در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و دیگران انجام دادهایم.
فهرستی برای مثال:
۱. کمی با ماژیک روی کاغذ کاهی تصویرسازی کردم.
۲. کلاس خصوصی با موفقیت برگزار شد و حظ کردم از کیفیت مقالهی دانشجویم.
۳. از نو روی «پازل نویسندگی» کار کردم تا در وبینار نویسندهساز ارائهاش کنم.
۴.
۵.
۶.
۷.
شما هم میتوانید این پایین بنویسید که امروز چه کارهای خوبی انجام دادهاید.
34 پاسخ
ـ آبیاری گوجهها و فلفلهای باغچه و دیدن رشدشان بهم انگیزه میدهد.
ـ شرکت در وبینار ساعت 5 و آشنا شدن با چهار پازل نویسندگی.
ـ فکر کردن به تحلیلهای استاد از طرحهای داستان کوتاه
ـ بررسی احساسات ناخوشایند امروزم و اینکه چه چیزی منجر به ایجاد این احساس شده در آزادنویسی.
– خواند 5 صفحه از بیداد سکوت و رونویسی کردن جملاتی که معنایشان برایم سخت هست یا کلمات جدید در آن بکار رفته باشد.
۱.آماده سازی صبحانه،سفرهی رنگین: سه عدد فنجان قهوهی کاپوچینو،سرو پنیر و فلفل سبز،نیمرو،نان گرم
۲.آماده سازی ناهار:خورشت قیمه،پلو
۳.باز کردن بستهی پستی:کنار کتابهایی که سفارش دادم،یک کتاب قشنگ بود.
حس خوبی داشت.
مجموعه کتابهای سه جلدی:
Before the coffee gets cold به زبان انگليسي
۴.آراستگی ظاهر:موهایم را با گیرهی قرمز تزیین کردم.
۵.درست کردن دمنوش نعناع برای آروین
1-غذا آماده کردم
2-وبینار نویسنده ساز شرکت کردم
3-سعی کردم طی روز 8 لیوان آب بخورم
4-رونویسی از کتاب «شب هول» نوشته «هرمز شهدادی»
5-بهروزرسانی سایتم جهان فکر
6-نوشتن روزانهنویسی
7-از کتاب «گزیده غزلیات شهریار» یک شعر دیگر خواندم
8-چند صفحه از کتاب اسب سیاه نوشته تاد رز – اوگی گاس خواندم.
اغذا درست کردم دیگر هیچ. صدا ندلشتم فقط تصویر داشتم ( آلرژی)
خاندن وصال در وادی هفتم_ گاو خونی
در کلاس نویسنده ساز شرکت کردم. کمی رقص سماع با آهنگ پایانی کلاس😜
ووپی سگ خانواده که برای من یکی از عزیزترین اعضای خانواده است و عاشقشم به منزلم آمد و بدنش ساییده شده بود مداوای ووپی.
جریمه کردن اعضای خانواده ووپی. 😜
خابیدن کنار ووپی و خابی دلچسب .
امروز بخاطر آلرژی شدید از خانه بیرون نرفتم. غذا درست کردم دیگر هیچ. صدا ندلشتم فقط تصویر داشتم 😜 در کلاس نویسنده ساز شرکت کردم. کمی رقص سماع با آهنگ پایانی کلاس😜کمی اشک بیصدای معنوی و شکرانه و حال خوب کن و فردا مهمانهای عزیزی دارم که خود صاحبخانهاند. ووپی سگ خانواده که برای من یکی از عزیزترین اعضای خانواده است و عاشقشم. حالا خابی دلچسب.
۱. کلاسهای مجازی را برگزار کردم.
۲. سیاههٔ کتابهای تازه خریدهشده را وارد دفتر خرید کتابم کردم.
۳. سالاد کتاب را اجرا کردم. (از چند کتاب جدید بندهایی خواندم.)
۴. کاربرگ برای دانشآموزانم آماده کردم و فرستادم.
