داستان‌های نیمه‌کاره

 

محمد بهارلو گفت: «نویسنده داستان را تمام نمی‌کند، رها می‌کند.»

 

چندان نگران قصه‌های ناتمامت نباش، که قصه‌ی منتشرشده‌ هم آلوده به زهر ناتمامی‌ست.

همیشه همه‌چیز ناتمام می‌ماند. شاید بتوان گفت برخی چیزها نیمچه‌ناتمامند و برخی تمام‌ناتمام.

اصلن به سیاق «کورمال‌کورمال» باید «ناتمام‌ناتمام» را بسازیم:

«دارم می‌نویسم و ناتمام‌ناتمام پیش می‌رم.»

«ناتمام‌ناتمام عشق می‌ورزم.»

«رؤیا می‌بافم ناتمام‌نا‌تمام.»

 

این یادداشت هم محکوم به ناتمامی‌ست.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

24 مرداد 1402

24 مرداد 1402

4 پاسخ

  1. رمان ناتمامی زهرا عبدی را خوانده اید؟ بسیار تلخ و بسیار زیباست

  2. خداوند عالم عطش مرا در مورد نوشتن سیری نا پذیر کند چون من به دیدن حتی سراب هم دلخوشم پس مینویسم شاید نوشته هایم روزی به سرچشمه امید برسند سنگ مفت گنجشک هم مفت. عالم عطش مرا در مورد نوشتن سیری نا پذیر کند چون من به دیدن حتی سراب هم دلخوشم پس مینویسم شاید نوشته هایم روزی به سرچشمه امید برسند سنگ مفت گنجشک هم مفت.

  3. من نوشته هایمرا به راهنمایی استادم ترشی سیرهفت ساله می اندازم شاید دست دیگری درشرا باز کرد وبا فوت و فن‌های جدید باعث آن شد که ترشیم برسدوهمگان طعم آنرا به پسندندودهان خیلیهارا به آب بیندازد تا آنرا بچشند وبا دستپخت خودشان وان چاشنی خوشمزه افراد بیشتری را نمک گیر کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *