نویسنده: شاهین کلانتری

اگر واقعاً می‌خواهید کار کنید

به‌هرحال، حضور در جمع در ذات خود رگه‌هایی از ابتذال را دارد و هرچقدر هم سرت به کار خودت باشد ممکن است فضولتاً (!) درگیر ماجراهایی بشوی که دخلی به تو ندارد…

ادامه »

ابهام رضایت یا قطعیت موفقیت؟

خودت هم می­‌دانی که انجام «اگر توانستی‌ها»، ذوق و تمرکز و خویشتن­داری بیشتر می‌خواهد.

چون این کارها وعدۀ چندان روشن و مشخصی به تو نمی­دهد؛ اما جایگاه پر زرق و برق مدیریت و فیش حقوقیِ چاق و چله، سر و مر و گنده به تو چشمک می‌زند…

ادامه »

ابتذال دسترسی سریع و فرصت‌هایی که از دست می‌دهیم

این روزها، به‌سادگی یک کلیک، می‌توانیم درآن‌واحد برای ده‌ها استاد و معلم و مربی و انسان ارزش‌آفرین پیام بفرستیم. هزینۀ دسترسی به صفر رسیده و هیچ مشقتی هم لازم نیست.

بسیاری از این افراد مهم هم در حد توان خود به پیام‌ها پاسخ می‌دهند…

ادامه »

هزار کلمه آزادنویسی | با همین یک عادت نویسنده شوید+دانلود فصلی از یک کتاب منتشرنشده

یکی از ایده‌های پربازده و فوق‌العاده ثمربخش مدرسه نویسندگی در یک سال گذشته ترویج نوشتن هزارکلمه‌های روزانه بوده است.

حالا صدها نفر در سراسر ایران، با پیوستن به جمع هزار کلمه‌نویس‌ها، در مدت کوتاهی مهارت نویسندگی‌شان را تا ده برابر افزایش داده‌اند…

ادامه »

بهترین ابزار اندازه‌گیری زندگی

جملۀ معروفی از تئوریسین نامدار مدیریت، پیتر دراکر هست که می‌گوید: بدون اندازه‌گیری چیزی، نمی‌توان آن را بهبود بخشید.

خب، تکلیف این حرف توی سازمان و کسب‌وکار روشن است، و یک عامل حیرت‌انگیز رونق کسب‌وکارهای اینترنتی هم عجین شدن آن‌ها با ابزارهای دقیق اندازه‌گیری است…

ادامه »

برتراند راسل پیشنهاد می‌کند:

برتراند راسل می‌گوید اگر مانند بیشتر افراد بشر نسبت به بسیاری از مسائل عقاید احساساتی داشته باشید، روش‌ مشخصی وجود دارد که می‌تواند شما را از تمایلات و تعصباتتان آگاه کند.
اگر عقیده‌ای متضاد عقیدۀ شما موجب خشمتان شد، نشانۀ آن است که…

ادامه »

ستاد حفاظت از خلاقیت

من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساخته‌ام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آن‌ها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً می‌دانم…

ادامه »

کاری که از دست یک نویسنده بر می‌آید

وقتی نابسمانیِ جامعه از حد معمول فراتر می‌رود، در اثر فشار و در نتیجۀ خشم ایجاد شده، میل به کنش‌گری در عموم مردم افزایش می‌یابد.
عده‌ای هوس انقلاب می‌کنند، عده‌ای دیگر دلخوش اصلاح‌ می‌شوند و جماعت گسترده‌تری هم به لایک و فحش در تاکسی و شبکات(!) اجتماعی رضایت می‌دهند…

ادامه »

شهامت تنها زیستن

تنها زیستن، محتاج کمیاب‌ترین شهامت‌هاست. چه بسیارند کسانی که حاضرند با دشمن خونی خود در میدان کارزار روبرو شوند، اما از روبرو شدن با خود در خلوت بی‌اغیار هراس دارند…

ادامه »

چگونه عقاید احمقانۀ کم‌تری داشته باشیم؟

ارسطو فکر می‌کرد تعداد دندان زن‌ها کم‌تر از مردان است. شاید تعجب کنیم که چطور ممکن است ابر فیلسوفی مثل ارسطو دچار چنین اشتباه احمقانه‌ای شده باشد؟

برتراند راسل می‌گوید برای اجتناب از عقاید احمقانه‌ای که ما آدم‌ها مستعد آن‌ها هستیم…

ادامه »

با مدعی بگویید (4)

برای من وبلاگ‌نویسی یعنی تعهد دائمی به یادگیری.
مدت‌هاست که دلم می‌خواهد خواندن شعر را از عیشی تفننی به برنامه‌ای جدی در زندگی‌ام تبدیل کنم.
آشنایی با زیبایی و ظرافت زبان فارسی جز با مطالعۀ جدی شعر فارسی حاصل نمی‌شود…

ادامه »

قلم‌انداز دائمی دربارۀ یک جمله: آنچه مرا نکشد قوی‌ترم می‌کند

بسیاری از جملات قصار تحریک‌آمیزند (!) و غالباً می‌توانند به‌سرعت موافقت یا مخالفت ما را برانگیزند.
می‌خواهم چند روز یک‌بار، در همین صفحه فقط دربارۀ یک جملۀ خاص بنویسم: جملۀ معروفی از نیچه که به ضرب‌المثل تبدیل شده و به نظر می‌رسد کماکان لقلقۀ زبان لقلقیان (!) خواهد بود…

ادامه »

چگونه می‌توان تازه‌گویی کرد؟

وقتی‌که صدها یادداشت و مقاله و کتاب انگار همه یک حرف را می‌زنند. نیاز به تازه‌گویی بیش‌ازپیش حس می‌شود.
مثلاً من که دربارۀ روانشناسیِ نوشتن می‌نویسم چگونه می‌توانم از دام کلی‌گویی بگریزم و حرفی تازه و بکر بزنم؟
یک روش این است:

ادامه »

ساختن آدم برفی با باران

تلاش برای انجام بعضی کارها، مثل تقلا برای ساختن آدم برفی با باران است.
شاید همینقدر نشدنی و  دور  از ذهن. اما آیا چنین تلاشی یکسره پوچ و باطل است؟ آیا در جایی که برف نمی‌بارد، می‌توان با قطره‌های باران رؤیای ساخت آدم برفی را محقق کرد؟

ادامه »

بزرگ کردن توانمندی‌های کوچک

دیروز وقتی آخرین مصاحبۀ انتخاب اعضای یکی از دوره‌هایم را انجام دادم، با وجود تمام برنامه‌هایی که تا آخر شب داشتم، روی یک وسوسه نتوانستم پا بگذارم. به قول اسکار وایلد در برابر هر چیزی می‌توانم مقاومت کنم، جز وسوسه! بنابراین چپیدم توی…

ادامه »

حرفای گنده گنده | اگر خواندن و نوشتن نتوانسته تو را نجات بدهد…

دربارۀ جملات کوتاه در صفحۀ بهترین کلمات قصار هفته با جزییات و لینک‌های متعددی نوشته‌ام. فرق این صفحۀ با آن صفحه، نشر حرفای گنده گندۀ صاحب این کیبورد است.
این صفحه قبلاً شامل جملاتی از میان دیگر نوشته‌های من بود، اما حالا تصمیم گرفته‌ام تا هفته‌ای یک‌بار با جملاتی جدید، تازه‌اش کنم…

ادامه »

آیا خواندن، دشمن نوشتن است؟

من هیچ‌وقت کتاب جادوی فکر بزرگ را جدی نمی‌گرفتم تا اینکه دیدم جزو کتاب‌های محبوب ست گادین است، بنابراین کنجکاو شدم نگاهی به آن بیندازم. د. شوارتر در جایی از این کتاب می‌نویسد:
چندی پیش، یک رمان‌نویس جوان دربارۀ رؤیاهای نویسندگی‌‌اش با من حرف می‌زد…

ادامه »

دربارۀ بازخورد گرفتن برای نوشته‌ها

روزانه پیام‌های متعددی دریافت می‌کنم تا دربارۀ انواع مختلفی از مطالب بازخورد بدهم، از شعر و داستان کوتاه تا یادداشت و مقاله؛ و طبعاً فرصت پاسخگویی به همۀ این پیام‌ها را پیدا نمی‌کنم.
نکته‌ای که در این یادداشت می‌خواهم بگویم، از جایگاه یک شیفتۀ یادگیریِ نوشتن است، نه کسی که مطالب زیادی را برای اظهارنظر دریافت می‌کند.
من تلاش برای بازخورد گرفتن را…

ادامه »

آدم‌ها فقط 2 دسته‌اند

جدا از شوخی بی‌مزۀ: «آدم‌ها فقط دسته‌اند: دستۀ اول و دستۀ دوم!»؛ تام رابینز جملۀ تأمل‌برانگیزی دربارۀ این نوع دسته‌بندی‌ها گفته است:

دو نوع انسان در این جهان زندگی وجود دارند، آدم‌هایی که فکر می‌کنند دو نوع انسان در جهان وجود دارد و…

ادامه »