کلمات متروک به چه کار می‌آیند؟

واسه سبد کلمه‌برداری گاه سری به آرامگاه واژگان فارسی می‌زنم. اما کلمات متروک آیا کاربردی هم دارند؟

 

بله، نخست آنکه شناخت آن‌ها درک متون کهن را سهل‌تر می‌کند.

دومین دلیل تخصصی است: به کار واژه‌گزینی برای اصطلاحات بیگانه می‌آیند؛ یعنی برخی مترجمان و نویسندگان و فرهنگستان، به‌جای برساختِ نوواژه، از واژگان متروک را به‌عنوان برابرنهاد به کار می‌بندند و واژه‌ را با معنای تازه‌یی به زبان بازمی‌گردانند.

سه‌ دیگر اینکه می‌توان از این کلمات بهره‌ی شاعرانه برد؛ یعنی شعر راه می‌دهد تا دستمال برداری و گرد کلمه را بگیری و دوباره بگذاریش تو ویترین زبان.

 

به همین دلیل‌ها و از آن‌ مهم‌تر دلبستگی‌ام به سروشکل کلمات پارسی، هرازچندی دستچینم از فرهنگ «واژگان متروک زبان فارسی»* و لغت‌نامه‌هایی از این قبیل را هم‌رسان می‌کنم با شما همسفره‌های دلم:

 

 

آبکامه

نان خورشی است معروف که در «صفاهان» از ماست و شیر و تخم سپند و خمیر خشک شده و سرکه سازند و آن را به عربی «مری» خوانند.

مر او را آبکامه جوی و شوره

وگرنه ملخ هندی، گرنه بوره

میسری

 

آچاردن

چاشنی و آچار به طعام زدن.

راست نگردد دروغ و مگر به چاره

معصیت را بدین دروغ میاچار

-ناصر خسرو

 

آدرنگ

رنج و محنت و آفت را گویند.

نباشد کوه را وقت درنگ تو درنگ تو

جهان هرگز نخواهد تا تو باشی آدرنگ تو

 

آزادوار

نام لحن و نوایی از موسیقی.

داستان‌های چنگش سبزه بهار باشد

نوروز کیقبادی آزادوار باشد

منوچهری

 

آسمانه

سقف خانه را می‌گویند.

کنون لاجرم چون سخن گفت بایدت

بماند تو را چشم بر آسمانه

ناصر خسرو

 

آهمند

کسی را گویند که دروغ گوید تا مردم را بفریبد. گناهکار، دروغگو.

کفش سوختی گر بدی آهمند

وگر راست بودی نکردی گزند

اسدی

 

الفنجگاه

جای اندوختن، جای گرد آوردن و جمع کردن. محل ذخیره.

این جهان الفنجگاه تو است

سر مزن چون خر در این خانه‌ی خراب

ناصر خسرو

 

انبسته

هر چیز که آن بسته و سخت شده باشد و به دشواری وا شود و حل گردد.

خون انبسته همی ریزم برین رخسار

ز آن چنان کز خاک بود انبودنت

رودکی

(خداوکیلی معادل خوبی برای «یبوست» نیست؟😜)

 

انجیده

خرد شده و ریز ریز شده.

ز تیرش رخ مه سکنجیده شد

ز تیغش دل چرخ انجیده شد

لبیبی

 

اندمه

به یاد آوردن غم‌های گذشته است.

بهترین یاران و نزدیکان همه

نزد او دارم همیشه اندمه

رودکی

 

انگشتال

مردم ضعیف و نحیف و علیل و بیمارناک و صاحب نقاهت را گویند.

ز خان و مان و قرابت به غربت افتادم

بماندم این جا بی ساز و برگ و انگشتال

ربنجنی

 

 

*نسرین مظفری،‌ نشر شلاک،‌ ۱۳۹۰

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

30 اردیبهشت 1404

30 اردیبهشت 1404

15 فروردین 1396

15 فروردین 1396

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *