13 نکتۀ نحس دربارۀ نویسندگی!
کتابخوانی در بسیاری از اوقات برای یک نویسنده به کاری کلافهکننده تبدیل میشود. چون حس میکند در حال اهمالکاری و فرار از نوشتن است…
کتابخوانی در بسیاری از اوقات برای یک نویسنده به کاری کلافهکننده تبدیل میشود. چون حس میکند در حال اهمالکاری و فرار از نوشتن است…
وقتی تمام نکات بزرگ و کوچک زندگی را در قالب جملات کوتاه به بند میکشی، پس از مدتی کتاب الهامبخشی پدید میآید، که تو بهترین خوانندۀ آن خواهی بود…
برای من که عشق و لذت و کارم تولید و نشر روزانۀ محتوای متنی و صوتی و ویدیویی است، هر روز خردهچالشهای بزرگی ایجاد میشود.
در این پست میخواهم یکی از چالشهای مهم هر محتواآفرینی را برایتان بگویم…
در شرایط بحرانی اگر بنا به هر دلیلی قصد یا امکان مهاجرت جسمی را نداریم، باید با تمام توان برای مهاجرت ذهنی بکوشیم.
برای برداشتن اولین گامِ مهاجرت ذهنی بهتر است یک کاغذ بگذاریم جلویمان و فهرستی بنویسیم از…
این لینکها گزیدهای از مطالبی هستند که طی هفته در فضای محتوای فارسی مطالعه کردهام.
اگر به توسعۀ فردی، یادگیری، مطالعه، نویسندگی و تولید محتوا علاقهمند باشید این مطالب برای شما مفید خواهند بود…
با گرفتن هر تصمیم تازه، ذهن ما بهطور خودکار تمام شواهد موافق با آن را جمع میکند.
چند روز پیش در رابطه با یکی از فعالیتهای مهم و وقتگیرم تصمیمی قطعی گرفته بودم و ذهنم در تکاپوی جمع کردن شواهد موافق بود، تا اینکه اتفاق جالبی پیش آمد…
وقتی برای اولین بار یک کتاب را میخوانی، پنداری چمدانت را بستهای تا با کتابی که حالا تبدیل به نقشه شده پا در مسیر سرزمین تازهای بگذاری.
اگر کتاب را یک نقشه ببینی میفهمی که برای مسیریابی مجبوری بارها و بارها آن را مرور کنی…
بههرحال، حضور در جمع در ذات خود رگههایی از ابتذال را دارد و هرچقدر هم سرت به کار خودت باشد ممکن است فضولتاً (!) درگیر ماجراهایی بشوی که دخلی به تو ندارد…
خودت هم میدانی که انجام «اگر توانستیها»، ذوق و تمرکز و خویشتنداری بیشتر میخواهد.
چون این کارها وعدۀ چندان روشن و مشخصی به تو نمیدهد؛ اما جایگاه پر زرق و برق مدیریت و فیش حقوقیِ چاق و چله، سر و مر و گنده به تو چشمک میزند…
این روزها، بهسادگی یک کلیک، میتوانیم درآنواحد برای دهها استاد و معلم و مربی و انسان ارزشآفرین پیام بفرستیم. هزینۀ دسترسی به صفر رسیده و هیچ مشقتی هم لازم نیست.
بسیاری از این افراد مهم هم در حد توان خود به پیامها پاسخ میدهند…
یکی از ایدههای پربازده و فوقالعاده ثمربخش مدرسه نویسندگی در یک سال گذشته ترویج نوشتن هزارکلمههای روزانه بوده است.
حالا صدها نفر در سراسر ایران، با پیوستن به جمع هزار کلمهنویسها، در مدت کوتاهی مهارت نویسندگیشان را تا ده برابر افزایش دادهاند…
جملۀ معروفی از تئوریسین نامدار مدیریت، پیتر دراکر هست که میگوید: بدون اندازهگیری چیزی، نمیتوان آن را بهبود بخشید.
خب، تکلیف این حرف توی سازمان و کسبوکار روشن است، و یک عامل حیرتانگیز رونق کسبوکارهای اینترنتی هم عجین شدن آنها با ابزارهای دقیق اندازهگیری است…
برتراند راسل میگوید اگر مانند بیشتر افراد بشر نسبت به بسیاری از مسائل عقاید احساساتی داشته باشید، روش مشخصی وجود دارد که میتواند شما را از تمایلات و تعصباتتان آگاه کند.
اگر عقیدهای متضاد عقیدۀ شما موجب خشمتان شد، نشانۀ آن است که…
من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساختهام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آنها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً میدانم…
وقتی نابسمانیِ جامعه از حد معمول فراتر میرود، در اثر فشار و در نتیجۀ خشم ایجاد شده، میل به کنشگری در عموم مردم افزایش مییابد.
عدهای هوس انقلاب میکنند، عدهای دیگر دلخوش اصلاح میشوند و جماعت گستردهتری هم به لایک و فحش در تاکسی و شبکات(!) اجتماعی رضایت میدهند…
تنها زیستن، محتاج کمیابترین شهامتهاست. چه بسیارند کسانی که حاضرند با دشمن خونی خود در میدان کارزار روبرو شوند، اما از روبرو شدن با خود در خلوت بیاغیار هراس دارند…
ارسطو فکر میکرد تعداد دندان زنها کمتر از مردان است. شاید تعجب کنیم که چطور ممکن است ابر فیلسوفی مثل ارسطو دچار چنین اشتباه احمقانهای شده باشد؟
برتراند راسل میگوید برای اجتناب از عقاید احمقانهای که ما آدمها مستعد آنها هستیم…
برای من وبلاگنویسی یعنی تعهد دائمی به یادگیری.
مدتهاست که دلم میخواهد خواندن شعر را از عیشی تفننی به برنامهای جدی در زندگیام تبدیل کنم.
آشنایی با زیبایی و ظرافت زبان فارسی جز با مطالعۀ جدی شعر فارسی حاصل نمیشود…
بسیاری از جملات قصار تحریکآمیزند (!) و غالباً میتوانند بهسرعت موافقت یا مخالفت ما را برانگیزند.
میخواهم چند روز یکبار، در همین صفحه فقط دربارۀ یک جملۀ خاص بنویسم: جملۀ معروفی از نیچه که به ضربالمثل تبدیل شده و به نظر میرسد کماکان لقلقۀ زبان لقلقیان (!) خواهد بود…
وقتیکه صدها یادداشت و مقاله و کتاب انگار همه یک حرف را میزنند. نیاز به تازهگویی بیشازپیش حس میشود.
مثلاً من که دربارۀ روانشناسیِ نوشتن مینویسم چگونه میتوانم از دام کلیگویی بگریزم و حرفی تازه و بکر بزنم؟
یک روش این است: