مهلکترین گفتوگوی درون
باید میگفتی. نباید میگفتی. بیدستوپایی. صبوری. بزدلی. خونسردی. دم را در نمییابی. حواست به آینده است. بیا به رنجبارترین گفتوگوی درونمان بیندیشیم، همان
باید میگفتی. نباید میگفتی. بیدستوپایی. صبوری. بزدلی. خونسردی. دم را در نمییابی. حواست به آینده است. بیا به رنجبارترین گفتوگوی درونمان بیندیشیم، همان
به سرچشمهی علایقمان بازگردیم. ایده آنجاست. مثلن من با این دیالوگ فیلم «ناخدا خورشید» به دیالوگنویسی علاقهمند شدم: «ناخدا: دلت نمیخواست یکیشون پسر
دیریست که چسبیده به ذهنم این حرف یارعلی پورمقدم: «آدم تو کوچه داستاننویس میشه.» کوچه کجاست اما؟ میتوانی توی کوچه باشی و کوچه
نوشتن هم گاهی به دوختنِ کت برای دکمه میماند؛ عنوان خوبی مییابی و میکوشی چیزی بنویسی که به تنش بیاید. اما تازگی دریافتهام
اگر به تقویت فکر و نثرمان میاندیشیم، کانالی بزنیم و هر روز یادداشتی منتشر کنیم. چند پیشنهاد: اسم رسمی و کامل خودمان را
گفت: «یا باید مست شوی تا بنویسی یا آنقدر بنویسی تا مست شوی.» دومی را برگزیدم، و آرزومندم سحرگاه هر روز از خودم بپرسم:
شگردی برای گزینگویهنویسی: یک) با نهایت سرعت ۳۰ جملهی کوتاه بنویسیم. انتخاب موضوع آزاد است. پیوند موضوعی لازم نیست، و چهبهتر که هر
رماننویسی مغزفرساست. میفرساید و میسازد. اما چگونه میتوان با دلآسودگی ایدهیی را برگزید و برایش مغز فرسود؟ تغییرْ عنصر بنیادین بیشترینهی داستانهاست، ولی
محمد بهارلو گفت: «نویسنده داستان را تمام نمیکند، رها میکند.» چندان نگران قصههای ناتمامت نباش، که قصهی منتشرشده هم آلوده به زهر ناتمامیست.
بنویسیم، متفاوت اما. نثر نارایج نثر معیار نیست، اما نارایجنویس اهمیت نثر معیار را میداند و در نگارش آن تواناست. نثر نارایج کارِ
گفت: «من قهوه نمینوشم که بنویسم، مینویسم که قهوه ننوشم. سیگار نمیکشم که بنویسم، مینویسم که سیگار نکشم. نوشتن انرژی نمیخاهد، خود انرژیزاست.»
در جستارگاه امروز حرف از استعارههای مفهومی بود و من هم برای بیان بهتر مهمترین نکتهی کارگاه به استعاره متوسل شدم: خیال کن
قصهی نویسندهیی را بنویس که قصهی نویسندهیی را مینویسد که قصهی نویسندهیی را مینویسد…* شاهین کلانتری *واپسین جملهی کتاب «نویسندهساز» (در دست چاپ)
وقتی مینویسی خودتی یا یکی دیگه؟ این مهمترین سؤالیه که باید بهش جواب بدی. خوب که فکر کنی میبینی بیشتر وقتا خودت نیستی؛ هزار
نخستین وبینار روزانهی «نویسندهساز» امروز برگزار شد. این جلسه بهنوعی رونمایی از نام انتشارات مدرسه نویسندگی هم بود. «نویسنده+ساز» بناست الهامگاه شیفتگان نوشتن و
در نثرِ حسابی چندان خبر از همکناریِ انبوه مترادفها نیست. مترادفبازی از دقت بحث میکاهد و به لفاظی میانجامد. اما ولخرجی از کیسهی
از آن بنویس که بیشتر بهش نگریستهیی. امیدوارم نگویی درونِ خود. حاجت هیچ استعاره نیست. از همین دنیای ملموسِ پیشِ چشمت بگو.
یک: از کنار آن میگذرید. دو: معنایی را حدس میزنید و رد میشوید. سه: فوری سراغ لغتنامه میروید. چهار: میدرنگید و به معناهایی احتمالیِ
نوشتن را به هر چیزی تشبیه کرده بودیم جز فال گرفتن، حالیا این هم روش. البته نه هر نوشتنی. حرف دربارهی آزادنویسیست و بداههنگاری.