۵. کتاب خواندم.
۶. یادداشت نوشتم برای کانال.
۷. یادداشت روزانه نوشتم و در آن به موضوعی دربارهٔ زبان فکر کردم.
۸. کلاس مجازی جبرانی برگزار کردم.(غلبه بر اهمالکاری)
۹. در وبینار نویسندهساز شرکت کردم.
۱۰. خانه را مرتب کردم و غذا پختم.
۱۱. از چند نفر از دانشآموزانم انرژی خوبی گرفتم و ازشان تشکر کردم.
۱۲. کمی از شعرهای نادرپور را خواندم.
۱۳. با همسرم و دوستان شام را بیرون رفتیم و گفتوگوهای خوبی داشتیم.
پینوشت: کار بد هم اینکه نرسیدم قبل از دوازده اینها را بنویسم، چون بعد از مدتهای طولانی بیرون رفته بودیم از غارمان.
1. یک صبحانهی خوشرنگ و خوشمزه برای اهل خانه آماده کردم.
2. درخاست پسر بزرگه را اجابت کردم و فهمیدم هر زمان که به انسانی توجه واقعی نشان دهی نتیجهی آن رضایتبخش است.
۳. یک نهی بهجا گفتم به همکار رومخم و حالم عالی شد.
۴. در صف نانوایی به خانمی که زرنگی پیشه کرده بود هشدار دوستانه دادم که بداند حق ندارد از وقت دیگران بدزدد.
۵. آزادنویسی کردم.
۶. سوال دوستم را پیگیری کردم و پاسخ را به او رساندم.
۷. در ایستگاه رقص دوستم شرکت کردم و آزادانه رقصیدم.
۸. سعی کردم به شاگردانم که ناراحت نمراتشان بودند اطمینان بدهم که ارزش آنها با نمراتشان یکی نیست.
۱. یک صفحه صبح و یک صفحه بعدازظهر نوشتم.
۲. ایده های ذهنی را یادداشت و برنامه و عادات جدید را در بولت ژورنال ثبت کردم.
۳.روزمره نویسی انجام دادم.
۴. در طبیعت پیادهروی کردم.
۵. کتاب«یک هفته در فرودگاه» را شروع کردم.
۶.غذا پختم.
۷. یک کتاب شعر خاندم.
۱.برای برادرزادهام داستان کودک خاندم و به همهی «این چیه؟»هایش پاسخ دادم.
۲.زبان انگلیسی خاندم و در پایان مطالعهی چهار مهارت، از خود آزمون گرفتم.
۳. کمی از «کجرفتاری» ریچارد تیلر خاندم و متوجه شدم، مردم به پولهای بادآوردهشان کمتر اهمیت میدهند.
۴.دربارهی ماجرای «ساترن و فرزندانش» یادداشتی برای انتشار آماده کردم.
۵.چند صفحهای از «تمامن مخصوص» عباس معروفی خاندم.
امروووز مهربونتر بودم باخودم و با یار اما نه با نسل یار😬 اووووو کتاب راز رو خوندم و در چالش هذیون نویسی حضور بهم رسانیدم و احساس خوب در خود دواندم اما نسل یار آن را خراب کردند بس که روی اعصاب من تازاندند
کمی دست بر زانو گذاشتم و برخواستم ازبرای پخت ناشتایی بعد آن رفتم به دیدن مادر و خواهران برایم سخت بود اما توانستم با انها هم مهربان باشم
۱- دیر بیدار شدم.
۲- حمام رفتم.
۳- خواستم ریاضی بخوانم ولی جزوه درست حسابی هیچکس نداشت.
۴- ادامه کتاب مغز ایدئولوژیک را خواندم.
۵- کتابهایم را تحویل گرفتم.
۶- سایتم را تقریبا تکمیل کردم.
۷- با پدرومادرم فیلم دیدم.
۱. رفتم پیادهروی و به جزییات نگریستم و گوش سپردم و چند تا ایدهی داستانی پرید تو مخم.
۲. باتری کوچولوی وزنهمو خریدم تا بعد از چند ماه غبارخواری، راه بیفته و برم روش ببینم چه وزنی کاشتهام.
۳. تمرین شعرماهیو نوشتم.
۱_ رفتم پیادهروی.
۲_ بوتههای گل محمدی را هرس کردم.
۳_ از دوستم بخاطر سوءتفاهم پیش آمده عذرخواهی کردم.
۴_توانستم در مورد موضوع مقالهام به قطعیت برسم.
۵_ ۲۵ صفحه از کتاب اسفار کاتبان را پیش بردم.
۶_ در بازی با برادرزادهی کوچکم شوق و حوصلهی بیشتری خرج کردم.
با درود. لیست “گزارش نیک” امروز من:
۱_ نوشتن خاب خوشم در قالب نوشتن صبحگاهی.
۲_ تمام کردن رونویسی داستان “ویلن روتشیلد” از چخوف.
۳_ آماده و دانلوندکردن فیلم کوتاه “داستان عجیب هنری شوگر” برای تماشا کردن.
۴_ سرگرم کردن دو ساعته ی عزیزی ۷ساله از اقوام از طریق تلفن.
۵_ شرکت در وبینار نویسنده ساز.
۶_خاندن مقالهای در مورد قلههای شاعران کلاسیک و معاصر ایران.
۷_ دلجویی و نگهداری از مادر.
۸_ انجام کارهای روزمرهی مونثی ام.( غذا درست کردن. نظافت خانه. حمام و… )
۹_ شرکت در وبینار رقص فاطمه یاوری.
۱۰_ گفتگوی تلفنی با گلی موعودی و انگیزه دادن به همدیگر در مورد شروع وبینار “پرپر کردن کتاب” که در روز یکشنبه آینده برگزار میشود.
۱۱_ برقراری چند تماس تلفنی مفید با املاکی برای جستجوی خانهای برای دوستی عزیز.
۱۲_ رعایت تغذیهی سالم و رژیمی برای خود و خانواده.
1. بامداد امروز رو تو جلسهی بازخورد کارگاه داستان کوتاه دوام آوردم و برام دوباره ثابت شد نوشتن چقدر به روحم نزدیکه. چون با وجود اینکه روز شلوغی داشتم اصلا احساس خستگی نکردم و لذت بردم.
2. یه استایل زیبا زدم و لباس های قشنگی پوشیدم که این بهم خیلی حس خوبی داد.
3. کتاب «بالاخره این زندگی مال کیه» رو تموم کردم و بسیار لذت بردم.
4. با «نیلدا» دختر دوستم بازی کردم و خندوندمش.
5. تو وبینار نویسنده ساز شرکت کردم.
6. عصر رفتم خیابون انقلاب و پیادهروی کردم.
7. چندتا کتاب خریدم.
8. برای خودم قهوه گرفتم.
9. نویسندهساز رو به دوستم معرفی کردم.
10. در کارگاه کاریکلماتور ثبت نام کردم.
۱. صفحات صبحگاهیام را بعد از روزها نوشتم.
۲. توانستم وردپرس را روی سایتم نصب کنم با دیدن ویدیوهای آموزشی و کلی هم ذوقیده شدم.
۳. امروز هم وبینار الهه را وصل شدم و از نقاشی گفتم ذرهای .
۴. کتاب مادران و دختران را خاندم و ذرهای به تمام شدنش نزدیکتر شدم.
۵. آزادنویسی کردم و از احساساتم نوشتم و فرار نکردم ازشان و باعث شد آرامتر شوم.
۶. و میروم که فیلم گلهای جنگ را ببینم.
۱. چهار نوبت ۱۵ دقیقهیی متمرکز و بیوقفه نوشتم.
۲. مطلب تازهیی در وبلاگ مدرسه نویسندگی بهروزرسانی و بازرسانی کردم.
۳. شوپن شنیدم و چه بهتر میشود در روزهای آینده
بیشتر با موسیقی بیحوصلگیهایم را دور بزنم.
۱- هفت بیدار شدم.
۲ از خواهرزادههایم نگهداری کردم.(صبحانه و بازی و رقص و دیدن انیمیشن)
۳- روی طرح جرالد روباهه فکر کردم که داستانش رو بنویسم.
۴- دو صفحه نوشتم. دو مدل یکی خیلی ملایم یکی خیلی دارم. و گذاشتم دم بکشه ببینم کدوم رو ادامه بدم و برای ارایه تکلیف ارسال کنم.
۵- با دوست عزیزی در مورد طرحها گپ و گفت کردیم.
۶- منتظرم ساعت ۵ بشه بپرم توی وبینار
۷- شاید با دختر برم بازار که جیبم رو خالی کنه.
۸- من برم پشت در نمونم.
۹- امشب فیلم ایدا رو میبینم
۱۰- کمک کوچکی به دوستی کردم که خودم هم زیاد یاد گرفتم.
باید اضافه میکردی زهره یه دور کچلم کرد:))))
1. کودکی را ایمن کردم.
2. فشارخونیای را پاییدم.
3. چیزی که ممکن بود فراموش کند را به یادش آوردم.
4. دوستش داشتم.
5. دلم برایش تنگ شد و نامه نوشتم.
6. هذیان نوشتم.
7. غذا پزیدم.
8. به قرها و فرها رسیدم.
9. ترویج را جدیتر گرفتم.
10. وسایل فردا را آماده کردم.
11. با فاطمه حرف زدم.
12. چیپس فلفلی را از پوچی خلقتش رهانیدم.
13. از دوستم تعریف کردم.
14. در کاریکلماتور فرو شدم.
15. با ننهام لاس زدم.
سلام فرشته جون
چه بی ریا و بی تکلف نوشتی
حظ کردم
۱-برای همسرم و همکارش ناهار درست کردم و با پیک به مغازه فرستادم.
۲-ظرف هارا شستم تا آشپزخانه مرتب باشد و لذت ببرم.
۳- پنج ساعت با مدادرنگی روی نقاشی پرتره خودم کار کردم .
۴-حین نقاشی کردن به کتاب صوتی «خودت را ارتقا بده» گوش کردم.
۵-در وبینار نویسندهساز شرکت کردم و مطالبی جدید درمورد پازل نویسندگی آموختم.
۶-حمام رفتم و موهایم را سشوار زدم تا سرحال شوم.
۷-با همسرم ادامه سریال «شنود» را تماشا کردیم.
۸-با رفیق صمیمیام درمورد جشن تعیین جنسیت کودکم تلفنی حرف زدیم که احساس خوبی گرفتم.
۹-برای کودک آیندهام مثل همیشه نامهای نوشتم.
۱۰-درمورد کبوتر سفیدم، دلنوشتهای نوشتم و در برنامه گهواره پست کردم.
۱۱- به ویس جلسه بازخورد کلاس داستان کوتاه گوش کردم.
۱. راهی جدید برای یادگرفتن لغات زبان امتحان کردم.
۲. فیلم مادران موازی رو دیدم و طرحشو نوشتم. بهتر فهمیدمش.
۳. با یکی از آدمهای سمی مرز گذاشتم و نتیجه خوب بود.
۴. از کتاب انتخاب سوفی خوندم چهل صفحه.
۵. بیشتر درس خوندم.
۶. با یکی از ترسهام مواجه شدم و حس خوبی داشت. (تنها موندن که باعث میشد افسرده بشم.)
۷. اتاقم رو مرتب کردم.
. صفحاتِ صبحگاهی نوشتم.
. قرارِ فردا را هماهنگ کردم.
. بالاخره عربی خواندم.
. در نویسنده ساز، کمی، بیشتر کامنت گذاشتم.
. با خواهرم کیک شکلاتی درست کردم.
. مانتوی جدید خریدمم.
۱- خواهرم را به خاطر تصمیم جسورانهاش تشویق کردم و گفتم اصلن مهم نیست نتیجه چه بشود، مهم جسارتِ قدمبرداشتن است.
۲- یک زمانی از بچهای که چهار یا پنج سالش بود عکس گرفته بودم، الان آن بچه نوجوان است، بالاخره چند تا از عکسهایش را به دست پدر و مادرش رساندم. (عکاسها بههیچوجه بدقول نیستند، چون اساسن زیر بار قولدادن نمیروند.)
۳- وسط روز یک ساعت خوابیدم، کاری که بسیار به ندرت ممکن است انجام دهم. لذتبخش بود.
۴- مطالعه دربارهی موضوعی که برایم مهم و جذاب است را شروع کردم و قصد دارم جدی ادامه دهم.
۵- به خاطر خیلی چیزها شکرگزاری کردم.
1- دو دقیقه حرکات کششی
2- آب خوردن
3- دو دقیقه زیر آسمان قدم زدن و نگاه کردن کبوترها
4- آماده شدن برای رفتن سرکار و آماده کردن صبحانه
5- دو دقیقه ورزش کردن
6- پاسخگویی به ارباب رجوعها و آماده کردن گزارش مأموریتها
7- هرازچندگاهی از صندلی بلند شدن و قدم زدن
8- تمام کردن خواندن کتاب ادبیات من و خواندن یکسوم کتاب اتوبیوگرافی زنان در ایران معاصر
9- برداشتن لباسهای شسته شده
10- شرکت در وبینار
11- چند دقیقه حرکات ورزشی
12- خوردن شام و شستن ظرفها
13- نوشتن چهارمین هذیان و خلاصه روز
14- خواندن کتاب خواب از دکتر گای میدوز
امروز تنها کار خوبم زدن قید خواب صبح بود.
خودم و از رخت خواب کندم و رسوندم به کلاس یوگا (عشق). نتیجه بسیار رضایت بخش و شادی افرین بود.
بقیه روز رو دست روی دست نذاشتم اما کم از آب در هاون کوبیدن نبود.
و به لطف معرفی تراز بچه ها دارم ادامه سریال محبوبم رو میبینم. (سایت:azfilm)
۱. در جلسهی نقدِ فیلمی شرکت کردم. از شنیدنِ بحثی که آنجا شد دوباره دربارهی ارتباط و موانعش درس گرفتم.
۲. امروز در کلاس چند نوع قهوهی جدید آموختم.
۳. به وبینار نویسندهساز گوش دادم. دوباره بهرهوری در خواندن بهم یادآوری شد. حدِ بین کمیت و کیفیت.
۴. امروز بیشتر از دیروز نوشتم و عمیقتر. هرچند کمتر خواندم.
۵. دوستانم را دیدم و از حالشان انرژی گرفتم.
۱- صفحات صبحگاهی نوشتم که باعث شد نشخوارهای ذهنیم از بین بره
۲- شکرگزاری روزانهام را نوشتم و فهمیدم چقدر بهانه برای احساس خوشبختی دارم
۳- با دوستم در مورد اجساسات ناخوشایندی که داشتم صحبت کردم که باعث ارامشم شد.
۴- شروع کردم به کامنت گذاشتن در سایت برای داستانهای دوستانم
۵- حداقل سه نفر را خوشحال کردم، کمک کردم، دلداری دادم و تشویق کردم
۶- کارهای بیشتری را نسبت به دیروز تیک زدم.
سلام ارمیتا جان
حداقل سه نفر را خوشحال کردم عالی بود
کمک کردو دلداری داد برام جالب بود
ممنون نوشتی
1. ساعت ۷/۵ بیدار شدم. خوابم را نوشتم اگر ننویسم تا ظهر ۷۰ درصد و گاهی همهاش را فراموش میکنم.
2. گوش کردن جلسه چهارم دیشب “شعر ماهی دورهی دهم” و نت برداری از فایل صوتی شاهین کلانتری
3. پیاده روی تا بازارروز فرحزادی و خرید دوکیلو گوشت کیلویی ۲میلیون و ۲۵۰ هزار تومان مگه داریم این همه گرونی!
4. دادن کرایه ماشین دربست تا خونه به مرد مریض قلبی گوشه بازار . و پیاده تا خونه آمدم.
5. آشپزی: بارگذاشتن قورمه سبزی برای فرداشب مهمونی، به دلیل کارنکردن با زودپز سالهاست خورشها را روز قبل میپزم، تجربهام نشان داده که خورشها جاافتادهتر و خوشمزهتر میشه.
6. پاک کردن دستههای سبزی خوردن. هر دسته سبزی ۱۰ هزار تومان. امروز حساب کردم دیدم در هر دسته ۵ تربچه بود قیمت هر تربچه ۲ هزار تومان!
7. گرم کردن دوباره ناهار برای همسر و پسرم، که دیر خانه امدند.
8. عصر شرکت در وبینار نویسنده ساز مثل هر روز از ۵ سال گذشته تا حالا. (عجب اعتیادی خوب و فانی)
9. دیدن سریال کرهای به نام : «وقتی همه در خواب بودند»
10. قلاببافی، در فواصل روز چند رج از کوسن که از هفتهی پیش شروع کردم را برای رفع خستگی بافتم.
۱- رویانگاری نوشتم.
۲- صفحات صبحگاهی نوشتم.
۳- برای یک دوست اشعاری از پابلو نرودا فرستادم.
۴- در محل کار حاضر شدم.
۵- تخلیه هیجانی داشتم.
۶- کتلت خوشمزه سفارش دادم.
۷- صفحاتی از دو کتاب محبوبم را خواندم( نون نوشتن و زندگینامه نیچه)
۸- در وبینار نویسنده ساز شرکت کردم.
۹- یک فیلم ( Drama) و یک قسمت جدید فصل سوم از سریال محبوبم یوفوریا را تماشا کردم.
۱۰- با یک دوست قدیمی تلفنی گفتگو کردم.
1.موقع پیاده روی صدای گنجشکها مرا امیدوار کرد به آینده.
2.بیست صفحه از کاریکلماتورهای پرویز شاپور را خاندم. از شئی مثل آیینه جمله های متنوعی می توان نوشت.
3.بازخانی کتاب «داستان یک رمان» را آغازیدم. بازنویسی گاهی دور ریختن بخش زیادی از نوشته را در بر می گیرد.
4. در وبیکار سرزبان وقتی الهه گفت «سایت شبیه یک آپارتمان است اما پیش ساخته نیست. به مرور بخش هایش را شکل می دهیم»، وسوسه شدم سایتم را راه بیاندازم.
5.در وبینار نویسنده ساز استاد کلانتری باز به ترویج یک موضوع توصیه کردند. دوست دارم نوشتاردرمانی را ترویج کنم.
6.به خاهرم تلفن زدم و حالش را پرسیدم.
7. مشتاقانه آزادنویسی کردم و چند جمله هذیان نوشتم.
۱- هفت بیدار شدم.
۲ از خواهرزادههایم نگهداری کردم.(صبحانه و بازی و رقص و دیدن انیمیشن)
۳- روی طرح جرالد روباهه فکر کردم که داستانش رو بنویسم.
۴- دو صفحه نوشتم. دو مدل یکی خیلی ملایم یکی خیلی دارم. و گذاشتم دم بکشه ببینم کدوم رو ادامه بدم و برای ارایه تکلیف ارسال کنم.
۵- با دوست عزیزی در مورد طرحها گپ و گفت کردیم.
۶- منتظرم ساعت ۵ بشه بپرم توی وبینار
۷- شاید با دختر برم بازار که جیبم رو خالی کنه.
۸- من برم پشت در نمونم.
۹- امشب فیلم ایدا رو میبینم
۱۰-