زخمیاد
«زخمیاد» سرنامِ فهرستیست از خاطرات تلخم؛ ماجراهایی که خاهمخاه خودی مینمایانند.
امروز که دوستی پرسید چیست که به کارم دوام میبخشد، در پاسخ از زخمیادهایی گفتم که همیشه کُنشیارم بودهاند، بیکه اصراری بر حفظشان داشته باشم.
زخمیاد
«زخمیاد» سرنامِ فهرستیست از خاطرات تلخم؛ ماجراهایی که خاهمخاه خودی مینمایانند.
امروز که دوستی پرسید چیست که به کارم دوام میبخشد، در پاسخ از زخمیادهایی گفتم که همیشه کُنشیارم بودهاند، بیکه اصراری بر حفظشان داشته باشم.
یک پاسخ
زخمیاد دملهای چرکینی که ناخودآگاه سرباز میکندودیگر دوست و آشنا نمی شناسند وبی مهاباکور وکر میشودو هرچه دم دستش برسد درانی به هم میکوبد.