گاهی که پی ایده میگردم، میفتم به جان قلماندازهای سالهای دورترم. عیشیست. هم درد میکشی از خستگیها و خریتهای پابرجا و هم کیف میکنی از تغییرات و دستاوردها.
باری، در جستوجوی امشبم به این جمله برخوردم:
«ترجیحم اینه چیزی که آباده آباد نگه دارم تا چیزی که خرابه درست کنم.»
پایبندی به این حرف اما داستان دیگریست. اصلن چیزی را آباد میبینی که آبادترش کنی؟ اصلن ویرانیها به تو اجازهی انتخاب میدهند؟
همین که زندهیی یعنی آبادی. هر آدم زنده یکی از آبادیهای کوچک این دنیاست. این جواب سؤال اول. پس کمی که بنگری در خودت چیزی میابی که بیرزد به آبادتر کردن.
پاسخ دومی: نه. اجازه نمیدهند. اما اهل مذاکرهاند. متقاعدشان کن که با تقویت آبادی، مایهی بهبود خرابی هم فراهم خاهد شد.
3 پاسخ
تا وقتی سرزمین فکرواندیشه دراختیارتوست امید به آبادی هم هست با مذاکره ور.د بدل کردن اندیشه ها و تعامل با دیگران میتوان هرروز گلی تازه کاشت وتامیشود ازجنگ وجدل پرهیزکردودراین میان نبایدازعلفهای هرز غافافل شد.
قلم اندازی چه نکته زیبایی قلم را که روی که کاغذآزاد بگذاری که هرچه میخواهد جولان بدهددران چشم اندازهایی میبینی که قبل ازان حتی تصورش برایت امکان پذیر نبود پس برای حفظ این آبادی پلهای پشت سرت را هیچگاه خراب نکن شاید مجبور به عقب گردشدی اقلام آنها را با نوشتن برای خودت ثبت کن
👌گذشته مورد نیاز ساخت آیندهست.