ستاد حفاظت از خلاقیت
من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساختهام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آنها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً میدانم…
من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساختهام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آنها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً میدانم…
وقتی نابسمانیِ جامعه از حد معمول فراتر میرود، در اثر فشار و در نتیجۀ خشم ایجاد شده، میل به کنشگری در عموم مردم افزایش مییابد.
عدهای هوس انقلاب میکنند، عدهای دیگر دلخوش اصلاح میشوند و جماعت گستردهتری هم به لایک و فحش در تاکسی و شبکات(!) اجتماعی رضایت میدهند…
تنها زیستن، محتاج کمیابترین شهامتهاست. چه بسیارند کسانی که حاضرند با دشمن خونی خود در میدان کارزار روبرو شوند، اما از روبرو شدن با خود در خلوت بیاغیار هراس دارند…
ارسطو فکر میکرد تعداد دندان زنها کمتر از مردان است. شاید تعجب کنیم که چطور ممکن است ابر فیلسوفی مثل ارسطو دچار چنین اشتباه احمقانهای شده باشد؟
برتراند راسل میگوید برای اجتناب از عقاید احمقانهای که ما آدمها مستعد آنها هستیم…
برای من وبلاگنویسی یعنی تعهد دائمی به یادگیری.
مدتهاست که دلم میخواهد خواندن شعر را از عیشی تفننی به برنامهای جدی در زندگیام تبدیل کنم.
آشنایی با زیبایی و ظرافت زبان فارسی جز با مطالعۀ جدی شعر فارسی حاصل نمیشود…
بسیاری از جملات قصار تحریکآمیزند (!) و غالباً میتوانند بهسرعت موافقت یا مخالفت ما را برانگیزند.
میخواهم چند روز یکبار، در همین صفحه فقط دربارۀ یک جملۀ خاص بنویسم: جملۀ معروفی از نیچه که به ضربالمثل تبدیل شده و به نظر میرسد کماکان لقلقۀ زبان لقلقیان (!) خواهد بود…
وقتیکه صدها یادداشت و مقاله و کتاب انگار همه یک حرف را میزنند. نیاز به تازهگویی بیشازپیش حس میشود.
مثلاً من که دربارۀ روانشناسیِ نوشتن مینویسم چگونه میتوانم از دام کلیگویی بگریزم و حرفی تازه و بکر بزنم؟
یک روش این است:
تلاش برای انجام بعضی کارها، مثل تقلا برای ساختن آدم برفی با باران است.
شاید همینقدر نشدنی و دور از ذهن. اما آیا چنین تلاشی یکسره پوچ و باطل است؟ آیا در جایی که برف نمیبارد، میتوان با قطرههای باران رؤیای ساخت آدم برفی را محقق کرد؟
دیروز وقتی آخرین مصاحبۀ انتخاب اعضای یکی از دورههایم را انجام دادم، با وجود تمام برنامههایی که تا آخر شب داشتم، روی یک وسوسه نتوانستم پا بگذارم. به قول اسکار وایلد در برابر هر چیزی میتوانم مقاومت کنم، جز وسوسه! بنابراین چپیدم توی…
دربارۀ جملات کوتاه در صفحۀ بهترین کلمات قصار هفته با جزییات و لینکهای متعددی نوشتهام. فرق این صفحۀ با آن صفحه، نشر حرفای گنده گندۀ صاحب این کیبورد است.
این صفحه قبلاً شامل جملاتی از میان دیگر نوشتههای من بود، اما حالا تصمیم گرفتهام تا هفتهای یکبار با جملاتی جدید، تازهاش کنم…
من هیچوقت کتاب جادوی فکر بزرگ را جدی نمیگرفتم تا اینکه دیدم جزو کتابهای محبوب ست گادین است، بنابراین کنجکاو شدم نگاهی به آن بیندازم. د. شوارتر در جایی از این کتاب مینویسد:
چندی پیش، یک رماننویس جوان دربارۀ رؤیاهای نویسندگیاش با من حرف میزد…
روزانه پیامهای متعددی دریافت میکنم تا دربارۀ انواع مختلفی از مطالب بازخورد بدهم، از شعر و داستان کوتاه تا یادداشت و مقاله؛ و طبعاً فرصت پاسخگویی به همۀ این پیامها را پیدا نمیکنم.
نکتهای که در این یادداشت میخواهم بگویم، از جایگاه یک شیفتۀ یادگیریِ نوشتن است، نه کسی که مطالب زیادی را برای اظهارنظر دریافت میکند.
من تلاش برای بازخورد گرفتن را…
جدا از شوخی بیمزۀ: «آدمها فقط دستهاند: دستۀ اول و دستۀ دوم!»؛ تام رابینز جملۀ تأملبرانگیزی دربارۀ این نوع دستهبندیها گفته است:
دو نوع انسان در این جهان زندگی وجود دارند، آدمهایی که فکر میکنند دو نوع انسان در جهان وجود دارد و…
اگر بخواهیم اهمالکاری در نوشتن را به دو قسمت تقسیم کنیم؛ اولین و شناختهشدهترین آن اهمالکاریِ پیش از نوشتن است. و به گفتۀ بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان سختترین قسمت نوشتن، شروع کردن آن است…
ما همیشه از حرفهایی که در مخالف با رفتار گلهای گفته میشود لذت میبریم و خودمان را جزو آن دسته از افرادی میدانیم که راهشان از بقیه جداست؛ اما آیا واقعاً در عمل چنین است؟
آیا در انجام هر کاری به دنبال این نیستیم که با پیدا کردن دیگر نمونههای دیگر خیال خودمان را راحت کنیم؟
در حال حاضر بیش از 100 سایت مرتبط با محتوا در ایران وجود دارد؛ و روزبهروز بر این تعداد افزوده میشود؛ اما به شکل تکرارشوندهای اغلب این سایتها پس از چند هفته فعالیت، عطای محتوا را به لقایش میبخشد.
راستی چرا یخِ کار محتوا به سرعت نمیگیرد؟
تصور کنید سایت شخصی شما یک کشور خشکوخالی و بی جمعیت است.
و شما خودتان را بهعنوان رئیسجمهور منتخب! آن انتخاب کردهاید تا رشد و توسعۀ این کشور تازه تأسیس را طراحی و عملیاتی کنید.
حالا یک دورۀ ریاست جمهوری چهارساله بر عهدۀ شماست…
چند وقت پیش توی اینستاگرام نوشته بودم:
در بیمنطق بودن آدمیزاد همین بس که دنبال تعبیر و تفسیر خوابهای بیوسرته خودش میگردد.
این جمله به معنای مخالفت من با رؤیاها نبود، اما اصولاً تلاش برای نتیجهگیری منطقی از رؤیاها را کاری عبث و بیهوده میدانم…
هوس داستاننویسی هرازگاهی به سر هر نویسنده و نانویسندهای میزند؛ و ممکن است به سیاه کردن چند صفحهای هم منجر شود، اما بدون استثنا تمام هوسبازان (!) به یک گزارۀ کلیشهای میرسند…
تقریباً محال است که آدمیزاد هوس جادو و جادوگری نکند. روی بسیاری از کارهای ما ممکن است برچسب جادو نخورد، اما این کارها غالباً از همان میل مرموز ما به جادوگری سرچشمه میگیرند…