نویسنده: شاهین کلانتری

با دل سیر و شکم پر هوس خواندن و نوشتن نکنید

من این ایده را از بهمن فرسی وام گرفته‌ام، او بارها و بارها اشاره کرده که هرگز با شکم پر به تماشای تئاتر نمی‌رود و این کار را نوعی بی‌حرمتی به صحنه می‌داند.
شنیدن این حرف از زبان یکی از بزرگان تئاتر ایران مرا ترغیب کرد تا به‌سادگی از روی آن نگذرم…

ادامه »

من به چه چیزهایی فکر می‌کنم؟

 بهمن فرسی نوشته بود نویسندگی مایه و بر وزن مایه می‌خواهد!
البته بر وزن مایه ربطی به جنسیت ندارد. آدمیزاد اگر می‌خواهد گام بلندتری بردارد باید مقداری از آن را داشته باشد.
دربارۀ داشتنِ «بر وزن مایه!» اشتباه رایج این است که فکر می‌کنیم دل و جرئت فقط در جنس حرفی‌ست که می‌زنیم…

ادامه »

آیا از بی‌سوادی دیگران لذت می‌برید؟

تضمین می‌دهم با خواندن حداکثر 10 تا کتاب غیردرسی ساده، از 99 درصد آدم‌های این مملکت باسوادتر می‌شوید. به عبارتی با اندکی مطالعۀ موضعی (!) پادشاهی شهر کورها بی خون دل آید به کنار…

ادامه »

چه بر سر ما می‌آید؟

چند سال پیش یکی از کارگردان‌های بزرگ سینما گفته بود آن‌قدر فیلم نمی‌سازد تا این سینما ویران شود تا شاید روی خرابه‌ها بشود بتوان سینمای تازه‌ای را بنا کرد.

آیا تابه‌حال لذت شیطنت‌آمیزِ تماشای تخریب شدن یک ساختمان کهنه و ازریخت‌افتاده را حس کرده‌اید؟

ادامه »

مشکل ما فارسی‌زبان‌ها

در رابطۀ با این امکانات زبانی است که می‌فهمیم ما فارسی‌زبان‌ها چقدر تنبلیم. تمام واژه‌هایی که ما فکر می‌کنیم نداریم همه در فرهنگ معین وجود دارد، ولی شما بخواهید یک متن فلسفی یا ادبی یا روان‌شناسی را ترجمه کنید بیچاره می‌شوید. نه برای آن‌که لغت نیست، لغت هست، لغت را نمی‌شناسیم. چون با آن کار نکرده‌ایم…

ادامه »

آموزش تبلیغ نویسی | یک پیشنهاد برای شروع

تبلیغ نویسی یا کپی رایتینگ یعنی نوشتن متون متقاعدکننده به منظور فروش.

منتها نوشتن آگهی و تبلیغ به تاید و قابلمه و عمل جراحی زیبایی محدود نمی‌شود. همۀ محصولات و خدمات به نوشته‌های تبلیغاتی مخصوص خودشان نیاز دارند.

از آنجایی که تبلیغ‌نویسی پولساز است…

ادامه »

شما آتش درون ندارید+مزایای ذلت نفس!

تاجر ثروتمندی پس از سال‌ها هوس کنسرت می‌کند تا ضمن محظوظ شدن از علاقۀ دیرینه‌اش، از رهبر ارکستر قدردانی کند.
حین اجرای کنسرت با نوای ویولن یاد روزگاری می‌افتد که در تب نوازندگی می‌سوخته.
پس از پایان مراسم از میان انبوه جمعیت خودش را به رهبر ارکستر می‌رساند و می‌گوید:
-سی سال قبل که برای آموزش نزد شما آمده بودم حرفی به من زدید که باعث شد به تاجر موفقی تبدیل شوم…

ادامه »

یک نگاه فاشیستی به کتاب‌خوانی!

«چیزی که به آن نیازی داری صداقت است. اینکه با شجاعت چیزی را که واقعاً احساس می‌کنی بگویی… باید پاک فراموش کنی که دوستت داشته باشند.»

اگر اینجوری نباشد، به سرعت مرعوب جمع می‌شوی و خیلی زود نوشتن به کاری پرتکلف و عذاب‌آور تبدیل می‌شود. طوری که هر کامنت انتقادی تار و پودت را به لرزه در می‌آورد…

ادامه »

راز نوشتن کلمات جاندار

بروتوس با گفتن «فضیلت، تو واژه‌ای بیش نیستی.» خودش را کشت.

من و شما که کار کلمه می‌کنیم ممکن است در توهم فهم واژه‌ها گرفتار شویم.

مشت ما وقتی باز می‌‌شود که در نوشتن و پرداختن تصاویری تازه از چیزها آچمز می‌شویم. در واقع بسیاری از چیزها برای ما کلمه‌ای بیش نیستند.

ادامه »

آسمون ریسمون ایرج پزشکزاد و بازی با کلمات قصار

من بسیاری از اوقات از کتاب به کتاب می‌رسم. چند روز پیش مشغول خواندن کتاب «در حال و هوای جوانی» شاهرخ مسکوب بودم. اشارۀ مثبت او به کتاب «آسمون ریسمون» ایرج پزشکزاد باعث شد که مدتی دنبال این کتاب بگردم. تا اینکه پس از ناامیدی از یافتن کتاب،  بالاخره لابه‌لای کتاب‌های خاک‌گرفته و درهم یکی از دستفروشی‌های انقلاب…

ادامه »

اگر از تحسین‌شدن لذت می‌برید بخوانید

جیم ران در یادداشت‌هایش نوشته که زمانی عادت داشته ایده‌هایش را روی کاغذ باطله و دستمال‌کاغذی و گوشه‌کنار سربرگ‌ها می‌نوشته اما بعد به این نتیجه رسیده که باید دفتری را به این کار اختصاص بدهد…

ادامه »

دربارۀ ایمیل‌هایی که برای دوستانم می‌فرستم

به جرئت می‌توانم بگویم که نوشتن و ارسال این ایمیل‌ها از مهییج‌ترین کارهایی است که در عمرم انجام داده‌ام. در این نامه‌ها خودِ خودِ خودم هستم و با لحنی که هر آدمی با صمیمی‌ترین دوستانش دارد از ایده‌هایی می‌گویم که شیفتۀ آن‌ها هستم…

ادامه »

یک راز کتاب‌خوانی که کم‌تر به آن توجه می‌کنیم

عصر یک روز تعطیل، روی کاناپه ولو شده‌ای و در حال مزه مزۀ یک رمان کلاسیک دربارۀ نبرد واترلو هستی که ناگهان مثل ارشمیدیس می‌پری هوا. ایدۀ یک کسب‌وکار آنلاین به ذهنت رسیده‌ و دلت می‌خواهد همان لحظه دست به کار شوی…

ادامه »

چگونه با یادگیری خودمان را گول می‌زنیم؟

«من فعلاً در حال یادگیری‌ام» تسکین‌دهنده‌ترین بهانۀ تنبلی و تعلل است.

هر از گاهی دو سه تا کتاب را ورق می‌زنی، گذرت به دو سه تا کارگاه و کلاس هم می‌افتد. اما قدم از قدم بر نمی‌داری. به خاطر فرار از حالِ دل به هم زن خودت یادگیری را بهانه می‌کنی به این امید که بالاخره یک روزی خیلی «قوی» ظاهر می‌شوی!

ادامه »

شما برای چه چیزی گریه می‌کنید؟

از وقتی زیر یک سقف رفتیم، با اینکه همه چیز خوب پیش رفت اما گریه‌های من بیشتر شد.

زندگی مشترک با کتاب،‌ آرامش‌بخش و پر از دستاورد است. گریۀ من هم به خاطر همین آرامش و دستاوردهایی‌ست که بر خلاف انواع دیگر ازدواج‌ها از جنس وانمود کردن نیست…

ادامه »

چرا وبلاگ‌ نویسی از نوشتن در شبکه‌ های اجتماعی مهم‌تر است؟

با نوشتن هفته‌ای یک پست و یا یک روز در میان نوشتن نمی‌توان بر وسواس و کمالگرایی غلبه کرد. قطعاً شکست می‌خوری. هر چیزی که هر روز انجام نشود از ریتم می‌افتد. اگر قرار است به عادتی پایبند باشی باید به روح و جسمت دیکته کنی هر روز به انجام آن موظف باشد…

ادامه »

چرا باید تکراری بنویسیم؟

همان‌طور که تکرار در خواندن کتاب‌های خوب، مفید و اثربخش است، تکرار در نوشتن نیز می‌تواند پروش‌دهنده و بهبودبخشندۀ ذهن و زبان ما باشد.

گاهی حس می‌کنم دربارۀ برخی موضوعات بیش از اندازه می‌نویسم…

ادامه »

به جای آنفالو کردن این کار را بکن

اینستاگرام را باز می‌کنی، می‌بینی دوباره استوری گذاشته. یا تبلیغ محصولش، یا عکس خودش با جمله‌ای مثبت و انگیزشی.

اوایل حرص می‌خوری، از یک جایی به بعد طاقت نمی‌آوری و آنفالو می‌کنی. یا نه در یک کشمکش مازوخیستی، به دنبال کردنش ادامه می‌دهی و بیشتر و بیشتر حرص می‌خوری و با خودت وآدم‌های شبیه خودت می‌گویی…

ادامه »