یعنی جمله را قطعهقطعه کنی و هر تکه را در سطری سوا بیاوری. یادآورِ شعر سپید است که در آن سپیدی صفحه نیز بهاندازهی
نخستین گام: در آزادنویسی به جای نوشتن جملههایی با موضوعات مختلف، تنها یک جمله را به دهها شکل گوناگون بنویس. پینوشت: «نَحو (به
تعریف بدبختی در لغتنامهی من: کم نوشتن (آن نوشتنِ آزادانه که بیقصدِ انتشار است، اما کیفیتش همیشه در آنچه منتشر میکنی پیداست.) شاید
یکی از پرخانندهترین نوشتههای وبگاهم مطلبیست با عنوان «چگونه اسم داستانم را انتخاب کنم؟» که البته بیشتر خانندگان آن بهجای مطالعهی مطلب و اجرای
کار نو کلمهی نو میخاهد. کلماتی برای برانگیختنِ تو به حرکت. به رابطهی نامیدن و انگیختن اندیشیدهیی هیچ؟ مثلن الان برای اتاق خابت
گاه ایده با ترسیم هزاربارهی واژه به چنگ میاید. چند ده بار با قلم فلزی نوشتم «جُستارگاه» تا به خط مطلبوم برای پوستر این
چاه ذهن هم تلمبه میطلبد گاهگاه. سطر که پیش نمیرود، دست نمیکشم، تکرار میکنم، تلمبه میزنم تا دستم سرد نشود. دیروز برای شکلدادن به استدلالی،
اگر نوشتههایمان بچههای ما هستند، دست شستن از بازنویسی و ویرایش آنها، به معنی توقف پرورش فرزندانمان نیست؟ پینوشت: نوشته به مثابهی فرزند. استعاره
یادگیری درست نوشتن همانقدر مهم است که آموختن غلطنویسی. یعنی چی؟ اول اینکه منظورمان غلط املایی نیست و بیشتر دربارهی نحو زبان سخن میگوییم. برای
یک دقیقه پیش از جلسه بود. پریشان بودم. فرصتی نبود تا بنویسیم و غبار از ذهنم بروبم، ولی در همان ثانیهها ۳ جمله نوشتم. آبی
نثر داستان هم میتواند شاعرانه باشد، به شرط آنکه شعر را بشناسی و شاعرانگیات با فضای داستان سازگار باشد. یکی از راههای رسیدن به لحن
نوشتهی خوب در مرحلهی «وانویس»یا «بازنویسی» شکل میگیرد. بازنویسی فقط جابجا کردن نقطه و ویرگول است. گاهگاه در این مرحله بیش از نیمی از متن
بپنداریم که رسانهیی داریم که هر روز میخواهیم در آن یادداشتی سودمند منتشر کنیم. انتشار روزانه اما دشوار است، اگر نوشتن را مستقیم به زندگی
رمان پلیسیِ خوب شاید بیش از هر نوع دیگری از داستان بتواند آدمها را به قصه خواندن علاقهمند سازد. کتابهای جنایی-معمایی ممکن است آثاری بازاری
از دیدن برخی عادتهای نویسندگان بزرگ به وجد میآیی و شوق بیشتری برای خواندن و نوشتن مییابی. برای مثال، این حرف خورخه لوئیس بورخس شما
جمله قرار نیست همیشه کوتاه باشد. جملهی بلند هم کارکردهای خاص خودش را دارد. ربطی به نویسندگی داستانی یا غیرداستانی هم ندارد. گاه در بیان
زیادهروی در تشبیه ذهن خواننده را منحرف و پریشان میکند؛ یعنی چی که به جای نمایش یک چیز هی ذهن خواننده را به اینور و
همیشه کلماتی برای شروع جملات پیشنهاد میدهیم اما این بار میرویم پی پایان جملهها. به دو دلیل, از یک سو این تمرین دقت ما در