادف قطار کشته شدهاند اما بیشتر مستأجران از این ماجرا بیخبرند و فقط یکی از آنان مشهور به «عباسآقا» باخبر است. عباسآقا مباشر و وکیل مالک اصلی است و بهجای کرایۀ ساختمان، امور ساختمان را از طرف مالکان رتقوفتق میکند. سوپرگوشت دارد و با مادر و برادرش، ساکن طبقۀ اول ساختمان هستند. برادرش، مهندس جوانیست که با همسر و کودکی خردسال، دریکی از اتاقهای همان طبقه زندگی میکنند و دائم با عباسآقا بگومگو و اختلاف دارند.
دو مشاور املاک محل، غلامتَرکهای و آقاباقری، برای این ساختمان مجهولالوارث دندان تیز کردهاند و در کشمکشاند. غلام ترکهای، عباسآقا را برای بالاکشیدن و فروختن ملک با جعل سند؛ و آقاباقری، دیگر مستأجران را به مقاومت تشویق میکند.
عباسآقا، گاه با نصیحتهای مادرش، وجدانش بیدار و به رعایت حقوق دیگر مستأجران متمایل میشود و اینجاست که همۀ ساکنان برای تعمیر ساختمان همدل میشوند اما دوباره با وسوسه و موشدوانیِ بنگاهداران، مناسبات دوستانه بر هم میخورد.
در همۀ هنگامههایی که اهالی ساختمان و بنگاهیها، درگیر کشمکش برای بقا و یا سودای تصاحب مال بدون صاحباند، ساختمان نیز در حال گسستن تدریجی است تا اینکه ناگهان بخش زیادی از ساختمان فرو میریزد و ساختمانیان، چون سیلزندگان، از ساختمان بیرون میشوند و همه چیز جز پیکرۀ اصلی ساختمان نابود میشود؛ کتابخانۀ آقای توسلی و همسرش، باغچۀ روی پشتبام آن خوانندۀ ارکسترِ ساکن طبقۀ چهارم، شمعدانِ یادگارِ مادرِ آن جوان ویلچرنشینِ شاعر مسلکِ همخانه با برادری ناتنی و ….
سرانجام، ساکنانِ مفلوکِ ساختمان، از طریق نمایندۀ شهرداری باخبر میشوند که میتوانند با پرداخت اجاره به دولت، مالک آن ساختمان مجهولالمالک شوند.
ساختمانی سستبنیان، زهوار دررفته و چهار طبقه، خارج از بافت مرکزی شهر است. در آن شبهبیابانهای متصل به شهر که قرار است رشد کنند.
مالکان و وارثان آپارتمان در حادثۀ تصادف قطار کشته شدهاند اما بیشتر مستأجران از این ماجرا بیخبرند و فقط یکی از آنان مشهور به «عباسآقا» باخبر است. عباسآقا مباشر و وکیل مالک اصلی است و بهجای کرایۀ ساختمان، امور ساختمان را از طرف مالکان رتقوفتق میکند. سوپرگوشت دارد و با مادر و برادرش، ساکن طبقۀ اول ساختمان هستند. برادرش، مهندس جوانیست که با همسر و کودکی خردسال، دریکی از اتاقهای همان طبقه زندگی میکنند و دائم با عباسآقا بگومگو و اختلاف دارند.
دو مشاور املاک محل، غلامتَرکهای و آقاباقری، برای این ساختمان مجهولالوارث دندان تیز کردهاند و در کشمکشاند. غلام ترکهای، عباسآقا را برای بالاکشیدن و فروختن ملک با جعل سند؛ و آقاباقری، دیگر مستأجران را به مقاومت تشویق میکند.
عباسآقا، گاه با نصیحتهای مادرش، وجدانش بیدار و به رعایت حقوق دیگر مستأجران متمایل میشود و اینجاست که همۀ ساکنان برای تعمیر ساختمان همدل میشوند اما دوباره با وسوسه و موشدوانیِ بنگاهداران، مناسبات دوستانه بر هم میخورد.
در همۀ هنگامههایی که اهالی ساختمان و بنگاهیها، درگیر کشمکش برای بقا و یا سودای تصاحب مال بدون صاحباند، ساختمان نیز در حال گسستن تدریجی است تا اینکه ناگهان بخش زیادی از ساختمان فرو میریزد و ساختمانیان، چون سیلزندگان، از ساختمان بیرون میشوند و همه چیز جز پیکرۀ اصلی ساختمان نابود میشود؛ کتابخانۀ آقای توسلی و همسرش، باغچۀ روی پشتبام آن خوانندۀ ارکسترِ ساکن طبقۀ چهارم، شمعدانِ یادگارِ مادرِ آن جوان ویلچرنشینِ شاعر مسلکِ همخانه با برادری ناتنی و ….
سرانجام، ساکنانِ مفلوکِ ساختمان، از طریق نمایندۀ شهردای باخبر میشوند که میتوانند با پرداخت اجاره به دولت، مالک آن ساختمان مجهولالمالک شوند.
وای خدای من دیشب خلاصه را اینجا تایپ کردم ولی حالا نیست
تمرین خلاصه فیلم اجاره نشین ها
ملکی وجود دارد که شهرداری تازه اون را پلاک کرده است. ملک مشکل حقوقی دارد و مجهول الوارث است. ملک به طور اصولی و با مصالح مرغوب ساخته نشده است و همین باعث شده که لوله های ملک نشتی داشته باشند و دیوارهای خونه در تمام طبقات نم داده باشد. ملک توسط شخصی به نام عباس که همسرش رو 3 سال پیش از دست داده . به همراه مادر و پسرش و برادر و زن و بچه اش زندگی می کند. او ادعای مالکیت خانه را دارد زیرا که ادعا می کند وراث وکالت خانه رو به او دادند.در این خانه مستاجرهایی نیز زندگی می کنند که همیشه مبلغ اجاره را در موعد مقرر به عباس آقا پرداخت می کنند.مستاجرها از نم دادن دیوارها و چکه کردن اب از سقف خانه شان شکایت دارند ولی عباس آقا قصد تعمیر ندارد و می خواهد تمام مستاجرها از ان خانه بلند شوند تا تعمیر اساسی کند و بفروشد و ملک رو از آنِ خود کند . مستاجرها خودشان کارگر و بنا می آورند تا تعمیرات انجام بدهند ولی با مخالفت عباس آقا روبه رو می شوند. حتی خودشان دست به کار می شوند تا تعمیر کنند باز هم با مخالفت او روبه رو می شوند.
از طرفی هم دو بنگاه املاک متوجه شده اند که ملک وارث ندارد و قصد بیرون کشیدن ملک از چنگ عباس آقا را دارند و او رو ترغیب می کنند که ملک را بفروشد. یکی از املاک از طریق تحریک مستاجرها می خواهد به اهدافش برسد و دیگری از طریق تحریک عباس آقا این کاررا انجام می دهد .عباس آقا در حالکیه تظاهر می کند انسان زرنگی است ولی بسیار ساده است و فریب املاکی ها رامی خورد و قصد فروش دارد و با دست دست کردن تعمیر خانه باعث خرابی خانه می شود طوری که سکونت در آن خانه به سختی امکان پذیر می شود.
در نهایت مستاجرها و عباس آقا نیت املاکی ها را متوجه می شوند ولی کار از کار گذشته است .
شهرداری هم به بازدید خانه می آید و اعلام می کند ملک تحت مالکیت کسی نیست و دست دولت است و مساجرهای خانه با دادن حق اجاره خود برای چندین سال صاحب خانه می شوند و نقشه ساخت خانه و فضای اطراف را به مستاجرها که مالکین آن خانه خواهند شد را نشان می دهد.
سلام استاد
در حاشیه تهران آپارتمانی وجود دارد که مالکش فوت شده و آپارتمان بدونه وارث مانده و اداره امور آپارتمان و مستاجرها را مباشر که خود نیز طبقه اول همین ساختمان زندگی می کندبه عهده گرفته و قصد دارد با همکاری یک مشاور املاک ملک را تصاحب کند. آپارتمان فرسوده و احتیاج به تعمیرات دارد ولی مباشر آپارتمان نه خود وظیفه تعمیرات را به عهده میگیرد و نه به دیگر ساکنان اجازه انجام این کار را میدهد. هر یک از ساکنان هم می خواهد نظر خود را اعمال کند و برای همین نمیتوانند بر سر چگونگی تامین هزینه ها با هم به تفاهم برسند تا این که مباشر ملک به توصیه مادرش مهمانی شامی تدارک میبیند و میپذیرد که با مشارکت همه ساکنان هزینه تعمیرات تأمین شود، اما فردای آن روز این توافق با دخالت یکی دوستان مباشربه هم میخورد و کار تعمیرات ساختمان همچنان بر زمین میماند تا این که در شبی بارانی منبع آب بزرگ ساختمان سقوط میکند و کل ساختمان فرو میریزد، روز بعد ماموران شهرداری به اجارهنشینها اعلام میکنند که می توانند ملک را به صورت قسطی خریداری کنند.
ابتدای فیلم بانمایش ساختمانهای بلندشروع میشود وبانمایش دادن یک ساختمان تازه تاسیس دریکی ازحاشیههای شهرادامه می یابد.
این اولین ساختمان دراین منطقه است که پلاک گذاری میشود ومهندس سازنده آ ن برادرمباشرساختمان مییباشد. مالک اصلی ساختمان فوت شده است ومباشر که به همراه مادر،پسرش وخانواده برادرش درطبقه اول ساکن هستند قصدتصاحب ساختمان رادارد. ساختمان مشکل لوله کشی آب دارد وهمین موضوع باعث بوجودآمدن مشکلاتی برای تمام ساکنین آن شده وهرکدام به نحوی قصد رفع ورجوع کردن این مشکلات رادارند وبدلیل داشتن مشکلات مالی قادربه تخلیه ساختمان نیستند.
اما مباشر که اجاره ای نیزپرداخت نمیکند قصددارد به کمک غلام که خودمشاوراملاکی داردبا جعل سند ساختمان رامصادره کند واهالی رامجبوربه تخلیه ساختمان نماید. اماهمکاری نکردن بقیه اهالی ساختمان و ورودفرددیگری که اوهم قصدبه دست آوردن این ساختمان رادارد باعث بوجودآمدن مشکلاتی برای مباشر میشود.
مادر مباشرکه خودفرددبنداری است به اوگوشزدمیکند که انجام این کارعاقبت خوبی ندارد وترتیب مهما نی باشکوهی رامیدهد تاازدل اهالی وکارگران این کدورت بوجودآمده رادربیاورد اما غلام مباشررادرجریان امورقرارمیدهد وبه اومی فهماند که بقیه اهالی ساختمان متوجه شده اند که اوچه نقشه ای برای ساختمان کشیده است.
ساکنین طبقه دوم ساختمان زن وشوهری کارمندهستند ودرمنزل آنهایک کتابخانه بزرگ باکلی کتاب وجوددارد، طبقه سوم نیز دراختیار دو برادر که یکی از آنها از ویلچر استفاده میکند میباشد وطبقه چهارم متعلق به هنرمندی است که پشت بام رابه گلخانهی ریبا تبدیل نموده است.
هرکدام ازاین ساکنین سازخودرامیزنند وقادرنیستند تصمیم درست وجمعی برای رفع مشکلات بگیرند وهمین موضوع باعث میشودتاخراب کردن ساختمان نیزپیش بروند
مشکلات هرروزبیشتروبیشترمیشود ناجایی که ساختمان براثرافتادن منبع آب وباران شدید برسراهالی آن خراب میشودواکثرساکنین اسیب میبینند.
فردای آن روز همان مامورشهرداری که برای نصب پلاک دراول فیلم حضورداشت به همراه دونفردیگر سری به آن ساختمان میزنند ومتوجه خرابی کامل ساختمان گشته و این پیشنهاد رابه اهالی میدهند که میتوانندخودشان مالک آن ساختمانها شوند و اجاره پرداختی آنها ،برای قسط بندی ان واحدها مورداستفاده قرارگیرد. داستان بالبخند یکی ازساکنین وابرازرضایتش پایان می یابد.
تعدادکلمات ۳۱۴
✍شهنازنادری
به نام خدا
داستان ازین قراره که یک خونه ی چهار طبقه هست که چهار خانواده توی اون زندگی میکردن،طبقه اول ی مادره مسن زندگی میکنه همراه با پسرها ش،پسر بزرگه،عباس آقای قصاب که یک پسر نوجوان داره و همسرش فوت شده ،پسر کوچیکه که توی یک اتاق از این خونه همراه با زن و بچش زندگی میکنه و مهندس ساختمانه.
یک طبقه هم دوتا برادر ناتنی که یکیشون فلج هست و دیگری که در بانگاهی کار میکند زندگی میکنه و طبقه ی بعدی یک زن و مرد جوان .
و بالا ترین طبقه یک مرد هنرمند.
داداش بزرگه ی طبقه ی از طرف مالکِ خونه نماینده شده بود که به امورات این خونه رسیدگی کنه ولی چون مالک در سانحه ی تصادف ترن فوت شده بود تصمیم گرفته بود که از راه خلاف خونه رو صاحب بشه .به همین خاطر یک حکم تخلیه ی جعلی به بقیه ی ساکنین داده بود که البته همه بو برده بودند که مالک فوت شده و دیگه مباشر بودن این آقا اعتباری نداره.
از طرفی چون خونه توسط برادر کوچیکه و هم دانشگاهی هاش ساخته شده بود و از لوازم درست استفاده نشده بود ،خرابی ها و ایراداتی به بار آورده بود مثلا سقف حمام ها آب میداد و ترک بسته بود از لوله ها هم آب چکه میکرد،
ساکنین به مباشر میگفتند بزار بمونیم و خرجش کنیم ولی مباشر زیر بار نمیرفت و از طرفی اونا بهش گفته بودند که دیگه نمایندگی تو رو قبول نداریم .
داداش بزرگه رفت باشگاه معاملاتی که باهاش در جعل سند هم دست بود تا برای این مشکل کمکی بگیره که چند نفر از بانگاه رقیب با دارو دستش ریختن وسط و با تهدید گفتن که نمیزاریم خونه رو بالا بکشید و ساکنین رو بیرون کنید .به همین خاطر دعوا شد و چاقو کشی،
بانگاهی به عباس آقا گفت خونه رو به ی نفر بفروش و دوباره ازش بخر که دیگه صاحبش بشی،
داداش بزرگه برگشت به خونه تاخونه رو نشون مشتری بده.مشتری تمام طبقه ها رو دید و اوضاع سرویس بهداشتی ها رو هم فهمید.به بالا ترین طبقه که رسیدن دیدن آقای هنرمند بالا پشت بوم رو باغچه کرده و با ادعای عایق کردنِ کف داره به تمام گیاهان آب میده ،وقتی چک کردن دیدن عایقی نیست و فقط ی پلاستیک نازک زیر خاک هست.
شب نماینده ی بانگاهِ رقیب اومد و همسایه ها جلسه ای بدون حضور عباس آقا گرفتند و تصمیم گرفتن خودشون دست به کار بشن و کارگر بیارن و خونه رو تعمیر کنن.فردا مش مهدی و کارگران اومدن و شروع کردن به کار ،داداش بزرگه که اومد دید که دارن بیا و کلنگ میزنن به درو دیوار عصبانی شد و دعوای تن به تن راه افتاد.و حقوق ِ اون روزِ کارگرا رو هم هیچ کس نداد. شب مادرعباس اقا بهش گفت که کارت اشتباه و داری مردم رو اذیت میکنی،پدرت کار کرده و نون حلال آورده خونه و تو داری آبروی مارو میبری،و این راه راه کجه.عباس آقا هم رفت سراغ کارگرا و بقیه ی اهل ساختمون هم دنبالش رفتن،خلاصه کارگرا رو برگردوندن و مهمانی مفصلی با کمک همدیگه در خونه مادر دادن و در نهایت حقوق کارگرا که ۳۰۰۰ تومن بود رو بقیه ی ساکنین دادند.و قرار شد از فردا گارگر ها بیان برای تعمیر خانه
فردا صبح بانگاهی اومد سراغ عباس آقا و گفت بقیه ی طبقات زرنگی کردند و حالا که پول کارگر دادند میتونن مدعی بشن که در این خونه سهیم هستن. بانگاهی پیشنهاد کرد که با چهره سازی شاگردشو جای یکی از بستگان مالک جا بزنند تا بگن که صاحب خانه پیدا شده و همسایه ها دست از سرش بردارن.عباس آقا سریع به سمت خونه رفت و حقوق کارگران رو خودش پرداخت کرد و اونا رو رد کرد رفت . و با برگه ای و فرد جعلی به همسایه ها نشون داد که خونه مالک داره.شب همسایه ها با بانگاه رقیب جلسه داشتند که خانه شروع به لرزیدن کرد و تا صبح ادامه داشت و در نهایت خانه بر سر اجاره نشینان خراب شد،فردای آن روز از طرف شهرداری آمدند و اعلام کردند.ساکنین میتوانند با پرداخت اقساط به عنوان اجاره صاحب خانه ی خود شوند
سلام استاد من احتمالاً تمرین را اشتباه انجام دادم فکر کردم تا آخر شب وقت داریم بفرستیم، یادم نبود فردا تعطیل است با اجازتون بیشتر روی خلاصهام کار کنم چون خیلی طولانی است. لطفاً تمرین جدیدی را که براتون میفرستم بخوانید ممنون
تمرین نوشتن خلاصهٔ داستان اجاره نشینها.
وقتی عباس آقا مالک طبقۀ اول و مباشر صاحبخانه از راه میرسد، مأموران شهرداری پلاک ساختمان را نصب کردهاند، او به خوشحالی مادرش و برادرش که با همسرش با او زندگی میکنند اهمیتی نمیدهد و همچنین به آقای توسلی و خانمش که ساکنین طبقۀ دوم هستند یادآوری میکند که باید زودتر خانه را تخلیه کنند. خانم و آقای توسلی میگویند که دنبال خانۀ جدید هستند اما خانۀ فعلیشان دچار مشکل اساسی میباشد و از عباس آقا میخواهند به عنوان مسئول امور ساختمان دستشوییشان را که لولههایش آب میدهند را ببیند.
عباس آقا وقتی اوضاع خراب دستشویی را میبیند به آنها میگوید تعمیرات فایدهای ندارد و باید زودتر تخلیه کنند اما آنها میگویند آقای قندی (که با برادر ناتنی و معلولش در طبقۀ سوم زندگی میکند) از آقای باقری املاک شنیده است که ماکلین ساختمان هشت ماه پیش در حادثۀ تصادف قطار همگی جان باختهاند و در حال حاضر ساختمان هیچ ورثۀ قانونیی ندارد و آنها مجبور به تخلیه نیستند. اما عباس آقا این خبر را تکذیب میکند. تأکید میکند که خانه را هر چه زودتر تخلیه کنند.
عباس آقا بلافاصله نزد آقا غلامِ املاکی میرود و به او خبر میدهد که ساکنین از مرگ وراث مطلع شدهاند و قصد تخلیه ندارند، آقا غلام به عباس آقا پیشنهاد میدهد همه چیز را انکار کند و خانه را به خانم مهندس افجهای بفروشد، و اینگونه از شر بقیۀ مستأجرها خلاص شود و خانه را از آن خود کند، عباس آقا در ابتدا مخالفت میکند و میگوید که بیشتر تمایل دارد در همان ساختمان بماند و با خانوادهاش در آنجا زندگی کند، اما آقا غلام میگوید بهتر است ساختمان را بفروشد و به او قول میدهد که دوباره از خانم مهندس افجهای ساختمان را برایش بخرد، و با این شرایط عباس آقا قبول میکند که ساختمان را بفروشد.
همان روز وقتی عباس آقا با خانم افجهای برای دیدن ساختمان میرود متوجه میشود دیوار دستشویی آقای قندی هم ریختهاست و آقای سعادت هم پشتبام را به باغچهای اختصاصی تبدیل کردهاست.
برخلاف تصور عباس آقا خانم افجهای از ساختمان سمبلکاری شده خوشش میآید و میخواهد ساختمان را بخرد.
مستاجرها که احساس خطر میکنند جلسهای مخفیانه با آقای باقری ترتیب میدهد، آقای باقری به آنها اطمینان میدهد که ساختمان ورثهای ندارد و عباس آقا میخواهد به کمک آقا غلام ساختمان را صاحب شود. او به آنها قول میدهد که به زودی پروندۀ عباس آقا و آقا غلام را رو کند و از آنها میخواهد تا با هزینۀ خودشان به تعمیر ساختمان بپردازند، و در آینده این هزینهها سندی خواهند شد برای تملک آنها.
فردای آن روز مستاجرها همگی مشمهدی و کارگرانش را به ساختمان میآورند و شروع به تعمیرات میکنند مشمهدی که معماری تجربی است به تمام دستورات غیر اصولی و سلیقهای آنها عمل میکند و باعث تخریب بیشتر ساختمان میشود، مهندس برادر عباس آقا که ساختمان را ساختهاست از این کار مستأجران عصبانی میشود و عباس آقا را خبر میکند، عباس آقا که متوجه نقشه مستأجران میشود جلوی کار مشمهدی و کارگران را میگیرید و دعوا و نزاع بین مستأجران و عباس آقا بالا میگیرد. که در این جریان آقای توسلی آسیب میبیند.
آقای قندی به عباس آقا میگوید که دیگر نماینده ورثه نیست و آنها هر کاری بخواهند در ساختمان انجام میدهند. عباس آقا نیز کارگران را متوقف میکند، و کارگران آمادهٔ رفتن میشوند اما هیچ کس حاضر نمیشود هزینههای آنها را بپردازد و مشمهدی ناراحت میشود و ادعای شکایت میکند و ساختمان را ترک میکند.
نصیحتهای مادر عباس آقا و ترس از شکایت مشمهدی عباس آقا را وادار میکند تا به دنبال مشمهدی و کارگرانش برود از طرفی مستأجران هم که نمیخواهند منافعشان در ساختمان به خطر بیفتد به این نتیجه میرسند باید مانع شکایت مشمهدی بشوند و آنها نیز به دنبال مشمهدی و کارگرانش میروند.
آن شب مستأجران و عباس آقا مشمهدی و کارگرانش را به خانۀ عباس آقا میآورند و عباس آقا شام مفصلی ترتیب میدهد و هم با همسایگان آشتی میکند و هم از دل مشمهدی در میآورد و قرار میشود همسایگان به تعمیراتشان ادامه دهند.
اما فردای آن روز آقا غلام به سوپر پروتئین عباس آقا میرود و به عباس آقا میگوید که مستأجران میخواهند با پرداخت هزینههای ساختمان صاحب خانه شوند و به عباس آقا پیشنهاد میدهد که یکی از کارکنانش را به عنوان یکی از اقوام ورثه جا بزند و کارگران را متوقف کند و حقوقشان را هم خودش بپردازد.
عباس آقا با ورثۀ تقلبی به ساختمان میرود و جلوی کار کارگران را میگیرد، اما مستأجران ورثۀ قلابی را باور نمیکنند. و دوباره پای آقای باقری به ساختمان باز میشود و جلسۀ محرمانۀ دیگری شکل میگیرد.
اینبار هم آقای باقری به مستأجران اطمینان میدهد که ورثه قلابی است و تمام مدارکش تقلبی میباشد و از مستأجران میخواهد که اینبار به جای تعمیر ساختمان عمداً آن را خراب کنند. اما آقای توسلی از این پیشنهاد ناراحت میشود و دعوا دوباره بالا میگیرد. و اوضاع خرابی ساختمان بدتر میشود.
روز بعد خرابی ساختمان به خانۀ عباس آقا میرسد، او که اوضاع ساختمان را خطرناک میبیند، کارگرانی را برای تعمیرات به خانهاش میآورد. مستأجران که با خبر میشوند عباس آقا دست به تعمیر خانهاش زدهاست، دوباره به دنبال مشمهدی و کارگرانش میروند و شروع به تعمیر غیر اصولی خانه میکنند. اما این بار ساختمان که اوضاع خوبی ندارد شروع به خراب شدن میکند و بخشی از آن فرو میریزد و همگی ساکنان خانههایشان را از دست میدهند.
در پایان وقتی مأموران شهرداری دوباره ساختمان را میبیند، از وضع اسفبار آن تعجب میکنند، آنها به خانۀ عباس آقا که کمتر آسیب دیده و همۀ ساکنان آنجا جمع هستند میروند. و برای ساکنان ساختمان توضیح میدهند که اموالی که مجهولالورثه هستند متعلق به دولت است، و مباشر آنها موظف است ساختمان را به دولت تسلیم نماید. در این لحظه تمام ساکنین ناراحت میشوند، اما وقتی مأمور شهرداری میگوید هر کس میتواند محل سکونتش را با اقساط طولانی که همان اجاره بها است از دولت بخرد و صاحبخانه شود، همگی خوشحال میشوند و مأمور شهرداری نقشۀ تازهای برای بازسازی و مرمت مقابل آنها میگذارد.
موضوع داستان کشمکش بر سر تصاحب خانه ای است که وارثی ندارد و مباشر آن به کمک یک دلال خانه قصد دارد تمام مستاجرین را از خانه بیرون کند و صاحب خانه بشود. حتی حکم تخلیه هم گرفته است. خانه کاملا سست و بی بنیاد است. نیاز به تعمیرات اساسی دارد اما مباشر اجازه تعمیرات نمی دهد و مستاجرین هم بهیچ وجه خانه را تخلیه نمی کنند. آن ها هم متوجه شده اند که ساختمان ورثه ندارد و می خواهند در خانه بمانند. برای تعمیرات خانه خودشان دست به کار می شوند و هربار ماجرایی پیش می آید. دست آخر خانه ویران می شود و همان جا مستاجرین می فهمند که می توانند خانه را با اقساط 99 ساله از دولت بخرند و داستان فیلم با یک پایان خوش تمام می شود.
البته من تک تک صحنه ها و کشمکش های فیلم را هم با جزییات نوشته ام. خیلی از این تمرین لذت بردم. باعث شد تازه موضوع فیلمی که بارها سرسری دیده بودم، را متوجه بشوم.
عباس همراه با مادر و پسرش، برادر و زن و فرزندش، در طبقه همکف یک آپارتمان چهار طبقه زندگی میکنند
عباس طبقههای دیگر را به مستاجران اجاره داده. برادر عباس مهندس است و در دوران دانشجویی با کمک چند مهندس همدورهاش طبقه اول ساختمان را میسازد. عباس که خود را مالک ساختمان میداند، برادرش را وادار میکند که ساختمان را چهار طبقه کند. مهندس با اینکه از استحکام و پیِ ساختمان، برادرش را آگاه میکند؛ اما به اجبار، سه طبقه روی ساختمان میسازد. عباس واحدها را به مستاجران اجاره میدهد
کمکم واحدها صدمه میبیند. مستاجر طبقه دوم و سوم، تخریب واحد خود را به عباس نشان میدهند. عباس اجازه میدهد تعمیرات جزئی در واحدها صورت گیرد و در ازای خرجی که متقبل میکنند؛ از اجارهبها کم کند.
معمار و کارگران به سفارش اجاره نشینان به تعمیر ساختمان میپردازند.
مشاور املاک، قصد دارد با عباس آپارتمان را شریک شوند. از عباس میخواهد تا از تعمیر ساختمان منصرف شود و ساختمان را بفروشد. اما عباس مدارکی برای فروش ندارد.
عباس با درگیری و زدوبند کارگران را اخراج میکند. کارگران حق مصالح و دستمزد خود را از عباس طلب میکنند. مادر از عباس میخواهد که حق کارگران زحمت کش را ادا کند و آنها را به شام دعوت کند. عباس از معمار خواهش میکند تا تعمیر ساختمان را به عهده بگیرد
مشاور املاک دست به جعل سند میزند و برای فروش ساختمان، مشتری میفرستد. عباس به طمع پول بار دیگر معمار و کارگران را از ساختمان بیرون میکند.
منبع آب به علت فرسودگی ساختمان به بام ساختمان میافتد و آب کل ساختمان را فرا میگیرد. و به اهالی ساختمان آسیب میرساند.
مامور بازسازی ساختمان اجازه میدهد که با گرفتن وام ساختمان را تعمیر کنند و هر یک از اهالی واحد خود را به صورت قسطی پرداخت کنند
خلاصه فیلم اجاره نشینها
داستان مربوط به یک ساختمان 4 طبقه فرسوده در حاشیه شهر است که به صورت غیر قانوین و براساس مجوز تک واحده ساخته شده است
3 خانواده مستاجر این ساختمان هستند. در پایین ترین طبقه مباشر و یا نماینده قانونی صاحب ساختمان زندگی می کند .
مستاجرها از وضعیت ساختمان به شدت ناراضیند ، نشت آب، خرابی دیوار و سقف از جمله مشکلات مستاجرین است .
مباشر حکم تخلیه خانه را گرفته است و مستاجران هر چه زودتر باید خانه را تخلیه کرده و به فکر خانه جدید برای خودشان باشند ،اما به دلیل بالا بودن کرایه خانه ها مستاجرین از مباشر می خواهند که لااقل تعمیرات جزیی تا پیدا کردن خانه جدید انجام شود اما مباشر مقاومت می کند .
یکی از مشاورین املاک به نام باقری که رقیب مشاوراملاکی دوست مباشر یعنی غلام ترکه ای می باشد به یک از مستاجرین اطلاع می دهد که ورثه صاحب خانه از دنیا رفته اند و عملا نمایندگی مباشر از درجه اعتبار ساقط است و پیشنهاد انجام تعمیرات توسط خود مستاجرین را می دهد
مباشر که با غلام ترکه ای دستشان در یک کاسه است موضوع بر ملا شدن مرگ وراث را با او در میان گذاشته و با تحریک او سعی در مصادره ساختمان به نفع خود دارد
از سویی کارگران با هماهنگی و همکاری مستاجرین برای انجام تعمیرات به ساختمان آمده و مشغول به کار می شوند و در این هنگام مباشر خبردار شده و سعی در بیرون کردن آنان می کند و درگیری بین او و مستاجرین رخ می دهد و به این ترتیب کار تعطیل می شود و کارگران که دستمزدشان را نتوانسته اند بگیرند با نارضایتی اعلام میکنند که اگر مزدشان را نگیرند شکایت خواهند کرد
مباشر و مستاجرین برای جلوگیری از شکایت و شکایت کشی دل کارگران را بدست می آورند و بعد از دورهمی آشتی کنان دوباره قرار بر انجام تعمیرات می شود .
غلام ترکه ای باز هم مباشر را تحریک می کند که مستاجرین می خواهند با انجام تعمیرات و تقبل هزینه های آن کم کم خانه را صاحب شوند و عملا مباشر هیچ کاری نمی تواند بکند وبدینوسیله مباشر باز جلوی کار را می گیرد و دوباره درگیری آغاز می شود و در یک روز بارانی با ترکیدن مخزن، ساختمان صدمات جدی می بیند و عملا دیگر غیر قابل سکونت می شود و مستاجرین مانند فلاکت زده ها نمی دانند که چه کنند.
در این اثنا ماموران شهرداری مراجعه می کنند و نوید خرید خانه به طور قسطی را به مستاجرین نا امید می دهند .
پایان
اجاره نشین ها
فیلم داستان ساکنین آپارتمانیست که مالکش فوت شده ووارثی ندارد.یکی از ساکنین به نام عباس آقا که نماینده مالک است تحت تاثیر یک مشاور املاک بی انصاف خبرفوت مالک را از بقیه مخفی کرده از آنها می خواهد که هرچه زودتر آنجا را تخلیه کنند.اما یافتن خانه برای آنها مشکل است.ازطرفی آپارتمان نیز به تعمیرات اساسی نیاز دارد وعباس آقا حاضر به تعمیر نیست واجازه این کار را به آنها هم نمی دهدتا اینکه روزی لوله یک واحد می ترکد وهمگی تصمیم می گیرند ساختمان را تعمیر کنند.عباس آقا می گوید که حکم تخلیه را گرفته اما یکی از ساکنین که خبر فوت مالک را شنیده بقیه را مطلع می کندوآنها درمی یابند که وی دیگر از لحاظ قانونی نمی تواند کاری کند. آنها تصمیم به بازسازی ساختمان می گیرندکه به همین دلیل نزاع سختی بین عباس آقا ویکی از ساکنین درمی گیرد و با میانجیگری سایرین خاتمه می یابد.درپایان روز کارگران که نتوانسته اند مزدشان را از کسی بگیرندآنجا را ترک می کنند.عباس آقا به اصرار مادرش به دنبالشان می رود وبقیه نیز به دنبال او.آنشب همگی با هم آشتی می کنندوقرار می گذارندتعمیرات را شروع کنند.اما مجددا اختلاف سر می گیرد.سرانجام ساختمان ویران می گرددوعباس آقا مجبور به سکوت می شود.مامورین دولت نیز به آنها اطلاع می دهندکه به دلیل عدم وجودوارث تصمیم به ساختن آپارتمان جدیددارندوهرکدام از آنها می توانندباپرداخت اقساطی صاحب یک واحد شوند.
غباس آقا صاحب سوپرگوشت مباشر یک خانواده است که در خارج از ایران زندگی می کرده اند این فرد باتفاق برادرش زمین آنها را در حریم شهر با مصالح غیر استاندارد به آپارتمان تبدیل وهر طبقه را به خانواده ای اجاره داده اند.طبقه اول خود عباس باتفاق مادر وفرزند پسریش زندگی می کند طبقه دوم یک زن وشوهر کارمند وطبقه سوم دوبرادر ناتنی که یکی از آنها از دوپا فلج است انسان منظم ودرون گرایی است .وبرادر دیگر در یک معاملات ملکی کار می کند.طبقه بعد برادر عباس آقا باتفاق هسر وفرزند شیرخواره اش زندگی می کند .او در ضمن مهندس ومجری لوله کشی ساختمان وزیر نفوذ برادر است طبقه آخر یک خواننده اپرا زندگی می کند او برروی تراس طبقه بالا فضای سبز زیبایی را طراحی کرده البته بدون در نظر گرفتن زیر ساخت ها . عباس آقا که متوجه شده خانواده و وراث در حادثه ای از دنیا رفته اند از دادگاه حکم تخلیه مستاجران را می گیرد تابتواند یک طبقه را به خود اختصاص دهد و ازدواج کند.خانه که براثر عدم مصرف مصالح غیر استاندارد ساختمانی ،دچار مشکلات زیادی شده افراد را شاکی و معترض نموده ولی عباس آقا راضی به انجام تعمیرات نیست واز آنها می خواهد خانه را تخلیه کنند.وهمین عاملیست برای بروز تنش ودرگیری ودو دفتر معاملاتی منطقه که از اوضاع مطلع اند از آب گل آلود به نفع خود می خواهند ماهی بگیرندمتب در حال حیله هستند و اینها مسائل پرتنشی (کانفلیت) را ایجاد می کند.عباس آقا تحت نفوذ یکی از دفاتر معاملاتی ومستاجران با دفتر معاملاتی ساختمانی دیگر که یکی از مستاجران نیز کارمند اوست برضد آنها عمل می کنند البته باید اضافه کنم مستاجران نیز از فوت وراث مطلع شده اند ونمایندگی عباس آقا را ملقی وحکم تخلیه را باطل میدانند.و برای تعمیر ساختمان معماری را با کارگرانش به ساختمان می آورند وآنها شروع به کار می کنند که بر اثرهمین کشمکش ها کار بدرستی انجام نمی شود وتخریبهای انجام شده باعث ویرانی وآسیب های جسمی ساکنین می شود .
با رسیدن مامور شهرداری واعلام حکم مجهول المالک بودن ملک واینکه ساختمان مشمول قانون اجاره بشرط تملیک می شود .مستاجران راشاد وزندگی را برای آنها نوید بخش می سازد.
اجاره نشین ها
فیلم داستان ساکنین آپارتمانیست که مالکش فوت شده ووارثی ندارد.یکی از ساکنین به نام عباس آقا که نماینده مالک است تحت تاثیر یک مشاور املاک بی انصاف خبرفوت مالک را از بقیه مخفی کرده از آنها می خواهد که هرچه زودتر آنجا را تخلیه کنند.اما یافتن خانه برای آنها مشکل است.ازطرفی آپارتمان نیز به تعمیرات اساسی نیاز دارد وعباس آقا حاضر به تعمیر نیست واجازه این کار را به آنها هم نمی دهدتا اینکه روزی لوله یک واحد می ترکد وهمگی تصمیم می گیرند ساختمان را تعمیر کنند.عباس آقا می گوید که حکم تخلیه را گرفته اما یکی از ساکنین که خبر فوت مالک را شنیده بقیه را مطلع می کندوآنها درمی یابند که وی دیگر از لحاظ قانونی نمی تواند کاری کند. آنها تصمیم به بازسازی ساختمان می گیرندکه به همین دلیل نزاع سختی بین عباس آقا ویکی از ساکنین درمی گیرد و با میانجیگری سایرین خاتمه می یابد.درپایان روز کارگران که نتوانسته اند مزدشان را از کسی بگیرندآنجا را ترک می کنند.عباس آقا به اصرار مادرش به دنبالشان می رود وبقیه نیز به دنبال او.آنشب همگی با هم آشتی می کنندوقرار می گذارندتعمیرات را شروع کنند.اما مجددا اختلاف سر می گیرد.سرانجام ساختمان ویران می گرددوعباس آقا مجبور به سکوت می شود.مامورین دولت نیز به آنها اطلاع می دهندکه به دلیل عدم وجودوارث تصمیم به ساختن آپارتمان جدیددارندوهرکدام از آنها می توانندباپرداخت اقساطی صاحب یک واحد شوند.
عباس آقا نماینده شخصی بنام رام هست که صاحب ملکی ست که اون رو به عباس آقا واگذار کرده تا از اون نگهداری کنه و در ازا نگهداری اجاره پرداخت نکنه ، عباس آقا ملک رو بر خلاف نظر مهندسی برادرش با حداقل قیمت و دور از مسائل فنی در چهار طبقه میسازه و به سه نفر اجاره میده ولی به دلیل اینکه میخواد مستاجرها رو جواب کنه ،حکم تخلیه اونها رو میگیره تا بتونه ملک رو برای خودش و خانوادش بزاره ، مستاجرها ادعا میکنن که این ملک وارث قانونی نداره و اعتبار عباس آقا از نماینده قانونی ملک ساقط شده و از تخلیه ملک خودداری میکنن ، عباس آقا این مسئله رو تکذیب میکنه و ادعا میکنه ورثه زنده هستن و از اونجایی که ملک واقعا ورثه قانونی نداره برای راه چاره و تخلیه مستاجرها و تصاحب ساختمون با مشاور املاک معتبر خودش موضوع رو مطرح میکنه ، مشاور به عباس آقا گوشزد میکنه که رسوندن این اخبار از طرف شخصی بنام باقری هست که همچنین با مشاور در نزاع هست و اگر عباس آقا نجنبه باقری با افشاگری و همکاری با مستاجرها موی دماغ اونها میشه و چاره اینجاست که ملک رو به شخصی بفروشه و ملک رو تبدیل به پول کنه که کسی نتونه از چنگش درش بیاره ، قرار میشه خانم پولداری ملک رو بخره اما روزی که خانم خریدار برای بازدید از ملک میاد اوضاع ساختمون از اونجایی که قبلاً دچار چکیدن آب از سقف و مسائل فنی بوده بدتر میشه و لوله های ساختمون در حمام طبقه سوم میترکه ، خانم خریدار که فردی فنی بوده بازهم تمایل به خرید خونه داره اما مستاجرها با مشورت با آقای باقری تعدادی بنا رو به بهانه تعمیرات ساختمان که ضروری هم هست روانه ساختمون میکنن که با استناد به قانون مبنی بر عدم وجود وراث و نماینده قانونی اونها و هزینه ای که در ساختمان کردند مالک ملک خود بشن لذا کارگرها شروع به تخریب قسمتهایی از ساختمون بدون نظرات فنی میکنن که عباس آقا سر میرسه و با جدال مانع اینکار میشه و نزاعی بین یکی از همسایه ها بنام قندی که راهکارها رو از باقری میگرفته و عباس آقا سر میگیره و کارگرها به هر دری که میزنن نه عباس آقا و نه ساکنین حاضر به پرداخت حق الزحمه اونها نمیشن و کارگرها به ناچار میرن و عباس آقا بعد از مدتی به خاطر مادرش که به اون گوشزد میکنه مثل پدرش مرد شریفی باشه و از طرفی هم ساکنین بدلیل منفعت خودشون دنبال کارگرها میرن و همه باهم آشتی میکنن و شام رو مهمان عباس آقا میشن، در این میان آقای قندی حق الزحمه کارگرها رو طبق نقشه ای که با باقری داشته پرداخت میکنه و قرار میشه خونه با نظر مهندسی برادر عباس آقا تعمیر بشه ، مشاور عباس آقا باخبر میشه و جریان قانونی پرداخت هزینه به کارگرها توسط مستاجرین رو به عباس آقا میگه و شخصی رو با مدارک جعلی بعنوان وارث رام با عباس آقا به خونه میفرسته که مستاجرین قانونا ساختمون رو ترک کنن
عباس آقا با وارث تقلبی وسط کار کارگران که در پشت بام مشغول جا انداختن مخزن آب بودن میرسه و کار رو تعطیل میکنه و حکم تخلیه رو به مستاجرین میده
اوضاع ساختمان حالا با تخریبهایی هم که انجام شده بدتر شده و همچنین لوله آب طبقه دوم هم میترکه و ساکنین اینبار خودشون شروع به کار میشن و دست به تعمیر ساختمون میزنن و ساختمان ابزار لجبازی و منفعت طلبی عباس آقا و مستاجرین میشه ،اوضاع ساختمون با صداها و شرایط آب و هوایی بیرون دچار تغییرات و شکاف در دیوار میشه که در نهایت با بارش باران و پرشدن مخزن پشت بام و سقوط اون آب روانه ساختمان میشه و ساختمان دچار تخریب و جراحت ساکنین میشه
و در انتها گروهی از طرف دولت برای اجرای طرح ساختمان سازی در آن منطقه با توجه به اینکه این ملک وارث قانونی نداره وارد ساختمان میشه تا برای پرسش و تکمیل فرم توسط ساکنین ساختمان اقدام کنند
و با توجه به حکم قانونی ساکنین میتوانند در آن ساختمان با پرداخت مبلغی به عنوان اجاره مالک خانه شوند.
خلاصه فیلم اجاره نشین ها
چند خانواده در یک آپارتمان چهار طبقه مستاجر هستند و مالک آپارتمان با کمک برادرش (در نقش معمار) این ساختمان را ساخته اند . در حال حاضر این آپارتمان مجهول وراث است و مالک ساختمان به عنوان مباشر در یکی از طبقات این آپارتمان سکونت دارد . همسایه ها به کمک یک دلالی به نام باقری از این موضوع اطلاع دارند که این ساختمان مجهول وراث است و صاحب خانه فقط مباشر است و هیچ سندی ندارد و چند باری هم همسایه ها به شکل های مختلف این موضوع را به صاحب خانه گفته اند که او هم منکر آن شده است . صاحب خانه هم حکم تخلیه مستاجرها را گرفته تا بتواند خانه را بفروشد.
مستاجرها هم با راهنمایی های باقری که او هم قصد دارد خانه را به کمک مستاجرها از چنگ صاحب خانه فعلی یعنی همان مباشر این ساختمان در بیاورد به مستاجران راهنمایی می کند که خانه را بازسازی کنند ( که شدیدا هم خانه نیاز به بازسازی دارد و چون اصولی ساخته نشده و در حال خراب شدن است ) که در جریان این بازسازی ها و درگیرهایی بین مالک ساختمان (مباشر) و مستاجرها ، خانه تخریب می شود. در انتهای فیلم چند نفر از ماموران دولت به این خانه می آیند و به اهالی ساختمان می گویند که چند برگه اداری را تکمیل و امضا کنند و با توجه به اینکه این خانه مجهول وراث است هر کدام از ساکنین این ساختمان می توانند مبلغ خرید هر واحد را در اقساط بلند مدت ( به اندازه همان اجاره بها ماهانه) به دولت پرداخت کنند که اجاره هر ماه به عنوان قسط های خرید خانه محاسبه می شود که بعد از مدتی صاحب خانه شوند که دولت هم خانه را بازسازی می کند و طبق برنامه و نقشه های مختلف قرار است آن منطقه هم با ساخت و ساز های دولت به یک منطقه با امکانات رفاهی ایده ال تبدیل شود .
داستان اجاره نشینها
تعدادی از مردم بیچاره و ضعیف و از قشرهای مختلف در خانه ای سکونت داشتند. این خانه دربیایانی درحاشیه شهر و به دوراز هرنوع آبادی بود.
که صاحب آن خانه مشخص نبود. دراین ساختمان پر ماجرا، افرادی ازقبیل کارمند و کاسب، هنرمند، دانش آموز و یک مرد معلول درهرطبقه زندگی می کردند.
درمورد مالکیت این خانه نقل قول زیاد بود.
عدهای میگفتند صاحب خانه فوت کرده و عده ای می گفتند زنده است. آن خانه یک مباشر داشت که این مباشر نگهداری و ساخت و مراقبت از خانه و اجاره دادن و اجاره گرفتن را به عهده داشت.
مباشرهم که مجرد بود و بزرگترین قصابی محله را داشت، با مادر و برادرانش دراین خانه زندگی میکرد.
به تازگی شایعه شده بود که صاحبان آن خانه درتصادف قطار همگی فوت کرده و دیگر وارثی وجود ندارد.
بنابراین دلیل، وکالت مباشر را ملغی اعلام کردند. حالا هر کس برای خودش تصمیم می گرفت.
یک روز تصمیم گرفتند که خانه را تعمیر کنند. اکیپی هم آوردند ولی دعواشد و اوضاع به هم خورد.
با وساطت مادر مباشر دوباره اوضاع برگشت و به ساخت و ساز ادامه دادند.
اما با حربه جدید بنگاهی محل، و آوردن صاحبخانه تقلبی، کار گره خورد. ولی بالاخره دست آنها روشد.
یک روز تصمیم گرفتند از خانه بروند. یک روز تصمیم گرفتند خانه را بفروشند.
ولی هیچکدام به مرحله عمل نرسید.
در این میان تعدادی دلال فرصت طلب و سودجو بودند که میخواستند از این آب گلآلود ماهی بگیرند.
آن ها قصد داشتند با زد و بند با مباشر خانه را به تصرف خود دربیاورند و برایش نقشه کشیدند .
خواستند خانه را بفروشند و پول آن را به جیب بزنند مشتری هم پیدا کردند.
که نقشه آن ها هم نقش بر آب شد.
مباشر خانه با وجدان خودش درگیرشده بود.
نمیدانست که بالاخره چه کاری درست و چه کاری غلط است. اما به حرف مادرش گوش کرد.
تا اینکه یک روز آنها تصمیم گرفتند کلاً خانه را درست بکنند و باهم زندگی کنند.
ولی بازدوباره با سوسه آمدن آدم های ناجور دست به تخریب خانه زدند.
یک شب بر اثر بارندگی فراوان و افتادن تانکر آب بالای پشت بام، خانه به صورت خیلی بدی تخریب شد.
تعدادی از ان ها مجروح شدند . کلی از اثاثیه منزل ازبین رفت.
و فردای آن روز از طرف ماموران شهرداری برای بازدید محل آمدند و به آنها ابلاغ کردند که این ملک مجهولالهویه است و وارثی ندارد.
به این ترتیب طبق قانون مستاجران ان ساختمان میتوانند به صورت اقساط آن را از دولت خریداری کنند و در همان جا بماند و این خبر خوبی برای مردم بدبختی بود که در آرزوی داشتن یک سرپناه بودند.
پایان
اجاره نشین ها داستان چد خانواده می باشد که در آپارتمانی در حوالی شهر زندگی می کنند. صاحب آپارتمان داخل کشور نیست و سالهاست که امور مربوطه از قببل دریافت اجاره بها از طریق مباشری که دریکی ارزواحد های همان آپارتمان زندگی می کند انجام می گیرد.مباشر با راهنمایی یک بنگاه املاکی تصمیم دارد که خانه را تصاحب کرده و به اصطلاح بالا بکشد چونکه صاحب اصلی( یا صاحبان اصلی) در تصادف قطار در خارج از کشور فوت کرده و هیچ ورثه ای از ایشان بجا نمانده است.خانه شدیدا نیاز به تعمیر دارد ولی مباشر بدلایلی که اشاره شد اجازه تعمیرات به افراد ساکن ساختمان نمی دهد. دعوای شخصی مسول بنگاه املاکی با یه شخص دیگه که ظاهرا یکی از دوستان افراد ساکن در این ساختمان می باشد چندین بار باعث طرح برنامه هایی از طرف این دو نفر می شود که توسط مباشر و اجاره نشین ها عملی میشه : از یک طرف اقای مباشر که برنامه های اقای بنگاه املاکی رو در راستای چگونگی جعل سند و غیره دنبال می کنه و از طرف دیگه بقیه اجاره نشین ها که گوش به برنامه های رقیب ایشان سپرده اند تا بتوانند همچنان در این خانه حضور داشته باشند چون پول کافی برای جابجایی ندارند . هر تکی از طرف یکی با پاتکی از طرف مقابل جواب داده میشه تا اینکه در نهایت بخشی از ساختمان فرو می ریزد.در آخر داستان در حالی که همه ساکنان در لابلای ساختمان مخروبه نشسته اند مامور دولت برای امضای چند برگ وارد صحنه می شود تا آنها را به امضای تمام ساکنین برساند . بنظر می رسد که آنها می توانند با پرداخت مبلغ اجازه به دولت در دراز مدت صاحب یکی از اون آپارتمان ها شوند.
خیابان های تهران آن روز ها هم شلوغ بوده تا چشم کار میکند پیکان های رنگارنگ دیده میشود. عباس آقا سوپرگوشتی مباشر یک خانواده ای که ایران نیستند و مراقب خانه ای چهار طبقه است که خانه بدلیل فرسودگی و نشتی لوله ها در حال تخریب است . برادر عباس مهندس و معمار خانه بوده بیکار است یک نوزاد هم دارد و با عباس و اکبر پسر عباس و مادرشان در یک طبقه زندگی میکنند .هر طبقه به خانواده ای اجاره داده شده از قضا وراث در ترن هوایی کشته میشوند .طمع خانه بنگاه داران را وادار به وسوسه عباس آقا و مستاجران میکند. باقری شروع به تحریک مستاجران و تعمیر خانه و غلام برعکس تحریک عباس آقاو بیرون کردن مستاجران میکند. در گیر و دار دعواها و طمع ، خانه هر روز خراب تر میشود و هر روز جای بیشتری میترکد . مادر عباس شروع به نصیحت پسرش میکند و او تحت تاثیر مادر با مستاجر ها آشتی میکند با یک شام کباب خوری .اما غلام و باقری باز هم کوتاه نمی آیند درنهایت دو برادر درگیر میشوند مستاجر ها در حال جمع وسایل با ارزش و خانه تاب نمی آورد لوله ها میترکد خانه تخریب میشود همه را آب میبرد کسی نمی میرد و در اخر هر کس قرار است صاحب خانه ای شود .
داستان فیلم اجاره نشینها درباره اختلاف دونفر املاکی قالتاق به نامهای باقری و غلام بود که دعوای قدیمی داشتند. در یکی از دعواهایشان برای رو کم کنی باقری قصد داشت تا معامله غلام را به هم بزند.
غلام قصد داشت تا خانه شماره 19 که در حاشیه شهر بود و مالکین آن فوت کرده بودند را تصاحب کند. این خانه 4 طبقه داشت. طبقه اول عباس آقا سوپرگوشتی، مباشر صاحب ملک مینشست به همراه مادر و فرزند. بردارش که مهندس سازنده خانه بود به همراه فرزند و همسرش نیز با عباس زندگی میکردند.مهندس همیشه نالان بود که با تلاش و کوشش هم دورهای های دانشگاه خو خانه را ساختهاند و چون به اجبار غیرقانونی برخی نکات در ساخت رعایت نشده بود خانه به خرابهای تبدیل شده بود. عباس با همدستی غلام قصد بیرون کردن مستأجرین و بالا کشیدن خانه را داشتند.
از طرفی باقری این ماجرا را متوجه شده و به مستأجرین اطلاع داده بود. آقای توسلی و همسرش طبقه دوم از وضعیت خراب سرویس حمام و دستشویی اعتراض داشتند ولی عباس اجازه تعمیرات را نمیداد تا مستأجرین ادعایی برای خانه نداشته باشند. اقای قندی و دوستش سالک دو دوست ساکن طبقه سوم بودند که روزی سرویس دستشویی آنها نیز برای بار چندم منفجر شده ولی بازهم عباس زیر بار تعمیرات نرفت. چون مستأجرین بیرون نمیرفتند غلام نقشه کشید که خانه را به خانم پولداری بفروشند و ساکنین را بیرون بیاندازند. این نقشه هم بدون نتیجه ماند. زیرا اقای سعدی طبقه چهارم هم با کاشت گل و گیاه بالای پشت بام باعث نمناک و نمور بودن خانه شده بود. باقری در جواب نقشه جدیدی کشید که اگر شما خانه را تعمیر کنید، با پرداخت هزینه ها میتوانید ادعای مالکیت داشته باشید. اهالی ساختمان مخروبه شماره 19 پای مش مهدی و کارگرانش را به ساختمان کشیدند. ولی عباس آمد و کاسه کوزههاشان را به هم ریخت. اهالی هیچکدام پول کارگران را ندادند. مش مهدی قصد شکایت از ساکنین را داشت. مادر عباس با صحبت هایش پسرش را وادار کرد تا مش مهدی و کارگرانش را راضی کند به دنبال آنها رفت و به همراه ساکنین مهمانی خوبی راه اندخته و آشتی کردند. ساکنین پول کارگران را دادند و قرار شد ادامه تعمیرات انجام شود که غلام ترکی بنگاهدار باز نقشههای باقری را به هم ریخته و اهالی را دوباره به جان هم انداخت.
این کشمکشها و تنشها آنقدر ادامه داشت تا در یک شب بارانی خانه کامل رپی سر اهالی خراب شد. عباس و برادرش مهندس کمی اسیب دیدند ولی خیلی اسیب جدی نبود.
در آخر نیز از شهرداری به انها اطلاع دادند چون خانه ورثهای ندارد اهالی میتوانند به صورت اقساط طولانی مدت و بهاندازه اجاره بها، واحدهای خود را خریداری کنند. و شهرداری قصد ساخت و ساز در آن منطقه را داشت.
فیلم حول محورِ تک آپارتمانی است واقع در بیابانهای حاشیه شهر که بعد از سالها پلاک میشود و قرار است درون شهرکی قرار بگیرد. مالک ساختمان و ورثهاش از دنیا رفتهاند و ساختمان توسط مباشرِ آنها به یک خوانندهی خوش ذوق، دو برادر ناتنی و یک زوج فرهیخته اجاره داده شده است. مباشر که با مادر ،پسر و خانواده برادرش در یک واحد ساختمان ساکن است، خود به همراه برادرِ مهندسش آپارتمان را ساخته و نسبت به آن احساس مالکیت میکند. او میخواهد تا با بیرون کردن مستاجرین، یک آپارتمان خانوادگی داشته باشد. از طرف دیگر مستاجرین اتفاقی متوجه شدند که ساختمان در حال حاضر مالک ندارد. بنابراین به دنبال راهی هستند تا ملک را از آنِ خود کنند.
در این میان دو بنگاهدار هستند که به دلیل اختلاف با یکدیگر، آتش بیار این معرکه میشوند. یکی به مستاجرین، خط میدهد و یکی به مباشر.
آپارتمان به دلیل عدم رعایت نکات مهندسی و تصمیمات سودجویانه مباشر و علیرقم تذکرات برادر در طول ساختش، بسیار سست و تقریبا غیرقابل سکونت شده است. مستاجرین تلاش میکنند با هزینه کردن و انجام تعمیرات در خانه، مبالغی را به عنوان حق تملک پرداخت کنند. اما مباشر اجازه تعمیر نمیدهد و سعی میکند با آوردن یک وارث دروغین، حق فروش خانه و بیرون کردن مستاجرین را از آنِ خود کند.
در کشاکش سوسه آمدنهای دو بنگاهدار و لجبازی مستاجرین و مباشر و آمد و رفتهای مکررکارگران ساختمان، دیوارها و ستونهای ساختمان را غیراصولی خراب میکنند؛ با توجه به پوسیدگی لولههای تاسیساتی و عدم عایقبندی مناسب، خانه که پای و بست محکمی ندارد، فرو میریزد.
در صحنه پایانی در حالیکه همه در کنار هم، آسیبدیده و بیپناه شدهاند، مامورین شهرداری طبق قانون فرمهایی را برای تمام ساکنین خانه اعم از مباشر و خانوادهاش و مستاجرین میآورند که بر اساس آن میتوانند خانه را مرمت و بازسازی کنند و با پرداخت قسطهای طویلالمدت، صاحب همان خانه شوند.
طرح داستان اجاره نشین ها :
یک ساختمان چهارطبقه کلنگی خارج از محدوده شهری که به تازگی وارد محدوده شهری شده است، نماینده مالک که ساخت آن ساختمان را هم خودش انجام داده بوده و در همان ساختمان ساکن است. مطلع میشود که ورثه آن در سانحه ای فوت کردند. نماینده مالک با مشاوره املاکی با گرفتن حکم تخلیه برای مستاجرین دیگر میخواهد ملک را تصاحب کند.
ولی بقیه مستأجرین که از فوت ورثه آگاه میشوند تلاش میکنند با مشاوره املاکی محل با انجام تعمیرات و هزینه کردن برای خانه دستاویزی برای تصاحب خانه برای خودشان درست کند که این کشمکشها، ساختمان کلنگی که نیاز به تعمیرات دارد و در حال تخریب است و با امنیت پایین و کیفیت پایین ساخته شده را به سمت تخریب ببرند.
در آخر شهرداری به آنها اعلام میکند که به صورت کاملا قانونی با اقساط بلند مدت که همان پرداخت اجاره بها به دولت است می توانند خانه را بخرند.
مقدمه فیلم:
آپارتمان چهار طبقهای که تمام وراث آن در تصادف فوت کرده و الان دست مستاجرین است و موقع ساخت این آپارتمان کاملاً کوتاهی و سمبلکاری شده و همه اهالی ساختمان در رطوبت و نشتی لولههای آب به سر میبرند.
عباس آقا خود را میخواد جای ورثه معرفی کند و خواستار این است که مستاجرین آپارتمان رو تخلیه کنند.
تنه و گره فیلم: اختلاف و رو کمکنی بین دو مشاوره املاک پای آنها را به آپارتمان باز میکند آقا غلام میخواهد با جعل اسناد و فروختن ملک به عباس آقا کمک کند و بنگاهدار دوم با تحریک مستاجرین باعث میشوند که بین مستاجرین و عباس آقا اختلاف بیافتد و همه در تلاش هستند که صاحب ملک خودشان شوند.
موخره و پایان بندی فیلم: کوتاه نیامدن هیچکدام از اهالی آپارتمان و تعمیرات بدون مقررات و دست و پا شکسته باعث خراب شدن ساختمان میشود و در آخر ساختمان بخاطر نداشتن وراث به دست دولت میافتد و هر کدوم از اهالی میتواند با پرداختن اجاره خانه خودش صاحب ملک شود.
آپارتمانی که در وسط یک زمین خاکی و دور افتاه قرار دارد، بالاخره پایان کار خودش را میگیرد. این ساختمان در ابتدا قرار بود یک خانه یک طبقه باشد که به مرور سه طبقه دیگر هم بر روی آن ساخته شده است. بنابراین این ساختمان از نظر استحکامات به قدر کافی محکم نیست و نیاز به تعمیرات اساسی دارد. مالک ساختمان به همراه تمامی وارثه خود در حادثهای از دنیا میروند. مباشر این مالک که از این اتفاق آگاه است تصمیم دارد تمامی مستاجرین را از این خانه بیرون کند و این آپارتمان را تبدیل به ملک شخصی کند. مستاجرین از طریق دوست بنگاهدار خود از این موضوع آگاه میشوند. آنها فرصت را مناسب میبینند که از قانون استفاده کنند و با پرداخت اجاره به عنوان حق ملک بعد از مدتی صاحب خانه خود شوند. بنگاهدار مستاجرین را از این موضوع آگاه میکند که برای استفاده از قانون، نیاز است تعمیراتی را با هزینه شخصی در ساختمان انجام دهند. در این میان مباشر هم به وسیله دوست بنگاهدار خود از این قانون و تصمیم مستاجرین آگاه میشود و درصدد میآید که از این کار جلوگیری کند. کشمکشی بین مستاجرین و مباشر به وجود میآید و در این حین کارگران که برای تعمیر خانه آمدهاند قسمتی از دیوارها را برای بازسازی تخریب میکنند، که این خود باعث کاهش استحکام ساختمان میشود. مباشر با هر تلاشی مانع ادامه کار کارگرها میشود و کار آنها را متوقف میکند. بنابراین مستاجرین خود شروع به تعمیر ساختمان میکنند. بعد از این اتفاق، مادر مباشر از حرام و اشتباه بودن این کار با پسر خود صحبت میکند. این نصحیت مثمر ثمر واقع میشود و مباشر قانع میشود که این ساختمان را تعمیر کند. ولی برای این کار خیلی دیر شده است و در یک شب بارانی آب به داخل ساختمان نفوذ میکند و منبع آبی که در پشت بام قرار دارد بر روی سقف ساختمان سقوط میکند. با توجه به پایین بودن استحکامات، قسمتی از ساختمان تخریب میشود. ساختمان دیگر قابل سکونت نیست و مستاجرین به فکر مکانی جدید برای زندگی هستند که، ماموران شهرداری از راه میرسند. این افراد از مجهول الوارث بود ساختمان اطلاع پیدا کردهاند و به مستاجرین این نوید را میدهد که طبق قانونن میتوانند با پرداخت اجاره بها برای مدتی معین صاحب این خانه شوند.
اجاره نشینها
در یک ساختمانی چند طبقه که تعدادی خانواده در ان زندگی می کنند. طبقه اول به نام عباس، وکیل صاحب ملک هست، که خانه را برادرش که دانشجوی معماری بوده ساخته و بجای یک طبقه چندین طبقه غیرقانونی ساخته البته با وسایل ارزان قیمت، و بقیه مستاجر هستند. خانه سیستم ابکشیاش دچار مشکل شده و ساکنین را به دردسر انداخته است. و از دادگاه برای تخلیه ان حکم صادر شده است. بنگاه داری به انها می گوید که این ساختمان هیچ وارثی ندارد و همه آنها در تصادفی کشته شده اند. از طرف دیگر عباس راضی نمی شود که خانه را تعمیر کنند و به یه تعمیر جزیی رضایت می دهد و برادرش این تعمیرات را انجام می دهد.ولی روز به روز وضع بدتر می شود. و دوبنگاه دار هستند که با هم کلکل دارند و به همدیگر شاخوشانه میکشند و دائم برای همدیگر دردسر درست میکنند. یکی بظاهر طرف عباس است و دیگری به طرفداری از مستاجرها، و باعث ارتباط بد بین این دو می شوند و انها را به جان هم می اندازند. مادر عباس که با انها زندگی می کند زن فهمیده و عاقلی است و مدام در حال اشتی دادن انهاست و سعی در بهبود روابط می کند.ولی بنگاه دارها بین انها تفرقه می اندازند و رابطه انها را دوباره خراب میکنند. بالاخره هرکسی تصمیم می گیرد که ساختمان را تعمیرکنند چون ناشی هستند خانه را در وضعیت بدتر قرار می دهند و بعد از کشمکشهای طولانی لوله ها دوام نمی اورند و اب تمام خانه را فرا می گیرد. چند روز بعد از طرف شهرداری برای بازسازی انجا نقشه ایی را ارائه می دهد که چون ان ساختمان مالکی ندارد همه اهالی ساختمان می توانند بجای اجاره بها در ساخت خانه مشارکت داشته باشند و هرکدام از انها صاحب خانه می شوند.
اجاره نشینها
ساختمان رنگ و رو رفته و مستهلکِ شماره نوزده که به تازگی از سوی سازمان زیباسازی تهران مزین به پلاک شده، در منطقهای خارج از محدوده شهری واقع است .
خانهای با سه طبقه کامل و یک نیم طبقه که چهار خانواده را در خود جای می دهد.
در طبقه یک عباس آقا، که به تازگی همسرش را از دست داده، با مادرو پسرش و برادرش و زن وفرزند شیرخوارِ برادر ساکنند.
او مباشر ورثه این ملک است و با همکاری برادرش که مهندس است خانه را بنا کردهاند.
ساکنین طبقه دو زن و شوهر جوان و اهل فرهنگ و کتابند.
در طبقه سه دوبرادر ناتنی میزیاند.
در نیم طبقه چهارم مردی تنها زندگی می کند که اهل موسیقی است، او فضایِ بزرگِ جلوی اتاق هایش را گل و درخت کاشته است.
این باغچه بر بام از یک سو و غیر استاندارد بودن لوله کشی های آب و فاضلاب از دیگر سو، باعث نشت آب به طبقات و خرابی شده است.
شهر گسترش یافته و این روزها داستان داخل محدوده آمدن این منطقه، زبان به زبان میچرخد.
بنگاههای معاملات ملکی منطقه به رقابت شدیدی در استفادهیِ منظورِ نظرِ خودشان از ملک مزبور مشغولند.
یکیشان، عباس آقا راکه حالا میداند کلیه ورثه از دنیا رفتهاند، ترغیب به سند سازی و ثبت سند به نام خود میکند و دیگری اجارهنشینهای ملک را ترغیب به سرکشی و احقاق حق نداشته.
کوشش ساکنین برای تعمیرات نافرجام است.
روابط عاطفی فراوان بین افراد این ساختمان در جریان است.
مادر عباس آقا نقش پر رنگی در هدایت افکار پسرش دارد.
ساختمان کاملا می ریزد و و هنگامی که همه در اوج ناامیدیاند از سوی شهرداری نمایندهای آمده و مژدهی بازسازی و واگذاری خانهها به ساکنین، به شیوهی اجاره به شرط تملیک را میدهد.
پایان
ساختمانی چهارطبقه در مکانی خلوت، تازه پلاک شده و در نقشه های شهرداری قرار گرفتهاست. صاحبان ملک ازدنیا رفتهاند و وضعیت آن مبهم. مستاجر طبقه اول، عباس آقا قصاب، مباشر مرحومین بوده و به تحریک یکی از بنگاهداران به سندسازی و بالاکشیدن ملک ترغیب میشود. همسرش فوت کرده و با پسر و خانواده برادرش و مادرشان در طبقه اول زندگی میکند. طبقه دوم یک زوج کارمند، طبقه سوم دو برادر ناتنی که یکی از پا فلج است و دیگری برای املاکی رقیب کار میکند. طبقه آخر هم یک هنرمند فرهیخته که پشتبام را به باغچهای مصفا تبدیل کرده است.
ساختمان سمبلساز است و هر روز یک جایش فرو میریزد. همسایهها تقاضای بازسازی دارند. دست به دامن برادر عباس آقا که خودش مهندس سازنده بوده میشوند و کاری از او برنمیآید. او با برادرش اختلاف دارد و دائم درحال بحث و جدل هستند. عباس آقا هم به تحریک دوست بنگاهیاش زیربار تعمیرات نمیرود.
همسایه ها، خود دست بکار میشوند و کارگر و بنا برای بازسازی میآورند. دعوایی برسر انجام و توقف کار درمیگیرد و کارگران این وسط سرگردان هستند. از طرفی دعوای همسایگی به راه است و از طرف دیگر دعوای دو املاکی رقیب بر سر ملک. از صحنهسازی برای آمدن ورثه گرفته تا حادثهها و دعواهایی که بوجود میآیند.
تا بالاخره این کشمکشها کار دستشان میدهد. شبی که همسایهها درحال نقشه کشیدن بودند و عباس آقا در حال کشف توطئه، منبع آب پشتبام سرنگون میشود. خانه که از اساس زپرتی ساخته شده بود و در اثر کارهای نیمه کاره کارگرها هم زخم و زیلی، دیگر طاقت نمیآورد و خود و ساکنین را از بالا میشوید و پرتاب میکند، بیرون.
ساکنین از همهجا مانده و از خانه رانده تنها شانسی که میآورند، آمدن مامورین شهرداری است که نوید ساختمانی نو و قرارداد اجاره بشرط تملیک میدهند.
مقدمه فیلم: آپارتمان چهار طبقه که هر واحد آن دست مستاجر میباشد، موقع ساختن این آپارتمان کوتاهی و سمبلکاری شده و الان در رطوبت کامل بهسر میبرد.
عباس آقا یکی از مالکین ساختمان قصد دارد خود را جای ورثه اصلی ملک معرفی کند.
تنه و گره داستان: اختلاف بین دو مشاوره املاک و رو کم کنی از هم پای آنها را به ساختمان میکشد آقا غلام قصد جعل سند و فروختن ملک توسط عباس آقا را دارد و آقای باقری هم ایده و ترفند میده که مستاجران صاحب ملک شوند.
موخر و پایانبندی داستان: کوتاه نیامدن هیچ کدام و تعمیراتی که بدون برنامه و نقشریزی بود باعث شد آپارتمان خراب شود و در آخر خانه بخاطر نداشتن ورثه بدست دولت سپرده شد.
سلام افلیا جان چقدر عالی خلاصه ی شو نوشتین با جزئیات و در عین حال موجز.
ممنونم
داستان درست از جایی شروع شد که نوزدهمین خانه از فلکهی بستان آباد صاحب پلاک شد. خانه ای به مهندسی برادر کوچک عباس آقا. عباس آقا مشاور و همه کارهی کسی است سکنی گزیده در فرنگ که اموالش را به دست او سپرده و عباس آقانیز آنهارا خوب مدیریت میکند، زمین خریده، خانه ساخته و در طبقهی اول خانه ساکن شده، مزد کارش هم این است که میتواند از دادن اجاره به مالک خانه، فارغ شود.
عباس آقا مرد میانسالی است که همسرش را از دست داده و در طبقهی اول خانهی مذکور، همراه با اکبر، پسرش، مادر پیرش و برادرش زندگی میکند. البته برادرش را داماد کرده و حالا برادرش هم یک فرزند دارد که به سبب اشتغال همسرش در بیرون از خانه و بیکاری خودش، همواره کودک در آغوشش است. عباس آقا مرد جدی و عبوسی است که سرمایهاش مغازهی قصابی است که خوب هم فروش دارد. شاگردان زیادی در مغازه دارد و لاش های گوسفند زیادی از سقف مغازه آویزان شده است! مادر عباس آقا پیرزن مهربانی است که همواره قصد دارد جلوی نزاع و جنگ و جدل بین دو برادر را بگیرد! اکبر پسر عباس آقا هنوز در سن مدرسه است، درسهایش را میخواند و کمک دست مادربزرگش نیز هست! با وجود سن کمش، اکبر رانندگی را خوب بلد است و امور پدرراهم که به رانندگی مربوط باشد، خوب از پیش میبرد. برادر عباس آقا، دانشجوی ساختمان سازی بوده و خانهای که هم اکنون در آن سکنی دارند را در دوران دانشجویی به همراه هم کلاسی هایش ساخته اند!
خانه ی مذکور از چهار طبقه تشکیل شده، که البته از اول قصد به ساختن چهار طبقه نبوده و بدین علت در ساخت طبقههای دوم تا چهارم اجناس مرغوبی به کار گرفته نشده است. هر طبقه افرادی را در خودش جای داده که هرکدامشان بیشک یک داستان بیانتها دارند.
طبقهی اول، همان طور که گفته شد، متعلق است به عباس آقا و خانوادهاش. عباس آقا تمام امور مربوط به خانه را با فردی به نام غلامی که صاحب بنگاه املاک است درمیان میگذارد.در طبقهی دوم خانه، خانوم و آقای سعادتی ساکن شدهاند که بنا به گفتهی عباس آقا مبنی بر اینکه دنبال خانه باشند، کوچه ها و خیابان های زیادی را دنبال خانه رفته اند اما دست از پا دراز تر برگشته و مدعی هستند خانه ها کوچکند اما اجاره ها بیشتر به خون بها میخورند تا اجاره! خانوم و آقای سعادتی از نشت آب از سقف توالت شاکی اند و بالاخره خانوم سعادتی تصمیم میگیرد این قضیه را به عباس آقا منتقل کند! عباس آقا جوابشان را اینگونه میدهد که این خانه دیگر خانه بشو نمیباشد، پس، از آن بروند. اینجاست که خانوم سعادتی از فوت تمام مالکین خانه و وراث آنها خبر میدهد و دست عباس آقا رو میشود؛ چرا که عباس آقا تمام حرف هایش را از جانب مالکینی زده که عملا زنده نمیباشند! اینجا برای اولین بار واژه ی مجهول المالک در فیلم ثبت میشود! خانوم وآقای سعادتی از قدرت گفتار خوبی برخوردارند و جلوی زور نمیایستند، کتابخانه ی بزرگی در منزلشان وجود دارد.یک شباهتی که در آن ها موج میزند این است که هردو، عینکی هستند.
در طبقهی سوم ۱۹ همین خانه، دو مرد زندگی میکنند که برادرند. یکی تپل و تنبل است و دیگری معلول اما پرجنب و جوش و فعال.یکی پر مدعا و دیگری بدین لحاظ، آرام! یکی میشود گفت کچل و دیگری با گیسوانی بلند و مواج. برادرهای قناد، ساکنین طبقهی سوم، با وجود غرهای برادرانه ای که به هم میزنند، یکدیگر را از صمیم قلب دوست دارند. برادر کوچکتر که اسیر ویلچر است، صبح ها بلند میشود، کمی به سر و روی خانه میرسد و خرابکاری های برادر بزرگتر، اعم از ریختن پوست تخمه، را جمع میکند.
در طبقهی آخر، مردی که به گمانم رگ و ریشههایی خارجی دارد، زندگی میکند. باخ گوش میکند و میخواند … صدایش را خیلی بالا میبرد! آنقدر که دیوار با صدایش ترک میخورد. ساکن طبقهی ۴، تمام پشت بام را درختچه، نهال، گیاه و گل کاشته و مدعی است زیر خاک پلاستیک درجه یکی بکار برده تا آب به زیر آن نفوذ نکرده و سقف را معیوب نکند، که البته ادعای ایشان توخالی بوده و زود رد میشود .
آقای غلامی، همان دوست بنگاهیی، سعی دارد که دونفری، یعنی خودش و عباس آقا، خانه را با وکالت نامه ای که قرار است جعل شود، بفروشند و پولش را بالا بکشند . آنقدر در این کار جدی است که با کمک شاگردش خریداری را به خانهی عباس آقا میفرستد تا خانه را ببیند، بپسندد و بخرد.
دردسرهای خانه از جایی شروع میشود که لوله های آب توالت خانه ی آقای قناد میترکد و دیواری که روشو روی آن قرار دارد پایین میریزد. بعد از آن هرروز یکی از خانه ها با این مشکل مواجه میشوند. آقای غلامی به عباس آقا پیشنهاد میدهد قبل از اینکه تمام مستاجران از قضیه ی بی صاحب ماندن ملک باخبر شوند عذرشان را بخواهد غافل از اینکه این میان آقای قربان زاده که رقیب و دشمن غلامی است، تمام خبرهارا برای مستاجران برده و تمام نقشه های این دونفر را برایشان برملا کرده است. آقای قربان زاده هرازگاهی به ساختمان ۱۹هم میآید و راهکارهای ماندن در خانه و گوش ندادن به حرفهای عباس آقا مبنی بر تمام شدن اجاره نامهها میدهد. طبق راهکار اول، مستاجرین به دنبال مرد بنایی میروند تا خانه هایشان را تعمیر کند، عباس آقا از این قضیه بو میبرد نقشه هاشان را خراب میکند و بنا و کارگرانش را در نصفه های کار از ساختمان بیرون میکند. این وسط بنا و کارگرها در طلب دستمزد چندساعتی که کار کرده اند زنگ تک تک خانه های طبقه هارا میزنند و مزدشان را طلب میکنند. ابتدا هیچ کس حاضر به پرداخت نمیشود اما کمی که میگذرد عباس آقا از طرفی پرداخت را به نحو خود میداند و مستاجرین به نحوی، پس همگی سعی در پرداخت دستمزد مش قربان، بنای مورد نظر، دارند.
غلامی دست روی دست نگذاشته و بیکار نمی نشیند، چهرهی یکی از شاگردانش را تغییر میدهد و به عنوان یکی از ورثه ی مالکین خانه همراه عباس آقا به خانه میفرستد و مستاجرین مجبور به ترک خانه میشوند.
صبح روز بعد، اعضای خانه با احساس لرزش خانه بیدار میشوند، خانه دارد نفس های آخرش را میکشد، ترک دیوار ها عمیق میشوند. مخازن آب بالای پشت بام یکی بعد از دیگری از جایشان میافتند و همین کافی است تا خانه ویران شده و اعضای خانه در آب دست و پا بزنند. مادر عباس آقا روز قبل از این ماجرا حرف زیبایی به او زده بود، کج نرو!!
آخر ماجرا هم عباس آقا سعی در عملی کردن خواسته ی مادرش دارد، میرود دنبال بناهایی که خودش دک کرده بود تا با کمک آنها خانه ای را که ویران کرده تعمیر کند .. و اما قسمت خوب ماجرا آنکه شهرداری تصمیم به نوسازی خانه گرفته است. این خبر همه را خشنود کرده الا برادر عباس آقا که دلش نمیخواهد زحمت دوران دانشجویی اش را جلوش چشمانش ویران کنند.
7