شاعر واژه‌آسا

پارسی است و پسوند. یعنی بینِ عناصر واژه‌ساز،‌ پسوندهای پارسی زایاتر و پویاترند.

گاه می‌بینیم که شاعر یا نویسنده‌یی -خودآگاه یا ناخودآگاه- از پسوند خاصی چنان بهره جسته که پنداری پیوندی بس عشقولانه در میان است. بنگرید به میل مجنون‌آسای هوشنگ صهبا به «آسا» که در سراسر شعرنامه‌ی «انسان‌شیشه‌ای»‌ جاری‌ست:

 

غبارآسا

و مرگ آمد غبارآسا

به روی پلک‌های خسته‌ی من خفت

ص۴۳

 

چشمه‌آسا

چشمه‌آسا، از ستیغ کوه تا دامان دشت

عشق ما هم، قطره‌قطره، آمد، رفت و، گذشت

ص۱۴۵

 

سرودآسا

پس

تو روییدی

سرودآسا

ص۱۴۹

 

بوم‌آسا

این‌جا که من نشسته‌ام بوم‌آسا

شب تا ابد ادامه می‌یابد

و در عبور شک و شبح از غروب قلب

هر «لمحظه» دشمنی است

با خنجری به دست

ص۱۷۸

 

مشتی نمونه‌ی خروار.

در کتاب «الگوهای ساخت واژه در زبان فارسی»، پسوندِ «آسا» به عنوان عنصری صفت‌ساز، ادبی، کم‌بسامد و نیم‌زایا معرفی شده که به معنای «شباهت» به کار می‌رود.

 

حالیا بنگریم به شماری از پسوندهای زایای پارسی که هم به کار واژه‌شناسی می‌آیند و هم واژه‌سازی:

 

دار

گیر

زن

کش

بند

ساز

خوار

فروش

گو

شناس

پرست

پوش

خوان

آور

جو

نشین

انداز

پذیر

رو

کن

نما

باف

ترس

چسب

اندوز

چرخ

آمیز

خیز

دوز

سنج

کوب

انگیز

تاب

چین

پز

نویس

پرور

شکن

بخش

پیچ

افکن

ریز

طلب

آرا

بر

گذار

دوز

بار

زدا

گسار

توان

چر

نواز

پرواز

نشین

افشان

بُر

کُش

گرد

گذار

تراش

جوش

کن

مال

یاب

اندیش

دان

زا

سا

شمار

افروز

پر

گشا

رس

آزما

آشوب

پران

توز

گستر

خواب

نورد

آسا

پسند

دزد

ران

فریب

نام

نگار

افزا

آموز

پاش

بو

دوش

شو

گرا

آفرین

تراز

خند

سُرا

آویز

خراش

شتاب

گوار

آشام

دو

گداز

چران

نوش

ربا

پیوند

تاز

رسان

روب

انجام

پیرا

خا

دم

گز

گزین

آزار

بیز

خر

فرسا

ورز

آگند

باش

آما

پو

 

کدام پسوندها را بیشتر می‌پسندید؟

 

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

22 اردیبهشت 1400

22 اردیبهشت 1400

2 پاسخ

  1. آمده بودم در فضای وب چرخی بزنم تا کمی این فکرِ عجول از پرواز به‌سمتِ ابرهای سیاه و تاریک دست بردارد که ناگهان دیدم این‌جا هستم. من یکی از آن قدیمی‌هایی هستم که با توصیه‌های شما وب‌سایت زدم، هر صبح و شب نوشتم، کتاب‌ها را بازنویسی کردم، از ایده‌های کور و ناجور قصه ساختم و آن‌قدر نوشتم که یک روز صبح بال‌های پرواز و رهاییِ خیالم را روی شانه‌هام حس می‌کردم. می‌دانید من خیلی وقت است از این فضا دور شده‌ام. خیلی وقت است نوشتن شاید آخرین اولویت زندگی‌ام باشد و دیگر کمتر حتی کتاب می‌خوانم. اما دوست دارم بازگردم، دوست دارم باز هم بشوم همان کسی که آن‌قدر روی کاغذ قصه‌ها را بالا و پایین می‌کرد تا واقعیت بشود همانی که او می‌خواسته. دلم می‌خواهد باز هم برای خودم بنویسم و خودنویسی‌ام کاری کند که برای خودم زندگی کنم. دوست دارم کتاب خواندن از نان برایم واجب‌تر شود. دلم آن ضرورتِ پیشین را می‌خواهد. آن عشقی که داشتم، آن علاقه‌ای که هیچ‌چیز جلودارش نبود. رها شدنم را می‌خواهم. اگرچه مسیر را هم می‌دانم، اما ناگهان خودم را با دست‌های شتابان روی کیبورد یافتم که برای شما می‌نویسد و دوست دارد گوش‌هایش چیزهای جدید بشنود. دوست دارد باز هم کسی دلگرمی بدهد که می‌شود شروع کرد و به رهایی رسید. امید دارم که شما بتوانید آن اوقات خوش را در من زنده کنید. بنویسید، برایم بنویسید تا خواندن شما و نوشتن برای شما بهانه‌ای شود که بازگردم به زندگیِ نخستینم.

    1. فاطمه‌ی نازنین
      چقدر خوب از خودتون نوشتید. ممنون که تجربه‌ و احوال‌تون رو با ما به اشتراک گذاشتید. بسیار ارزشمنده. دعوت می‌کنم به وبینارهای نویسنده‌ساز بیایید و اون‌جا حضور داشته باشید. امید دارم که جمع نویسنده‌ساز همون بهانه‌یی بشه که شما دوست عزیزم می‌خایید. 🌼✨

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *