نثرنویسی یعنی حل مسئله؛ البته نه نوشتن هر نثری.
نوشتن، تا زمانی که دغدغهی انتشار در میان نباشد، محاسبهی چندانی نمیطلبد و راحت پیش میرود، اما همینکه پای حتا یک مخاطب میاید وسط، دودوتاچهارتا شروع میشود. این موقعیت هم توانفرساست هم توانافزا.
عضلههای مغز درست در همین محاسبات پیشانشر تقویت میشوند؛ اینجاست که نقش هر کلمه و جمله و اهمیت ساختارها را بهتر درک میکنیم.
زجر و مشقت بخش جداییناپذیر فرایند انتشار است، گمان نبریم که مشکل شخصی ماست یا قرص و آمپولی برای درمان فوری آن وجود دارد.
وقتی با سختترین قسمت یک فعالیت مواجه میشویم میتوانیم به خودمان بگوییم: «ببین، سایر مشتاقان انجام این کار هم به همین دشواریها برمیخورند، پس من این سختی را به جان میخرم، و همین عاملِ تمایز، مرا به دستاوردهای متفاوتتری میرساند.»
چنین نگرشی بارها نجاتم داده و محرکم بوده؛ برای مثال من از اجرا و ضبط ویدیو لذت میبرم، اما در لحظات پیش از ضبط دچار چنان استرس و افکار ناجوری میشوم که به زمینوزمان لعنت میفرستم، درست در همین لحظههاست که به خودم میگویم: «آفرین، این یعنی کارِ درست. اگر برای تو سخت است، برای دیگران هم سخت است، پس انجامش بده که نتیجه در همین است.»
پس اگر کانالی تلگرامی دارید و هر روز کاسهی چهکنم چهکنم دست میگیرید، یعنی در مسیر درستی قرار دارد.
لیسا لو، مدیر عامل AMD، میگوید: «همهی آموزشها دربارهی یادگیری تفکر است، در مورد حل مسئله. فرقی هم نمیکند، سی سال پیش یا سی سال بعد. تکنولوژی در طول زمان دگرگون میشود اما اگر یاد بگیری چگونه مسئله حل کنی همیشه میتوانی با آن کارهای بزرگی انجام بدهی.»
نگارش هر یادداشت ورزشی در حل مسئله است.