سؤالی مهم دربارۀ سن و سال
میشاییل هانکه را که میشناسید، فیلمساز اتریشی؛ اولین فیلمش را در 44 سالگی ساخته و اکنونکه هفتادسالگی را رد کرده، فعالتر و پویاتر از همه با هر فیلمش سینمای هنری را یک گام جلوتر میبرد…
میشاییل هانکه را که میشناسید، فیلمساز اتریشی؛ اولین فیلمش را در 44 سالگی ساخته و اکنونکه هفتادسالگی را رد کرده، فعالتر و پویاتر از همه با هر فیلمش سینمای هنری را یک گام جلوتر میبرد…
خاطرههای سمج را تا ننویسی نمیتوانی فراموش کنی؛ شاید هم باید بنویسی تا فراموش نکنی…
کتاب خواندن من مثل فیلم 21 گرم غیرخطی است؛ یعنی مثل یک داستان سرراست نیست که یک کتاب از اول شروع کنم و تا آخر بروم…
لب ساحل، لپتاپم را گذاشته بودم روی پایم و داشتم مینوشتم که پری دریاییِ چپرچلاقی لنگانلنگان از آب بیرون زد و ولو شد جلویم…
من صبحها زود بیدار میشدم؛ اما مشکل این بود که بعد از پنجاه صفحه مطالعه چشمم گرم میشد و هیچ مقاومتی در برابر وسوسۀ برگشتن به رختخواب نداشتم…
هر یک از این سه بهتنهایی میتواند پیشرفت چشمگیری در توسعۀ فردی ما ایجاد کنند…
هر اتفاقی میتواند فرصتی برای تمرین نوشتن باشد. یکی از این کارها نوشتن خلاصۀ فیلمهایی است که میبینیم. با این کار همزمان چند درس مهم میآموزیم…
دوستی با آدمهای خلاق را دوست دارم؛ امروز من و امین نوشتن اولین کتاب مشترکمان را به پایان رساندیم، کتابی در حوزۀ تکنولوژی که در شکل هم از دنیای دیجیتال تبعیت کرده…
این تمرینها علاوه بر اینکه گام کوچک و موثری برای نوشتن محسوب میشوند، فرصت کوتاهی برای فکر کردن ایجاد میکنند…
ما آدمها عاشق رُند کردنیم. از انتظار برای شنبه و سر برج گرفته تا سر سال و قرن بعد. این موضوع در مدل ذهنی ما ریشه دوانده و به طرز مهلکی باعث اتلاف وقت میشود…
تصور کنید آدم ولخرجی را که تا حوصلهاش سر میرود روانۀ انقلاب میشود و با هر چه ته جیبش هست کتاب میخرد. چنین فردی چه شاد باشد و چه غمگین راهش را کج میکند سمت کتابفروشی…
سخنرانی کردن را دوست دارم، نه به خاطر شهرت و چیزهایی از این قبیل، به خاطر حس غریبی که حین تماشای تکتک حضار تجربه میکنم.
رسیدن به ایدههای بکر و نو برای وبلاگ هیچ راه میانبری جز مطالعۀ جدی و مستمر ندارد. با تماشای کلیپهای «تد» کسی نویسنده نشده…
فکر میکنی چند نفر از ما حوصله میکنیم یک تا دو ساعت فقط کاغذ سیاه کنیم تا گرممان شود؟
ذهن ما دائماً در پی این است که به بهانهای از نوشتن طفره برود؛ آنلاین بودن سیستمی که با آن در حال تایپ هستیم، وسوسهای بزرگ است که جریان خلاقیت ما را مختل میکند…
البته کلی در گفتن جملۀ بالا اغراق کرده تا اهمیت سکوت را نشان بدهد؛ وگرنه من فکر نمیکنم در سکوت آدمی که کتابخوان نیست دستاورد خاصی داشته باشد…