نخستینبار است که به این زودی تعطیل میکنم و میآیم خانه. هفت است و هوا تاریک. از نور اتاقها چنان میکاهم که تنها به درودیوار نخورم. میدانم که برای سلامتی باید از زیر بمباران نور شبانه بگریزم. بدترینش نور صفحههای نمایش که از عوامل اصلی شیوع سرطان در میان جوانان امروز است. فقط به دوش و کتاب و خاب میاندیشم. اما قبلش باید بنویسم. دفترِ سنگکقامتی که از دل کتابخانهیی قدیمی به دستم رسیده میگذارم جلویم و طبق معمول در همان اولین سطرها به خودم لعنت میفرستم که چرا هزار برابر بیشتر نمینویسم وقتیکه از عمق جان آگاهم که آدم باید بنویسد تا خوبیهای خودش را فراموش نکند.
حالا وقت یادداشت امروز است: ادویههای روزانهنگاری.
با خود ادویه شروع کنیم: اگر به غذا افزوده نشود غذا مزه و بوی گُه میدهد (اغراق). با این حساب ادویهی یادداشتهای روزانه چیست؟
باید برای روشنکردِ (تبیین) اهمیت تمرکز بکوشیم. نوشتهی خوش عطر و طعم دستپخت فاصلههاست، فاصلههای طولانی و بیخدشه؛ فاصله از تمام حواسپرتکنها. ادویهی روزانهنگاری آرامش است و خیالپردازی. اما درکت میکنم اگر از سر اضطرابهای بودوباشِ زندگی ذهنت را در شبکههای اجتماعی میفرسایی. برای بازیابی تمرکزمان راه دشواری در پیش داریم. کاش بتوانیم، کاش با خاندن و نوشتن بتوانیم، تا زندگی بوی گُه ندهد.
یک پاسخ
از شما بعیدست استاد که برای جلب توجه ازواژه های چندش آور وحال به هم زن روز که افراد عادی به خاطر اینکه چیزی در چنته ندآرند عامدانه دست به دامن الفاظ رکیک ومبتذل میشوندتاشایدازاین رهگذر پوستینی برای خود بدوزندوبانوشتن کلماتی که دیگران ابه زبان آوردن آن پرهیز میکنند خودرآ تافته جدا بافته معرفی کنند هرچند به ین نکته هم اذعان دارم که شماهم گاهی اوقات ناگزیر گریزی گریزی به این جاده های خلوت میزنید تا اگر کسی پایش درکل مانده با هم زبانی حاظر شود دستش را به شما بدهد تا اورا ازمهلکه برهانید.