با چشمهای خوابآلود
با چشمهای خوابآلود به این فکر میکردم که آغاز با یک عبارت خاص و مکرر کردن آن، ریتم میسازد و به ذهن انسجام میدهد؛ همین فرم را در شکل دادن به مایۀ اول خیلی نوشتهها میتوان به کار برد…
با چشمهای خوابآلود به این فکر میکردم که آغاز با یک عبارت خاص و مکرر کردن آن، ریتم میسازد و به ذهن انسجام میدهد؛ همین فرم را در شکل دادن به مایۀ اول خیلی نوشتهها میتوان به کار برد…
انگیزۀ ما در ساخت نخستین کامپیوترهایمان نه حرص بود و نه خودخواهی، ما میخواستیم به انسانهای معمولی هم کمک کنیم به سطح سازمانهای بزرگ یا حتی بالاتر برسند…
گاهی در نوشتن یک هدف، تغییر یک واژه میتواند توانایی و میل ما برای دنبال کردن آن هدف را صد برابر کند…
این عنوان کتابی بود که توی خواب دیدم، کتاب پشت ویترین کتابفروشی شلوغی در یک پاساژ بود. پاساژی که سالها قبل در بیداری گذرم به آن افتاده بود، مرکز فروش لوازم کامپیوتری کجا و کاغذ و کتاب کجا…
تصور کن که میخواهی جستار تازهای بنویسی. وقتی با سیستم متصل به اینترنت و موبایلِ روشن به چنین کاری مبادرت میکنی، تقریباً با نوشتن هر جمله برای جستجویی مرتبط یا غیرمرتبط در گوگل وسوسه میشوی…
این بخش تازهای از وبلاگ است، برای آزمودن قالبی تازه برای نوشتن. تکههایی از روزهای رفتۀ هفته. این کیبوردفرساییها جملاتی از میان یادداشت روزانه من هستند…
نوشتن از توسعۀ فردی و موفقیت ربطی به نادیدهگرفتن مشکلات و تلخیها و بازی مسخرۀ «من سیاسی نیستم» ندارد…
احساس میکنی درمانده و پریشانی، هیچ دستاورد بزرگی نداری و روز به روز بیشتر در رخوت و افسردگی فرو میروی…
هیچگاه در این شک نکن که گروهی کوچک از انسانهای متعهد و با اندیشه میتوانند جهان را دگرگون کنند. حقیقت همیشه همین بوده است…
فکر کردن به کلمات و حساس بودن روی کلماتی که انتخاب میکنیم و به کار میبریم، هم تصویر ما را در ذهن دیگران بهبود میبخشد و هم کمک میکند دقیقتر فکر کنیم. همچنین وسواس روی کلمات باعث میشود اظهارنظرها و موضعگیریهای ما کندتر و حسابشدهتر شود و درنهایت دیگران ارزیابی بهتری از ما داشته باشند…
اگر کار فعلیتان را دوست ندارید نگران نباشید؛ بهترین نکتۀ یک شغل بد این است که باعث میشود شغل موردعلاقۀ خودتان را راحتتر کشف کنید…
مصرفگرایی انواع مختلفی دارد که خطرناکترین آن برای یک فرد خلاق مصرفگرایی محتوایی است. اینکه مدام در حال دیدن و خواندن و شنیدن باشی، به این بهانه که میخواهی ذهنت را غنیتر کنی، لازم هست ولی کافی نیست…
خوشحالم که این وبسایت در تمام روزهای سال 1396 به طور منظم به روز شد.
بدون شک همراهی دلگرمکنندۀ شما خوانندۀ عزیز بود که این اتفاق را رقم زد.
ما آیندگانیم.
عبور از اردوگاه خوانندهها به اردوگاه نویسندهها مانعی ندارد، اما ورود مستقیم به اردوگاه نویسندهها ممکن است تو را بهعنوان یک میمون بیطاقت بشناساند…
بهزعم من لذت زندگی در کارهاییست که بهرغم خستگی بسیار نسبت به انجام آنها مبادرت میکنی…
در نویسندگی حد وسطی وجود ندارد، یا به شکل افراطی مینویسی و رشد میکنی، یا تفننی مینویسی و هرگز از حد انشاهای مدرسه فراتر نمیروی…
بالاخره تا قبل از پایان سال کتاب کوچکی که نوشتن و نشر آن سراسر لذت و ماجراجویی بود منتشر شد…
وقتی شروع میکنی به نوشتن، هول نشو، قرار نیست تمام ایدههایت را در یک نشست بنویسی، نوشتن چند تا جملۀ خوب هم کافی است…
اگر ایدهای به ذهنت رسید، دست به هیچ کاری نزن. اگر سریع شروع کنی به گوگل کردن دربارۀ ایده، ممکن است نتایج جستجو بهکلی ایدۀ تو را منحرف کند…
گاهی اوقات اول عنوان مطلب را بنویس و بعد نوشتن را آغاز کن.
تیتر خوبْ قبل از ترغیب خواننده به مطالعه متن، نویسنده را به نوشتن ترغیب میکند…