نوشتن را انتخاب میکنی یا…
قلم و کاغذ روی میز بود، صفحۀ سفید ورد را هم توی لپتاپ باز کرده بودم؛ اما خواب کرکرۀ چشمم را تا نیمه پایین کشیده بود، که سطر زیر از ذهنم جاری شد و راه دستم را گرفت و ریخت روی کاغذ…
قلم و کاغذ روی میز بود، صفحۀ سفید ورد را هم توی لپتاپ باز کرده بودم؛ اما خواب کرکرۀ چشمم را تا نیمه پایین کشیده بود، که سطر زیر از ذهنم جاری شد و راه دستم را گرفت و ریخت روی کاغذ…
دقیقاً دو سال پیش، یک روز امر بر من مشتبه شد که بله یک چیزکی هم دربارۀ بهتر چت کردن بنویسم. به خیال خودم هم این موضوع هم به نوشتن ربط داشت و هم به توسعۀ فردی…
به قول جلال نشستهای به کاری که یکهو به ذهنت میرسد که چرا این بخش از کار، یا کل کار یا به دیگری نسپارم. و بعد موبایلت را برمیداری و میگردی ببینی کسی را پیدا میکنی که انجام کار را به او بسپاری…
پای درددل آدمها که بنشینی، صدی نود حرفها را میتوان با گذاشتن این هشتگ زیر حرفهاشان توی ذهنت بایگانی کنی…
نوشتن، همچون بسیاری از فعالیتهای خلاقانۀ دیگر، سخت و دشوار است. این که یک جا بنشینی، خیره بشوی و در حالیکه از دست خودت عصبانی هستی، از دست آنچه مینویسی هم عصبانی باشی، چون به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیآید، و در نتیجه خودت هم به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیرسی…
بسیاری از اتفاقات خوب از زمانی آغاز میشود که چند نفر دور هم جمع میشوند تا یک کار مشترک انجام دهند، هدف مشترکی را دنبال کنند و دربارۀ آیندهای مشترک طرح بریزند…
زمانی که در دانشگاه هامبورگ زبان و ادبيات آلمانی و ايرانشناسي تحصيل میکردم استادی داشتم که متخصص اوستا بود و اوستا تدريس میکرد. يک روز صحبت از ادبيات شد و من از نيما يوشيج سخن به ميان آوردم. او نيما را نمیشناخت. من بسيار تعجب کردم که چگونه پروفسور ايرانشناسی نيما را نمیشناسد؟ مطابق پيشداوری نوع ايرانیام فوراً به او انگ بيسوادی زدم. بايد سالها میگذشت تا…
حافظ دیشب به من گفت: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
ذهنم مه گرفته بود، گوش نصیحت نداشتم، در عوض توی اتاق راه رفتم و در خودم گفتم:
خوشبختیِ غولهای کلاسیک دنیا -از حافظ و سعدی تا شکسپیر و دانته- این بوده که اندازۀ ما به اینهمه منبع و کتاب و از همه وسوسهکنندهتر…
تقریباً محال است پیش مدیران و کارفرماهای ایرانی بنشینید و از کمبود نیروی تولید محتوا و ناشیگریهای متقاضیان این کار گلایه نکنند.
بهعلاوه در فضای فعلی بازار محتوا، اغلب افراد بیش از اینکه به تولید محتوا علاقهای نشان دهند، به کسب عنوانهایی مانند مدیر یا استراتژیست محتوا علاقه نشان میدهند.
پس با قحطی تولیدکنندۀ محتوا چه باید کرد؟
من ده سال از زندگیام را صرف توسعۀ تواناییام در نویسندگی کردهام. موفق شدم برای خودم حرفۀ نویسندگی خوبی دستوپا کنم. اگر بر میگشتم و میخواستم دیجی شوم، میتوانستید استدلال کنید که دارم خودم را گسترش استعدادها و مهارتهایم رشد میدهم؛ اما…
اگر فکر میکنید این کار هیج فایدۀ عملیای ندارد از جف بزوس بنیانگذار آمازون بپرسید. بزوس اصرار دارد که مدیران ارشدش یادداشتهایی، گاهی به اندازۀ شش صفحۀ چاپی بنویسند…
عاشقان راستین واژهها، یعنی شاعران بزرگ جهان، شعرهای بسیاری دربارۀ نوشتن سرودهاند. بنا دارم هر از گاهی در خوانش این شعرها با شما شریک شویم. اولین شعر از مجموعۀ شعر نوشتن شعری از شاعری بزرگ…
آیا برای شما هم پیش آمده که از کلمات خودتان خسته شوید؟ حس کنید فکر و ایدۀ خوبی دارید، اما به کار گرفتن همان کلمات همیشگی، ایده را از چشمتان بیندازد؟ یا حس کنید داستان شما به کرورها کلمۀ تکراری آلودهشده و ازدسترفته؟
اینکه بگویی وقتی دست به قلم میبرم چیز خوبی نمینویسم، بهانۀ خوبی برای ننوشتن نیست.
نوشتن، حتی نوشتن بیمایهترین متنها هم اگر مدام و مداوم صورت بگیرد، قدرت فرسایندۀ قلم! را چندین برابر میکند.
به قول سامرست موآم اگر یک نفر صد داستان بنویسید، حتماً نویسنده است، چون هیچکس نمیتواند صد داستان ضعیف بنویسد…
بهغیراز کسب دانش، هیچ راهبردی برای رسیدن به موفقیتهای قابلتوجه وجود ندارد.
با بررسی موفقیتهای بسیاری از افراد و جوامع توسعهیافته صحت این موضوع اثبات میشود.
کسب دانش، با فرهنگ مکتوب گره خورده؛ و بنابراین هرگز نمیتوانیم به بهانۀ…
سال 92 که مثل این روزها، بحث تحریمها داغ بود- البته نه به حرارت امروز- رمانکی(داستان بلند) نوشته بودم با عنوان «عشق سالهای تحریم». خیال
به گمان من همرسانیِ (اشتراکگذاری) عمومی محتوا، با اضافه کردن چاشنی نظر شخصی، دستکمی از تولید محتوا ندارد. در همرسانیِ خلاقانۀ محتوا نکتۀ مهم، سلیقۀ ما و کیفیت نظری است که به محتوای برگزیده اضافه میکنیم…
بیرون زدهای تا شام بخوری، اما قبلش دلت میخواهد با پرسهزدن میان قفسههای کهنه-کتابفروشی، روح و جسمت را گرسنهتر کنی. کتابها را زیرورو میکنی، انگشتهایت خاک گرفته، عطسه پشت عطسه. که یکهو بین هزار تا کتاب…
حتی اگر معتاد شبکههای اجتماعی نباشید، با حذف آنها، توجه و تمرکز شما چند برابر میشود.
ممکن است میانگین حضور روزانۀ ما در اینستاگرام کمتر از نیم ساعت در روز باشد؛ اما درگیری ذهنی حضور در این برنامه و خستگی حاصل از آن چند برابر زمان مصرف از ما انرژی میگیرد…
اگر بنویسی نمیتوانی نخوانی. تو میتوانی ده تا کتاب را برداری و بخوانی و کاری هم به نوشتن نداشته باشی. بروی بانک، بروی اداره و کارهایت را انجام بدهی. بعد هم وقتی که حالش را داری، وقتش را پیدا میکنی، ادبیات را دوست داری. خوشت میآید و مینشینی و کتاب میخوانی! ولی اگر بخواهی بنویسی…