هیچکس نوشتن بلد نیست
هر شعری یک عملِ یادگیری است. چزاره پاوزه به این نکته اشاره کرده که شاعر هر چقدر هم که شاعرِ بزرگی باشد باز یک شاگرد و نوآموز است. و این نکته به گونهیی همان نظرِ اچا دومیروز را بیان میکند که…
هر شعری یک عملِ یادگیری است. چزاره پاوزه به این نکته اشاره کرده که شاعر هر چقدر هم که شاعرِ بزرگی باشد باز یک شاگرد و نوآموز است. و این نکته به گونهیی همان نظرِ اچا دومیروز را بیان میکند که…
از خودمان بپرسیم در حال حاضر میخواهیم دقیقاً روی یادگیری چه چیزی تمرکز کنیم؟ و بعد از رسیدن به جواب، گزینههای دیگر را لااقل برای چند ماه حذف کنیم. یا دربارۀ نوشتههای نیمهکاره تصمیم نهایی را بگیریم. اگر بنا نیست که…
ذهن آدمی یک چراگاه بیآب و علف است، با یک گله گوسفند گرسنه و سرگردان.
تو چوپان این چراگاهی.
اما این چراگاه بیش از آنکه به چریدن مربوط باشد، دربارۀ چرایی است…
چند قرن پیش که هنوز موی زنخدانم نروییده بود! یک آدم برفی کشیده بودم که دست هیزمیاش را گرفته بود روی آتش تا گرم شود. یکی دو هفته بعد از اینکه به اصرار پدرم کاریکاتور آدم برفی را برای مجلۀ بچهها گلآقا فرستادم، یک روز توی روزنامه همشهری دیدم که کاریکاتوریست کهنهکار روزنامه…
ماکس فریش وقتی 27 ساله بود، یک روز صبح (یا شاید عصر یا شب) با خودش فکر کرد اینجوری نمیشود باید بین معماری یا نویسندگی یکی را انتخاب کند. چرتکه انداخت و دید در نمایشنامههای نیمهکارهاش گواه محکمی بر بی استعدادی او در نوشتناند. پس…
از من خواستی که از طریق ایمیل جوابم رو برات بفرستم. ولی من به صورت یک پست عمومی مینویسم. اولاً چون وقت ایمیل فرستادن ندارم. ثانیاً چون سوال تو رو دوستان دیگه هم بارها و بارها از من پرسیدن و حس میکنم جواب عمومی میتونه مفیدتر باشه…
اکنون چیزی به شما بگویم که فقط همین حالا آن را فهمیدهام، پس از چاپ پنج کتاب، حرفۀ نویسندگی، احتمالاً هر چه بیشتر مینویسی مشکلتر میشود…
قلم و کاغذ روی میز بود، صفحۀ سفید ورد را هم توی لپتاپ باز کرده بودم؛ اما خواب کرکرۀ چشمم را تا نیمه پایین کشیده بود، که سطر زیر از ذهنم جاری شد و راه دستم را گرفت و ریخت روی کاغذ…
دقیقاً دو سال پیش، یک روز امر بر من مشتبه شد که بله یک چیزکی هم دربارۀ بهتر چت کردن بنویسم. به خیال خودم هم این موضوع هم به نوشتن ربط داشت و هم به توسعۀ فردی…
به قول جلال نشستهای به کاری که یکهو به ذهنت میرسد که چرا این بخش از کار، یا کل کار یا به دیگری نسپارم. و بعد موبایلت را برمیداری و میگردی ببینی کسی را پیدا میکنی که انجام کار را به او بسپاری…
پای درددل آدمها که بنشینی، صدی نود حرفها را میتوان با گذاشتن این هشتگ زیر حرفهاشان توی ذهنت بایگانی کنی…
نوشتن، همچون بسیاری از فعالیتهای خلاقانۀ دیگر، سخت و دشوار است. این که یک جا بنشینی، خیره بشوی و در حالیکه از دست خودت عصبانی هستی، از دست آنچه مینویسی هم عصبانی باشی، چون به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیآید، و در نتیجه خودت هم به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیرسی…
بسیاری از اتفاقات خوب از زمانی آغاز میشود که چند نفر دور هم جمع میشوند تا یک کار مشترک انجام دهند، هدف مشترکی را دنبال کنند و دربارۀ آیندهای مشترک طرح بریزند…
زمانی که در دانشگاه هامبورگ زبان و ادبيات آلمانی و ايرانشناسي تحصيل میکردم استادی داشتم که متخصص اوستا بود و اوستا تدريس میکرد. يک روز صحبت از ادبيات شد و من از نيما يوشيج سخن به ميان آوردم. او نيما را نمیشناخت. من بسيار تعجب کردم که چگونه پروفسور ايرانشناسی نيما را نمیشناسد؟ مطابق پيشداوری نوع ايرانیام فوراً به او انگ بيسوادی زدم. بايد سالها میگذشت تا…
حافظ دیشب به من گفت: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
ذهنم مه گرفته بود، گوش نصیحت نداشتم، در عوض توی اتاق راه رفتم و در خودم گفتم:
خوشبختیِ غولهای کلاسیک دنیا -از حافظ و سعدی تا شکسپیر و دانته- این بوده که اندازۀ ما به اینهمه منبع و کتاب و از همه وسوسهکنندهتر…
تقریباً محال است پیش مدیران و کارفرماهای ایرانی بنشینید و از کمبود نیروی تولید محتوا و ناشیگریهای متقاضیان این کار گلایه نکنند.
بهعلاوه در فضای فعلی بازار محتوا، اغلب افراد بیش از اینکه به تولید محتوا علاقهای نشان دهند، به کسب عنوانهایی مانند مدیر یا استراتژیست محتوا علاقه نشان میدهند.
پس با قحطی تولیدکنندۀ محتوا چه باید کرد؟
من ده سال از زندگیام را صرف توسعۀ تواناییام در نویسندگی کردهام. موفق شدم برای خودم حرفۀ نویسندگی خوبی دستوپا کنم. اگر بر میگشتم و میخواستم دیجی شوم، میتوانستید استدلال کنید که دارم خودم را گسترش استعدادها و مهارتهایم رشد میدهم؛ اما…
اگر فکر میکنید این کار هیج فایدۀ عملیای ندارد از جف بزوس بنیانگذار آمازون بپرسید. بزوس اصرار دارد که مدیران ارشدش یادداشتهایی، گاهی به اندازۀ شش صفحۀ چاپی بنویسند…
عاشقان راستین واژهها، یعنی شاعران بزرگ جهان، شعرهای بسیاری دربارۀ نوشتن سرودهاند. بنا دارم هر از گاهی در خوانش این شعرها با شما شریک شویم. اولین شعر از مجموعۀ شعر نوشتن شعری از شاعری بزرگ…
آیا برای شما هم پیش آمده که از کلمات خودتان خسته شوید؟ حس کنید فکر و ایدۀ خوبی دارید، اما به کار گرفتن همان کلمات همیشگی، ایده را از چشمتان بیندازد؟ یا حس کنید داستان شما به کرورها کلمۀ تکراری آلودهشده و ازدسترفته؟