نویسنده: شاهین کلانتری

مؤثرترین راهکار برای دگرگون کردن زندگی از نظر آلدوس هاکسلی

این روزها، تقریباً هجده ساعت در روزکار می‌کنم. خواندن، نوشتن، تدریس، محتوانویسی، ایده‌پردازی،  مشاوره، جلسه‌بازی!، توزیع محتوا در شبکه‌های اجتماعی و پیگیری کارهای مدرسه نویسندگی بخشی از کارهای من در اغلب روزهاست…

ادامه »

این آدم‌های دوست‌داشتنی: از نیما شفیع‌زاده تا سجاد سعیدنیا (1)

با خودم فکر می‌کنم و می‌بینم زیباترین و دلگرم‌کننده‌ترین دلیل موندن و زندگی کردن در ایران داشتن دوستان خوب و شناختن بعضی آدم‌ها و معاصر بودن با اون‌هاست. بخش تازۀ «این آدم‌های دوست‌داشتنی» رو با این هدف راه میندازم…

ادامه »

درس اخلاقیِ همۀ ناتوانان

محمود فلکی می‌گوید: درس اخلاقی ِ همۀ ناتوانان چنین است: «وقتی نمی‌توانی بر چیزی یا کسی غلبه کنی، به‌وسیلۀ زبان آن را بی‌اعتبار کن!» دو

ادامه »

رسانه می‌تواند کمک کند

حتماً شما هم این جمله را صدبار دیگر به شکل‌های مختلف شنیده‌اید: «به دیگران کمک کن، تا بتوانی موفق شوی.» که شاید یکی از قدیمی‌ترین شکل‌های آن این گفتۀ کنفوسیوس باش «کسی که خیر دیگران را تأمین کند، خیر خودش را هم تأمین کرده.»
اما در عمل چگونه می‌توان این کار را انجام داد؟

ادامه »

هیچ‌کس نوشتن بلد نیست

هر شعری یک عملِ یادگیری است. چزاره پاوزه به این نکته اشاره کرده که شاعر هر چقدر هم که شاعرِ بزرگی باشد باز یک شاگرد و نوآموز است. و این نکته به گونه‌یی همان نظرِ اچا دومیروز را بیان می‌کند که…

ادامه »

زخم کارهای ناتمام

از خودمان بپرسیم در حال حاضر می‌خواهیم دقیقاً روی یادگیری چه چیزی تمرکز کنیم؟ و بعد از رسیدن به جواب، گزینه‌های دیگر را لااقل برای چند ماه حذف کنیم. یا دربارۀ نوشته‌های نیمه‌کاره تصمیم نهایی را بگیریم. اگر بنا نیست که…

ادامه »

چراگاه ذهن ما

ذهن آدمی یک چراگاه بی‌آب و علف است، با یک گله گوسفند گرسنه و سرگردان.
تو چوپان این چراگاهی.
اما این چراگاه بیش از آنکه به چریدن مربوط باشد، دربارۀ چرایی است…

ادامه »

آیا نگران دزدیده شدن نوشته‌هایتان هستید؟

چند قرن پیش که هنوز موی زنخدانم نروییده بود! یک آدم برفی کشیده بودم که دست هیزمی‌اش را گرفته بود روی آتش تا گرم شود. یکی دو هفته بعد از اینکه به اصرار پدرم کاریکاتور آدم‌ برفی را برای مجلۀ بچه‌ها گل‌آقا فرستادم، یک روز توی روزنامه همشهری دیدم که کاریکاتوریست کهنه‌کار روزنامه…

ادامه »

تجویز راهبردی برای دور زدن دوراهی!

ماکس فریش وقتی 27 ساله بود، یک روز صبح (یا شاید عصر یا شب) با خودش فکر کرد اینجوری نمی‌شود باید بین معماری یا نویسندگی یکی را انتخاب کند. چرتکه انداخت و دید  در نمایشنامه‌های نیمه‌کاره‌‌اش گواه محکمی بر بی استعدادی او در نوشتن‌اند. پس…

ادامه »

چگونه از تولید محتوا پول دربیاویم؟

از من خواستی که از طریق ایمیل جوابم رو برات بفرستم. ولی من به صورت یک پست عمومی می‌نویسم. اولاً چون وقت ایمیل فرستادن ندارم. ثانیاً چون سوال تو رو دوستان دیگه هم بارها و بارها از من پرسیدن و حس می‌کنم جواب عمومی می‌تونه مفیدتر باشه…

ادامه »

نوشتن را انتخاب می‌کنی یا…

قلم و کاغذ روی میز بود، صفحۀ سفید ورد را هم توی لپ‌تاپ باز کرده بودم؛ اما خواب کرکرۀ چشمم را تا نیمه پایین کشیده بود، که سطر زیر از ذهنم جاری شد و راه دستم را گرفت و ریخت روی کاغذ…

ادامه »

ماشین انجام کارهای بی ارزش

به قول جلال نشسته‌ای به کاری که یکهو به ذهنت می‌رسد که چرا این بخش از کار، یا کل کار یا به دیگری نسپارم. و بعد موبایلت را برمی‌داری و می‌گردی ببینی کسی را پیدا می‌کنی که انجام کار را به او بسپاری…

ادامه »

رنج بزرگ همۀ آدم‌ها

پای درددل آدم‌ها که بنشینی، صدی نود حرف‌ها را می‌توان با گذاشتن این هشتگ زیر حرف‌هاشان توی ذهنت بایگانی کنی…

ادامه »

دشمنی به نام خودپرستی | نکته‌ها و تکه‌هایی از کتاب

نوشتن، همچون بسیاری از فعالیت‌های خلاقانۀ دیگر، سخت و دشوار است. این که یک جا بنشینی، خیره بشوی و در حالی‌که از دست خودت عصبانی هستی، از دست آنچه می‌نویسی هم عصبانی باشی، چون به اندازۀ کافی خوب به نظر نمی‌آید، و در نتیجه خودت هم به اندازۀ کافی خوب به نظر نمی‌رسی…

ادامه »

یک گروه بسازید

بسیاری از اتفاقات خوب از زمانی آغاز می‌شود که چند نفر دور هم جمع می‌شوند تا یک کار مشترک انجام دهند، هدف مشترکی را دنبال کنند و دربارۀ آینده‌ای مشترک طرح بریزند…

ادامه »

پروژۀ اصلی شما چیست؟

زمانی که در دانشگاه هامبورگ زبان و ادبيات آلمانی و ايرانشناسي تحصيل می‌کردم استادی داشتم که متخصص اوستا بود و اوستا تدريس می‌کرد. يک روز صحبت از ادبيات شد و من از نيما يوشيج سخن به ميان آوردم. او نيما را نمی‌شناخت. من بسيار تعجب کردم که چگونه پروفسور ايران‌شناسی نيما را نمی‌شناسد؟ مطابق پيش‌داوری نوع ايرانی‌ام فوراً به او انگ بيسوادی زدم. بايد سال‌ها می‌گذشت تا…

ادامه »