از بهبود تدریجی لذت ببرید
من گمان میکنم بهبود تدریجی زمانی اثربخش خواهد بود که از آن بهاندازۀ کافی لذت ببریم. تصور کنید میخواهید در حوزۀ تخصصی خودتان یک دورۀ
من گمان میکنم بهبود تدریجی زمانی اثربخش خواهد بود که از آن بهاندازۀ کافی لذت ببریم. تصور کنید میخواهید در حوزۀ تخصصی خودتان یک دورۀ
شروع نوشتن حتی از خوردن ماکارانی هم سختتر است. البته شاید شما ماکارانی دوست داشته باشید، پس احتمالا نوشتن را مثل آب خوردن شروع میکنید.
من پَر خواهم کشید و به شیوۀ صبح از گلوی خشک این شب تیره گذر خواهم کرد -یارمحمد اسدپور حق داریم ناامید باشیم، بیگمان کفۀ
جان کیتس شاعری بود که فقط 25 سال عمر کرد. اما با چهار پنج سال کار جدی نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان ماندگار
پیشحرف: این نوشتهها همانقدر به هم مربوطند که میتوانند نامربوط باشند. کلمۀ اول. سطر بالا را نوشتم تا مانع را بردارم. مانعی که همیشه در
نوشتن زیباست. مثل زندگی که زیباست (جملۀ باسمهای). قهوۀ بدمزهای روی میزم. دور تا دورم کتاب. در محاصرۀ کتابها بیش از اینکه احساس نادانی کنم
نوشتهای که در زندگی روزمرهات هیچ تجربۀ خاصی وجود ندارد، از ملال روزگار نالیدهای، میخواهی از مشاهداتت بنویسی، اما چیز دندانگیری نمییابی. پرسیدهای: خب در چنین شرایطی داشتن دفترچه یادداشت به چه کار میآید…
از گروهی از بهترین دوستانم خواستم تا در پاسخ به این سوال چند کلمهای برایم بنویسند:
چگونه از مسیر دنبال کردن اهداف اصلیمان دور نیفتیم؟
یا چگونه همیشه در مسیر دنبال کردن اهداف اصلیمان بمانیم؟
نوشتههای زیبایی که در ادامه میخوانید پاسخهای گوناگونی به سوال فوق است…
بهتر است صفحات صبحگاهی را هرگز از میان عادتهای نویسندگیمان حذف نکنیم و همیشه به آن پایبند باشیم. من بعد از سالها پایبندی به این عادت خلاقانه…
همیشه عذاب وجدان داشتم، گمان میبردم کاری که میکنم کار واقعی نیست. انگار که گوشهای لم داده بودم و شکنجۀ دیگران نگاه میکردم و خجالتزده از شکنجهنشدنِ خودم، به این فکر میکردم: اگر واقعاً کار میکنم، پس چرا به اندازۀ دیگران زجر نمیکشم؟
داشتن سبد متنوعی از کتابها یکی از چیزهایی است که به ذهن نویسنده طراوت و تازگی میبخشد. قبلاً در یادداشت «چرا عاشق نوشتن میشویم؟» نوشته بودم:
ما انسانها شیفتۀ تنوع و آزمودن چیزهای تازهایم…
دربارۀ مجلۀ الکترونیکی «عشق نوشتن» قبلاً اینجا چند سطری نوشته بودم. عشق نوشتن بخشی از نوشتونویسهای تازۀ من دربارۀ نوشتن، نویسندگی و تولید محتوا است.
وبگاه من در جستوجوی یافتن پاسخ مناسب این سوال متولد شد: «چگونه میتوان بهتر و مؤثرتر نوشت؟»
حالیا بعد از چهار سال و اندی، و نوشتن بیش از هزار نوشته و دریافت هزارها کامنت، کماکان از پرداختن به این مسئله لذت میبرم.
این نقشۀ راه را برای دوستی تنظیم کردهام که تازه به این خانه آمده، یا دوست قدیمیتری که مایل است مرور منسجمتری بر مطالب گذشته داشته باشد…
میخواهید پادکست ضبط کنید؟ احتمالا شنیدن این پادکست که در آن یکی از فعالترین پادکسترهای ایران از تجربیات خودش گفته است، برای شما مفید باشد.
در این برنامه به سراغ علی یکانی رفتهام و با او دربارۀ پادکست و ساختن پادکست گفتوگو کردهام…
ما مینویسیم تا نوشتن را نجات دهیم. نوشتن را برای نجات دادن خودمان نجات دهیم. روزمرگی بیش از هر چیزی میل بلعیدن و نابودی نوشتن را دارد. نوشتن ما در دل روزمرگی، کوششیست برای نجات نوشتن از چنگ روزمرگی، و تبدیل نوشتن به عملی قهرمانانه. یعنی عملی برای رهیدن از چنگال روزمرگی…
اینکه خودت را کتابخوان بدانی، اما ادبیات داستانی سهم پُررنگی در سبد کتابخوانیات نداشته باشد، بیش از هر چیز نشانگر این است که هنوز مفهوم کتاب و کتابخوانی را خوب درک نکردهای.
اما خب، گویا بسیاری از ما تازهکتابخوانها به این میبالیم که فرصتی برای خواندن شعر و رمان نداریم، و بیشتر وقتمان صرف کتابهای غیرداستانی میشود…
من چشم دوختهام به داستانی که بشریت در حال روایت آن است. داستان غلبۀ آدمیان بر ویروس مهلکی که ظاهراً آمده بود کار بشر را یکسره تمام کند، اما سرآغاز تولد دوبارۀ آن شد…
اگر چک لیست نداشته باشم حساب کار از دستم در میرود. چک لیست نمیگذارد از اولویتهایم دور شوم. امتحان کن. یک لیست بنویس از تمام کارهایی که باید هر روز انجام بدهی و حواست به آنها باشد، بعد این لیست را حداقل برای دو-سه هفته تکثیر کن. حالا کافی است لیست را روزی چند نوبت چک کنی…
گشتن دنبال سن مناسب برای نویسندگی همانقدر پرت است که در جستجوی سن مناسب برای پیادهروی، غذا خوردن، یا عشق ورزیدن باشی.
حرف درخشان شاملو را بخوانید: میگویند حالا نوبت جوانهاست. این حرف آنقدر بیربط است که گفتن ندارد. مگر از سر فریبکاری…