ته ندارد این ایده

مهم نیست دیگران چقدر زیاد به یک ایده پرداخته‌اند، مهم هم‌داستانیِ تو با ایده است که، در صورت استمرار، به داستان‌های می‌انجامد.

یعنی وقتی آنقدر درباره‌ی موضوع می‌نویسی و می‌نویسی که تو می‌مانی و «قلم و بیابان»*.

 

اسیر شهرستانی سرود:

«کسی طی می‌تواند کرد راه این بیابان را

که پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را»

 

توی کاریکاتور کشیدن هم من چنین تجربه‌یی را پشت سر گذاشتم. درباره‌ی جنین و شازده‌کوچولو و آدمِ تنها توی جزیره هزاران هزار کارتون کشیده‌اند و می‌کشند. من هم این سه تا دم دستم بود و باب طبعم. در نهایت از بین چند صد طرحی که زدم دو-‌سه‌تاش بدک نشد و حتا جایزه هم بردم (هر چند حالا مثل گربه پشیمانم که چرا هنر را به مسابقه آلودم و کاریکاتور را تا سال‌ها از چشم خود انداختم. همین تجربه‌ی تلخ است که سبب شده همیشه دوستانم را از حضور در مسابقات نویسندگی منع کنم. در قمار مسابقات حتا اگر گاه‌گاه برنده هم بشوی،‌ در نهایت بازنده‌یی، عزت نفست را می‌بازی. مقایسه مرگبار است.)

 

 

*«هدف این است که برسم به لحظه‌ای که گفتنی‌ها همه گفته شده و دیگر برای نوشتن حرفی نیست. بعد می‌ماند این قلم و بیابان. شاید در آن لحظه بتوان حرفی برای گفتن داشت.»

-مهران تمدن، مدت احتضار، ص۲۰

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

4 خرداد 1398

4 خرداد 1398

23 فروردین 1396

23 فروردین 1396

3 مرداد 1403

3 مرداد 1403

19 مهر 1403

19 مهر 1403

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *