دسته‌بندی: کلمه

10 واژه که عاشقم

یک دهه پیش فهرستی نوشتم از ۱۰ کلمه‌ی محبوبم (+)، و حالیا فهرست روزآمد: زن نوشتن عشق شعر زندگی داستان زبان پرسش آینده آزادی شما

ادامه »

روزواژه پویاتر شد

احمد ابومحبوب در کتاب «تحلیل کالبد نثر» می‌نویسد: «هر ساله مقداری واژه و اصطلاح جدید در فارسی پدید می‌آید که یا نویسندگان و شاعران بزرگ

ادامه »

شب‌باز

اما این اتفاقی است که نام داستان‌های محبوبم به شب آمیخته: «شب هول»، «شب یک شب دو»، «سفر شب»، «شب طولانی تیزدندان»، «شب ملخ»، «شب

ادامه »

رزمیدن با کلمات

واژه‌ها همیشه حاضر به یراقند و روزها را می‌توان با آن‌ها ساخت،‌ همواره.  می‌روم سراغ متنی خاص، متنی که در آن امیدی به یافتن واژه‌یی

ادامه »

ول‌نوشته‌ها

ولگردی با واژه‌ها اینطور‌ی‌ست که دست یک کلمه را بگیری و بیفتی توی کوچه‌ی کاغذ، ولی تا یک واژه‌‌ی دیگر به چشمت خورد، این یکی

ادامه »

کلمه که داری

هر چه نداری کلمه‌اش را داری.  آنچه نداری واژه‌اش را که داری. چیزهایی هستند که آن‌ها را نداری، اما کلماتشان را داری. خودش را نداری،

ادامه »

وجدآفرینی با زبان

چشمم به واژه‌نامه افتاد.  پنداشتم دل کلمات ترکیده لای صفحات. گفتم هر روز دستِ یک واژه را بگیرم و ببرم به جمله‌یی نادیده، به جمله‌یی

ادامه »

ژرفابخش

نویسنده به واژه‌ها ژرفا می‌بخشد. تو می‌نویسی تا بگویی، آی آدم‌ها، که گوشی به دست نشسته و شاد و خندانید، من این کلمه را جور

ادامه »

از کجا آورده‌ام

دوست نیکی در جلسه‌ی امروز دوره‌ی آنلاین نویسندگی خلاق،‌لب به تحسین شعار مدرسه‌ی نویسندگی (الهام‌گاه شیفتگان نوشتن) گشود و گفتم «الهام‌گاه» را از نوشته‌های قدیمیِ

ادامه »

واژه‌خواه

پیش‌تر این‌‌گونه نبودم، اما حالا کم‌تر چیزی به‌اندازه‌ی یافتن واژه‌یی تازه خرسندم می‌کند.  عصری که به کتابفروشی سر زدم، چندان امیدی به یافتن کتاب تازه

ادامه »

کلمات مرا صید می‌کنند

وقتی ته می‌کشید، تنها استعاره می‌‌توانست ذهنش را گرم نوشتن کند و از هراس و آسیمه‌گیِ کمبود ایده برهاندش.  سطری از شعری افتاده بود سر

ادامه »

فقط نگاه می‌کنم

در یادداشت‌گاهِ گوشی فهرستی دارم از هزارها واژه که از این‌سو و آن‌سو گرد آورده‌ام.  هر هنگام که بتوانم می‌نشینم و تنها به این کلمات

ادامه »

خودآزاری‌های آموزنده

حرف درباره‌ی واژگانی‌ست که بسامد بالایی در گفته‌ها و نوشته‌های ما دارند. همان کلماتی که تکرارشان موجب ملال و دلزدگی از نوشتن‌ است، خاصه اگر

ادامه »

به عشقِ واژه 

گاه متنی را می‌نویسد تنها به عشق استفاده از کلمه‌یی نویافته. بچگی وقتی کفش نو می‌خرید، دلش می‌خواست تا صبح با همان کفش‌ها بخوابد. بیدار

ادامه »

بدآموزی‌بازی

دو-سه شب است رفتنی، حین جمع کردن بساطم، کلیپی کوتاهی را می‌گذارم روی تکرار تا پخش شود و لحظات آماده شدن را خوش بگذرانم. فحشِ

ادامه »

شکار روزانه‌ی ما

انگار میلی غریزی داری برای شکار روزانه. دلت می‌خواهد راه بیفتی چیزی شکار کنی. بیاوریش توی اتاقت. بگذاری جلوی چشمت. حظ کنی از انجام مهم‌ترین

ادامه »

جمله‌ام من

کوتاهم.  گاه می‌خواهم کوتاه‌ترینِ جمله‌ها باشم. دو کلمه یا نهایت سه کلمه. حتا گاهی یک کلمه. یک فعل. حتمن یک فعل. کدام فعل؟ (چرا به‌جای

ادامه »

جمله‌های فشرده

سال‌ها پیش با دوستی وسط بلوار کشاورز قدیم می‌زدیم که بحث کشید به «کلمه» و گفت: «هر کلمه‌ جمله‌یی‌ست فشرده.» جوری به وجد آمدم که

ادامه »