شوق دریایی، اراده‌ی کویری

 

از کم‌نویسی که کلافه بودم، نوشتم:

«در برابر دریای شوقم یک کویر طفره‌ام.»

زمانی هم برای نهیب زدن به خودم نوشتم:

«اگر زیاد ننویسی، خیلی خری.»

ماجرا ادامه یافت و گاه به نرمی و گاه با لحنی عتاب‌آلود جدوآباد خودم را نواختم.

تا آن‌‌که دریافتم راه در سرزنش نیست.

راه در مهربانی و مدارا با خود هم نیست.

راه در طرح پرسش‌های رادیکال است؛ پرسش‌هایی بنیان‌افکن درباره‌ی تمام زندگی خود.

 

شوق پرسیدن مهم‌تر از شوق نوشتن است، مهم‌تر از شوقِ هر چیز دیگری.

پرسیدن که بیاموزی، کتاب هم خوب می‌خانی، اصلن می‌فهمی چی باید بخانی.

با پرسیدن است که ایده‌های نادیده را می‌یابی.

پرسیدن تو را به آدم‌ها و جاهای تازه می‌رساند.

دست تو، پای تو، اسب تو، قالیچه‌ی پرنده‌ی تو پرسش‌های توست.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

30 آذر 1403

30 آذر 1403

7 مهر 1395

7 مهر 1395

5 پاسخ

  1. نقطه ضعف من اینست که هرگز اطرافیانم را زیرسوال نکشیده ام شایدهم به نفعم بوده چون حوصله ندارم سر بی دردم را به درد بیاومم پرسشگری ید طلایی مئطلبد..

    1. چرا زیر سوال بردن اطرافیانتون به‌نفعتون نبوده؟ چرا باید باعث دردسرتون بشه؟ آیا واقعن باید اطرافیانتون رو زیر سوال می‌بردید؟ مگه نه این‌که هر سوالی در نهایت باید نگاه پرسش‌گرمون رو به سمت خودمون بچرخونه؟

  2. چه درست…راه سرزنش نیست مدارا هم نیست انداختن کرم پرسش به جان است. راه، ایجاد شوق است. دانه پاشیدن و دام نهادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *