کتابی که که رابطه را سنجاق می‌کند تو کله‌ی آدم

 

صبح مادرِغلام را می‌برم بیمارستان. برای عملِ دست. دست دست. به «دست دست» فکر می‌کنم که اگر فعل «نکن» کنارش بگذاری یک معنی دارد و اگر تنها اداش کنی شادی‌بخشِ مجالس شماست. برای عملیات قبلی نمی‌رفتم. نسیم بود. حالا نسیم در بلاد کُفر است، هرچند در هجرت ذهنی ناتوان بوده، و افسوس. صبح مادرِغلام را می‌برم بیمارستان و فکر می‌کنم چه کتابی را با خودم ببرم. بگذار همان کتابی باشد که وعده کرده ‌بودم درباره‌اش بگویم: «درهم‌تنیدگی؛ نیروی شگفت‌انگیز اتصال انسان‌ها به یکدیگر، پیوستگی‌ای که زندگی ما را می‌سازد». کتابی‌ست علمی و جدی، با ترجمه‌ی درست و تمیز. لب کلامش شاید این است که روابط اجتماعی سبب می‌شود آدم‌‌ها «کارهایی انجام دهند که مجموعه‌ی افرادِ جدا از هم نمی‌توانند. پیوندها توضیح می‌دهند که چرا کل، بزرگ‌تر از مجموع اعضای آن است.» بدیهی‌ست؟ بله. ولی گاه باید هزار صفحه بخانی تا همین چیز بدیهی را ژرف‌تر بفهمی، بلکه بتوانی به کار ببندیش.

 

از جمله‌های طلاییِ‌کتاب:

«برای اینکه بدانیم چه کسی هستیم، باید بفهمیم که چگونه به هم پیوسته‌ایم.»

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

24 فروردین 1398

24 فروردین 1398

27 اردیبهشت 1404

27 اردیبهشت 1404

2 اسفند 1400

2 اسفند 1400

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *