نویسندهی مصنوعی یا هوش مصنوعی چه بر سر نویسندهها میآورد؟
طی ماههای پیشین بارها از دوستان نوواردم به دنیای نوشتن، از نگرانیشان دربارهی هوش مصنوعی شنیدهام: وقتی هوش مصنوعی میتواند هزار برابر سریعتر از هر
طی ماههای پیشین بارها از دوستان نوواردم به دنیای نوشتن، از نگرانیشان دربارهی هوش مصنوعی شنیدهام: وقتی هوش مصنوعی میتواند هزار برابر سریعتر از هر
ای نوشته، مگر قرار نبود خودت خودت را بسازی؟ خب بساز دیگر. من نشستهام ببینم چی میسازی. چی؟ داری میگویی «چه رندی هستی تو.» بیخیال،
میگوید زن و مردی با پوشش و رفتاری عجیبوغریب را هر روز پشت پنجره میبینید اما در توصیف آنها ناتوان است. میگویم اینطوری که نمیشود،
نشسته بنویسد. ذهنش به هزار جا سرک میکشد. حس میکند باید کتابی ورق بزند یا نگاهی به یادداشتهای پیشینش بیندازد تا ایدهیی برای نوشتن بیاید؛
بسیار خب، قرار شد که برنامهی یادآوری با ارائهی چکلیستی روزانه شروع شود. اما اول تکلیفمان را با خود کلمهی «چکلیست» روشن کنیم. یکی از
عدهیی نوشتن در وبلاگ را نفی میکنند به این دلیل که «کی دیگه وبلاگ میخونه؟ همه تو شبکههای اجتماعیان.». در حالی که جذابیت و اهمیت
وقتی اصرار داری هر روز بنویسی باید گاهبهگاه دنبال روشهایی باشی که دوباره شارژت کنند. تمرین «۱۰۰جمله» شیوهیی است که من برای آزادنویسی روزانه برگزیدهام.
۱. برای هر روز روی کاغذ نردبانی شبیه جدولی با ۵ خانهی مربعی بکشید. از پایین به بالا ۱ تا ۵ عدد بزنید. دانلود PDF
وقتی به طور مدام در حوزهیی خاص به انتشار محتوا میپردازی چند شاخهی اصلی در درخت رسانهات نمود بیشتری مییابند. در این نوشتار میخواهم از
بهروزرسانی منوی رستوران نویسندگی: دانلود فایل پیدیاف منوی جدید دانلود فایل ورد منوی جدید این فهرست شامل تمرینهایی است که من در بیشتر روزها بخشی
بخش اول: بیا فکر کنیم هر روزمان یک داستان است. گاه داستانی کوتاه و گاه داستانی بلند. ما شخصیت اصلی داستان هر روز از زندگیمان
برخی ایدههایم هنگام تدریس شکل میگیرند. مثلن در واپسین لحظات کارگاه اخیر تمرین نوشتن در توضیح موضوعی گفتم: «شرح درماندگی درمانگر است.» این حرف را
«من مینویسم تا دریابم چه میاندیشم.» (توماس آگدن، کتاب «کشف دوبارهی روانکاوی»، ترجمهی مهسا موحد ابطحی، نشر ارجمند، ص ۲۵) توماس آگدن از روانکاوان شاخصی
پشت میزم نشستهام و به هر طرف سر میچرخانم یک دسته کتابِ خوب میبینم. انگار لشکری از کتابها را گردآوردهام تا تنها به مصاف نوشتن
کوتاهم. گاه میخواهم کوتاهترینِ جملهها باشم. دو کلمه یا نهایت سه کلمه. حتا گاهی یک کلمه. یک فعل. حتمن یک فعل. کدام فعل؟ (چرا بهجای
این صفحه را برای نامههای دوستانم در کارگاه تمرین نوشتن ساختهام. هدف این است که در این نامهها با نثر هم بیشتر آشنا شویم. (نامههایتان
ساعت از ۳ نیمهشب گذشته بود. برای ایجاد ترکیب درستی میان تک تک کلمهها و جملههای متن هزار بار همه چیز را جابهجا کرده بودم.