یادداشت روز: هیولای روزمرگی
1 نوشتن و تولید محتوا فقط به یک کار نیاز دارد: گریز از هیولای روزمرگی 2 گردهمایی محتواگران برگزار شد. این مراسم برای من یکی
1 نوشتن و تولید محتوا فقط به یک کار نیاز دارد: گریز از هیولای روزمرگی 2 گردهمایی محتواگران برگزار شد. این مراسم برای من یکی
1 جواب دیگران را با کار جدی بده. 2 عمو جعفر میگوید: هیچکس دوست تو نیست. هیچ کس دشمن تو نیست. همه معلم تواند. 3
1 من با نوشتن از کتابها محافظت میکنم من برای خودم کم جریمه تعیین نکردهام. زمانی از پاره کردن ده هزار تومانی برای سحرخیزی گفته
شبکههای اجتماعی ذهن را مفت و بیثمر خسته میکنند. وگرنه خسته شدن ذهن عیبی ندارد. گاهی همین خستگی است که جرقۀ ایدههای خلاقانه را میزند. اما ذهنی که در توییتر و اینستاگرام و باقی خستهکنندگان تحلیل میرود، پلاسیدهتر از آن است که امیدی به طراوتش باشد…
هر چقدر بیشتر از نوشتن دور میافتیم، نوشتن سختتر میشود. دو سه روز که از عادت روزانهمان دور شویم، انگار برای بازگشت دوباره به آغوش نوشتن پر از شرم و خجالت میشویم…
دشوارست بتوان گفت ناپختگی، بیشتر
در نگارشِ ظهور میکند یا در بد داوری کردن؛
اما، از این دو، اثری که بسبب نقص انشاء
ایجاد ملال کند از نقدی که درک ما را گمراه سازد کم زیانتر است…
من فکر میکنم راز نهایی هر موفقیتی «سماجت» است؛ سماجت در تمام ابعاد.
هر وقت که کُند پیش میروم یا کارها با آن کیفیتی که میخواهم پیش نمیروند، میفهمم که یک جای قوۀ سماجتم(!) میلنگد…
چند جملۀ زیر را از کتاب کوچک «زندگی کن، یاد بگیر و آن را دیگران بسپار» نقل کردهام. در این کتاب جسکون براون به سراغ اقشار مختلف ایالات متحده رفته و از آنها خواسته تا چکیدۀ چیزی که طی سالهای زندگیشان آموختهاند در یک جمله بیان کنند…
اما بسیار نوشتنْ نقاب و حجاب صاحبِ خامه را کنار میزند. نویسنده را عریان میکند و به بکرترین نقطههای ذهن و ضمیر او راه میبرد. نوشتۀ راستین حاصل چنین فرآیندیست…
هر چقدر دربارۀ اهمیت پیادهروی بگویم کم گفتهام.
چند پیش جملهای خواندنم که گویندۀ آن یادم نیست:
پیادهروی هرگز وقت اتلاف وقت نیست.
شما همه در تمام طول روز، کار انجام میدهید، درست است؟ همه همینطورند. اگر ساعت 7 بیدار شوید و ساعت 11 به بستر بروید، شانزده ساعت زمان گذاشتهاید، و این در مورد اغلب افراد صدق میکند که آنها در تمام طول روز، کار انجام میدهند. تنها مشکل اینجاست که…
از دایرکتهای اینستاگرام واقعاً خوشم نمیآید. میبینی بسیاری از افراد حتی به خودشان زحمت ندادهاند بیوی پیج را نگاه کنند. یک خروار سوال کلی میبینی که جواب دادن به هر کدام هر روز حداقل 3 ساعت وقت و تمرکز میخواهد. «من چجوری نویسنده بشم؟» «من استعداد دارم، ولی وقت ندارم. شما بگو چاره چیه؟» «من میخوام بنویسم، ولی نمیتونم زیاد کتاب بخونم. عیبی داره مگه؟»
این مطلب، طی روز و به تدریج نوشته میشود. بنابراین اگر تا ساعت 12 امشب هر چند ساعت یکبار به این صفحه سر بزنید، احتمالاً با چند سطر جدید مواجه میشوید…
میدانی، نوشتن گاه بسیار بیرحم میشود، دو سه روز که به او بیمحلی کنی، مثل بازی مار و پله ممکن است با یک نیش از خانۀ نود و نهم تو را برگرداند سر جای اول؛ طوری که وحشتزده و هراسان دیگر توان شروع دوباره را در نیابی…
من کسی را نمیشناسم که بدون پشتکار به جایی رسیده باشد. پشتکار دستورالعمل موفقیت است. شاید این نسخه شما را تا نوک قله نبرد، اما حتماً تا نزدیکیهای آن میبرد…
مطالبی که عناوین آنها را مشاهده میکنید، طی سالیان گذشته از بیشترین میزان اشتراکگذاری و درگیری و بازخورد مخاطب برخوردار بودهاند. البته که تعداد بالای بازدیدها در آمدن آنها به این فهرست موثر بوده است. اما نکته مهم این است که من چند پست بسیار پربازدید سایت را به خاطر اینکه…
ویلیام تکری -نویسندۀ رمان کلاسیکِ بازار خودفروشی- جملۀ الهامبخشی دارد که من آن را بسیار دوست میدارم:
«انسانی که میخواهد در زندگی موفق شود باید این پند حکیمانه را به خاطر بسپارد: حمله کردن…
واژه مثل کالاست و جامعه مثل بازار. هرکسی میتواند واژهاش را ارائه بدهد؛ ولی اول باید کالایش را خوب توزیع کند و بعد مشتری را به خرید متقاعد کند. درست مثل بازار، موفقیت واژه هم صرفاً بهخاطر کیفیت آن نیست و عوامل زیادی در پذیرفتهشدن و شایعشدن آن نقش دارند…
هزار سال پیش از ننوشتن خسته شده بودم. تقریباً تمام کتابهای آموزش فیلمنامهنویسی و نویسندگی را خوانده بودم، اما همچنان نویسندهای بودم که نمینوشت!
توقع نداشتم شاهکار بنویسم، برای من برونریزی ذهنی و نوشتن خاطرات روزمره هم کافی بود اما…
گفتم حالا چه کنم که این تصمیم در اولویت بماند؟ نوشتن همیشه اولویت است، اما روزمرگی از آن قویتر. ممکن است نفهمی که چه مکارانه تو را از نوشتن پس کشانده و نشانده پای کارهای بیربط و بیآینده. با خودم گفتم…