فعالسازی واژه در ذهن: ۱۰ شاخهی رنگارنگ
این تمرین تازهایست که میکوشیم گهگاه در وبینار نویسندهساز انجام دهیم. با کشیدن شاخهای روی کاغذ، جوانب گوناگون یک کلمه را میسنجیم و برای کشف
این تمرین تازهایست که میکوشیم گهگاه در وبینار نویسندهساز انجام دهیم. با کشیدن شاخهای روی کاغذ، جوانب گوناگون یک کلمه را میسنجیم و برای کشف
بنگرید به این عبارتهای ترکیبی: شبِ تاریک، غروب غمانگیز، ذهنِ پریشان، آتشِ دل، بویِ خوش، دردِ عشق، دلِ بیقرار، دیوانهی عشق، رازِ زندگی… اینها
بهمن فرسی در آغاز جوانی ضربالمثلهای فارسی را گردآوری میکرد. شاید بتوان زمینهی زبانآوری او را در چنین مشغله یا مشغلههایی جست. برای هر سخندوست
پارسی است و پسوند. یعنی بینِ عناصر واژهساز، پسوندهای پارسی زایاتر و پویاترند. گاه میبینیم که شاعر یا نویسندهیی -خودآگاه یا ناخودآگاه- از پسوند خاصی
داستانِ غنی از واژه، داستانی پُر از کلماتِ غلنبهسلنبه نیست. این نکته وقتی بهتر برایم جا افتاد که پارهیی از پیشگفتار رضا دانشور را در
باید بین سرهگرایی و سرهزدگی فرق گذاشت. سرهزدگی واقعیت زبان را انکار میکند. بیهوده میکوشد دورِ زبان دیوار بکشد، غافل از آنکه کلمات پرندهاند. هر
تمرین ترکیبسازی را دستِکم نگیریم. مقصودم کلمات ترکیبی است، نه عبارتهای ترکیبی. کلمهی ترکیبی: شاهماهی عبارت ترکیبی: آغوشِپشمک خب، حالا کلمهی ترکیبی ساختیم
در روزهای پُرمشغلگی یا کمحوصلگی که در خلوت مینویسم و چیزی برای عرضه در جلوت ندارم، بهجاش کلمه هوا میکنم اینجا؛ هر بار از یک
برخی واژهها جان میدهند برای ترکیبسازی؛ ترکیبهای تازه و تشتکپران. مثلن «فهرست»: فهرست آهخندها فهرست نوکار فهرست تناور فهرست کنارهجویان فهرست فرابرنده فهرست زشتکاریها فهرست
واسه سبد کلمهبرداری گاه سری به آرامگاه واژگان فارسی میزنم. اما کلمات متروک آیا کاربردی هم دارند؟ بله، نخست آنکه شناخت آنها درک متون
دنبال بدن میگردم توی زبانزدهای (اصطلاحات عامیانه)، فیلتر خوبیست برای پرسه در واژهنامهها؛ و با همرسانی آن در اینجا، انگیزهیی فراهم میآورم برای ادامهکاری.