در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و دیگران انجام دادهایم.
فهرستی برای مثال:
۱. صبح صفحات صبحگاهی نوشتم و با این کار ذهنم آرامتر شد.
۲. از دوستم حسن به خاطر لطف اخیرش تشکر کردم و گفتم مهر او را ارج مینهم و برای جبرانش میکوشم.
۳. کمی از مقالات شمس تبریزی خاندم و از طراوت و ایجاز نثر او لذت بردم.
۴. اتاقم را مرتب کردم و حس کردم ذهنم هم پاکیزهتر شده است.
۵. رفتم پیادهروی و چند لحظهای به گل لالهی تنهایی در میان علفهای کنار پیادهرو خیره شدم.
۶. محتوای کلاس امشب را بازبینی کردم و از نو سامان بخشیدم.
۷. نپذیرفتن پیشنهاد عنترنت پرو
۸. جلسهی بازخورد به نوشتههای همسفران سومین کارگاه داستان کوتاه بیش از چهار ساعت طول کشید و تا سه نیمهی شب زمان برد. اما سرشار بود از حس خوب.
شما هم میتوانید این پایین بنویسید که امروز چه کارهای خوبی انجام دادهاید.
36 پاسخ
۱-ویرایش داستانم تا پایان جایی که نوشتم
۲-درست کردن یک غذای خوشمزه که همسرجان بسیار پسندیدند
۳-دیدن فیلم (her)او به درخواست استادم که بسیار خوب بود و دیدن آن را پیشنهاد میکنم .
۴-شرکت در وبینار که مثل همیشه عالی بود. ( خواندن نیک کردار بچهها و معرفی کتاب ضربان و …)
۵-خواندن تمرینبچهها در کانال تلگرام که باید تا ده امشب فرستاده شود.
۶- الان هم مشغول خوردن شام و نوشتن برای نیک کردار هستم .
1. اتمام کتاب انسان در جستجوی معنی
2. شرکت در وبینار روزانه نویسندگی
3. 30 دقیقه پیاده روی
4. گوش دادن به پادکست های خودشناسی
5. توقف مقایسه نکردن خودم با افرادی که در حوزه نوشتن صاحب تجربه اند
– فیلم ایدا رو دیدم، تحلیلش رو نوشتم و خلاصه نویسی کردم.
– داستان کوتاه معمایی نوشتم و دارم روی ایده ام کار میکنم.
– مشاوره دادم.
– وب سایت آقای کلانتری رو گشتیدم.
– پیاده روی کردم.
– به جهان هستی و کارما فکر کردم و متوجه شدم جهان هوشمندانه تر داره رفتار میکنه، شایدم من هوشمندتر شدم.
– با استاد معنویم دردل کردم.
– در حال برنامه ریزی برای سمیناری برای تغییر فرکانس روحی افراد هستم .
– امروزم شلوغ زیست کردم در حال خواندن نوشتن و حضور نصفه در دوبخش
– خواندن جزوه دفاع روانی
– مراقبه ذهنی سکوت
۱ پیادهروی و غذارسانی به گربهها/کمک به یک خانم سالمند
۲شرکت در ویبنار خانم علیزاده، آقای شاهان کمالی و نویسندهساز
۳فیلم آئورا
۴تمیزکاری و کیک پختن
۵شرکت در کلاس شعرماهی و بازخوردهای نیمه شبانه استاد عزیز
۶نوشتن پیشنویس داستان کوتاه تا اواسط صبح
۷ شکار کفشدوزک
۲۲ اردیبهشت
۱. کلاس مجازی را بهخوبی برگزار کردم.
۲. کاربرگ برای دانشآموزانم تایپ کردم.
۳. با همسرم بخشی از فیلم «عشق سگی» را دیدم.
۴. خانه را مرتب کردم.
۵. ایدهٔ سالاد کتاب را اجرا کردم.(سالاد کتاب: تورق و خواندن چند کتاب)
۶. در وبینار نویسندهساز شرکت کردم.
۷. به پیامها پاسخ دادم.
۸. با یک دانشآموز ابتدایی شعر ای ایران را تمرین کردم و به تکالیفش رسیدگی کردم.
۹. در وبینار شعر ماهی شرکت کردم.
۱۰. ظرفها را شستم و شام پختم.
۱۱. تا پاسی از شب در کارگاه بازخورد داستان کوتاه شرکت کردم.
۱۲. چندین فیلم دانلود کردم تا بعد ببینم.
1-خوردن 2 لیوان آب صبح زود به محض بیدار شدن از خواب
2-رفتن به سالن بدمینتون و با بچههای سالن به مدت یکونیم ساعت بدمینتون بازیکردن و لذت بردن
3- شروع به تفکیک زباله مثل همیشه، تفکیک زباله تر از خشک ازجمله کاغذ، بماند که هر روز در تلاشم زباله کمتری تولید کنم و به حفظ محیط زیست و طبیعت کمک ویژه کنم.
4-پیادهرویکردن به مدت نیمساعت
5-رونویسی (تابپ) و خواندن یک صفحهی دیگر از پیدیاف کتاب رمان «شب هول» نوشته هرمز شهدادی که از صفحه دانلود همین سایت دانلود کردم.
6-رونویسی انگلیسی (تابپ) از کتاب کاغذی “The practical writer” نوشته Edvard P. Baily, Philip A. Powell
7- غذا دادن به کبوتر
گزارش کارهای نیک و فعالیتهای امروز:
۱. آبیاری و رسیدگی به گلها و گیاهان گلدانی
۲. آشپزی و آمادهسازی غذا
۳. حمام
۴. آمادهسازی صبحانه
۵. آمادهسازی ناهار
۶. آمادهسازی شام
۷. آراستگی و رسیدگی به ظاهر
۸. مطالعه کتاب English File
۹. تکمیل دفتر برنامهریزی باشگاه مغز
۱۰. شستوشو و مرتبسازی لباسها
۱۱. انجام تمرینهای یوگا
۱۲. عبادت و خلوت معنوی
۱۳. خواندن غزلهایی از حافظ
۱۴. تلاوت قرآن کریم
۱۵. دانهریزی برای پرندگان
۱۶. غذا دادن به ماهیها
۱۷. غذا دادن به همستر
۱۸. مطالعه و کتابخوانی
۱۹. نقاشی و فعالیت هنری
۲۰. گفتوگوی صمیمانه با بهنام
1. صبح پا شدم و به خواهر زاده ام که آزمون دینی داشت یک ساعت تمام تقلب رساندم(دانش آموز کلاس دهمی)
2. گروهی در ایتا تشکیل دادم با عنوان نویسندگان جوان برای دانش آموزانم که در مورد مطالب مختلف آنجا بنویسند.
3. صفحات صبحگاهی نوشتم
4. استعاره ی گوسفند را که استاد به من گفته بود را گسترانیدم و قسمت های مختلف خود را مشخص کردم.
5. کتاب احمد اخوت را خواندم با عنوان نقش هایی بر یاد.
6. طرح درس صفحات صبحگاهی را برای بچه ها طراحی کردم.
سهشنبه ۲/۲۲
صبح ناهار درست کردم.
با همسر برای خرید کاغذ دیواری رفتم.
مقدمه و فصل اول رو تایپ کردم.
ساعت پنج در وبینار نویسندهساز بودم.
دوربین لپتاپ لحی کرد و نشد که متصل بشم و با استاد و دوستان صحبت کنم.
ساعت هشت، شعر ماهی رو مجدد شروع کردیم. چقدر انرژی گرفتم. دل تنگش بودم.
ساعت ده تا ۲:۳۳ بازخورد داستان کوتاه بود.
بقدر خندیدم که واقعا فکم جمع نمیشد.
واقعن دست مریزاد به استاد با این همه انرژی و حس مسولیت.
1. به جناب همسر تلفن کردم و برای لطف روز قبلش از او قدردانی کردم.
2. لباسهای زمستانی اعضای خانه را فنگشویی و مرتب کردم ولباسهای فصل جدید را در کمدهاشان چیدم.
3.خانه را حسابی تمیز کردم تا آرامشم بیشتر شود و با خیال راحت مطالعه کنم.
