مقصودم آن نوع از نگرانی نیست که امثال ابوالحسن نجفی با کتابهایی مثل «غلط ننویسیم» ابراز میکنند؛ شیوهی تجویزی پویایی زبان را نادیده میگیرد و تهی از نگاه علمی به زبان است. نگرانی من به تجویز نمیانجامد، حتا برای خودم.
لبکلام این است: نگران کلماتیام که آنها بهره نمیجویم.
➖جون من یه لحظه به ریخت «چاقو» نگاه کنید. اصلن بهش میاد اسم یه چیز دراز و تیز و خطرناک باشه؟ انگار یه لفظ محبتآمیزه برای خطابکردنِ آدمای فربه، مثل «تپل» که میشه «تپلو».
➖تو رؤیا قصه زیاد میبینم، اما قطعهی ادبی نه. که اونم دیشب دیدم. یه چیزی تو مایههای فیلمای مسعود کیمیایی شده:
«در نوشتن از برخی زخمها زخمیتر میشوی، خیال میکنی قلم دست گرفتهیی، در اصل اما جان میکنی با دستهی دشنه بنویسی.
زخمها که آشکار شوند، واژهها میگریزند؟»
بده شیش.
➖فهرست پنج کتاب امروز هوا شد: پیشنهاد نویسندهساز
➖کلاسهای امروز:
-تمرینجا (جلسهی بازخورد نویسندگی خلاق)
-وبینار نویسندهساز
-حلقهی چخوف
-جلسهی چهارم کلاس آنلاین نویسندگی خلاق ۷۱
➖به فراخور بحث نخستین پارهی داستان «مد و مه» ابراهیم گلستان را برای بچههای تمرینجا خاندم، و باز هوس افتادم در یکی از همین نیمهشبهای پیشِرو در کمترین نور ممکن این قصه را یکنفس بخانم و غوطه بخورم تو غربت و انزوایی که در سطر سطر آن موج میزند.
➖دوست دارم دربارهی کلمات همسفران نویسندهساز همینجا بنویسم امروز:
۱. موسیقی: برای آشنایی موسیقی کلاسیک بهترین وبگاه ایرانی جاست موزیک است. پیشنهاد میکنم با شنیدن اریک ساتی شروع کنید.
۲. عشق: آدامس ابدی مغز من.
۳. تحرک: دیشب خرکی پیادهروی کردم. امشب هم شاید، خرکیتر حتا. نمیدانم چرا بادلیل و بیدلیل هی به سمت خیابان ایرانشهر کشیده میشوم.
۴. گفتوگو: «آرامش-طوفان-آرامش» الگوی برخی گفتوگوهای اخیر من.
۵. داستان: قصهی کسی که پیِ قصهیی گمشده است.
۶. کلمه: «بازیگاه» را دیدم در داستان «چار گرد قلا گشتم…»: «میدان -بازیگاه ما- سرد و افسرده است.»
۷. پرهیز: گوشی را بگذارم بیرون اتاق خاب.
۸. رؤیا: رؤیاها فقط دلتنگترم میکنند، و چه بیزارم از دلتنگی، از رؤیا نه اما.
۹. پیگیری: باید پیگیر شویم تا بچههای نویسندگی خلاق از آغاز ماه تازه هر روز «رخدادک» بنویسند؛ تا آخر سال میشود ۱۵۰ قطعهی کوتاه؛ کم دستاوردی نیست.
۱۰. لبخند: همین الان که این واژه را میبینم، لبخند میزنم و حس میکنم نیروی کافی در جانم جاری شده تا برخیزم و قدری قدم بزنم.
۱۱. مرور: فعلن فقط حافظ.
۱۲. خاطره: رنجورم از اینکه نمیتوانم با برخی خاطرات قدیمیام عاشقانه بلاسم مثل قبل.
۱۳. خطخطی: پیادهروی با دست.
۱۴. نظمدهی: خوبی مرتبکردن کردن کتابها این است که همیشه چند تا کتاب از یادرفته به سبد مطالعهات اضافه میشود.
۱۵. خلوت: خلوتی که ساختنش زحمت برده، لطف و لذت دیگری دارد. خلوت بادآورده را سهل به باد میدهند آدمها.
۱۶. رنگ: هندوانهیی بودم برای خودم امروز. تیشرت قرمز و پیرهن سبز.
۱۷. احساس: اندوه، و در عین احساس خوشبختی از دوستانی شفافتر از آب.
۱۸. لمس: خاک بر سرم که اینهمه دور افتادهام از لمس خاک. بچگی هر روز دو-سه ساعت گِلبازی میکردم تو باغچه.
۱۹. مزه: مزهی شب میدهم این روزها. «شبهای بلوبری».
۲۰. شعر: سپیده جدیری نوشته بود: «قاتلانهترین شعر را برای تو میگویم عزیزم!»
۲۱. طبیعت: امروز داستان «بازگشت» محمدعلی علومی را برای بچههای حلقهی چخوف خاندم. قصهی مردن و زنده شدن جوانی در یک روستا. طبیعتِ خشک و پُرخار اما اثیری و رازآلود این داستان سهم امروز من از طبیعت است.
۲۲. آینده: از ساختنش (یعنی ساختن همین امروز که آجری از آینده است) لذت میبرم، لذتی رنجآلود.
۲۳. بو: یک برتری دیگر کتاب کاغذی نسبت به کتاب الکترونیکی همین بو است.
۲۴. قرار: حالیا بیقرار.
۲۵. تمرین: دیگر هیچ گوشه از زندگیام نیست که نوعی تمرین محسوب نشود.
۲۶. شب: نسخهی زرد ذهن آدم شبها نمایانتر است.
۲۷. هدف: تجربهی عشقورزی به قلم و کتاب، همراه با شما، هر روز و همیشه.
۲۸. پول: دوست دارم طوری کارم را انجام دهم که هر کس که پولی به من میپردازد، حتا پس از گذشت سالها نیز حس کند پولش را جای درستی خرج کرده و بیش از آنچه پرداخته، دریافته.
۲۹. تغییر: تغییری که کتابخانهی آدم را بزرگتر نکند به چه درد میخورد؟
۳۰. نوشتن: این ترانه را برای نوشتن باید خاند: «هنوزم میشه عاشق بود، تو باشی کار سختی نیست.»