تفاوت آدمهای کند و آدمهای تند
این روزها به خاطر وضعیت اسفبار اینترنت مدام دندانهایم را به هم میفشارم. تا جایی که فکم درد میکند. البته با فک خرد شده هم کماکان میتوان به نوشتن ادامه داد…
این روزها به خاطر وضعیت اسفبار اینترنت مدام دندانهایم را به هم میفشارم. تا جایی که فکم درد میکند. البته با فک خرد شده هم کماکان میتوان به نوشتن ادامه داد…
چند سال پیش یکی از سازندگان برنامههای تلویزیونی در پاسخ به نظری دربارۀ یکی از ساختههایش گفته بود: «ما این آشغالایی که میسازیم خودمونم نمیبینیم.»
تقریباً توی 50 درصد کامنتها و ایمیلهایی که میگیرم جملاتی شبیه به این هست: «از خودم راضی نیستم.»
برای بهبود اوضاع باید به سوال مهمی پاسخ بدهیم…
به گمان من اصلیترین و مهلکترین رنج و نگرانی ما، انجام ندادن کارهایی است که عمیقاً به لزوم انجام آنها پی بردهایم.
اهداف ابتدای سال نمونهای از این کارها هستند. کارها و برنامههایی که بهجای عملیشدن، سالبهسال کمرنگتر میشوند…
کالبدشکافی جملات کوتاه تمرینی است که سال گذشته در دورۀ آنلاین نویسندگی مطرح کردم.
شاید شما هم دوست داشته باشید جملاتی جالبی را که میبینید کالبدشکافی کنید، پس…
یکی از باورهای خدشهناپذیر من این است که میارزد هرروز زمان زیادی را صرف ساختن و تقویت یک تیم خوب کنیم.
گاهی افرادی را میبینم که فکر میکنند برای ساختن یک تیم و سیستم خوب، اپلیکشین تسکولو کافی است…
آغاز کردن یک زندگی دیگر قرار نیست همیشه با اتفاقی طوفانی همراه باشد.
کلیشۀ تغییر زندگی با موضوعاتی مثل ازدواج، شغل تازه، مهاجرت، به دست آوردن پول کلان، مرگ عزیزان، فرزندآوری و… گره خورده.
اما تغییرات بزرگ زندگی گاهی چنان بی سر و صدا اتفاق میافتند که شاید هرگز متوجه آنها نشوی.
دنبال فرصتی میگشتم که توی یکی از کلاسهایم این موضوع را شرح و بسط بدهم؛ اما هر بار نمیشد.
جایی هم ندیدهام چنین پیشنهادی را تا به حال.
حالا اینجا برای شما مینویسم…
اصولاً هر کسی که ما را به کار کمتر توصیه کند یا خائن است یا نادان. همینقدر قطعی و رادیکال میگویم که اهمیت عملگرایی و تلاش بیشتر را نشان بدهم.
من با روزی 10 پست آموزشی در اینستاگرام هنوز حس کمکاری دارم….
تجربه ثابت کرده که آدمهای پرت از مرحله سراغ کلاس نویسندگی را نمیگیرند. آنها که سودای نوشتن را در سر دارند خواهناخواه راهشان را از عموم مردم جدا کردهاند و عزم فراگیری فرهنگ مکتوب را دارند…
گاهی به حافظ و سعدی فکر میکنم. به شبهای تاریکی که در آن زیستهاند. شبهای بدون برق.
شبهای ظلمانی را در خلاقیت آنها بیتأثیر نمیدانم…
این اولین پست ویدیویی SHAHINKALANTARI.COM است. بنا دارم از این پس پستهای ویدیویی بیشتری دربارۀ نویسندگی، تولید محتوا و توسعۀ فردی منتشر کنم…
نسخههای اولیه تلگرام را یادتان هست؟
تلگرام هر بار با ارائۀ نسخههای تازه و بهتر باعث غافلگیری کاربران میشود و حالا به اپلیکیشنی تبدیلشده که علیرغم هر مانعی برای دسترسی به آن تلاش میکنیم…
مهمترین قسمت مطالعه این است که پس از جدا شدن از کتاب، طی روز به ایدههای کلیدی کتاب و مصداقهای آن در دنیای واقعی فکر کنی…
پژوهشگاه ندارم که هزاران نفر را ردیف کنم و این موضوع را دقیق و اندازهگیری شده بسنجم.
ولی یک نمونه آزمایشگاهی خوب، یعنی خودم را دارم که بیش از هر چیز دیگری بر آن واقفم…
مردی را میشناختم که کور بود. تقریباً چهلساله بود که بر اثر یک عمل جراحی بیناییاش را بازیافت. ابتدا چشمانش را به کار انداخت: چهرهها، رنگها، مناظر و … اما همه چیز شروع به تغییر کرد…
سالهاست به این موضوع فکر میکنم که چرا نوشتن و فقط نوشتن، تحت هر شرایطی میتواند تسکینبخش ذهن ناآرامِ من باشد؟
پس از بارها تنش، هجوم افکار منفی و اتفاقات تلخ و نوشتن از آنها بالاخره گمان میکنم راز نوشتن را کشف کردهام…
برای نوشتن تبلیغات صرفاً مهارت نویسندگی کافی نیست، نویسندههای بزرگی مثل ارنست همینگوی و جورج برناردشاو نمونهای از نویسندههای بزرگی هستند که علیرغم قدرت ادبی بالا، در تبلیغنویسی درخششی نداشتهاند…
جملات کوتاهی دربارۀ خواندن، نوشتن، پیادهروی، دیوانگی، عشق، خلاقیت، خستگی و تیشرتی که مجبورید تا آخر عمر بپوشید…
سالها پیش در انتهای جستاری از سعید عقیقی جملهای خواندم که برای یک عمر با من ماند: در جمعِ بازدارندگان، بدنامی از گمنامی بهتر…