به این نتیجه رسیدهام که…
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن نباید منتظر ایده بمانم، ایدههای ارزشمند حین نوشتن آشکار میشوند.
به این نتیجه رسیدهام که خوبی و شگفتی کتابها بسیار بسیار بسیار بیشتر از چیزی است که میتوان تصور کرد…
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن نباید منتظر ایده بمانم، ایدههای ارزشمند حین نوشتن آشکار میشوند.
به این نتیجه رسیدهام که خوبی و شگفتی کتابها بسیار بسیار بسیار بیشتر از چیزی است که میتوان تصور کرد…
بعضی از بندهای آیین خوشبینی برایم بینهایت جذاب و قابلتأمل هستند. تصمیم گرفتم این متن الهامبخش و زیبا را با شما به اشتراک بگذارم…
بنا دارم در این وبینار رایگان، 20 ایدۀ مختلف را که طی سالیان گذشته برای راحتنویسی و رفع موانع نوشتن آزمودهام ارائه کنم. من همیشه از اجرای وبینارها بازخوردهای مثبتی گرفتهام. امیدوارم وبینار راحت نوشتن نیز نیز برای جمع زیادی از دوستان مفید و راهگشا باشد…
گاهی اوقات با تمرکز روی برخی از انواع محتوا و رسانهها ممکن است گزینههای مناسب دیگر از چشم ما دور بمانند. اگر به فکر خلق و نشر گسترده و اثربخش محتوای خودتان هستید، شاید این لیست ساده برای شما مفید باشد…
حین گفتوگو از میزان شوق و انرژی بالای خودم در حیرت بودم. این برنامه بار دیگر به من ثابت کردم که نابترین لحظات زندگی وقتی است از عمیقترین و مهمترین علایق و دغدغههایمان صحبت میکنیم…
دن نوریس در کتاب «ماشین محتوا»، شاخص مهمی را برای اندازهگیری موفقیت هر محتوا مطرح کرده است. نوریس معتقد است نه تعداد لایکها و نه حتی کامنتها شاخص مناسبی برای سنجش توفیق محتوا نیستند. بلکه…
پنداری برخی کتابها در میان کتابهای دیگر دفن شدهاند؛ نه ممنوعه و جنجالیاند که نسخۀ افستشان در بساط دستفروشها پیدا شود، نه آنقدر پرمخاطب و باب طبع روز که ناشر برای چاپ دوبارۀ آنها ترغیب شود. تکنسخهای از این کتابها را معمولاً از سر شانس میشود توی دستدوم فروشیها پیدا کرد…
بخش عمدهای از لذت نوشتن در تلاش برای کار با کلمات است؛ وقتی برای پیدا کردن واژۀ مناسب، رگ و ریشۀ یک خروار واژۀ مختلف را میشکافی…
نوشتههای انصاری را بیشتر در قالب گزینگویه و گزارههای انتزاعیاند. تسلط کلامی، دامنۀ واژگانی گسنرده و نگرش زیبا به اندیشه و آموختن را از مهمترین شاخصههای آثار هرمز انصاری است…
برخی معلمها در تو توهم دانایی ایجاد میکنند، اما معدودی از آنها به تو «شهامت اقرار به نادانی» را میآموزند. شاید یگانه خوشبختی من در مسیر یادگیری این بوده که شاگرد معلمی باشم که از «هنر شاگردی کردن» گفته…
نوشتن افکار ما را دقیقتر و راهگشاتر میکند؛ و شاید گام مؤثری باشد برای دور شدن از افکار پوسیدهای که چشم ما را به منابع و فرصتها بستهاند…
نویسندهای میخواهد دربارۀ موضوعی که نسبت به آن بیتفاوت هم نیست، داستانی بنویسد. چون احساسهایی به نفع یا بر ضد آن دارد. موضوعی که نویسنده راجع به آن میخواهد بنویسد، حتماً مربوط به اجتماع و آدمهای دوروبر او هستند. حالا اگر نویسنده بیاید و موضوعی را که میخواهد بنویسد، به آدمها بدهد، حتماً عدهای بدشان میآید و عدهای هم خوششان میآید. بهاینترتیب آنها بدون آنکه به اصل مسئله توجه کنند، فوری شروع به قضاوت کردن و نتیجه گرفتن میکنند…
آیا میتوان یک واژه و مفهوم را به خاطر دستمالی شدن توسط دیگران کنار گذاشت و به جایگزینی برای آنها اندیشید؟ یا نه، میتوان با افزایش دامنۀ مفهومپردازی و تولید فکر و محتوا برای بازپس گرفتن کلمات ارزشمند کوشید؟ من راه دوم را بر میگزینم…
امید مخرب است. امید به نپذیرفتِن ” آنچه اکنون هست” نیازمند است؛ چون امید نیازمندِ این است که چیزی معیوب باشد. امید نیازمندِ این است که ما بخشی از خودمان یا بخشی از جهان را انکار کنیم و از آن دست بکشیم. امید نیازمندِ این است که ضد چیزی باشیم…
من تقریباً تمام مطالب وبلاگ بابک یزدی رو خوندم. به نظرم واقعاً برای نوشتن هر مطلب خیلی جدی وقت میذاره و این از عمق فکریِ نوشتههاش معلومه. بابک دقیق و خوب میخونه، و دقیق و خوب مینویسه…
این روزها، تقریباً هجده ساعت در روزکار میکنم. خواندن، نوشتن، تدریس، محتوانویسی، ایدهپردازی، مشاوره، جلسهبازی!، توزیع محتوا در شبکههای اجتماعی و پیگیری کارهای مدرسه نویسندگی بخشی از کارهای من در اغلب روزهاست…
خوشحالم که امین برای ادامۀ حرکت «کار نکن» مصممه و هرازگاهی با یک پادکست خوب، ما رو ذوقزده میکنه. تو قسمت جدید کار نکن، امین رفته سراغ میثم جان مدنی و یه مصاحبۀ عالی ضبط کردن…
با خودم فکر میکنم و میبینم زیباترین و دلگرمکنندهترین دلیل موندن و زندگی کردن در ایران داشتن دوستان خوب و شناختن بعضی آدمها و معاصر بودن با اونهاست. بخش تازۀ «این آدمهای دوستداشتنی» رو با این هدف راه میندازم…
محمود فلکی میگوید: درس اخلاقی ِ همۀ ناتوانان چنین است: «وقتی نمیتوانی بر چیزی یا کسی غلبه کنی، بهوسیلۀ زبان آن را بیاعتبار کن!» دو
حتماً شما هم این جمله را صدبار دیگر به شکلهای مختلف شنیدهاید: «به دیگران کمک کن، تا بتوانی موفق شوی.» که شاید یکی از قدیمیترین شکلهای آن این گفتۀ کنفوسیوس باش «کسی که خیر دیگران را تأمین کند، خیر خودش را هم تأمین کرده.»
اما در عمل چگونه میتوان این کار را انجام داد؟