سعی کنید جذابیتتان را بهعنوان کسی که سپری کردن وقت با او خیلی لذتبخش است به خلاقیت نشان دهید…
ریچارد بویاتزیس روانشناس میگوید: صحبت کردن دربارۀ اهداف و رؤیاهای مثبت، مراکز مغزی شمارا فعال میکند و امکانات جدیدی را پیدا میکنید…
گاهی اوقات همهچیز طبق برنامهریزی ما پیش نمیرود، به خاطر پرخوابی، یک کار اداری وقتگیر یا هزار و یک دلیل دیگر نیمۀ اول روزمان هدر میرود؛ حس میکنیم زمان از کف رفته و هیچ کار و درست و درمانی نکردهایم…
کتاب چاپ میکنی و قصه مینویسی برای کیفِ خودت. همین فیلم میسازی برای کیفِ خودت و بعد برای نشاندادنش و اینکه بدانند چگونه کارهای دیگر هم میشود کرد و چیزهای دیگری هم میشود گفت. حتی تالار نمایش اجاره میکنی و آن را نمایش میدهی، و کیف میکنی که «آب در خوابگه مورچگان» ریختهای…
نویسنده در این کتاب با ده کلمۀ «خلق، رهبر، خواندن، نوشتن، لو شون، انقلاب، ناهمگونی، تودهها، مشابهسازی، شیرهمالی» از چین معاصر مینویسد و تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن…
برایم نوشتهای گاهی دستودلت به نوشتن هیچچیزی نمیرود؛ و حس میکنی سر مویی ذوقی برایت نمانده تا یک جملۀ درستودرمان بنویسی…
گشتن توی کتابفروشی دوستم امید از لذتبخشترین کارهایی است که به سینما و پارک و کنسرت ترجیح میدهم. توی کتابفروشی امید هیچ خبری از کتابهای نو و تازهچاپ نیست. دنیایی است از کتابهای کهنه و دستدوم…
فروید مخالفان کمی ندارد، در بین روانشناسها بسیارند و در این زمینه مقالهها و کتابهای بیشماری موجود است؛ اما در دنیای ادبیات هم فروید مخالفان سرسختی دارد؛ از ولادیمیر نابوکف که بگذریم، من نظر آلدوس هاکسی را موجز و هوشمندانه میدانم…
از ۱۴ سالگی کار کرد. کارهای گوناگون، ولی نه دولتی. چند سالی برای مطبوعات قلم زد. نان تلخ قلم زود دلش را زد. چند سالیست، و امروز هم، کارمند است. زن و یک پسر دارد…
خلق یک اثر هنری کاری دشوار است. نویسندههای جوان ما نباید فریب زمانه را بخورند، بدانند که یک کار بزرگ شاید سالها وقت ببرد…
مرور یادداشتهای روزانه این امکان را فراهم میکند تا به پیشرفتها و پسرفتهای خودمان بهتر و دقیقتر پی ببریم و …
واپسین سطرهای کتاب تمرکز دانیل گلمن با نقلقولی از دالایی لاما به پایان میرسد. این سؤالات برایم جالب و تأملبرانگیز بود و دلم خواست با شما به اشتراک بگذارم…
یک شیفتۀ سمج نویسندگی، ممکن است سالها و سالها هر بار از شروع کار طفره برود و شکست بخورد تا بفهمد تمام سختیِ نوشتن…
بیا گذشتهها را اگر دوست داریم در آینده تکرار کنیم؛ در آینده زنده کنیم. قراول آثار گذشته بودن دلخوشی بی ربطیست. بگذار گذشته، به این وضع و صورت، اصلاً وجود نداشته باشد…