نویسنده: شاهین کلانتری

دلیل خوشبختی‌ ما ایرانی‌های جدید!

برای شما هم پیش آمده که با ته کشیدن موجودی حسابتان به تکاپوی عجیبی برای پول درآوردن بیفتید؟
وقتی کفگیر به ته دیگ خورد و صدای قرچ قرچ آن گوش همه را خراشید؛ یعنی دیگر بازی قبلی تمام شده.
از دست دادن منابع، بیش از اراده و یا هر انگیزۀ دیگری محرک ما برای عمل است…

ادامه »

چرا وبلاگ شما به‌ روز نمی‌شود؟

از هر طرف که بروی، باز هم می‌فهمی که برای حضور مؤثر در اینترنت، فعالیت مستمر در وب، حیاتی‌تر از حد تصور است.

اینکه چرا وبلاگ برخی از ما، علیرغم میلمان متروکه می‌ماند دلایل مختلفی دارد. کمبود زمان، انرژی، ایده و دانش ممکن است بهانه‌های موجهی به نظر برسند؛ اما بیش از دلایل فنی، باید موضوع مهم‌تری را در نظر گرفت…

ادامه »

یک پیشنهاد برای فکر کردن به آینده

نیکیتا خروشچف روزگاری گفته بود: آینده بزرگ‌ترین دل‌مشغولی من است چون قرار است باقی عمرم را در آن طی کنم.

اینکه برای تأکید روی اهمیت زندگی در لحظۀ حال، مدام بگویی نگران آینده نباش، نه عقلانی است و نه امکان‌پذیر. نگرانی برای آینده، بخشی از ذات ماست…

ادامه »

فرمول شخصی من برای خوش‌ شانسی

حتماً شما هم این جملۀ کلیشه‌ای را شنیده‌اید:
شانس غالباً سراغ کسانی می‌رود که خودشان را برای آن آماده کرده‌اند.
ریچارد وایزمن که به عنوان روانشناس شانس شهرتی جهانی به‌هم‌زده می‌گوید:
تحقیقات من نشان داده، هر کسی این امکان را دارد تا حدی شانس خود را افزایش دهد. افراد بدشانس می‌توانند..

ادامه »

خارش ابدی

بله، یک وقتی هست که آدمیزاد دوست دارد، از خودش تمنا می‌کند تا خودش را بنویسد. منتها وقتی دست به قلم می‌برد نمی‌داند کجای این خود را بنویسد، کجای این خودِ ناپیدا را قلقلک بدهد، یا کجای این خود می‌خارد که با قلم اندکی بخاراندش…

ادامه »

3 دلیل ناامیدی از نویسندگی | احتمالاً شماره 3 مشکل شماست

ناامیدی از نوشتن بدک هم نیست. تصور کنید اگر میلیون‌ها شیفتۀ نویسندگی ناامید نمی‌شدند و بر حجم نوشتجات عالم می‌افزودند الآن چه اوضاع پریشان‌تری داشتیم!
فکر می‌کنم ما به سه دلیل عمده قید نوشتن و نویسندگی را می‌زنیم و به عبارتی به مرحلۀ رهایی‌بخش(!) «گور پدر نویسندگی» می‌رسیم…

ادامه »

هنر سخت‌گیری | تصمیم‌های مهم مسیر نویسندگی

من به خودم سخت‌ می‌گیرم؛ اما می‌دانم برای اینکه سخت‌گیری در بخشی از یک کار نتیجه بدهد، باید در بخش‌های دیگری سهل گرفت.
در هر مرحله از آموختن چیزی یا انجام کاری باید سخت‌گیریِ درخور همان مرحله را داشت. مثلاً اگر هنوز نوشتن را به عادتی روزانه تبدیل نکرده‌ای. چگونه می‌خواهی برای خوب نوشتن به خودت سخت‌ بگیری؟

ادامه »

تردمیل نویسندگی

یادگیری در اغلب اوقات موضوع چندان سرگرم‌کننده‌ای نیست؛ اگر کسی چیزی جز این می‌گوید احتمالاً می‌خواهد با سرعت بیشتری شما را از شر پولتان خلاص کند. اصلاً اگر راحت بود که من یکی قید یادگیری را می‌زدم، چون وقتی دست توی یک کاری زیاد شود، دیگر از انجام آن لذت نمی‌‌برم!

ادامه »

چگونه به کارمان بچسبیم و خودمان را نجات دهیم؟

آنچه من داشتم و شاید دیگران نداشتند، قابلیت چسبیدن به کار بود و چیزی که واقعاً مهم است هم همین است نه استعداد. باید به کار بچسبی.

این را دوریس لسینگ گفته، نویسندۀ بزرگی که به عنوان مسن‌ترین برندۀ جایزۀ صلح نوبل؛ تا واپسین دم عمر به کارش چسبیده بود.

ادامه »

کار لذت‌بخشی که خودتان را از آن محروم می‌کنید

صدها کتاب ارزشمند کتابخانۀ من کتاب‌هایی هستند که اتفاقی به چنگم آمده‌اند؛ و بعضی از این کتاب‌ها آن‌قدر در زندگی من تأثیرگذار بوده‌اند که همیشه از خودم بابت افراط در کتابگردی تشکر می‌کنم!
انگار پرسه در کتابفروشی و جنب‌وجوش در میان قفسه‌ها، خون کشفِ کتاب مناسب را در مغز آدمیزاد به جریان می‌اندازد…

ادامه »

چگونه وبلاگ‌ شخصی‌تان را هر روز به روز کنید؟

وبلاگ نویسی علاوه بر اینکه در محتوا شباهت‌ زیادی به ستون‌نویسی دارد در فرم نیز می‌تواند از امکانات ستون‌ها بهره ببرد.
نویسندۀ آنلاینی که می‌خواهد از مواهب نویسندگی آنلاین بهره‌مند شود! باید خودش را با قلق‌های مختلف گرم کار کند.
ازآنجایی‌که هر وبلاگ نویسی هم‌زمان وظیفۀ خطیر سردبیری وبلاگ خودش را هم بر عهده دارد، خوب است یک سری ستون را روی سر خودش آوار کند!

ادامه »

با دل سیر و شکم پر هوس خواندن و نوشتن نکنید

من این ایده را از بهمن فرسی وام گرفته‌ام، او بارها و بارها اشاره کرده که هرگز با شکم پر به تماشای تئاتر نمی‌رود و این کار را نوعی بی‌حرمتی به صحنه می‌داند.
شنیدن این حرف از زبان یکی از بزرگان تئاتر ایران مرا ترغیب کرد تا به‌سادگی از روی آن نگذرم…

ادامه »

من به چه چیزهایی فکر می‌کنم؟

 بهمن فرسی نوشته بود نویسندگی مایه و بر وزن مایه می‌خواهد!
البته بر وزن مایه ربطی به جنسیت ندارد. آدمیزاد اگر می‌خواهد گام بلندتری بردارد باید مقداری از آن را داشته باشد.
دربارۀ داشتنِ «بر وزن مایه!» اشتباه رایج این است که فکر می‌کنیم دل و جرئت فقط در جنس حرفی‌ست که می‌زنیم…

ادامه »

آیا از بی‌سوادی دیگران لذت می‌برید؟

تضمین می‌دهم با خواندن حداکثر 10 تا کتاب غیردرسی ساده، از 99 درصد آدم‌های این مملکت باسوادتر می‌شوید. به عبارتی با اندکی مطالعۀ موضعی (!) پادشاهی شهر کورها بی خون دل آید به کنار…

ادامه »

چه بر سر ما می‌آید؟

چند سال پیش یکی از کارگردان‌های بزرگ سینما گفته بود آن‌قدر فیلم نمی‌سازد تا این سینما ویران شود تا شاید روی خرابه‌ها بشود بتوان سینمای تازه‌ای را بنا کرد.

آیا تابه‌حال لذت شیطنت‌آمیزِ تماشای تخریب شدن یک ساختمان کهنه و ازریخت‌افتاده را حس کرده‌اید؟

ادامه »

مشکل ما فارسی‌زبان‌ها

در رابطۀ با این امکانات زبانی است که می‌فهمیم ما فارسی‌زبان‌ها چقدر تنبلیم. تمام واژه‌هایی که ما فکر می‌کنیم نداریم همه در فرهنگ معین وجود دارد، ولی شما بخواهید یک متن فلسفی یا ادبی یا روان‌شناسی را ترجمه کنید بیچاره می‌شوید. نه برای آن‌که لغت نیست، لغت هست، لغت را نمی‌شناسیم. چون با آن کار نکرده‌ایم…

ادامه »

آموزش تبلیغ نویسی | یک پیشنهاد برای شروع

تبلیغ نویسی یا کپی رایتینگ یعنی نوشتن متون متقاعدکننده به منظور فروش.

منتها نوشتن آگهی و تبلیغ به تاید و قابلمه و عمل جراحی زیبایی محدود نمی‌شود. همۀ محصولات و خدمات به نوشته‌های تبلیغاتی مخصوص خودشان نیاز دارند.

از آنجایی که تبلیغ‌نویسی پولساز است…

ادامه »

شما آتش درون ندارید+مزایای ذلت نفس!

تاجر ثروتمندی پس از سال‌ها هوس کنسرت می‌کند تا ضمن محظوظ شدن از علاقۀ دیرینه‌اش، از رهبر ارکستر قدردانی کند.
حین اجرای کنسرت با نوای ویولن یاد روزگاری می‌افتد که در تب نوازندگی می‌سوخته.
پس از پایان مراسم از میان انبوه جمعیت خودش را به رهبر ارکستر می‌رساند و می‌گوید:
-سی سال قبل که برای آموزش نزد شما آمده بودم حرفی به من زدید که باعث شد به تاجر موفقی تبدیل شوم…

ادامه »