نوشتن و روانکاوی
نوشتن به خاطرآوردن است، گاه حتا «یادآوردن آنچه هرگز نبوده*». برای کسی که اصرار دارد رنجهای گذشته را زیر فرش پنهان کند نوشتن شاید به
نوشتن به خاطرآوردن است، گاه حتا «یادآوردن آنچه هرگز نبوده*». برای کسی که اصرار دارد رنجهای گذشته را زیر فرش پنهان کند نوشتن شاید به
چند روزیست که با باشندگان همهی دورههای نویسندگی خلاق همزمان با هم مینویسیم. روال کار به این شکل است که من دو سه قرار برای
به این پرسش بیندیشیم: وقت گرفتاری و تشویش، از نوشتن میگریزیم یا به آن میپناهیم؟ در گرداب بلا بودیم اما مینوشتیم که دوستی اعتراض کرد
هرمز ریاحی نوشته بود: «مینویسم، از ننوشتن و غمباد بهتر است.» و برای نوشتن، چه دلیلی سادهتر و زیباتر از اینکه نوشتن بهتر از ننوشتن
ساعت ۱:۳۰ نیمهشب است. دنبال چیزی برای هوا کردن در «تردیدار» میگردم. گذرم میافتد به یادداشتهای قبلیام. در میان یادداشتها هر چه در قالب «گاهشمار
اینکه آدم زندگیاش را در سخنی قصار خلاصه کند کار نامعمولی نیست، مثل این بیت مولانا «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/خام بُدم پخته شدم
سالها پیش با دوستی وسط بلوار کشاورز قدیم میزدیم که بحث کشید به «کلمه» و گفت: «هر کلمه جملهییست فشرده.» جوری به وجد آمدم که
چهار روز پیش یکهو کنجکاو شدم بدانم کلمهی «آسمانخراش» را چه کسی ساخته. در رابطه با خیلی از واژههایی که به نظرم جالب میایند چنین
گاهی جملهیی کوتاه انگیزهیی میشود برای ده برابر بیشتر نوشتن. یکی از این جملهها که در من بسیار اثر کرد از پیتر د بویسر است
برخی فرضها که بنا را بر نوعی محدودیت میگذارند، در شکلگیری ایدههای خلاقانه مؤثرند. برای مثال، در وبینار اخیر اهل نوشتن پیشنهاد کردم: فرض کنید
گاهی برای بیان احساسهایم یک «بی» نیاز دارم. یک خروار بی را که بچسبانم به برخی واژهها قدری آرام میگیرم: بیخردی، بی شعوری، بی ملاحظگی،
گاندی گفت: «بهجای خائن بهخیانت و بهجای جانی به جنایت نفریت بورزید.» این جمله را بهانه میکنم تا دو نکته بگویم که بیشتر راجع به
از فشارهای زندگی شاید چندتاییش هم لذتبخش باشد که یکیش برای من فشار به مغزم برای نوشتن یادداشتی تازه است. امشب بین دو-سه جین ایده
چند سال پیش که این حرف مجتبی مینوی را خواندم بدجور به مذاقم خوش آمد: «بنده با کمال خلوص و صمیمیت اقرار میکنم و به
گاهی نامههای کوچکی برای کوشان* مینویسم و میاندازم توی جعبهیی چوبی. این یکی از آن نامههاست: کوشان عزیز نوشتن را هم به یکی از بهانهی
زمانی گوشهی دفترچهیادداشتی نوشته بودم ❜نویسنده فردیست که به پاسخهای دمدستی رضایت نمیدهد.❛ شاید چون از نرسیدن به پاسخ کلافه بودم و میخواستم با این
شاید شما هم گاهی حس کنید که شوقتان به نوشتن فروکش کرده یا نوشتن برایتان سخت و ملالآور شده. چه باید کرد؟ من این شیوهی
نویسنده میتواند چیزها را در نقشهای گوناگون ببیند. به این جملهی ادموند ژابس بنگرید: «کلمه، ملفوظ، پرواز میکند؛ مکتوب، شنا میکند.*» ژابس توانسته کلمه را