4. چالش هذیان نویسی را انجام دادم و بعد با پسرانم رفتیم به جزیرهی مسخرهبازی و بازی با کلمات.
5. 6 صفحه از رمان شب هول را خاندم و تسلیم احساس گیجیام نشدم.
6. بازی بچهها را در کوچه تماشا کردم و از شور کودکیشان مکیدم.
7. کمی خوراکی برای بچههای کوچه بردم تا در شاد کردنشان سهمی داشته باشم.
۱.حوالی چهار صبح، قبل خواب، عکسی از ماه گرفتم و برای دوستم فرستادم. اون هم شعری از فروغ رو برام خوند.
۲. هفت صبح، که از خواب پریدم، با همه خستگی مقاومت کردم و قبل از شروع کلاس زبان، پیشخوانی کردم.
۳. پاسخ دوستم که اظهار دلتنگی کرده بود رو با محبت دادم. خودم هم به دوست دیگری پیام دادم و بهش گفتم که دلم براش تنگ شده.
۴. به خوندن دایی جان ناپلئون ادامه دادم.
برگزاری کلاس شعر و لذتبردن از کلاس شعر
۲ شرکتکردن در وبینار سرزبان
۳ اجرای چالش هذیاننویسی.
۱. دو مرتبهی ۱۵ دقیقهیی متمرکز و بیوقفه نوشتم.
۲. در گفتوگوی تلفنی با دوستم کوشیدم با مکث و مجال صحبت ساختن، تمرین کنم شنوندهی بهتری باشم.
باز باران، با ترانه.
ساعت ۶ صبح وقتی در پیاده رو قدم میزدم با دختری روبرو شدم که صندلی عقب ۲٠۶ نشسته و سرش را بیرون آورده و تک تک افرادی که پیاده روی میکردند را خطاب قرار میداد و با صدای بلند حرف میزد و میخندید. عده ای توجه نمیکردند و عده ای هم جواب میدادند. به من که رسید چیزی گفت که متوجه نشدم و راهم را پیش گرفتم و مجدد حرفش را تکرار کرد اما ایندفعه از میزان خوشحالی و خنده اش کم شده بود و من تازه فهمیدم که میگویید«تولدمه»
آقا به حضرت عباس یه لحظه خاستم برم بغلش کنم و ماچش کنم و بهش تبریک بگم ولی ترسیدم، ترسیدم عشق در یک نگاه برام اتفاق بیفته و کارم به نخ نخ سیگار برسه و نرفتم ولی از همونجا یه بوس براش فرستادم و بهش تبریک گفتم و اونم خوشحال گردید و رفت و من خوشحال از اینکه ذوق و شوق او را دیدم.
برگشتم و چند خطی در موردش نوشتم و در نوشته هام تولدش را مجدد تبریک گفتم و خابیدم.
بعدازظهر بیدار شدم ساعتی به مرتب کردن خانه پرداختم و بعد از ۸ بیرون رفتم و با باد خشنی روبرو شدم.
باد میوزید. دل میلرزید و شعر میلغزید.
و در پایان نوشتم: خدایا جان و جهان من توایی. عزت و شرف و جمال من توایی.
همه من توایی. همه ات را به من بده و همه ام را بگیر.
عقل و هوشم باش. تو خروشم باش.
و خداوند فرمودند«الهی آمین»
و حال میخاهم بخانم. میخاهم کتاب بخانم. با جان بخانم.
میخانم و میخابم.
بارون میاد، آروم میاد، با جون میاد.
۱- در صفحات صبحگاهیام نوشتم که از امروز هیچ و هیچ و هیچ توقع ویژهای نداشته باش تا لذت بیشتری از آن ببری (به عنوان روز تولدم) و دیدم که این راهکار جواب میدهد. حالا میخواهم هر روز به خودم یادآوری کنم.
۲- پدرم را به دندانپزشکی بردم و روندی که مدتها بود میدانستم باید پیگیری شود را بالاخره شروع کردم.
۳- از دوستم حسابی تعریف کردم و به او گفتم که به عنوان مادر دو فرزند و در عین حال شاغل با کلی مسئولیت جورواجور عملکردش همواره قابلتحسین است.
۴- از جوابدادن به تلفن فرار نکردم (البته چارهای هم نداشتم.)
تولدتون مبارک🌹
امروز ساعت ۵ صبح بیدار شدم. بعداز خوردن قهوه رفتم بیمارستان برای پرستاری خاهرم.
بعد از بخاب رفتن خاهرم گاوخونی از جعفر مدرس صادقی را در بیمارستان خاندم. یک تیر و دو نشان.
از بیمارستان برگشتم منزل دوش گرفتن و شستن لباس و ظرف کثیف.
حضور در کلاس نویسندهساز.
شام درست کردم.
ادامه کتابخانی و تایپ .
قرص خوردم و ولو تو رختخاب.
به نظرم هیچی به اندازه پرستاری خاهرم و خاندن کتاب برام لذتبخش نبود.
1. “روزمزه” نویسی کردم.
2. در راه آموزش نازنینهنر خیاطی چصقدمکی برداشتم.
3. به نازنینگلهام رسیدگی نمودم.
4. همین الان نیم فاصله رو با ویندوز آموختم. (جهت نشر علم: ctrl+shift+2 صفای وجود.)
5. در وبینار نویسنده ساز حضور به هم رسانیدم.
6. احوال دوست بسیار قدیمی جویانیدم.
۱. بعد از روزها ننوشتن، رهانویسی کردم و از آشوب ذهنم کاستم.
۲. لباسهای تلمبار شده در کمدم را اتو کردم و از چیدنشان لذت بردم.
۳. بلاخره یک فیلم را بیوقفه تا انتها دیدم.
۴. هوسناک، چند صفحه از مارسل پروست خاندم.
۵. در مقابل چالشهای روزمره صبورتر بودم.
۱ـ صفحات صبحگاهی نوشتم.
۲ـ قبل صبحانه چند شعر از احمدرضا احمدی خواندم.
۳ـ لیست سنوات را به چه آسانی تهیه کردم و به امورمالی تحویل دادم و باری از روی دوشم برداشته شد.
۴ـ برای شرکت در آزمون ضمن خدمت، از ویدئو نتبرداری کردم و برای خودم و دوتا از دوستان آزمون دادم . جزوه را در اختیار دیگر همکارانم هم گذاشتم.
۵ـ به کتاب فلسفهی ملال نوک زدم.
۶- آزادنویسی کردم.
۷ـ احوال مامان را تلفنی پرسیدم.
۱. قبل از قهوه صبحانهخوری.
۲. یک نفسخوانیِ روزها در راه.
۳. یک ربع پیادهروی در جای جدید.
۴. یاد گرفتم چگونه اصولی قهوه دمی درست کنم و کمی تمرین کردم.
۵. وبینار نویسندهساز را گوش دادم.
۶. بعد از دو هفته خواب و بیداریام را درست کردم.
۷. بعد از مدتها رقصیدن جلوی آینه.
آی ریحانه دلم برات تنگ شده 💖🥹
۱.هنگام پیادهروی به پاکبان پارک توجه کردم، خسته نباشید گفتم.
۲.جستار “گوزن در دانشگاه” از آن کاتن در کتاب “نزدیک ایده” را خاندم.
۳.برنامه کارهای فردا را نوشتم. ذهنم آرام شد.
۴.همسایه جدید از سوسک میترسید رفتم سوسک کشتم. دلداری دادم به او.
۵.موقع خرید از بازار نوبتم را به دیگری دادم.
۶.در وبیکار سرزبان، در مورد “ملال” پرسشگری کردم.
۷. در وبینار نویسندهساز تشویق شدم به خاندن مقالات شمس.
1- دو دقیقهای کشش صبحگاهی انجام دادم.
2- یک لیوان آب خوردم.
3- دو دقیقهای در حیات خلوت زیر نور خورشید رفتم و آسمان را دیدم.
4- پنج دقیقهای پیادهروی کردم
5- سرکار رفتم و از ساعت 8 صبح تا 2 بعدازظهر برای رئیس جدید، از کارها و مشکلات بخش پسماند گفتم.
6- 37 صفحه از کتاب “ادبیات من” را خواندم.
7- در وبینار مدرسه نویسندگی شرکت کردم.
8- خوردن شام قبل از ساعت 7
9- شرکت در دوره زندگینامهنویسی
10- نوشتن همین فهرست و …
۱. زمانهای مردهام که شامل مسیرِ رفت و برگشتم با مترو میشه رو با مطالعه پر کردم و کتاب«بالاخره این زندگی مال کیه» رو خواندم.
۲. فیلم Ida رو دیدم.
۳. چند صفحه از کتاب زندگی نامه رو خواندم.
۴. سعی کردم به احساس افسردگی شدیدی که در ابتدای روز سراغم آمده بود غلبه کنم و یکی از چیزهایی که در بهبود حالم موثر بود این بود که عصر وبینار و کارگاه داشتم.
۵. برای خودم یه تیشرت گرفتم.
۶. سعی کردم به آدمها لبخند بزنم.
۷. از نسیمی که صبح به صورتم و موهام خورد لذت بردم.
۸. به یه مادر تو نگهداشتن کودک نوزادش کمک کردم تا اون خرید کنه.
1. از شب قبل، کاغذ آ چهاری را کنار متکا گذاشتم تا فردا صبح بی بهانه بنویسم. با کاغذ و قلم و نه تایپ.
2. آخرِ ظهری رفتم ورزش. نیم ساعت رکاب زده بودم که باران یهو “واریدن” گرفت، نیم ساعتِ باقیِ برگشت تا به خانه را حسابی خیس شدم. از موقعی که ده دوازده سالم بود تابه حال انقدر زیر باران خیس و شاد نشده بودم. خاطره خوبی شد. بوی خاک خیس دائم همسفرم بود.
3. سه نوبت صبح و عصر وشب آزاد نویسی پختم، هربار هزار کلمه. تلاشی برای عادت سازی.
4. پنجاه صفحه دیگر از جلد اولِ ارباب حلقهها را خاندم، کلمه برداری کردم، و بار دیگر توانمندی قلم و عظمت جهانِ تالکین عزیزم، آ قوربونش بشم من، شگفت زدهام کرد. آرزو کردم روزی بتوانم کمی مثل او در ژانر فانتزی توانمند باشم.
5. یک ساعت زبان خاندم+لغات لایتنر را مرور کردم.
6. با اینکه زمان آزمون کنکور ارشد روانشناسی نامعلوم و تیغ سربازی هر دم به گردنم نزدیکتر است، اما تصمیم گرفتم دوباره درس خاندن را شروع کنم.
1. صد و هشتاد و شش تا تست تاریخ و جغرافیا زدم و تحلیل کردم.درسِ دوست نداشتنیِ من.
2. برای چهلمین روزِ نبودنِ رفیقم، مرجان، نوشتم.شهیده مرجان..
3. فایل های مشوشِ لپتاپ را مرتب کردم. سامان گرفت.
4.از مقاله های نقد به صادق هدایت خواندم.نظر و انتقادهای افراد برایم جالب است..
5. اتفاقی صفحۀ “روش سادۀ من برای مدیریت زمان” را مطالعه کردم و از آن جدول برنامهریزیِ یک روز کامل و بیستوپنج دقیقههای شما استفاده کردم. تجربۀ جالبی بود.
تا اینجا همین..یاهو
1. ساعت ۸ بیدار شدم چای دم کردم و منتظر اقا سردار شدم که در کار نظافت منزل ماهی یکبار به کمکم میآید. ( خصوصن برای تمیزی شیشههای قدی)
2. خواندن چند صفحه از کتاب هنر شفاف اندیشیدن ترجمه عادل فردوسی پور.
3. فواصل کار خونه و آشپزی نوشتن روزانه نویسی، طبق هر روز.
4. جمع کردن لباس و مانتو هایی که چند ساله نپوشیدم، که به دیگران بدهم.
5. گوش دادن جلسه سوم “شعر ماهی دورهی دهم” که به علت جنگ و قطعی اینترنت متوقف مانده بود، که قراره امشب ادامه پیداکند. انشاالله
6. به مادرم زنگ زدم. ( مثل هر روز)
7. از امتیاز اینترنت همسرم امروز استفاده نکردم. و پستی فعلن در کانال فرحنامه نگذاشتم.
۱- صبحانه را برای خانواده آماده کردم .
۲- قرآن و جزوه ها و کتاب همسفر با یک عابر را مطالعه کردم .
۳- به همسرم در پیدا کردن کارتهاش کمک کردم
۴- به دوستی پیام دادم و برای بهتر شدن حالش به دورهمی فردا ترغیبش کردم و باهاش همدلی .
۵- از مشاهده ی برگ های زیبای حسن یوسف و آسمان و پرواز پرنده ها لذت بردم.
۶- به حرف های نگهبان گوش دادم و ازش تقدیر کردم .
۷- دو مدل لباس برای دوستانم که مشتاقند فرستادم .
۸- در وبینار شرکت کردم و لذت بردم و یاد گرفتم .
۹- با آزمایشگاه برای فردا هماهنگ کردم .
۱۰- داستان های دوستان را مطالعه کردم
۱۱- مطالعه کتاب چگونه داستان بنویسیم صادقی را ادامه دادم
۱. صبح نکاتی از کتاب «با و بی تکلف» را یادداشت کردم و مباحث جدیدی آموختم.
۲. لیست کارهای معوقه را نوشتم، موجب آرامش ذهنیام شد.
۳. چند داستان یک دقیقهای از کتاب «داستان های یک دقیقهای» خاندم و لذت کافی از مطالعهای کوتاه نصیبم شد.
۴. لغات زبان چند روز اخیر را مرور کردم.
۵. به سایت سجاد مراجعه کردم تا کد تاییدیه بگیرم، به سایت دیگری پرتاب شدم و این امر معوقه ماند.
۶. به ملاقات دوستی رفتم و او را برای مسیر انتخابی جدیدش تشویق کردم.
۱. صبح برای کلاس آنلاینِ مضخرف بیدار شدهام که خود یکی از معلمها خواب مانده بودند.
۲. به مغازهی پدرم برفتم و آنجا را جارو کشیدم و چایی دم کردم و خوشحال، از اینکه به پدر و مادرِ خود نیکی کردم و جایم بهشت است، به خانهمان بازگشتم.
۳. نهاری لمباندم و لُندیدکنان چرتی زدم و به دندانپزشک رفتم.
۴. آقای دکتر یه دریلِ حدودِ بیستوپنج سانتی به دندانم فرو نمود و مرا به کلی از اینهمه پیشرفتِ علم متحیر نمود.
۵. به خانه بازگشتم و کتابِ سایههای شب از زولا را خواندم و بسیار هیجانم را برانگیخت.
۶. طرحِ داستانم را نوشتم.
۷. لالا نمودم.
لوگوی بیزنسم رو درست کردم
صفحات صبحگاهی هوا کردم
اشپزی کردم.
خواندن رمانی را تمام کردم و رمانی جدید را شروع کردم.
با دوستی عزیز گپ زدم
چند کاری که انجام دادنشان اولویت داشت را تیک زدم
1- جلسه آخر داستان کوتاه را گوش دادم
2- سری به فرهنگ واژهشناسی فارسی زدم
3- فیلم Ida را مشاهده کردم
4- طرحهایم را برای کارگاه داستان کوتاه بازنگری کردم
۱.زودتر از همیشه بیدار شدم
۲.چند صفحه فلسفه خوندم
۳.خودم تو حیاط ماشینمو شستم
۴.به گربهها غذا دادم
۵.شوهر آهو خانم خوندم همراه با قهوهی بعدازظهر
۶.چرت بعد از ظهر
۷.شرکت در نویسنده ساز
۱. کمی پیادهروی اول صبح.
۲. امتحان رسپی غذای جدید
۳. خواندن بخشی از کتاب مسیح بازمصلوب
۴. مرور مقاله های مختلف راجب اهمیت زندگینامهنویسی
۵. روتین پوستی