تعریف نوشتن از نگاه مهشید امیرشاهی
بخش عمدهای از لذت نوشتن در تلاش برای کار با کلمات است؛ وقتی برای پیدا کردن واژۀ مناسب، رگ و ریشۀ یک خروار واژۀ مختلف را میشکافی…
بخش عمدهای از لذت نوشتن در تلاش برای کار با کلمات است؛ وقتی برای پیدا کردن واژۀ مناسب، رگ و ریشۀ یک خروار واژۀ مختلف را میشکافی…
نوشتههای انصاری را بیشتر در قالب گزینگویه و گزارههای انتزاعیاند. تسلط کلامی، دامنۀ واژگانی گسنرده و نگرش زیبا به اندیشه و آموختن را از مهمترین شاخصههای آثار هرمز انصاری است…
برخی معلمها در تو توهم دانایی ایجاد میکنند، اما معدودی از آنها به تو «شهامت اقرار به نادانی» را میآموزند. شاید یگانه خوشبختی من در مسیر یادگیری این بوده که شاگرد معلمی باشم که از «هنر شاگردی کردن» گفته…
نوشتن افکار ما را دقیقتر و راهگشاتر میکند؛ و شاید گام مؤثری باشد برای دور شدن از افکار پوسیدهای که چشم ما را به منابع و فرصتها بستهاند…
نویسندهای میخواهد دربارۀ موضوعی که نسبت به آن بیتفاوت هم نیست، داستانی بنویسد. چون احساسهایی به نفع یا بر ضد آن دارد. موضوعی که نویسنده راجع به آن میخواهد بنویسد، حتماً مربوط به اجتماع و آدمهای دوروبر او هستند. حالا اگر نویسنده بیاید و موضوعی را که میخواهد بنویسد، به آدمها بدهد، حتماً عدهای بدشان میآید و عدهای هم خوششان میآید. بهاینترتیب آنها بدون آنکه به اصل مسئله توجه کنند، فوری شروع به قضاوت کردن و نتیجه گرفتن میکنند…
آیا میتوان یک واژه و مفهوم را به خاطر دستمالی شدن توسط دیگران کنار گذاشت و به جایگزینی برای آنها اندیشید؟ یا نه، میتوان با افزایش دامنۀ مفهومپردازی و تولید فکر و محتوا برای بازپس گرفتن کلمات ارزشمند کوشید؟ من راه دوم را بر میگزینم…
امید مخرب است. امید به نپذیرفتِن ” آنچه اکنون هست” نیازمند است؛ چون امید نیازمندِ این است که چیزی معیوب باشد. امید نیازمندِ این است که ما بخشی از خودمان یا بخشی از جهان را انکار کنیم و از آن دست بکشیم. امید نیازمندِ این است که ضد چیزی باشیم…
من تقریباً تمام مطالب وبلاگ بابک یزدی رو خوندم. به نظرم واقعاً برای نوشتن هر مطلب خیلی جدی وقت میذاره و این از عمق فکریِ نوشتههاش معلومه. بابک دقیق و خوب میخونه، و دقیق و خوب مینویسه…
این روزها، تقریباً هجده ساعت در روزکار میکنم. خواندن، نوشتن، تدریس، محتوانویسی، ایدهپردازی، مشاوره، جلسهبازی!، توزیع محتوا در شبکههای اجتماعی و پیگیری کارهای مدرسه نویسندگی بخشی از کارهای من در اغلب روزهاست…
خوشحالم که امین برای ادامۀ حرکت «کار نکن» مصممه و هرازگاهی با یک پادکست خوب، ما رو ذوقزده میکنه. تو قسمت جدید کار نکن، امین رفته سراغ میثم جان مدنی و یه مصاحبۀ عالی ضبط کردن…
با خودم فکر میکنم و میبینم زیباترین و دلگرمکنندهترین دلیل موندن و زندگی کردن در ایران داشتن دوستان خوب و شناختن بعضی آدمها و معاصر بودن با اونهاست. بخش تازۀ «این آدمهای دوستداشتنی» رو با این هدف راه میندازم…
محمود فلکی میگوید: درس اخلاقی ِ همۀ ناتوانان چنین است: «وقتی نمیتوانی بر چیزی یا کسی غلبه کنی، بهوسیلۀ زبان آن را بیاعتبار کن!» دو
حتماً شما هم این جمله را صدبار دیگر به شکلهای مختلف شنیدهاید: «به دیگران کمک کن، تا بتوانی موفق شوی.» که شاید یکی از قدیمیترین شکلهای آن این گفتۀ کنفوسیوس باش «کسی که خیر دیگران را تأمین کند، خیر خودش را هم تأمین کرده.»
اما در عمل چگونه میتوان این کار را انجام داد؟
هر شعری یک عملِ یادگیری است. چزاره پاوزه به این نکته اشاره کرده که شاعر هر چقدر هم که شاعرِ بزرگی باشد باز یک شاگرد و نوآموز است. و این نکته به گونهیی همان نظرِ اچا دومیروز را بیان میکند که…
از خودمان بپرسیم در حال حاضر میخواهیم دقیقاً روی یادگیری چه چیزی تمرکز کنیم؟ و بعد از رسیدن به جواب، گزینههای دیگر را لااقل برای چند ماه حذف کنیم. یا دربارۀ نوشتههای نیمهکاره تصمیم نهایی را بگیریم. اگر بنا نیست که…
ذهن آدمی یک چراگاه بیآب و علف است، با یک گله گوسفند گرسنه و سرگردان.
تو چوپان این چراگاهی.
اما این چراگاه بیش از آنکه به چریدن مربوط باشد، دربارۀ چرایی است…
چند قرن پیش که هنوز موی زنخدانم نروییده بود! یک آدم برفی کشیده بودم که دست هیزمیاش را گرفته بود روی آتش تا گرم شود. یکی دو هفته بعد از اینکه به اصرار پدرم کاریکاتور آدم برفی را برای مجلۀ بچهها گلآقا فرستادم، یک روز توی روزنامه همشهری دیدم که کاریکاتوریست کهنهکار روزنامه…
ماکس فریش وقتی 27 ساله بود، یک روز صبح (یا شاید عصر یا شب) با خودش فکر کرد اینجوری نمیشود باید بین معماری یا نویسندگی یکی را انتخاب کند. چرتکه انداخت و دید در نمایشنامههای نیمهکارهاش گواه محکمی بر بی استعدادی او در نوشتناند. پس…
از من خواستی که از طریق ایمیل جوابم رو برات بفرستم. ولی من به صورت یک پست عمومی مینویسم. اولاً چون وقت ایمیل فرستادن ندارم. ثانیاً چون سوال تو رو دوستان دیگه هم بارها و بارها از من پرسیدن و حس میکنم جواب عمومی میتونه مفیدتر باشه…
اکنون چیزی به شما بگویم که فقط همین حالا آن را فهمیدهام، پس از چاپ پنج کتاب، حرفۀ نویسندگی، احتمالاً هر چه بیشتر مینویسی مشکلتر میشود…