در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و دیگران انجام دادهایم.
فهرست خود را به این شیوه سامان بدهید:
۱.
۲.
۳.
۴.
۵.
۶.
۷.
+از جمله کارهایی که همسفران نویسندهساز بیشترِ روزها انجام میدهند:
شما هم میتوانید این پایین بنویسید که امروز چه کارهای خوبی انجام دادهاید.
30 پاسخ
فهرست گزارش نیک:
۱- وقتی بیدار شدم یک سردرد پنهانی آزارم میداد. سردردهای من «پنهان» و «آشکار» دارد و جزء هیچ طبقهبندی میگرنی هم قرار نمیگیرد. خدا نخواهد که «آشکارش» سراغم بیاید؛ کارم با بیمارستان است و سِرُم. چارهی سردردِ ریزِ «پنهان» هم چای نبات است. با تجربههایم کشفش کردهام. متوجه شدهام، چیزهایی را تجربه میگوید که از نظر علمی نمیتوانیم ثابتش کنیم.
پس فوری چای نبات درست کردم و خوردم. خوب شدم.
۲- بیدلیل دلم گرفته بود. ولی شاید خودم را گول میزدم و دلیلی داشته که دلم اول صبحی گرفته بوده. شروع کردم به آزادنویسی و همان را نوشتم. خدا گواه است، نتیجهاش آرامش بود.
۳- ناهار درست کردم و بعد فیلم «نابغه» را دیدم. اگر ندیدید، وقتی را بگذارید و ببینید.
۴- چند صفحه از کتاب «انسان ریخته» اکبر رادی را خاندم. دیروز ۱۰ صفحه را ۶ بار خاندم و بعضی جملهها را یادداشت کردم. امروز چند صفحهی دیگر را ادامه دادم.
به راستی چند سال نیاز دارم تا فقط یک جمله مانند نثر او بنویسم؟
۵- روی پروژهی پایانی «زندگینامه نویسی» کمی فکر کردم و چند خط نوشتم.
۶- تلفنی با دخترخالهام حرف زدم. مریضی و اضطراب همه را گرفته از جمله او.
۷- بیست دقیقه در تراسمان راه رفتم. یعنی پیادهروی محسوب میشود؟ شاهین کلانتری گفته که اگر نمیتوانید بیرون بروید، توی خانه یا تراس یا حتا پشتبام هم راه بروید پیادهروی حساب میشود. پس اگر عصر پارک نرفتم، با پیادهروی بیحسابم، نه؟
سومین فهرست کارهای امروز ۲/۲۴ چالش گزارشنویسی
1. ساعت ۷ بیدار شدم. چای دم کردم و صبحانه خوردم دیگه فیستینگ ۱۲ ساعت را رعایت نکردم.
2. برای همراهی با همسرم با او به بیمارستان لاله رفتم برای آزمایش خون و سونوگرافی رگهای گردنش. بعلت دیابت رگهای گردنی سمت راست گرفتگی شدید داشت که دو تا فنر( استنت) گذاشتهاند و حالا برای پیشگیری باید ششماه یکبار سونو رگهای گردن انجام شود.
3. در کافی شاپ بیمارستان شیرکاکائو گرم ( هات چاکلت) با شیرینی و کارامل ماکیاتو (قهوه شیرین)با پای سیب (کیک سیب )خوردیم.
4. برای کمک به همسر همراه او به تره بار رفتم.
5. شب مهمون دارم. باید خونه را مرتب کنم. قضای! عیددیدنیها را باید بجا آورد. دورهمیها با تاخیر به الان افتاده، البته با شام.
6. همسرم برای کمک به من سالاد شیرازی درست کرد. و من طبق معمول وردستش بودم.
7. در بیمارستان در زمان انتظار برای خونگیری و انجام سونوگرافی بیشتر مطالب دوستان نویسنده در گروه مدرسه نویسندگی را مطالعه کردم. و به چند نفری بابت جالب و زیبانویسیشون بازخورد دادم.
8. دو سه داستان کوتاه در سایت مدرسه نویسندگی را مطالعه کردم. چقدر دوستانم خوب مینویسند.
9. ساعت ۵ وبینار عصرگاهی نویسندهساز را شرکت کردم.
۱. کتاب «عطر خوش مرگ» را خواندم.
۲.بولت ژورنال ماه جدید را آماده کردم.
۳. سی دقیقه آزادنویسی انجام دادم.
چون من کارهای خوب زیاد انجام میدهم دوتا کامنت میذارم تا استاد هم ناراحتِ عدم مشارکت دوستان نشه. 🙂
۱. برای پرندهها خرده نان بردم پشتبام ریختم.
۲. از حال دوستی قدیمی خبر گرفتم.
۳. شب، دیروقت، نشستم با خودم به خودم فکر کردم.
۴. یک قدم به خودم نزدیکتر شدم.
۵. یک خاطرهی قدیمی را بهیاد آوردم.
۶. سعی کردم روحیهی شوخ طبیعیام رو حفظ کنم و با شوخی و بزلهگویی حال اطرافیانم رو شاید کمی بهتر کنم.
۷. چند دقیقه به ابرهای توی آسمون نگاه کردم و از توشون شکل در آوردم.
۸. از تمام استکان های چایی که نوشیدم لذت بردم.
۹. سربهسرِ مامانم گذاشتم و خندوندمش.
۱۰. برای دوستی آرزوی موفیقت کردم و بهش گفتم تلاشش رو تحسین میکنم.
:)))))
۱. صفحات صبحگاهی نوشتم.
۲. پیش از خروج از خانه ظرف ها راشستم .
۳. مطلبی در سایتم اضافه کردم.
۴.ریز به ریز هزینه ها را نوشتم تا از خرید عصبی جلوگیری کنم.
۵. محتوای کلاس امروز را بارگذاری کردم.
۶. کتابی خواندم با عنوان حل مسئله.
۷.ابهام را تاب آوردم.
۱. داستان کوتاهم را نوشتم و از خواندنش لذت بردم.
۲. آزادنویسی کردم و برخی از مسائل را برای خودم تحلیل کردم.
۳. از نگاه کردن به دختان حرسشده انگور لذت بردم
۴. چند صفحه از بیدا سکوت خواندم و با کلمات قرین و احراز آشنا شدم.
1. خشمم را در بحثی که با جناب همسر داشتم کنترل کردم و گفتوگو را با پرسش مناسب و شنیدن بهتر ادامه دادم.
2. دعوت دوستی را برای ناهار با احترام رد کردم چون رفتن به آنجا برایم خوشآیند نبود.
3.در کارگاه فکریشه شرکت کردم و با اینکه زمانش خیلی طولانی شد و موضوع کلاس مشکل بود با تعهد و اشتیاق به یادگیری تا پایان کارگاه ادامه دادم.
4. با اینکه در مهمانی بودم در ایستگاه رقص شرکت کردم و آزادانه رقصیدم.
5. فیلم قاره هفتم را دیدم و بهش فکر کردم.
6. پسرانم را به گردش یک ساعته بردم و با هم میوه چیدیم و گپ زدیم.
۱. مقداری از سکسوالیته را خواندم. به این کتاب نیاز داشتم.
۲. فیلم برگشتناپذیر را دیدم.
۳. در ایستگاهِ رقص با فاطمه و دوستان رقصیدیم. تجربهی جدیدی از رهایی بود.
۱. روزنگاریهای عقب ماندهام را نوشتم و به روزشان کردم.
۲. یک آموزش کوچولو دیگه از طراحی سایت یاد گرفتم.
۳. ذره.ای هم مننویسی کردم.
1. صبح زود بیدار شدم و داستانم رو نوشتم.
2. در پخت ناهار به مادرم کمک کردم.
3. خاندنِ کتابِ جدیدی را شروع کردم.
4. از احوال مادر دوستم خبر گرفتم.
5. مطالب کارگاه زندگینامه را مرور کردم.
6. در فضای کلاس که تشکیل نشده بود با دوستانم بیشتر آشنا شدم و با آنها گپ و گفتی زدیم.
7. نسبت به مرتب کردن کشوام مقاومت کردم و در عوض فرصت بیشتری پیدا کردم که راجع به موضوعی مطالبی را بخانم. :))))
8. خوشاخلاق بودم.
جمعه بود و من در خاب، خاب خیال.
خاب دیدم که سوار بر اسبی شده ام و از دشت ها گذر میکنم.
دیدم چشمه ای میجوشد و از آن چشمه خورشید است که به عالم نور میدهد.
اسبم را در دو کردم و سوی چشمه تاختم. به چشمه که رسیدم در نور شدم، در شور شدم.
از شور بال در اوردم و به پرواز رسیدم
پرواز کردم و پرواز کردم و به اسمان هفتم رسیدم.
در اسمان ماه را بغل کردم و در جمع ستاره ها نشستم و از هر کدام کامی گرفتم.
خاب بود و دنیای من در خاب میگذرد. در جمع ماه و ستاره ها میگذرد. با خورشید و مهتاب و ماه میگذرد.
بیدار که شدم از نور و از شور خبری نبود.
غم بود، گرم بود، سخت بود. سیگار هم بود ولی من که سیگاری نیستم، من فقط تریاک اونم ماهی یک بار، نهایت دوبار.اگه مهمون بیاد یا مهمون باشم اون دیگه استثنا حساب میشه.
سیخم را برداشتم و سمت پیکنیک شتافتم. از همنشینی با ماه و ستاره ها به پیکنیک رسیدم و در جمع سیخ و سنجاق و قل قلی نشستم. از غم دوری یار گفتم و انها برایم ساز زدند و مرا دلداری دادند.
بعد که غم ها را به در کردم دست دختر خاهرم را گرفتم و غروب سمت غرب رفتیم و گوجه سبز گرفتیم و با نمک زدیم بر بدن.
بعد از پیاده روی مهمانی را رها کردم و سمت خانه امدم و ۵ صفحه نوشتم و یک بوس برای میمزم فرستادم و الانم میخام فیلم«نابغه» رو ببینم. و عاشقتم خیلی زیاد فکر کردن اصلن نمیخاد.
۱. ۱۵ دقیقه متمرکز و بیوقفه نوشتم.
۲. یک نفس کتاب «طراحی بدن» از پیتر جنی را خواندم و غرق در لذت تماشا شدم.
۳. در گفتوگویی اهمیت نوشتن «فهرست حقیقتهای تلخی که باید بپذیرم» را به خودم و دوستم یادآوری کردم.
مفیدترین و باارزشترین کار امروزم مهمانداری از عزیزان و همدلی و همیاری به کسانی که بهم نیاز داشتن.
دوختن توپ نخی برای ووپی ( فرشتهای در لباس سگ در خانواده) و خوشحال کردنش. خداروشکر رو به بهبودی بود.
حضور در نویسنده ساز .(با خانواده که مهمانم بودند)
از مسائل روانشناسی یونگی از دکترخانم معتمدی که آموخته بودم با عزیزانم صحبت کردم.
پیشنهادخانواده به خاندن داستان کتابخانه نیمه شب.
خاندن کتاب گاوخونی و نوشتن یادداشت شبانه.
خستگی دلپذیر آخر شب.
۱. با خانواده صبحانه خوردم
۲. موقع خداحافظی گریه نکردم
۳. محیط زندگی ام را نظم دادم
۴. به دوستانم پیام دادم و حرف زدیم
۵. یخچال را با میوه و سبزیجات پر کردم تا تغذیه ناسالم نداشته باشم
۶. صبحانه و میان وعده فردا را از امشب آماده کردم
۷. در وبینار نویسنده ساز تمرین کردم
۸. به خاطر تمام نشدن داستان خودم را سرزنش نکردم
۹. از دوستم قدردانی کردم
۱. گلها را آب دادم.
۲. زبان خواندم
۳. کتاب جلال آل احمد را خواندم
۴.هزار کلمه آزاد نویسی داشتم
۵. انتشار مطلب در ویرگول
۶. زنگ زدن به دوست قدیمی
۷. دویدم و ورزش کردم
۸.آش دوغ برای اولین بار در عمرم پختم
۱- به تماشای درخت نارنج پدر که به خاطر مراقبتهای ویژهی او در این آبوهوای نامربوط قدش به هفت متر رسیده است نشستم و لذت بردم.
۲- به ماشین لباسشویی گفتم اگر یک چیز باشد که بدون آن حقیقتن نتوان زندگی کرد آن یک چیز تو هستی. تصور میکنم حرف عاشقانهام برایش باورپذیر بود.
۳- غم غروب جمعه دامنم را گرفته بود، برای آزادسازی دامن به پیادهروی دیرهنگام رفتم؛ شکوفهی انار دیدم و یک وزغ هم آمد کنارم نشست.
۴- از دیدن تنوع در ظاهر دختران واقعن لذت بردم و میبرم.
۵- فکر کردم تاریکی عجب نعمت بزرگی است، چون خیلی چیزها را پنهان میکند؛ مثلن اشکهای آدم را.
۱- امروز با اینکه کار داشتم، اما پیشنهاد دادم که همراهِ خانواده به پارک بریم.
۲- برای دوستی پیام فرستادم و او را به کاری که دوست دارد، تشویق کردم.
۳- یک آزاد نویسی کردم
۴- برای دخترم با آرد خمیر بازی درست کردم که خیلی خوشحالش کرد.
۵- با دخترم کمی باز کردم
۶ کتابی که استاد معرفی کرد، داستان و نقد داستان رو شروع کردم.
۷- کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو تموم کردم
۱. به خرگوشم گوجهسبز دادم. (از خداشم باشه گوجهسبز کیلویی ۸۰۰ میخوره، خرپدر.)
۲. برادرشوهرمو انداختم به جون خواهرش.
۳. به دخترم گفتم:«درس میخونی بخون، نمیخونی به پسماند پشمهای هفت جدم.»
۴. جمعهی این هفته برای قلیونم اسانس آدامسدارچینی خریدم، مثل تنفس گوه مونده فقط میسوزوند.
۵. امروز فهمیدم به ترکی رنگینکمون چی میشه، الان دقیقا یادم نیست اما معنیش میشد«شالِ آسمون».
۶. برای شعرماهی این هفته هیچ کوششی نکردم عوضش کوشش منو…
۷. امروز سه تا فُش کمتر دادم.
۱. صبح صفحات صبحگاهی نوشتم.
۲. برای دخترم سمبوسه درست کردم، با اینکه دردسرش زیاد بود.
۳. به مادرم سر زدم و با حوصله به حرفهایش گوش دادم.
۴. مراقبه کردم.
۵. مثل هر روز در وبینار مدرسه نویسندگی شرکت کردم.
۵. در کنار دخترم ورزش کردم.
۶. کمی از کتاب حق نوشتن را خواندم. حاشیهنویسی کردم. زیر مطالب خط کشیدم و برای خودم در دفترم نکاتی نوشتم.
۱. یادداشت صبحگاهی را تایپ کردم تا ذهن و دستم گرم شود برای نوشتن داستان.
۲. مشخصات دقیق شخصیتهای داستانم را نوشتم و برای نوشتن داستانم کوشیدم و نوشتم و فرستادم.
۳. یک بچهٔ دبستانی را که چند روز است، مهمان ماست؛ به نوشتن ترغیب کردم و دیشب و امروز صبح، با کلمات کتابش، داستان نوشت.
۴. در وبینار نویسندهساز شرکت کردم.
۵. فراوان ظرف شستم.
۶. غذا پختم.
۷. از مونتنی خواندم و از کلامش لذت بردم. انگار که همصحبت شده باشیم.
۸. یادداشت کانالم را نوشتم.
۹. خانه را مرتب کردم. (گردگیری و شستن لباس و …)
سلام
گزارش نیک امروزم با اولین مورد طلایی:
۱- به وبینارهای استادکلانتری برگشتم تا دوباره شروع کنم، چرا که نوشتن برای من همیشه دوستی مهربان بوده و سربزنگاه از راه رسیده و نجاتم دادهاست.
۲-آزادانه نوشتم و از ذهن قفسشده بیرون زدم.
۳- ادامهخوانی کتاب مغازهجادویی
۴-خرید کشموی خاص و زیبا برای دخترم
۵- خلوت دونفره با برادرم در کافه
۱- صفحات صبحگاهی گیراندم.
۲- پیاده روی کردم
۳- خواندن رمان را موقت کنار گذاشتم و کتاب مثبتاندیشی منفی را آغازیدم
۴- سریال هفتگیام را تماشا کردم
۵- وبینار نویسندهساز شرکت کردم و چهار خط انرزیم پر شد
۶- عدسی مَشتی درست کردم و جماعت گرسنه را نجات دادم
۷- ظرفها را شسته و آشپزخانه را مرتب نمودم.
۸- ازادنویسی کرده و کمی استخوان سبک نموندم.
۹- روی ایده تکلیف کلاس کاریکلماتور کار کردم.
۱۰- با مایلو هاپوی دوست داشتنی خانه بازی کردم.
۱. از صبح زود شروع کردم به کامل کردن داستان کوتاهم و طبق قراری که با خودم داشتم تا قبل ظهر ارسال کردم.
۲. در وبینار «دوام آوردن» محمد بهرامپور شرکت کردم،همزمان تمرینات ورزشم رو انجام دادم.
۳. روال هفتگی تمیزکاری خونه رو به جا آوردم.
۴. در مورد چرایی نوشتنم آزادنویسی داشتم.
۵. بعد از چندین روز فاصله تونستم وبینار نویسنده ساز حضور داشته باشم که تمرین امروز واقعا برای من لازم و کاربر دیه.
۶. یه گفتگوی حمایتی با خواهر و مادر داشتم.
۷. فایل کارگاه کاریکلماتور رو گوش دادم.
۸. فهرست کارهای هفتگی رو در دفتر اقدامات نوشتم.
۹. داستان کوتاه «همسر» رو خوندم(چخوف)
طبق روتینم، روزم را با کشش صبحگاهی، آب خوردن، چند دقیقه قدم زدن زیر آفتاب و نگاه کردن به آسمان شروع کردم.
سعی کردم برای دوستان مدرسه نویسندگی پیغام بگذارم ولی اینترنت خیلی اذیت کرد.
زندگینامه آقای اکبر رادی را خواندم و چند مقاله درباره زندگینامهنویسی در سایتهای مختلف از جمله در سایت مدرسه نویسندگی و شاهین کلانتری، در حالی که هرازچندگاهی بلند شدم و قدم زدم و آب خوردم.
ظرف شستم.
در وبینار مدرسه نویسندگی شرکت کردم.
کمی ورزش کردم.
دوش گرفتم.
جستارم در مورد زندگینامهنویسی را کامل و ارسال کردم.
روی متن زندگینامهام کار کردم.
امروز روز من بود دلم رو خنک کردم با بریون کردن حرفایی که ته دلم بود اووووو رمانم رو استارت زدم از خودمم گفتم توش خود بچگیام
فقط حالم گرفته شده چون دلم واسه خود بچگیم تنگشده من گمش کرده بودم بهش اهمیت نمیدادم اما دارم پیداش میکنم
من ذهنم اروم نیست توانایی کار نیک کردن ندارم 😔فقط وظیفه هامو انجام میدم بچه هامو حموم کردم اما هنوز نتونستم موهاشون رو شونه کنم از پسربزرگم حمایت روحی و جسمی کردم ولی نتونستم براش کاری کنم من وظیفمه خونه رو مرتب کردم و ناهار پختم و …… من فقط وظیفه مو انجام میدم کار خوب نتونستم بکنم کار خوب کار دلیه من دلم آروم نیست دلم تنگه 😔
۱. به کسی دلداری دادم و به احساساتش توجه کردم.
۲. طعم جدیدی امتحان کردم.
۳. انیمهی کوتاه باغ کلمات رو دیدم و طرحشو نوشتم.
۴. داستانمو بازنویسی کردم.
۵. داستانکوتاه از چخوف خوندم.
۶. صرفهجویی کردم.
۷. نذاشتم ناراحتم کنه.
۸. ازش قدردانی کردم.
۹. یه سایت جالب پیدا کردم.
۱- با مادرم قدم زدم.
۲- کتابفروشی جدید پیدا کردم.
۳- یک دفتر با جلد شومیز با مداد و تراش خریدم.
۴- سعی کردم در هنگام قدم زدن، بنویسم.
۴- در وبینار شرکت کردم.
۵- طرحی برای کلاس نویسندگی خلاق نوشتم.
۶- به جزوات ریاضی سری زدم.
1. سعی کردم احساساتم را به رسمیت بشناسم. از خودم نپرسم که چرا احساسشان میکنم، بلکه برای لحظاتی با آنها بمانم.
2. در وبینار نویسندهساز شرکت کردم و کلی انرژی خوب بهم تزریق شد.
3. کتاب صوتی «دوست بازیافته» را گوش کردم.
4. قبل از غروب خورشید سری به حیاط خانه زدم و با نوازش نسیمِ خنک، کمی پیادهروی کردم.
5. اول صبح، ظرفها را شستم.
داستان نوشتم
داستان نوشتم
داستان نوشتم
سبزی پاک کردم
با پندار ریاضی کار کردم جوری که انگار کار نکردم
۱- به گلهای قشنگم رسیدگی کردم
۲- به پدر و مادر همسر سری زدیم. ناهارم موندیم.
۳- خواب بعد ناهار که حسابی میچسبه. پس خوابیدم.
۴- فصل دو رو نوشتم.
۵- با مادرشوهر در مورد مهمانی چهارشنبه صحبت کردیم. نگران کارها بود. گفتم من صبح میام کنم میکنم. خاطرجمع شد.
۶- مقداری لباسهای بیرونی دختر که براش کوچیک شدن رو شستم . بسته بندی کردم و بیرون دادم.