عشق در نگاه اول از نگاه آلبرت اینشتین
بل گفته بعد از هیتلر بسیار از واژهها معنی اصیل و شریف خودشان را از دست دادند، کلماتی مثل آزادی و عدالت لوث شدند و دیگر تداعیهای قبلی را نداشتند…
بل گفته بعد از هیتلر بسیار از واژهها معنی اصیل و شریف خودشان را از دست دادند، کلماتی مثل آزادی و عدالت لوث شدند و دیگر تداعیهای قبلی را نداشتند…
همین یک چراغ که روشن نگه داشتهای، حسی از قدرت و اختیار به تو میدهد؛ حتی اگر فکر میکنی همه چیز از دست تو در رفته…
وقتی هیچ ایدهای برای نوشتن ندارم، میروم سراغ متون خوب فارسی و نیم ساعتی را به کلمهبرداری میگذرانم…
وقتی هر آنچه بلدم و در ذهن پختهام را منتشر میکنم، احساس میکنم ذهنم پاکشده؛ پس برای یادگیری چیزهای جدید مشتاقتر میشوم…
مدتها بود با خودم کلنجار میرفتم که آیا درباره موضوعی که امروز میخواهم عنوان کنم، بنویسم یا نه…
مطلقاً قابلپذیرش نیست که کسی کمبود وقت و مشکلات زندگی را بهانۀ مطالعه نکردن کند. چنین آدمی با گفتن جملۀ بالا بیکفایتی و کندیذهن خودش را عیان میکند…
به نظرم فکر کردن به سن و سال خودمان و دیگران فکر مبتذل و بیهودهای است؛ سؤالی است از جنس سؤالهای لوس مجلههای زرد…
خوب حرف زدن نیازی به کلاس فن بیان ندارد؛ گیرم کلاس فن بیان هم رفتی وقتی کلمهای نداری چه فایده. انگار بروی گرانترین قاشق و چنگال ممکن را بخری اما هیچ اقدامی برای تهیه غذا نکنی و توقع سیر شدن هم داشته باشی…
استعارهها خون تازهای به مفاهیم میدهند و چهبسا استعارۀ خوبی که میسازیم در همهگیر کردن حرفی که سالهای سال مورد غفلت بوده چنان مؤثر عمل کند که آن را به مفهومی جاودانه تبدیل کند…
نمونۀ بارز غیرداستانینویسانی که بهخوبی از داستانگویی بهره میبرد مالکوم گلدول است، بهتازگی کتاب نقطه عطف گلدول با ترجمۀ خوبی از سوی نشر روزبهان منتشرشده…
شگفتی زندگی جز این نیست که طی یک روز، از صبح تا شب کنار هفتصد نفر از دوستان عزیزت باشی…
چند روز پیش شروع کردم به توییت کردن، اما خیلی زود فهمیدم توییتر زمین بازی من نیست، اگر قرار است روی چیزی وقت بگذارم تلگرام بهتر و استراتژیکتر است…
پنجشنبه این هفته برای من کم از شگفتی و معجزه نیست. این که بتوانی صدها نفر از دوستان همفکرت را ببینی و روز را با آنها شب کنی…
قبلاً خیلی به این فکر میکردم که در آینده نماینده مجلس شوم یا حداقل برای شورای شهر برنامهریزی کنم. قدرت سیاسی همیشه برایم جذاب بود، مخصوصاً قدرت انتخابی، نه انتصابی…
هیچ نویسندۀ بزرگی را پیدا نمیکنید که بگوید من این را کشف کردم و دانستم و این حقیقت است.
بهمحض اینکه گفت حقیقت است، آن حقیقت بدل به ایدئولوژی میشود و به مفت نمیارزد…
برای اینکه در فضای آنلاین بنویسم لازم نیست نویسندهای حرفهای باشیم که تمام زمانش را وقف نوشتن کرده؛ بلکه هرکدام از ما با توجه به تخصصی که داریم میتوانیم رسانۀ شخصی خودمان را داشته باشیم…
چند سال پیش توی یکی از قصههای هاروکی موراکامی خواندم که ما آدمها فقط 3 بار عاشق میشویم…
نوشته بودم برای کتابخواندن و انجام کارهای موردعلاقهمان در شلوغی و هیاهوی زندگی باید وقت بدزدیم…