دنبال بدن میگردم توی زبانزدهای (اصطلاحات عامیانه)، فیلتر خوبیست برای پرسه در واژهنامهها؛ و با همرسانی آن در اینجا، انگیزهیی فراهم میآورم برای ادامهکاری.
۱. آب از دستش نمیچکه
-یعنی طرف خیلی خسیسه. ببین چقدر تصویری و خوبه. قشنگ میتونی دستِ داییِ خسیست رو تصور کنی نم پس نمیده.
۲. آب از چاکوچیل کسی راه افتادن
-اول اینکه محال چاک رو بشنوم و یاد «چاکرا» نیفتم. «چاک» از وقتی افتاد سر زبونم که رمان «شب یک شب دو» رو خوندم، اونجایی که فرسی میگه عرق از هفت چاکم سرازیر شد. «چاکوچیل» رو نشینده بودم اما. لابد همون چیلیه که کنار چرب هم میاد.
روزگار غریبیست نازنین هفت چاکت را میبویند مبادا از چارکراهایت فرکانس منفی ساطع کرده باشی.
۳. آب دهنش راه افتاد
-یه عموی ناتنی داشتم همیشه آب دهنش سرازیر بود. تو ترکی به این مدل آدما میگن «آغزو سولو»، یعنی آبداردهان. البته شاید معنیش یه چی دیگه باشه. به هر حال عموم مُرده، خیارتون تخت.
۴. آب از ناخنش نمیچکه
-شاید اگه دختر بودم ناخنکار میشدم و مثل این تبلیغنویسهای لوس، واسه تبلیغ سالنم این شعارو مینوشتم: اینجا لاک از ناخنت نمیچکه.
همینقدر تباه.
۵. آب از سر گذشتن
-یاد یه نقاشی خفن افتادم که میتونید روی جلد این کتاب ببینیدش: «در باب تسلی خاطر»
۶. آبتنی کردن
-یه مدتی تو فاز این بود با «تنی» یه سری کلمهی ترکیبیِ دیگه بسازم: شبتنی و غمتنی و…
۷. آب بالا و پایینش راه افتاده
-یعنی طرف بدجوری حال کرده با قضیه. این تیکه رو هر جور دیگه بخام ادامه بدم بیتربیتی میشه. پس تا قسمت بعدی اودابظ.