جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید.
فقط ۱ جمله
موضوع: آینده
اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی
چند نمونه:
آینده حال را میبلعد.
-هانا آرنت
آیندههای دستنیافته تنها شاخهای از گذشته هستند، شاخههای مرده.
-ایتالو کالوینو
این همه حرف از گذشته نمیگذارد آینده شروع شود.
-جواد مجابی
آیندهی تو همان است که به آن میاندیشی.
-کارن هورنای
تنها راه پیشبینیِ آینده داشتن قدرتِ شکلدادن به آن است.
-اریک هوفر
انسان حتی اگر متخصص عالم غیب باشد محکوم به غافلگیرشدن در برابر آینده است.
-محمد قائد
برخی از جملههای برگزیدهی روز دوم چالش:
آینده افقی است که گذشته در دلش غروب میکند.
-علی ابارشی
برای ساختن گذشتهای بهتر، باید از آینده به حال نگریست.
-محمد شاهان کمالی
گذشته، دندان شیری آینده است.
-ستایش عبدی
آینده همیشه میآید اما نمیرسد.
-نعیمه غفارپور
حالی که فراموشکارست آینده را گذشته میکند.
-فرشته برگی
نجوای رازهای آینده در حال میپیچد.
-مریم گلمکانی
آینده، جملهای است بلند و بدون نقطه که هر فردی آن را به گونهای میخواند.
-بتول آقارحیمی
اهمال امروز ابهام آینده است.
-دیبا صباحی
گذشته، گلودرد است و آینده آبریزش بینی.
-فاطمه نادریان
آینده گلیاپوچ بازیکردنِ گذشته با حال است.
-مریم کاشانکی
آینده، مخاطبِ نویسندهی خوب است.
-دلارام
آینده، موریانهی مغزم است.
-مریمسادات صداقت
آینده با طناب امید، آدمی را از باتلاق گذشته بیرون میکشد.
-صدف آقایی
میدانی آینده مملو از اکنون است؟
-فرانک جمشیدی
گذشته را میشود فراموش کرد، حال را میتوان تحمل کرد، تنها اگر به آینده ایمان داشته باشی.
-غزاله فائق
75 پاسخ
اگر گذشته، درسِ درد است و آینده، دریایی از ابهام؛ امروز، جسارتِ قلمِ ماست که بر موجهایش مینویسد.
آینده دستپخت امروز است .
ادبیات، زبان را همچون میراث گذشته مدام ورز می دهد.
آينده فرزند ناخواستهی حال و گذشته است.
گذرگاه آینده، از دروازهی دیروز میگذرد.
تنبلی، یکبار امروز را دیروز میکند و
یکبار امروز را فردا
آینده نسبیتی است در رابطه با گذشته و اکنون خودت
«آینده افقی است که گذشته در دلش غروب میکند.»
«آینده» به تخم هر کی باباش پولداره.
آینده اقتباسی آزاد از گذشته است
برای ساختن گذشتهای بهتر، باید از آینده به حال نگریست.
آینده، دستپروردهی گذشته است.
گذشته، دندان شیری آینده است.
آینده همیشه میآید اما نمیرسد.
حالی که فراموشکارست آینده را گذشته میکند.
نجوای رازهای آینده در حال میپیچد.
اکنون که نیست، آینده چه باشد چه نباشد.
آینده میترسد،
لای در مانده است.
آینده شگفتانهای در خود دارد که قابل تغییر نیست.
این روزها آینده من در پایان همین جمله تمام میشود، امید. نقطه.
آینده، دستپخت آشپز گذشته است.
آینده گذشتهای که نیامده است.
در اسارتِ امواج سهمگین آینده، لنگر انداختم و به تماشای جزر و مدّ اقیانوس زندگی نشستم.
آینده، جملهای است بلند و بدون نقطه که هر فردی آن را به گونهای میخواند.
آینده شعبدهبازیست که با کارتهای سرنوشتت بازی میکند.
اهمال امروز ابهام آینده است.
جادو:
می خواهید آینده را ببینید، خیلی ساده ست، آنچه دال بر نگرانی هایتان است کنار بگذارید. موفق شدید؟ بلی.
گذشته، گلودرد است و آینده آبریزش بینی
آینده همان ساعات تکراریست که برایش خیالبافی میکنیم.
آینده، ریشمیزی است که چوبِ حالم را پوک می کند.
آینده، دهنکجیِ روزگار است.
آینده درختی است که امروز نهالش را میکاری.
آینده، فرآیندِ پختهشدنِ ندانمها در کورهی ابهام است.
آینده امکانیست برای اجرای آموختهها.
فریادهایِ گذشته گوشِ حال را کر کرده است، کسی صدایِ آینده را نمیشنود.
آینده: ماسیدیم تا رسیدیم.
نسخه روزهای خستگی؛
کارها را گلولهگلوله شوت کن توی آینده.
آینده مبهم، غمِ درونگرایی است که به جای گونه، در سنگ گلو قایم شده.
سنگ گلو = بغض
آینده گلیاپوچ بازیکردنِ گذشته با حال است.
آینده، دست پروردهی گذشته است.
آینده، جشن تولدیست که مهمانانش غافلگیرترند.
آینده، مخاطبِ نویسندهی خوب است.
چطور میتوانم به آینده فکر کنم وقتی حتی نمیتوانم همین حالا را در دستانم بگیرم؟
آینده، پادری درگاه آرزوها است.
بخش بزرگی از آینده ام را در تلاشهای کوچک امروزم می بینم.
آینده، آینهی همین آن است.
آینده گنجهای است با کلید گم شده
آینده شاید نسخه اغراقشدهای از احساسات روزمره باشد
اگر امروز آیندهی لاجرم و نامقبول دیروز است آنقدر ورقش بزن تا بالاخره به همان صفحهای که میخواهی برسی.
کسانی به استقبال آینده میروند که اکنون را زندگی کرده باشند
آینده، مشرقیست که خورشیدش از افق اکنون طلوع میکند.
شیرینی آینده ای که با رنج بدست آید، به تلخی گذشته ای که به آسودگی سپری شده میارزد.
آینده بیگذشته قدمهایش لرزان است، گذشته عصای دست آینده است.
آینده درختیست که امروز نهالش را میکاری
با چشمانی خیال بین، آینده را پشت سر گذاشتیم و چهره واقعی اش را با پشت سر نگریستیم.
آینده، عروس فراری است که برای وصالش باید گذشته را به حال پیوند داد.
آینده وقتی با آینه حرف میزند، گذشته شکلک درمیآورد.
آینده، دسترشته ثانیهها با هم است.
آینده، گذرگاه در دست ساخته حال است.
آینده، همان گذشتهایست که خاطره ندارد.
آینده، تکههای شکستهی سازیست که آوای ناشناخته مینوازد.
آینده، هندوانهی در بستهایست که اگر نگران ناشیرین بودنش باشی، لذت قاچ کردنش را از دست میدهی!
در گذشتهی تاریک ماندن، سد راه آیندهی روشن میشود.
گل های زیبا نگران فردا نیستند.
آینده، موریانهی مغزم است.
سلام خانم خوشحال. جملهتون خیلی قشنگه.
جثارتن پیشنهادم برای واژهی ناشیرین،تلخ یا نوشتن به صورت «شیرین نبودنش» هست.وقتتون بخیر.
آینده با طناب امید، آدمی را از باتلاق گذشته بیرون میکشد.
آینده، برای همهی نقشههایی که در ذهنمان به خاطرش میکشیم، یک پوزخند بزرگ در چنته دارد.
میدانی
آینده مملو از اکنون است؟
اکنون بیهوده، مویی رها در درز آینده است.
آینده،هدیهی بومی است،که هر رؤیا آن را رنگ میزند.🎨
اکنونهای بیهوده، مویی رها میان درز آینده هستند.
شکلِ منِ اکنونم آینده ام را شکل میدهد.
گذشته را می شود فراموش کرد، حال را می شود تحمل کرد. تنها اگر به آینده ایمان داشته باشی.
آینده حتا برای یک کرم هم غیرقابل پیشبینی است.