قدر رویای خوش
«من نمیتوانم اینجا بنشینم و به تنهایی غرق لذت باشم، باید در مورد آن چیزی بنویسم و با دیگران به اشتراک بگذارم.» -دیوید میسون، شاعر
«من نمیتوانم اینجا بنشینم و به تنهایی غرق لذت باشم، باید در مورد آن چیزی بنویسم و با دیگران به اشتراک بگذارم.» -دیوید میسون، شاعر
این مطب در حال نوشتهشدن است! تصور کنید نسخۀ اولیه متن خودتان را نوشتهاید و حالا میخواهید آن را آمادۀ انتشار کنید. خب، خیلی وقتها
«من کجا و نوشتن کجا؟» من با نوشتن غریبه بودم. در نوجوانی و اول جوانی طراحی و تصویرسازی را به هر هنری ترجیح میدادم. حتی
سقراط میگوید «خودت را بشناس.» این وبلاگصاحاب هم میگوید: «پدر و مادرت را هم بشناس (ناپدری و نامادری هم قبول است)». نه، گمان نکنید که
«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما میدهد.» -یداله رویایی گاهی نوشتن یادداشتی کوتاه روزها و روزها به طول میانجامد. در نهایت هم ممکن است
شخصیت اصلی نمایشنامۀ از پشت شیشهها نویسندهای به نام بامداد است که به دلایلی -که البته روشن نشده است- کنج اتاق کارش عزلت گرفته است.
ایدهای به ذهنت میرسد. حس میکنی به درد نوشتن میخورد؛ اما پیش از نوشتن، کیفیت ایده را در ذهنت ارزیابی میکنی، و بعد بنا به
من شیفتۀ آشنا شدن با نویسندهها و شاعران جدیدم. (جدید در دنیای من؛ وگرنه ممکن است نویسندهای قرنها پیش از من زیسته باشد.) به من
وقتی راه میروم احساس زنده بودن میکنم. دیروز رفتم پیادهروی. از هزارتوی آپارتمانها گذشتم و رفتم کنار ریل قطار. وقتی کنار ریل قدم میزنم انگار
هر روز هفت هفت صفحه کاغذ سیاه میکنم. برای نوشتن صفحات صبحگاهی و رونویسی و تمرینهای دیگر (+). اما تایپ کردن را هم دوست دارم،
با برخی ادا اطوارها ذوق نوشتن گُل میکند. یکی از این بازیها ساختن ایستگاه نویسندگی در گوشهای از خانه است. نگاهی به دوروبر خودتان بیندازید
سؤالاتت را تغییر بده تا زندگیات تغییر کند. -عنوان کتابی از دکتر ماریلی آدامز نوشتن میتواند سراسر پرسیدن باشد. بنا نیست همیشه برای هر سؤالی
هجوم خانوادۀ ما به پایتخت با کوچیدن به اسلامشهر شروع شد! البته نه به راحتی. پدرم خوش نداشت بند و بساطش را جمع کند، او
من هنوز هم آدم نشدهام. (اصلاً کدام آدم را سراغ دارید که آدم بشود؟!) گاهی ساعتها پرسه میزنم تا ایدهای به ذهنم برسد تا پس
بهتر است صفحات صبحگاهی را هرگز از میان عادتهای نویسندگیمان حذف نکنیم و همیشه به آن پایبند باشیم. من بعد از سالها پایبندی به این عادت خلاقانه…
دربارۀ مجلۀ الکترونیکی «عشق نوشتن» قبلاً اینجا چند سطری نوشته بودم. عشق نوشتن بخشی از نوشتونویسهای تازۀ من دربارۀ نوشتن، نویسندگی و تولید محتوا است.
وبگاه من در جستوجوی یافتن پاسخ مناسب این سوال متولد شد: «چگونه میتوان بهتر و مؤثرتر نوشت؟»
حالیا بعد از چهار سال و اندی، و نوشتن بیش از هزار نوشته و دریافت هزارها کامنت، کماکان از پرداختن به این مسئله لذت میبرم.
این نقشۀ راه را برای دوستی تنظیم کردهام که تازه به این خانه آمده، یا دوست قدیمیتری که مایل است مرور منسجمتری بر مطالب گذشته داشته باشد…
گشتن دنبال سن مناسب برای نویسندگی همانقدر پرت است که در جستجوی سن مناسب برای پیادهروی، غذا خوردن، یا عشق ورزیدن باشی.
حرف درخشان شاملو را بخوانید: میگویند حالا نوبت جوانهاست. این حرف آنقدر بیربط است که گفتن ندارد. مگر از سر فریبکاری…
دو سه سال پیش جایی خواندم که کلود مایرون. بریستول پیشنویس کتاب جادوی باور را طی 5 ساعته نوشته؛ همین نکته کافی بود تا این وسوسه رهایم نکند: نوشتن کتاب در 1 روز…
مهارت نویسندگی خود را ارزیابی کنید.
با این پرسشنامه میتوانید میزان مهارت و استعداد نویسندگی خود را ارزیابی کنید.
در پایان با توجه به امتیازی که کسب میکنید راهکاری برای شما ارائه میشود.
با انجام این تست مشخص میشود که استعداد نویسندگی دارید یا نه!