هر داستان یک شانس است | سیاهۀ آنچه میخوانم
همیشه بر این گمان بودهام که خواندن و نوشتن ما را خوش شانستر میکنند؛ چرا این دو ضمن فرصتسازی، چشم ما را برای دیدن برابر
همیشه بر این گمان بودهام که خواندن و نوشتن ما را خوش شانستر میکنند؛ چرا این دو ضمن فرصتسازی، چشم ما را برای دیدن برابر
به سومین جلسۀ کلاس نوشتاری کپیرایتینگ خوش آمدید. قسمت اول و دوم کلاس را میتوانید در لینکهای زیر بخوانید: قسمت اول کلاس کپی رایتینگ: چرا میخواهید
یک گفتوگوی تازه با سجاد سعیدنیا
از این گفتوگوی کوتاه بسیار لذت بردم و امیدوارم برای شما هم جذاب باشد.
از قطعی اینترنت گفتیم و مشکلات پیش آمده و اتفاقات ناگزیر و ناگریز.
به یافتن نقطۀ روشن در دل بحرانها اشاره کردیم…
ما نمینویسیم که یافتههای گذشته را ثبت کنیم، ما مینویسیم تا کشف کنیم، مینویسیم تا اندیشه را در قالب نوشتن به تبلور برسانیم. (نعمتالله فاضلی
دینو بوتزاتی نویسنده و هنرمندی همه فن حریف بود؛ جستار و رمان و داستان کوتاه مینوشت، نقاشی میکرد، شعر میگفت و روزنامهنگاری فعال بود. از
چون دانشگاه رفتن به مذاقم خوش نمیآمد، کاری پیدا کردم که ده برابر دانشگاه آموزندهتر بود. چون روزنامهنگاری روحم را سیراب نمیکرد، دنیای شگفتانگیز ادبیات
امروز توی کلاس ماه نویسندگی تمرین تازهای به دوستان حاضر در کلاس دادم که خودم هم میخواهم از این به بعد جدیتر به آن بپردازم.
یا کاملاً به خودتان اهمیت بدهید یا اصلاً اهمیت ندهید. استنلی کوبریک به جملۀ کوبریک فکر میکنم و تولید محتوا: یا اصلاً سراغ تولید محتوا
شوق زیبایی است که مرا به نوشتن وامیدارد. نوشتن فرصتی برای بهتر شدن است. در درون ما همیشه صدای مزاحمی هست که مانع نوشتن میشود؛
اینبار یک حکایت را برای شما نقل کردهام؛ حکایتی از کتاب اندر حکایت کردن یک داستان.
و از قصه و قصه گویی گفتهام.
از دیدن و نوشتن زندگی حرفزدهام و به این دو جمله اشاره کردهام…
غروب یکی از روزهای مهرماه که آستین بالا زده بودم و داشتم انبوه کتابها و کاغذهای اتاقم را توی قفسههای کتابخانه و کمد مرتب میکردم،
1 مدام به خودم میگویم: از گلایههایت بکاه و بر مسئولیتهایت بیفزا. 2 چهارشنبۀ این هفته دومین دورهمی محتواگران از ساعت 16 تا 20 برگزار
از ماجرای گم کردن یک کتاب گفتهام.
بعد به این اشاره کردهام که چگونه میتوان از اتفاقات و تجربیات بد و تلخ درس گرفت و آنها را به بهانهای برای نوشتن تبدیل کرد
از عشقی گفتهام که با یادگیری و تمرین مداوم یک مهارت به آن میرسیم…
مسلماً انواع ادبی وجود دارد، اما کوچکترین اهمیتی ندارد. بهانههایی بیش نیست. با تمایل بر نگارش یک رمان بر هنر دست نمییابیم. با نامگذاریِ «دیوان»
از جملۀ مهمی گفتهام که ذهنم را حسابی مشغول خودش کرده.
از خاطرات دوران نوجوانیام گفتهام و از کوشش دیوانهوارم در انجام کاری که چندان آیندهدار به نظر نمیرسید.
از انتخاب شغل گفتهام و سردرگمی میان عشق و علاقه و نیاز بازار…
هر از گاهی بعضی کامنتها غافلگیرم میکنند، برخی هم وادارم میکنند به بازاندیشی دربارۀ بسیاری چیزها. بخشی از این نظرات از سوی نسلهای جدیدتر است،
تو این پادکست از یه چالش گروهیِ سازنده گفتم که یه روز عصر تو دفتر مدرسه نویسندگی شکل گرفت.
از شاعری گفتم که به خاطر اینکه زبان لاتین رو دیر یادگرفته، خودش رو تنبیه کرده و موهاشو از ته تراشیده.
از جملۀ مهم جیمز جویس گفتم که میگه: اشتباه، دروازۀ اکتشافه…
اغلب آدمها فرزند مزخرفشان را صرفاً به خاطر اینکه بچۀ مزخرفی است از پنجره پرت نمیکنند بیرون. وگرنه الان خیابان پر بود از کودکان مزخرف
میگل د اونمونو میگوید: بیشتر سعی میکنم پدر آیندۀ خود باشم تا فرزند گذشتۀ خود. و من حالا میخواهم در یک تقسیمبندیِ دم دستی، به
1 آیندهای که از آن بسیار سخن گفته شود در شمار گذشته است. آندره مالرو 2 روز به روز که میگذرد و بیشتر مینویسم، این