نویسنده: شاهین کلانتری

من هم پیانو می‌نوازم

هر کسی که سراغ نواختن پیانو نمی‌رود، نه استعداد آن در همه هست و نه توان مالیِ داشتن و آموختن پیانو.

نوشتن اما ارزان و تقریباً رایگان است، افراد بیشتری هم حس می‌کنند استعداد این کار را دارند، ولی باز هم کم‌تر کسی سراغ نوشتن می‌آید…

ادامه »

اگر شعبانعلی نبود

شاید معلم خوب، به ما نشان می­‌دهد که چیزهای ارزشمندی هستند که نه‌تنها منسوخ نشده‌­اند، که انجام درست آن­ها، اصلی‌­ترین عامل رضایت و موفقیت است…

ادامه »

خواندن فکر کردن است، نوشتن عمل کردن

یک کلاس خوب، هیچ‌وقت شلوغ نیست…
101 جمله که هر کدام دربارۀ یکی از درس‌های زندگی من در سال 97 هستند. تجربه‌هایی که بسیاری از آن‌ها پس از هزینۀ بسیار و متحمل شدن مشقت‌های فراوان به دست آمده‌اند…

ادامه »

درس‌های 97 برای 98

امسال هم قصد دارم چالش 10 جمله را طی 10 روز متوالی تکرار کنم. اما این‌بار هر 101 جمله یک نخ تسبیح دارند؛ 101 جمله که هر کدام دربارۀ یکی از درس‌های زندگی من در سال 97 هستند. تجربه‌هایی که بسیاری از آن‌ها پس از هزینۀ بسیار و متحمل شدن مشقت‌های فراوان به دست آمده‌اند…

ادامه »

ستون شکسته‌نویسی: قابلمۀ شفابخش!

تو این ستون، بعضی از روزای هفته محاوره می‌نویسم؛ یعنی «می‌شود» میشه «میشه!»

من همیشه به دوستانم توی دوره‌های نویسندگی پیشنهاد می‌کنم که سراغ محاوره‌نویسی نرن، چون یه جور تنبلیِ نوشتاری میاره. ضمن این‌که ما فارسی‌نویسی درست رو با نشکسته‌نویسی یا نوشتن به زبان نوشتار یاد می‌گیریم…

ادامه »

وبلاگ‌نویسی یا نویسندگی آنلاین؟

بعد از سال‌ها وبلاگ‌نویسی، هنوز به فرمولی برای راحت‌نویسی نرسیده‌ام.

بله، در خلوت خودم می‌توانم صدها صفحه کاغذ سیاه کنم و کلی هم قربان صدقۀ خلاقیت خودم بروم؛ اما نوشتن منظم روزانه برای وبلاگ، کماکان برایم…

ادامه »

چرا به یک نظم رنج‌­آور نیاز داریم؟

گمان می­‌کنم برای سروشکل دادن به زندگی، به نظمی رنج‌­آور و خودخواسته نیاز داریم.

و این نظم را نه مدیر ما، نه مراد ما و نه هیچ کس دیگری نمی‌­تواند برایمان تعیین کند…

ادامه »

سنگ کلامی چیست؟

دیروز، جستار تازۀ یک نویسندۀ خوشفکر را برای یکی از دوستان فرستادم. اما دریغ که ثانیه‌ای بعد، با نیم‌نگاهی به پاراگراف اول متن شروع کرد به پرتاب سنگ!

ادامه »

نوشتن از عقاید نفرت‌انگیز

نوشتن هم مثل زندگی مشترک، ممکن است در اثر روزمرگی، پس از مدتی تکراری و ملال‌آور بشود.

چه باید کرد؟ وفاداری یا خیانت؟

به‌جای خیانت به نوشتن می‌توان…

ادامه »

وقتی لذت نوشتن دو برابر می‌شود

اگر الآن گرم ایدۀ یک کتاب هستی، یا ولولۀ نوشتن داستان خاصی به ذهنت افتاده، ممکن است یکی دو روز فاصله، برای همیشه آن داستان را در تو بکشد.

البته ممکن است یک ایده را چند ماه بعد بنویسی و حس خوبی هم به آن داشته باشی؛ اما…

ادامه »

کی به استعداد می‌رسیم؟

اگر مسیر یادگیری یک هنر و مهارت جدید را به یک چک لیست تشبیه کنیم، استعداد فقط یکی از گزینه‌­­هاست که که بعد از تیک زدن بسیاری از موارد مهم دیگر به آن می­‌رسیم…

ادامه »

چرا داستان‌های ما نیمه‌کاره می‌مانند؟

به‌محض اینکه خیال‌بافی دربارۀ نتایج و حواشی کار، بیش از اصل داستان ذهن تو را گرفت، باید فاتحۀ خلق اثر را بخوانی.

نتیجه‌گرایی در آفریدن داستان و هر اثر هنری دیگری محکوم به شکست است.

چون اثر هنری بر خلاف ظاهرش مثل زندگی نیست که شوخی شوخی پیش برود…

ادامه »

جنازه‌ای که همیشه با خودمان حمل می‌کنیم

تصور کنید جنازه‌ای هست که مجبوریم هر روز با خودمان حمل کنیم؛ از پله‌ها بالا ببریم، کنار خودمان بخوابانیم، کنار میز صبحانه، بغل دست خودمان بنشانیم و حتی توی مترو و اتوبوس هم او را روی دوش خودمان بکشانیم…

ادامه »

من این‌گونه شعر می‌خوانم

به محض اینکه موضوعی در زندگی ما جدی شد، باید برنامۀ قابل‌اندازه‌گیری و منظمی را برای آن طراحی کنیم. این بهترین روش برای رسیدن به نتایج مطلوب است.

مثلاً اگر می­‌خواهیم در زمینۀ خاصی مطالعه کنیم، باید دقیقاً مشخص بشود که «روزی چند صفحه، چقدر و به چه شکل؟»

ادامه »

احوالپرسی اهل خواندن و نوشتن

فرد حرفه‌ای کسی است که محوریت زیست هنری و زیست غیر هنری‌اش؛ نوشتن باشد و لاغیر. نه که تمام هفته بنشیند و بنویسد، بلکه روزها فکرش این باشد و همه شب سخنش!

ادامه »

من فکر می‌کنم، پس خرم!

در جامعۀ رو به انحطاط، فرهنگ و هنرِ اصیل نه‌تنها نادیده گرفته می‌­شود بلکه پس از مرحله­‌ای به مایۀ تمسخر تبدیل می­‌شود: پایکوبی روی سطح برای خفه کردن صدایی که از عمق به گوش می­‌رسد.

در این یادداشت از خطری می­‌گویم که حس می‌­کنم من و هم‌­نسل­‌هایم را بیش از هر چیز دیگری تهدید می‌کند…

ادامه »

از تلخی نوشتن تا شیرینی آفریدن

تلخی نوشتن را زمانی می‌چشی که می‌بینی روی کاغذ آن آدم جالبی که خیال می‌کردی، نیستی.
نوشتن، سوزن خوبی برای ترکاندن بادکنک جهل و توهم آدم‌های پرمدعاست. فقط کافی است قلم دست بگیری و بفهمی تمام آن حرف‌های شفاهی فریبنده‌ات، روی کاغذ جز مشتی مهمل بی‌سر و ته و سطحی نیستند…

ادامه »