فردیت نویسنده | فرصتی برای خود بودن
مسلماً انواع ادبی وجود دارد، اما کوچکترین اهمیتی ندارد. بهانههایی بیش نیست. با تمایل بر نگارش یک رمان بر هنر دست نمییابیم. با نامگذاریِ «دیوان»
مسلماً انواع ادبی وجود دارد، اما کوچکترین اهمیتی ندارد. بهانههایی بیش نیست. با تمایل بر نگارش یک رمان بر هنر دست نمییابیم. با نامگذاریِ «دیوان»
از جملۀ مهمی گفتهام که ذهنم را حسابی مشغول خودش کرده.
از خاطرات دوران نوجوانیام گفتهام و از کوشش دیوانهوارم در انجام کاری که چندان آیندهدار به نظر نمیرسید.
از انتخاب شغل گفتهام و سردرگمی میان عشق و علاقه و نیاز بازار…
هر از گاهی بعضی کامنتها غافلگیرم میکنند، برخی هم وادارم میکنند به بازاندیشی دربارۀ بسیاری چیزها. بخشی از این نظرات از سوی نسلهای جدیدتر است،
تو این پادکست از یه چالش گروهیِ سازنده گفتم که یه روز عصر تو دفتر مدرسه نویسندگی شکل گرفت.
از شاعری گفتم که به خاطر اینکه زبان لاتین رو دیر یادگرفته، خودش رو تنبیه کرده و موهاشو از ته تراشیده.
از جملۀ مهم جیمز جویس گفتم که میگه: اشتباه، دروازۀ اکتشافه…
اغلب آدمها فرزند مزخرفشان را صرفاً به خاطر اینکه بچۀ مزخرفی است از پنجره پرت نمیکنند بیرون. وگرنه الان خیابان پر بود از کودکان مزخرف
میگل د اونمونو میگوید: بیشتر سعی میکنم پدر آیندۀ خود باشم تا فرزند گذشتۀ خود. و من حالا میخواهم در یک تقسیمبندیِ دم دستی، به
1 آیندهای که از آن بسیار سخن گفته شود در شمار گذشته است. آندره مالرو 2 روز به روز که میگذرد و بیشتر مینویسم، این
در ادامۀ سلسله مطالب دستۀ تعریفهای تازه اینبار رفتهام سراغ شعر. یازده تعریف اول را از کتاب «شعر چیزیست شبیه گرگ» برگزیدهام و دوتایی آخری
برای تمرین جدیِ نوشتن چهارصد و شصت و سه روش مختلف وجود دارد، که من ترجیح میدهم فعلاً برای یکی از آنها انرژی بیشتری صرف
شتابزدگی، تکرار و کهنگی میآورد. اگر به انجام کارها در دقیقۀ نود عادت کرده باشید حتما شما هم این بعد از انجام کار چنین جملهای
چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر صورت زندگی ما با گوشی همراهمان عجین شده است. پس چرا از موبایلمان برای بهتر انجام دادن کارهایمان
1 نقل قول روز: …اگر بخواهم علت عشقم را به کسی بیان کنم، چیزی جز این نمیتواند بر زبانم جاری شود: او را خود، و
ایوان بونین در بخشی از خاطراتش که به واپسین روزهای زندگی چخوف پرداخته، میگوید: درشکه را نگه داشتیم وآرام زیر درختان سرو قدم زدیم و
1 ساعت نه و نیم شب است. تنها توی اتاق کارم در مدرسه نویسندگی نشستهام و با نوشتن به نوشتن فکر میکنم. ارکستر باران پشت
اگر سالی یک عادت بد را ترک کنیم، کم کم به آدم کاملی تبدیل خواهیم شد. توماس د کمپیس اغلب ما هر روز به شکلی
پیشحرف: گاهی اوقات تعریف تازهای از یک موضوع، روند نگرش و نگارش ما نسبت به آن موضوع را به کلی دگرگون میکند. برای من بارها
پیشحرف: چند سطر زیر را سعید عقیقی نوشته است. این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع
1 من تا همین چند ماه پیش با کار علی بندری آشنا نبودم؛ تا اینکه شنیدن اتفاقی یکی دو تا از پادکستهای او باعث شد
موفقیتدوستی یعنی اینکه تا چه حد میتوانیم موفقیت دیگران را تحمل کنیم و دوست بداریم. من گمان میکنم یکی از شاخصهای مناسب برای سنجش موفقیت
در این قسمت از پادکست رادیو نویسندگی میشنوید: 1 غافلگیر شدن با داستانی از غلامحسین ساعدی اشارۀ کوتاهی به داستان زنبورک خانه از مجموعه داستان