این سایت نمیتواند هر روز تازه نشود | اهمیت نشر روزانه
با وبلاگنویسی روزانه مجبور میشدم هر روز، یک تکه فکر تولید کنم. ولو این تکه تکرار ایدههای قبلی من باشد، یا کوشش نافرجامی برای تبدیل یک جرقه به ایدهای مکتوب.
مهم این بود که…
با وبلاگنویسی روزانه مجبور میشدم هر روز، یک تکه فکر تولید کنم. ولو این تکه تکرار ایدههای قبلی من باشد، یا کوشش نافرجامی برای تبدیل یک جرقه به ایدهای مکتوب.
مهم این بود که…
آیا میتوان در عرض یک هفته خلاقتر شد؟
با توجه به تجربۀ شخصی خودم در یک هفتۀ اخیر میتوان بگویم بله.
اما قبل آن برگردیم به یکی دو هفتۀ پیش…
تصور کنید در کلبهای میان یک دهکدۀ سرسبز زندگی میکنید. هیچ سرصدایی مزاحم شما نیست و میتوانید تمام روز را به خواندن و نوشتن بگذارنید؛ و کتابخانۀ بزرگی دارید که یک قفسۀ آن شامل آثار چاپ شدۀ شماست. فقط اول هر ماه، حین نوشتن، صدای زنگ پیامک بانک به صدا در میآید…
نوشتن، همیشه برای من یک چالش است. چالشی جدی و صد البته لذتبخش.
طی سالهای گذشته، وبلاگنویسی روزانه دغدغۀ اصلی من بود. هنوز هم این کار را به همۀ دوستان خلاق و مستعدم پیشنهاد میکنم و معتقدم نوشتن و انتشار روزانه نوشتهها بهترین راه برای یادگیری و توسعۀ فردی است…
تصمیم گرفتم لای کتاب را باز کنم و دربارۀ اولین جملهای که به چشمم میرسد بنویسم:
تغییر بدون ناراحتی نیست، حتی تغییر از بدتر به بهتر…
هفتۀ گذشته، همراه با دوست خوبم حسین صفوی، مهمان پادکست علی یکانی بودیم. علی یکانی یکسال گذشته با انتشار بیش از 30 قسمت از برنامۀ
بیگمان نوشتن از عشق سهل ممتنع است.
کرورها نوشتۀ خوب و بد عاشقانه، قلم را با این سوال متوقف میکند:
آیا میتوان دربارۀ عشق حرف تازهای زد؟
تاریخ مدام دگرگون میشود. اما مردم زندگیشان را میکنند، سر کار میروند، عاشق میشوند، مریض میشوند، میمیرند، دوست مییابند، لحظههای غم و شادی و اینها، و هیچیک از اینها ربطی به تاریخ ندارند…
هرگز تلاش نکردهام که روی کسی اعمال نفوذ کنم و همیشه این باور را داشتهام که هر کس باید همانطور که میتواند بنویسد و زبان خودش را داشته باشد. برای همین هم دوست ندارم دستنوشتههای جوانان تازهکار را بخوانم و به هیچکس توصیههای ادبی بکنم…
ولی یک نویسنده اگر دغدغۀ نثر نداشته باشد پس دغدغۀ چهچیز را داشته باشد؟ تنها وسیلهای که ما در داستاننویسی داریم کلمه است. فکر را اگر در کلمه و با کلمه بیان نکنیم پس با چهچیز بیان کنیم؟ و آن کلمه اگر ناب نباشد…
گاهی اوقات حتی خودمان هم میدانیم که خاطرۀ بیمزهای را نقل میکنیم، اما همچنان از تعریف آن لذت میبریم.
خاطرهنگاری یکی از سهلترین مسیرها برای شروع نوشتن است. ظاهراً نقل خاطران به تخیل چندانی نیازی ندارد، اما پژوهشهای عصبشناسی میگویند که مغز با مرور خاطرات…
جین پرت در کتابش دربارۀ نیاز طنزنویسها به تمرین مینویسد: «من در یک برنامۀ تلویزیونی طنز، با یک آهنگساز و آهنگنواز مشهور و سطح بالا همکار بودم. یک روز که داشتم با او ناهار میخوردم، گفت: باید فوری بروم…
توماس جفرسون روزگاری گفته بود: حتی یک تیغه علف نیست که به نظرم جالب نباشد.
تیغۀ علف که جای خود، گاهی حتی مزخرفترین بخشهای زندگی روزمره هم جالب به نظر میرسند…
این صفحه را برای اطلاعرسانی منسجم و دقیق فعالیتهایم هوا کردهام! حس میکنم گزارش کوتاهی از فعالیتهایم لایههای دیگری را به رابطۀ من و شما اضافه کند…
ما لاف میزنیم، حرف از تغییر میزنیم. اما درجا خودمون رو سرکوب میکنیم. اتفاقا نه با تنبلی. با متوسل شدن به احمقانهترین کارایی که حس میکنیم ممکنه تغییری ایجاد کنن:
مثلاً فکر میکنیم سحرخیز شدن ما رو موفق و کارآمد میکنه…
آری و نه، قدیمیترین و سادهترین کلمات هستند، اما خیلی باید فکر کرد تا آری یا نه گفت.
این جمله را فیثاغورث 550 سال پیش از میلاد گفته…
بهترین آزمون برای اندازهگیری میزان علاقه به نوشتن پاسخ به سوال زیر است:
آیا میتوانی بدون نوشتن سر کنی؟
به گمانم اصیلترین شیوۀ نوشتن، نامهنگاری است.
طرف نقل، اگر درست و به جا انتخاب شود، کیفیت فکر و نوشته، چه بسا بیش از چیزی باشد که نویسنده در خودش میدیده…
اینترنت گوی بلورین خوششانسی است.
آشنایی من با برخی از بهترین ایدهها و افراد و فرصتها، گاه در بیهودهترین لحظات وبگردیام شکل گرفته.
پاستور گفته بود…
من حس میکنم نوشتن عملی برای دستیافتن به شهود است؛ جرقهها و جوششهای ناگهانیِ صورت گرفته در حین نوشتن، مرا در این باور مصممتر کرده است.
بنابراین قلم و کاغذ را میتوان…