3 گام برای داشتن تابستانی خلاقانه
هر یک از این سه بهتنهایی میتواند پیشرفت چشمگیری در توسعۀ فردی ما ایجاد کنند…
هر یک از این سه بهتنهایی میتواند پیشرفت چشمگیری در توسعۀ فردی ما ایجاد کنند…
هر اتفاقی میتواند فرصتی برای تمرین نوشتن باشد. یکی از این کارها نوشتن خلاصۀ فیلمهایی است که میبینیم. با این کار همزمان چند درس مهم میآموزیم…
دوستی با آدمهای خلاق را دوست دارم؛ امروز من و امین نوشتن اولین کتاب مشترکمان را به پایان رساندیم، کتابی در حوزۀ تکنولوژی که در شکل هم از دنیای دیجیتال تبعیت کرده…
این تمرینها علاوه بر اینکه گام کوچک و موثری برای نوشتن محسوب میشوند، فرصت کوتاهی برای فکر کردن ایجاد میکنند…
ما آدمها عاشق رُند کردنیم. از انتظار برای شنبه و سر برج گرفته تا سر سال و قرن بعد. این موضوع در مدل ذهنی ما ریشه دوانده و به طرز مهلکی باعث اتلاف وقت میشود…
تصور کنید آدم ولخرجی را که تا حوصلهاش سر میرود روانۀ انقلاب میشود و با هر چه ته جیبش هست کتاب میخرد. چنین فردی چه شاد باشد و چه غمگین راهش را کج میکند سمت کتابفروشی…
سخنرانی کردن را دوست دارم، نه به خاطر شهرت و چیزهایی از این قبیل، به خاطر حس غریبی که حین تماشای تکتک حضار تجربه میکنم.
رسیدن به ایدههای بکر و نو برای وبلاگ هیچ راه میانبری جز مطالعۀ جدی و مستمر ندارد. با تماشای کلیپهای «تد» کسی نویسنده نشده…
فکر میکنی چند نفر از ما حوصله میکنیم یک تا دو ساعت فقط کاغذ سیاه کنیم تا گرممان شود؟
ذهن ما دائماً در پی این است که به بهانهای از نوشتن طفره برود؛ آنلاین بودن سیستمی که با آن در حال تایپ هستیم، وسوسهای بزرگ است که جریان خلاقیت ما را مختل میکند…
البته کلی در گفتن جملۀ بالا اغراق کرده تا اهمیت سکوت را نشان بدهد؛ وگرنه من فکر نمیکنم در سکوت آدمی که کتابخوان نیست دستاورد خاصی داشته باشد…
سعی کنید جذابیتتان را بهعنوان کسی که سپری کردن وقت با او خیلی لذتبخش است به خلاقیت نشان دهید…
ریچارد بویاتزیس روانشناس میگوید: صحبت کردن دربارۀ اهداف و رؤیاهای مثبت، مراکز مغزی شمارا فعال میکند و امکانات جدیدی را پیدا میکنید…