اینجا برگزیدهای میبینید از کاریکلماتورهای همسفران من.
واژهی کاریکلماتور ترکیبی از دو واژهی کلمات و کاریکاتور است. این واژه را احمد شاملو در وصف آثار پرویز شاپور ساخته است.
کاریکلماتور نوعی گزینگویه یا جملهی قصار است که در نتیجهی بازی با کلمات و خلق رابطهی طنزآمیز و شاعرانه میان آنها شکل میگیرد. (بیشتر بدانید)
مربی فوتبال، به بازیکنان میتوپد.
در غبار میپلکم.
در قاب آینه، میتابلوئم.
از پساندازم، پیشافتادم و باختم.
ترس رنگبرده از گلبرگ و ترسو رنگباخته، گلرنگ.
از ناخوشقدمی، دستخوش روزگارم.
-مهشید خوشآموز
دمپایی ابری سوسکها را میآسماند.
سفرهماهی تا صیادان را میدید، خودش را جمع میکرد.
دماغچران مقابل چلوکبابیها تکچرخ میزند.
از کالابرگش توقع درخت داشت.
پنجره شیشه دارد چون ساقی مگسهاست.
-زهرا احمدی
میغرمبد آسمان به وقت پِریُدی ابرها.
شمع آب میشود چون عشقبازی گل و پروانه را دیده است.
-زری عارضی
زندگی خایهمال دستمالی اربابش است.
عینک را دوست دارد چون از پشت ویترین همه چیز قشنگ است.
-سارا ذوالفقاری
چاپلوسیدن: تلاشِ مؤلف برای چاپ محتوای لوس.
شبزندهدار، قاتلِ زنجیرهای روزهاست.
برای رفع زودانزالیِ حساببانکیاش، خریدارضایی را متوقف کرد.
آسمان از رسواییِ آبستن ابر می غرنبید.
-زهرا تنگستانی
دوستی یعنی کنار هم چاییدن.
با لذت تاسکبابش را میخورد چون مطمئن بود از توی آن مو درنمیآید.
درختها شاخههاشان را بالا میگیرند چون نمیخاهند موی زنها بهشان گیر کند.
معتاد شد، چون از بچگی هر روز رنج میکشید.
توی قهوه شکر نمیریزم چون میترسم احساس ناکافی بودن بکند.
-ساجده ذبیحی
ستارهها شبها بیدار میمانند،چون میترسند تاریکی تنها بماند.
رودخانه عجله دارد، چون دریا برای دیدنش لحظهشماری میکند.
تنها شدم، چون آیینه تنها کسی بود که با من مهربانتر بود.
فانوس روشن میشود، شاید تاریکی دلش کمی مهربانی میخواهد.
-فاطمه مداحیپور
تراش دروغگو نیست چون دلیل نمیتراشد.
صورت مسئله را نمیتوان پاک کرد ولی بدن مسئله را چرا.
شر و ورترین درس آشپزی، تفت دادن هست.
-میکاییل محمدیزاد
پرستو سفرنامهاش را چاپ کرد، مرغ هنوز در صف دانه بود.
آفتابپرست برای به روزرسانیِ رنگهایش، در کلاسهای بوقلمونصفت نامنویسی کرد.
درختها رو به بالا می روند تا به نیوتن دهن کجی کنند.
-غزاله فائق
از وقتی که نتوانستند بسپوخند، «دادن» و «کردن» را گاییدند.
گراز میگرازد، چون آهو نیست که با راه رفتن خود بخرامد.
ملتها میشورند وقتی خودکامگان شورش را درمیآورند.
خورشید، آدمبرفی را به گل مینشاند.
قلم اگر نمینوشت، خونش به جوش نمیآمد.
-نگار کردانی
شعر، قولنج زبان را میشکند.
خطخطی، زنگ تفریح دست است.
تنها مانده چون از خانوادهی پادتنهاست.
-سارا چگنی
چشمهای قهوهایات را مانند قهوه میچشم.
کمدینی را دوست دارم که پستهها را بخنداند.
آفتاب با حرفهای دلگرمکنندهاش، اشکِ آدمبرفی را درآورد.
در پاییز، درختان با بهار تسویهحساب میکنند.
ابرها آهسته قدم میزنند مبادا آسمان از دستشان بیفتد.
خودکارم نمینویسد چون غلطهای املاییام را گردن او میاندازم.
-بنیامین نوری
بمبها از همان کودکی میترقند.
آینههای کوژ، تمایلی به کاویدن ندارند.
با ظهور چپها، چپاندن خلق شد.
کرم شبتاب روزها احساس بیکفایتی میکند.
با نوشابه دهانبهدهان نمیشود، چون از گازگرفتگی میترسد.
-دیار طلایی
پولیدن، کارِ کون است.
چَت کردن، وراجی دست است.
چاییدن، درمان چاییدگیست.
جلوکبابی، نام تمامِ اتاقهای لیزر بیکینی.
پستانکاری، شغل رسمی نوزادان و کار پارهوقت مردان.
-الهه علیزاده
اشکش که خشکید، بادمجانِ زیر چشمش پلاسید.
-بتول آقارحیمی
نمیتوانم با عزت و افتخار زندگی کنم چون برایم حرف درمیآورند.
-مریم اختیارزاده
تختهگوشت، تختِ مردهشورخانهی گوسفندانست.
چال چانهام، اثرِ انگشت باباست.
-سحر فرهادی
از کرم بیاموز که شب را تاب آورد و شبتاب شد.
مگس روی همه چیز مینشیند، چون به دنبال حقیقت است.
-سامان مفیدی
سکوتبافی، هنر کسانیست که از نخ صدا، ردای مصلحت میدوزند.
-کیانا پژوهشنیا
سنجاق قفلی، مدالِ افتخاری است که فقر بر سینه پالتوهای کهنه میزند.
-ندا سلیمیفرد
سیبِ آسمانی زمینی که بشود سرخش میکنند.
قیچی خیال ندارد، چون بافتن بلد نیست.
-سوین درخشانی
بر سرم کلاهگیس میگذارم که نیازارد پرتوِ نور، چشمِ خورشید را.
-امین عالیزاده
کله شق است، اما نمیدانیم چرا سرش همیشه خمیده است.
زمین مسطح است زیرا با آن نمیشود توپ بازی کرد.
وقتی شکست می خوریم چاق میشویم.
-افروز مقدم
رعد و برق میزند، چون غذای خدا هضم نشده.
-سحر فرجی
فیلها باید سمعک بزنند چون گوششان سنگین است.
-علی سوخکی
برای حزب باد هم نبات داغ تجویز کرد.
-مهناز روحانی
در خانه دمپایی میپوشم، تا خردههای دلم نرود توی پام.
-ثمانه چیتگرها
پرده پلک پنجره است.
-شکیبا اسکاف
سرو از خودخواهی، خودش را عقیم کرد.
-زهره عسگری
بغضم مرا شکسته است.
-آرمیتا آرین
بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود، چون لبنیاتی بود.
-ناهید یوسفزاده
ورزش نمیکنم چون میترسم چربیهایم از دستم ناراحت شوند و بمیرند.
-مارال علیرضایی
دستهایم همیشه سردند چون با یخ همذاتپنداری میکنند.
-نازنین سهیلی
یک پاسخ
دوستای خلاق و با استعدادم بهتون تبریک میگم. جهان زیبایی از کاریکلماتورها خلق کردین. چند بار خوندم و هر بار بیشتر غرق کیف شدم. ♡♡♡♡♡♡♡