چند موضوع برای تمرین مقالهنویسی و جستارنویسی+ویدیو
چند موضوع که نوشتن از آنها میتواند برای تمرین نگارش غیرداستانی و نوشتن به قصد رشد فردی سودمند باشد: خوب شنیدن چگونه شنوندهی بهتری باشیم؟
چند موضوع که نوشتن از آنها میتواند برای تمرین نگارش غیرداستانی و نوشتن به قصد رشد فردی سودمند باشد: خوب شنیدن چگونه شنوندهی بهتری باشیم؟
برای مهارت در «کپیرایتینگ*» چی بهتر از اینکه نخست ببینیم چه چیزهایی در خودمان اثر کرده؟ باید دانست که تبلیغ صرفن بنا نیست به
پیوسته چیزهای تازهیی بیاموزی. هر روز عملکردت را بنویسی و تحلیل کنی. همیشه از کارت ناراضی باشی و این نارضایتی برایت رضایتبخش باشد و
هفتهی تازهیی در پیش. یکی از چهارهزارهفتهی احتمالی*. میخاهم تمام تمرکزم را صرف تمرکز کنم. چرایش گفتن ندارد اما مرور دلیلِ برخی کارها، انگیزهبخشِ
هانس گئورگ گادامر گفته بود: «هر کسی که با طرح پرسشی در انتظار شنیدن پاسخی متفاوت نباشد در واقع هیچ پرسشی طرح نکرده است.»
روی بیلبورد برای تبلیغِ رنگ مو نوشتهاند: «موی تو، داستان ماست.» لابد شنیدهاند داستانسرایی مهم است، و به سیاق صمدآقا در «صمد و
یونگ گفت: «هر چقدر هم احساس تنهایی کنید و از همه کناره گرفته باشید اگر کار واقعی خود را آگاهانه آغاز کنید دوستان ناشناختهای
گاهی که پی ایده میگردم، میفتم به جان قلماندازهای سالهای دورترم. عیشیست. هم درد میکشی از خستگیها و خریتهای پابرجا و هم کیف میکنی
فرقی نیست بین زندگی کسی که مجموعهیی از سخنان را مدام تکرار میکند و دیگری که چنین نمیکند؟ مثلن یک معلم که ناگزیر چندین
در وبینار «نویسندهساز» به سنجههایی برای سنجش یک کانال تلگرام حرفهیی اندیشیدیم. هر یک از موارد زیر ۱ نمره دارد: ۱. نظم انتشار
این برنامه برای افراد مصمم است؛ آنها که مشتاقند کاری واقعی انجام بدهند. بنابراین آماده باشید که هر روز حداقل یکی-دو ساعت برای برداشتن
لدوس هاکسلی هر تابلوی نقاشی را پنجرهیی به دنیاهای دیگر مینامید. ایدهآل نویسنده: تبدیل هر پاره به پنجره. اما قدری دربارهی پاره و
دیریست که چسبیده به ذهنم این حرف یارعلی پورمقدم: «آدم تو کوچه داستاننویس میشه.» کوچه کجاست اما؟ میتوانی توی کوچه باشی و کوچه
اگر به تقویت فکر و نثرمان میاندیشیم، کانالی بزنیم و هر روز یادداشتی منتشر کنیم. چند پیشنهاد: اسم رسمی و کامل خودمان را
در جستارگاه امروز حرف از استعارههای مفهومی بود و من هم برای بیان بهتر مهمترین نکتهی کارگاه به استعاره متوسل شدم: خیال کن
یکی از پرخانندهترین نوشتههای وبگاهم مطلبیست با عنوان «چگونه اسم داستانم را انتخاب کنم؟» که البته بیشتر خانندگان آن بهجای مطالعهی مطلب و اجرای
گاه ایده با ترسیم هزاربارهی واژه به چنگ میاید. چند ده بار با قلم فلزی نوشتم «جُستارگاه» تا به خط مطلبوم برای پوستر این
و به آن دوستانم که از غمآلودگیِ نوشتههاشان بیزارند و شگردِ شادانهنگاری میطلبند، جز این نمیگویم: عزیزم، هرچه هست از ناخودآگاه تو میجوشد و
«پاد» البته از آن پیشوندهایی نیست که در واژهسازی طرفدارش باشم. به معنی «ضد» است اما به گوش فارسیزبانها چندان آشنا نیست و چهبهتر که