کار تازهای در مدرسه نویسندگی
این صفحه را برای اطلاعرسانی منسجم و دقیق فعالیتهایم هوا کردهام! حس میکنم گزارش کوتاهی از فعالیتهایم لایههای دیگری را به رابطۀ من و شما اضافه کند…
این صفحه را برای اطلاعرسانی منسجم و دقیق فعالیتهایم هوا کردهام! حس میکنم گزارش کوتاهی از فعالیتهایم لایههای دیگری را به رابطۀ من و شما اضافه کند…
ما لاف میزنیم، حرف از تغییر میزنیم. اما درجا خودمون رو سرکوب میکنیم. اتفاقا نه با تنبلی. با متوسل شدن به احمقانهترین کارایی که حس میکنیم ممکنه تغییری ایجاد کنن:
مثلاً فکر میکنیم سحرخیز شدن ما رو موفق و کارآمد میکنه…
آری و نه، قدیمیترین و سادهترین کلمات هستند، اما خیلی باید فکر کرد تا آری یا نه گفت.
این جمله را فیثاغورث 550 سال پیش از میلاد گفته…
بهترین آزمون برای اندازهگیری میزان علاقه به نوشتن پاسخ به سوال زیر است:
آیا میتوانی بدون نوشتن سر کنی؟
به گمانم اصیلترین شیوۀ نوشتن، نامهنگاری است.
طرف نقل، اگر درست و به جا انتخاب شود، کیفیت فکر و نوشته، چه بسا بیش از چیزی باشد که نویسنده در خودش میدیده…
اینترنت گوی بلورین خوششانسی است.
آشنایی من با برخی از بهترین ایدهها و افراد و فرصتها، گاه در بیهودهترین لحظات وبگردیام شکل گرفته.
پاستور گفته بود…
من حس میکنم نوشتن عملی برای دستیافتن به شهود است؛ جرقهها و جوششهای ناگهانیِ صورت گرفته در حین نوشتن، مرا در این باور مصممتر کرده است.
بنابراین قلم و کاغذ را میتوان…
به آن نشانی که داده بودید آن جوان پیش من آمد. شعرهایش را برای من خواند. خیلی زیاد، نزدیک بود سرم بترکد. این قدر فکر نکرد دری که به روی کمتر کسی باز میشود…
ماجرای جکسون براون جالب است. او در دهۀ نود میلادی تصمیم گرفت که در قاب چند پند و فرمانِ کوتاه، برخی از درسهای زندگی را برای پسرش بنویسد. نوشتن همانا و…
به گمان من، در زیست و زمانۀ ما، نویسندگی آنلاین، به مراتب مهمتر، موثرتر و جریانسازتر از تمامی انواع سنتی نشر است…
همیشه برای کسانی که تمرین تولید محتوا را با اینستاگرام شروع میکنند نگران میشوم.
بازخوردهای شتابزدۀ اغلب مخاطبان اینستاگرام سمی است که میتواند هر ذهن تازهکاری از مسیر مهارت و خلاقیت منحرف کند…
خلاقیت و نوشتن، چیزی جز تلاش برای بروز شجاعت و شجاعانه زیستن نیست:
شجاعتِ غلبه بر تنبلی و اهمالکاری؛ و شجاعت برخورد انتقادی با وضع موجود و کلیشههای فکری و فرهنگی جامعه…
نوشتههای بد یه روزی میتونن سند شما باشن.
میتونی بگی ببینید من انقدر افتضاح مینوشتم، حالا ببینید چقدر بهتر مینویسم…
به راستی تاثیری که نوشتن در زندگی من داشته بیش از حد انتظارم بوده است.
با تمرین نوشتن، فقط نوشتههای ما بهتر نمیشود. تمرین نوشتن یعنی تسط به واژهها؛ و با تسلط به کلمهها…
نهتنها ابزارهای مختلف روی نوشتههای ما تأثیر میگذارند؛ بلکه وضعیت جسمی ما هم روی کم و کیف آثارمان مؤثر است. نوشتن یک ایده، در حال لمیده روی کاناپه، با نوشتن همان ایده در پشت میز و با حالتی شقورق، ممکن است به نتایج کاملاً متفاوتی منجر شود…
از برخی مصاحبهها ایدههای درخشانی گرفتهام. به خاطر همین یکی از سرگرمیهای لذتبخشم، دیدن و شنیدن و خواندن گفتوگوهاست.
از بعضی رفتگان هم، یکی از بهترین یادگاریها همین مصاحبههاست. داشتم کتاب «کارنامۀ ناتمام» را میخواندم که به تکههای درخشانی رسیدم…
وقتی بیایی به دنیای ادبیات و نوشتن، غصهای هم بر غصههایت اضافه میشود. داستان قوز بالا قوز را که میدانید. اما مملکتِ ادبیات با همۀ تلخیها و تاریکیهایش، زیباییها و لذتهای خودش را هم دارد…
دوستی از من پرسیده بود، بیشتر به چه چیزهایی فکر میکنم. میشد از زندگی روزمره گفت. اما راستش من به روزمرگیها هم با خیالپردازی دربارۀ دوران بدویت بشر میاندیشم…
یکی از تلخترین و شیرینترین اتفاقات زندگی هر نویسنده، زمانیست که حس میکند به پایان خط رسیده؛ و دیگر حرف تازهای برای گفتن ندارد…
مترسک را گرفته بودم روی شانهام، دوربین و قمقمۀ آب و سناریو هم توی کولهپشتیام بود. آفتاب مستقیم میخورد روی صورتم. خودم را مثل عکس معروف بونوئل میدیدم. اما بهجای صلیب…